روانشناسي رنگها

رنگها بر نيازهاي روحي-رواني، شرايط يادگيري، کنترل رفتارهاي خشمگينانه، احساسات، درمان افسردگي و
اختلالات يادگيري و سطح انرژي اثر دارند.رنگها در کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتي خواب مفيد هستند و همچنين در درمان بيماريهايي مثل ميگرن، سرطان، اعتياد و امراض پوستي و حتي تومورهاي مغزي اثر دارند.
رنگها در هر جا از دنيا و به تناسب فرهنگ و عرف هر جامعه معاني متفاوت و حتي متضاد دارند.براي مثال سفيد در کشوري مثل ايران نشان شادي، پاکدامني است و براي مراسم جشن و عروسي استفاده مي شود، در حاليکه در کشوري ديگر نشان روحانيت است و در مراسم عزاداري کاربرد دارد.
شايد تا به حال از خودتان پرسيده باشيد که چرا کشتي و يا هواپيماي سياه نداريم؟و يا چرا هيچ جعبه شکلاتي سبز نيست؟شايد در اين مطلب جوابهايتان را پيدا کنيد.
متأسفانه به دليل جذابيت روانشناسي رنگها، اين شاخه از علم مورد سوء استفاده قرار گرفته است.در هر سايت، مجله، روزنامه و يا وبلاگي از اين مطالب زياد ديده مي شود ولي درست يا غلط بودنشان مشخص نيست.
پروفسور لوشر از دانشمنداني است که حدود بيست سال و اندي در اين مورد تحقيق کرده است.
حال بد نيست از نظر اين محقق در مورد روانشناسي رنگها براي بعضي از رنگهاي پر طرفدار نگاهي بياندازيم.
پروفسور لوشر مي گويد:

سياه:
سياه رنگي مطلق است که در فراسوي آن، زندگي تمام مي شود.سياه يعني نه، که نشانه اي از ترک عشق و انصراف از فعاليتهاي جمعي است.به معني نيستي، نااميدي به آينده و سکوتي ابدي است و حس سنگيني را به افراد القا مي کند.تأثير خوبي بر مزاج ندارد و در کودکان هم اثرات منفي دارد.دوستداران رنگ سياه معمولا" خسته و افسرده اند.اگر خسته نباشند، ناراضي اند.اگر ناراضي نباشند، مغرورند.اگر مغرور نباشند، انکار مي کنند.اگر انکار نکنند هم ناراضي اند، هم مغرور، هم خسته و هم انکار مي کنند اما احتمالا" خودشان هم خبر ندارند.
طرفداران سياه زياد هم نااميد نشوند چون از طرفي ديگر سياه نمادي از آبرومندي و شرافت است(ديده ايد ماشين هاي شيک و کلاس بالا معمولا" سياه و براقند1

).
قهوه اي:
آدمهاي قهوه اي را بدون قسم خوردن مي توان باور کرد، يعني حرفشان سند است.اما طرفداران اين رنگ معمولا" آواره اند(جالب است بدانيد که رنگ مورد علاقه آوارگان جنگ جهاني دوم، قهوه اي بوده است).قهوه ايها يا يک بيماري جسمي جدي دارند و يا مشکلي که به نظر آنها غير قابل حل است، پس اين افراد از نظر جسمي و روحي در خطرند.
خاکستري:
خاکستري را در کهنسالان و خانه سالمندان بايد پيدا کرد.اين افراد معمولا" غمگينند و محافظه کار و حتي اگر آهنگي گوش کنند(اگر خجالت نکشند)، غمگين است(مثلا" مثل اينکه ايرانيها داريوش گوش کنند)، مثل اينکه به آنها گفته اند خوشي بي خوشي.
قرمز:
قرمز پسندها پر از شوق زندگي، عاشق و مبارزه طلب، پرتکاپو و شجاع، اهل معاشرت، شلوغ و پر سروصدا هستند.ظاهرا" نيرويشان تمام نشدني است، خوب مشت مي زنند و کتک خورهاي خوبي هم هستند.در مجموع و خلاصه اينکه برونگرا هستند.قرمز باعث افزايش نبض و فشار خون مي شود.(هر چي باشه پرسپوليسه ديگه)
آبي:
آبيها خلاقند و هميشه فکرهاي تازه مي کنند، مورد احترام، آرام و دوست داشتني هستند و احساساتشان را خوب کنترل مي کنند.عاشق تنهايي، احساساتي و ملايم اند.نماد ابديت و عمق و کمال گرايي است.از ويژگيهاي افراد آبي دوست صلح، مهرباني و هماهنگي است.(طرفداران آبي به خودشون نگيرند، هميشه و همه جا استثنا هست).اين رنگ سبب کاهش نبض و فشار خون مي شود.
سبز:
آدمهاي سبز مذهبي اند.در انجمنهاي خيريه يا بيمارستان يافت مي شوند!!!مضطرب و انعطاف پذيرند.اگر دنبال شريک(البته شريک تجاري نه زندگي) مي گرديد سعي کنيد سبز باشد(نه اينکه رنگ پوستش سبزه باشد).رنگي مقدس است.سبزها اصلاح گرند و بسيار علاقه به نصيحت کردن دارند.کوشش و پشتکار عجيبي دارند.
زرد:
آدمهاي زرد بر خلاف نظر عموم بيمار و رنجور نيستند و منتظر خوشبختيهاي بزرگند.آرام و قرار ندارند.توسعه طلب و اهل اختراعند.گاهي حسود و معمولا" بلند پرواز.
بنفش:
بنفش دوستها صميمي و حساسند وذوق عارفانه دارند.گاهي آنقدر صميمي مي شوند که قضاوت و تصميم درست نمي توانند بگيرند.
نارنجي:
نارنجي پسندها اهل مسابقه و سلطه طلبند و سرشار از آرزوهاي دور و درازند.
ارغواني:
ارغواني ها پايشان روي زمين است و سر و فکرشان در ابرها پرواز مي کند(البته فکر بد نکنيد!!).عاشق دين و عرفان اند.انديشمند و عاشق مناظره و اثبات حقايق، اما هنوز معلوم نيست که چرا يک دفعه از اين رو به آن رو مي شوند و بنابراين اصلا" به فکر پيش بيني آنها نباشيد.
تغيير رنگ محبوب با گذشت زمان امري

 

روانشناسي چهره

چـهره خـوانـي به اين مـعـنـا است كه شما فـقــط با نگاه كردن به صورت اشخاص پي بـه خـصـوصـيات اخلاقي و شخصيتي او ببريد. چـهره خـوانـي توسـط  مردم در اعصار مختلف انجام شده است. شـناخـتـن افراد تنها از روي خصوصـات ظـاهـري آنها مساله بسيار جالبي است. نـكات ظـريف و دقيـق و پيچيدگيهاي بسياري در علـم چـهـره خـوانـي وجـود     دارد ولي ما در اينجا به بيان نكات اصلي تر و مهمتر آن بسنده مي كنيم.

 چهره خواني چيست؟

بشر در طول قرون متمادي سعي نموده تا با پيوند زدن خصـيصـه هـاي صـورت افـراد بـه   ويژگيهاي شخصيتي،  متوجه  افكار و درون ديگران شود. با گـذشـت سـالها علم چهره شناسي نيز گسترش يافته و به شاخه هاي مختلف تـقسـيم شـده است. بـراي مثـال "متوپوسكپي" علم پي بردن به سيرت و درون آدمي از روي خطوط روي پيشاني است.

"فرنولوژي" علم جمجمه خواني و مطالعه طرز تشكيل جمجمه ميباشد كه به بنا نهادن شخصيت و اميال ذاتي و رواني افراد كمك مي كند.

"فيزيـوگـنومي" يا عـلم چـهره شـنـاسي، موضوعي است كه ما به آن خواهيم پرداخت. اين علم به ما مي آموزد كه چگونه از روي چهره افراد پي به شخصيت آنها ببريم.

امروزه دانشمندان به چنين علومـي، "شـبـه علـوم" اطـلاق كرده و بـهاي زيـادي بــه آن  نمي دهند و هـمانند عـلومي مانـنـد "طالع بـيني" به آنها مي نگرند: اثبات نشده ولي بيضرر. با اين وجود هنوز بسياري از مردم چهره خواني را راهي مطمئن براي قضاوت در مورد افراد مي دانند. چيزي كه اهميت دارد اين اسـت كـه چـهره را بصورت كامل و دقيق مورد تجزيه و تحليل قرار داده و تا رسيدن به همه حقايق از قضاوتهـاي شـتابزده اجتناب كنيم.

اكنون گذري مي كنيم بر نكات بنيادين چهره خواني و چگونگي تشخص شخصيت افراد:

شكل صورت

دراز و كشيده: افرادي كه داراي چنين صورتي هستند عموما" داراي صـبر و تحمل زياد بوده و توانايي حل مشكلات در آنها بيشتر است. جـذابـيـت و خوش تركيب بودن افراد با چنين صورتي نشانگر اين است كه آنها معمولا كارهاي خـود را نـيـمـه تمام رها نكرده و عادت به انجام امور بطور تمام و كمال دارند. 

گرد: اين شكل دلالت بر اميدواري زنده دلي و انرژي دارد. اينگونه افراد مي تـوانند اتاقي دلگير و ساكت را به بمبي از خنده و شادي تبديل كنند.                                   

پهن: اينگونه اشخاص بردبار و مهربان و معمولا افراد روشنفكري مي باشند. 

مربعي: طرفدار استقلال فردي و فردگرايي، سختـكوشـي بـراي دسـتـيـابي بـه آرزوها، زيركي و فعال بودن از ويژگيهاي اين افراد محسوب مي شود.

پيشاني

صاف: كسانيكه كه داراي خطوط در پيشاني نيستـنـد، افـرادي انديشمند و هميشه در حال تفكر مي باشند و در تصميم گيريها سريع و منطقي عمل مي نمايند.          

چروكيده: وجود خطوط در سطح پيشاني نشان مي دهد  كه ايـنـگونه افراد به سرعت هيجان زده و احساساتي شده و سريع آشفته و پريشان حال مي گردند.

چشم

رمانها، داستانها و اشعار بسيار زيادي در مورد چشم و ارتباط آن با خصوصيات روحي و رواني انسان نوشته شده است. چشمها هيچگاه دروغ نمي گويند؛آنها بيانگر احساس دروني و واقعي ما مي باشند.

اضطراب: اگر مابين عنبيه و پـلك پـاييني هـر دو چشم مـقداري سفيدي وجود داشت، آن شخص انساني مضطرب و نگران است.

تندخويي: اگر بالاي عنبـيه بخشي سفيد رنگ وجود داشت، علاوه بر استرس نشانگر تندخويي و پرخاشگري در فرد است.                                                                   

روان پريشي: چنـانچه دور تا دور عنبيه را سفيدي فرا گرفته باشد، نشانگر عدم تعادل و پايداري روح و روان فرد خواهد بود. 

شادي: وجـود خـطوط كـوچـك در خـارج از چـشمها حاكي از خنده رويي و شادبودن فرد مي باشد.

ابرو

صاف: صافي و مستقيمي ابروها نشانگر انديشه، تفكر و ايده گرايي فرد مي باشد. 

كماني: افرادي كه داراي ابروهاي خميده و كماني هسـتند از حـكايـتـها و داسـتـانـهـاي واقعي لذت مي برند.                                                                                   

 باريك: اينگونه افراد معمولا داراي اعتماد به نفس اندكي مي باشند بخصوص اگر ابـروي آنها بجز باريكي، بالا و گرد نيز باشد.                                                   

 پيوسته: پيوستگي ابروها نشانگر اين است كه فرد دائما" در حال تفكر و انديشـه بـوده و ايده هاي جالبي در سر دارد.

پلك

كوچك: اگر فاصـله بـين بالاي پلك و مژه كم باشد بيانگر اسـتقلال فرد مي باشد و اينكه آن فرد حتي ممكن است بصورت ارادي خودش را به ديگران نزديك نكند.                     

 بزرگ: بزرگ بودن پلك دلالت بر وابستگي شديد فرد به ديگران دارد.

بيني

كوچك: گفته مي شود اشـخاصي كه بـيـني كـوچـك دارنـد ذاتـا" افـرادي ضعيف و اغلب غيرقابل اتكا بوده و در تصميم هايشان استوار و ثابت قدم نمي باشند.           

بزرگ: بزرگي بيني نشانه ابتكار و عزم و اراده مي باشد. يك شـخصـيت قـوي كه اثرش را برجاي خواهد گذاشت.                                                                                

تيز: تيز بودن نوك بيني نشانگر اين است كه فرد خود را مقيد به رعـايـت آداب و رسـوم ندانسته و با اطرافيانش به راحتي برخورد مي كند. ايـنگونه افراد خـود را بـاور داشـتـه و بي باكانه و متهورانه خود را به ديگران نزديك مي كنند.       

عقابي: خودخواهي، دودلي و حساس بودن از جمله ويژگيهاي كساني است كه داراي چنين بيني مي باشند.

گوش

كوچك:  كوچكي گوش نشانه تزلزل و احساس نا امنـي در افـراد اسـت هر چند اينگونه افراد مي دانند كه چه مي خواهد و معمولا" سخت كوش و كاركن هستند.    

بزرگ و دراز: اين قبيل افراد معمـولا انـعـطاف پـذيـر نـبـوده و به سـختي آرام و بي خيال ميشوند.                                                                                                      

پرمو: افرادي كه داراي گوشهايي پرمو هـستند مـعـمـولا وسـواسـي و نـكـته بين بوده و وقت زيادي را براي چيزهاي بي اهميت تلف مي كنند.

گونه

برجسته: برجسـتـگي گـونه نشـانگر قـدرت، انـرژي و اعـتماد بنفس است. كساني كه داراي گـونه بـرـسته مي باشند تمايل بيشتري براي پذيرفتن اشتباهات ديگران دارند.  

گود: علاوه بر جذابيت و زيبايي دليلي بر خوش مشربي و سازگاري فرد مي باشد.

چانه و فك

فك چهارگوش: افـراد با فـك چـهار گـوش و مـربعي انـسانهاي تـسخير ناپذير و سركش مي باشند. آنها توانايي تبديل روياهايشان به واقعيت را دارند.

چانه هاي برآمده: اينگونه افراد، اشـخاصي خود ستـا بوده و تصـور ميكنند هيچ چيزي جز خود آنها اهميت ندارد و جز خودشان حرف كس ديگري را قبول نداشته و خود را عقل كل مي دانند.

لب

قلوه اي: لبهاي قلوه اي علاوه بر زيباتر نمودن صورت،نشانه بخشش و گشاده دستي مي باشد. معمولا اينگونه افراد تمايل دارند در مورد خودشان صحبت و گفتگو كنند.     

نازك: نازك بودن لب بيانگر خويشتن گرايي ذاتي در اشخاص است.                         

لب بالايي نازك پاييني قلوه اي: نشانه اين است كه فردي متـقـاعد كنـنـده و مـجاب كننده مي باشد.

 

مطلب آخر

چهره خواني يك علم دقيق و ثابت شده نيست و حتي با گذراندن دروه هاي آموزشي دقيق و پيشرفته نيز نمي توان بطور قطع در مورد شخصيت و درون افراد صــحبت نمود. نتايج شما در سنجش شخصيت، بستگي به تعداد فاكتورهاي مورد تحليل قـرار گرفـته دارد ولي با بـياد داشتن نكات ذكر شده مي توانيد قبل از صحبت كردن با افراد تا حدي متوجه شخصيت آنها شويد.

 

چگونه ميتوانيد نظر ديگران را در مورد خود تغيير دهيد؟

کسـب اعـتبار و شهرت شايد 20 سال طول بکشد، اما در
عـرض 5 دقيـقـه تـمـام آن از بيـن مـي رود؛ اگـــر بر روي اين
مـوضـوع کـــمي دقيق تر فکر کنيد، کارهايتان را طور ديگري
انجام خواهيد داد."

وارن بافت

 

در حيطه شغلي نقطه نظر ديگران نسبت به شما جزء امور
پر اهميت شناخته مي شود. تاثير اوليه در عرض چند ثانيه
شـکل مـي گيـرد امـا شـايـعـات بـي پـايه و اســاس آنچنان
صدماتي را به آبـروي شما مي زنند که در بسياري از موارد
قـابل جـبـران نـمي بـاشند. آيا مي دانيد ديدگاه همکارانتان
نسبت به شما چيست؟

کي؛ من؟

آيا کسي در مورد شما انتقاد مي کند؟ آيا کارفرماي شما در زمان ارزش يابي خدمه شما را سرزنش مي کند؟ آيا دوستان در مورد خصوصيات اخلاقي شما چيزهايي ميگويند؟ زبان جسماني انسان ها، و يا تغيير در لحن صحبت کردنشان زماني که به آنها مي پيونديد تغيير مي کند؟ شايد هم اصلا اينطور نباشد و تنها تصور شما مبني بر اين اصل باشد.

اگر مي خواهيد نظر واقعي ديگران را در مورد خودتان بدانيد بايد از کسي سؤال کنيد که واقعا به او اعتماد داشته باشيد و بدون هيچ گونه احساس رنجشي آنها را تحليل و بررسي نماييد.

شايد ديگران در مورد شما نظر درستي نداشته باشند، اما بهتر است به جاي اينکه عرصه را به خودتان تنگ کنيد و از ديدگاه هاي آنها آزرده خاطر شويد سعي کنيد تا نقطه نظر آنها را نسبت به خودتان تغيير دهيد. فقط بايد به خاطر داشته باشيد که برخورد و حرکات شما در اولين ملاقات و در همان ثانيه هاي ابتدايي است که نظر اصلي آنها را در مورد شما تشکيل مي دهد.

در اين قسمت 8 تصور اشتباه که ممکن است در ذهن ديگران نسبت به شما به وجود آيد به همراه راههاي جلوگيري از آنها را برايتان آورده ايم.

دست به کار شويد

1- تصور مي کنند شما تنبل هستيد

پيش قدمي کنيد
درخواست واگذاري مسئوليت هاي بيشتري کنيد و کمي بيشتر از ساعت مقرر کاري، در محل کار خود باقي بمانيد. بدون توجه به برنامه کاري شما بايد خود را طوري نشان دهيد که سخت کوش تر از سايرين به نظر بياييد.

کمالات خود را به نمايش بگذاريد
رجز خواني نکنيد. از خودتان کمي خلاقيت به خرج دهيد تا شايعات بي اساسي که پشت سر شما وجود دارند، تبديل به تشکر و قدرداني شوند. مردم از اينکه کسي از آنها تشکر و قدرداني کند لذت مي برند. مي توانيد چيزي شبيه به اين بگوييد: "از اعداد و ارقامي که در اختيار من گذاشتي واقعا ممنونم، اونها به من در گزارشي که براي هيئت مديره مي نوشيتم جدا کمک کردند."

مراقب حرکات جسماني خود باشيد
سعي کنيد قوز نکنيد و به ديوار کناري يا ميز خود لم ندهيد. پاهايتان را با يک فيگور مناسب از ميز دور نگه داريد. با انرژي و اشتياق کامل بر سر کار حاضر شويد و توانايي رويارويي با کليه فشارهاي کاري را در خود تقويت کنيد.

2- تصور مي کنند شما آماتور هستيد

نحوه آداب و معاشرت خود را تغيير دهيد
ادب و تواضع همه گير مي باشد. زماني که شما با ديگران با احترام و ادب برخورد کنيد؛ اين امر کار را براي آنها مشکل مي سازد که هر طور دلشان خواست بر روي شما قضاوت کنند، کارهايتان را به باد انتقاد بگيرند و در آخر به شما بي احترامي نمايند.

انتقاد پذير باشيد
زماني که بازخوردهاي اجتماعي رفتارهايتان را دريافت کرديد؛ لازم به رنجش نيست. با روي باز از انتقادها استقبال کنيد و به آن دسته اي که برايتان سازنده است گوش دهيد چرا که نشانه اي از بلوغ، کمال و حرفه اي بودن شما هستند.

حرف دهان خود را مزه مزه کنيد
براي اينکه توي دردسر نيفتيد پيش از صحبت کردن به خوبي فکر کنيد. بدون توجه به اينکه تا چه حد عصباني هستيد و يا اينکه کار ديگري تا چه اندازه نامرتب و پر اشکال است، خونسردي خودتان را حفظ کنيد. مراقب حرف زدن خودتان باشيد و دقت کنيد که با چه کسي در حال صحبت کردن هستيد.

به جزئيات دقت کنيد
لباس هاي مرتب بر تن کنيد و درست صحبت کنيد. با خط مشي و زبان صنفي که در آن مشغول کار کردن هستيد آشنايي پيدا کنيد. براي جلسات رسمي آماده باشيد و سعي کنيد محل کارتان هميشه مرتب و سازمان يافته به نظر رسد.

3- تصور مي کنند شما لوده ترين فرد هستيد

دهان خود را ببنديد
شما به دفتر خود مي رويد تا کار کنيد نه اينکه جوک تعريف کنيد و ديگران را بخندانيد. بعد از کار ساعت ها وقت داريد تا با همکارانتان در رستوران بنشينيد و مسخره بازي درآوريد. زماني که همکارانتان شما را تحت فشار قرار مي دهند تا آنها را سرگرم کنيد توجه آنها را به شخص ديگري جلب کنيد. "من امروز مخم براي تعريف کردن چيزهاي جالب کار نمکنه، چطوره تو امروز ما رو يک کمي بخندوني رامين."  بدون اينکه کسي متوجه شود حواس آنها را از خودتان پرت کرده و شخص ديگري را مخاطب قرار دهيد.

کمتر بخنديد
خيلي خوب است که شما به عنوان يک مرد مهربان و خندان شناخته شويد اما هر چيز اندازه اي دارد. زماني که جمعي از همکارانتان در کنار هم جمع شده اند و مشغول خنديدن هستند و تمام محدوديت ها را پشت سر گذاشته اند خيلي راحت به آنها بگوييد که کارتان زياد است و بايد به کار باز گرديد.

مرتب و منظم باشيد
سعي کنيد محل کارتان کاملا حرفه اي به نظر برسد. کاريکاتورهاي مضحک را از روي کامپيوتر خود پاک کنيد و سعي کنيد تعداد جوک هايي را که براي دوستانتان
forward مي کنيد، به حداقل برسانيد.

4- تصور مي کنند شما فقط در فکر مهماني رفتن هستيد

اوضاع را آرام کنيد
سعي کنيد در مورد تجربيات خود در اين زمينه با کسي گفتگو نکنيد. اينکه تا چه ساعت از شب در بيرون از خانه مي مانيد و چه مقدار نوشيدني ميل مي کنيد چيزي نيست که همه بايد در مورد آن بدانند. در ساعات کاري طوري برخورد نکنيد که تصور شود به مهماني آمده ايد و به اصطلاح در خانه خاله به سر مي بريد.

جدي باشيد
سعي کنيد هيچ گاه ديرتر از زمان مقرر در سرکار خود حاضر نشويد مگر اينکه بخواهيد ديگران از فعاليت هاي فوق برنامه تان باخبر شوند. به هرحال بهتر است هميشه گوش به زنگ باشيد و نيروي خلاقيت خود را در زمينه هاي مختلف به کار گيريد.

5- تصور مي کنند شما مشتاق به جنس مخالف هستيد

با احتياط عمل کنيد
در مورد روابط جنسي خود لاف نزنيد. بدون در نظر گرفتن اينکه تا چه حد دچار وسوسه شده ايد سعي کنيد هيچ گاه با همکاران، کارفرما، خدمه و ارباب رجوع بگو بخند راه نيندازيد.

رفتار خود را باز بيني کنيد
حرف هاي مربوط به مسائل جنسي را به زبان نياوريد، جوک هاي داراي چنين محتوايي را براي يکديگر نفرستيد و در زمان کار سايتهاي پورنوگرافي را زيرورو نکيد.

6- تصور مي کنند شما هميشه تاخير داريد

وقت شناس باشيد
زودتر از خواب بلند شويد و جزء اولين کساني باشيد که وارد شرکت مي شوند. با برنامه شغلي خود واقع بينانه برخورد کنيد و زمان بيشتري به وجود آوريد. اگر به طور مکرر از برنامه هاي زمانبندي شده عقب بمانيد خيلي زرود از شما انتقاد خواهد شد. تاخير به عنوان نوعي بي احترامي و بي برنامگي به شمار مي رود.

از برنامه جلو باشيد
يک ليست از کل کارهايي که بايد انجام دهيد تهيه کنيد و هر چند وقت يکبار آنرا از نو چک کنيد.  براي اطمينان بيشتر زمان بيشتري را براي انجام کارهاي مختلف در نظر بگيريد. هيچ کاري را معوق نگذاريد. اگر زمان خود را به خوبي مديريت کنيد به راحتي قادر خواهيد بود که تمام پروژه هايتان را پيش از زمان تحويل به اتمام برسانيد و اصلا مهم نيست که در طول مسير ممکن است چه اتفاق هاي غير منتظره اي رخ دهند.

7- تصور مي کنند شما به اخلاقيات پايبند نيستيد

درستکار باشيد
به پيشنهادهايي که مي دهيد دقت کنيد. هيچ موقع به همکاران خود اين نظر را ندهيد که نتيجه تحقيق فرد ديگر و يا ايده هاي ديگران را سرقت کنيد. هر ادعايي که در مورد مسائل مختلف مي کنيد بايد داراي منبع موثق و اثبات شده باشد.

درستي خود را ثابت کنيد
از رهنمودهايي که شرکت براي کارمندهاي خود در نظر گرفته پيروي کنيد و هيچ گاه از دارايي هاي شرکت به نفع خود سوء استفاده نکنيد. براي مثال تماس هاي تلفني راه دور را با استفاده از تلفني که در اختيارتان قرار داده اند و استفاده هاي غير مجاز از دستگاه کپي موجود در شرکت.) خط مشي شرکت را در مورد دريافت کردن هديه از مشتري ها و فروشنده ها به خوبي مطالعه کنيد تا هيچ گونه شک و شبه هاي باقي نماند.

مسئول باشيد
اگر اشتباهي از شما سر زد، آنرا بپذيريد. به جاي اينکه بهانه جويي کرده و اشتباه را به گردن ديگران بيندازيد مسئوليت کارها را به گردن بگيريد و در جبران آنها بکوشيد.

درست تصميم بگيريد
اگر از شما درخواست شد تا کاري را انجام دهيد که به نظر خودتان درست نمي آمد و در نهايت تاثيرات منفي بر روي آينده شغلي تان داشت مي توانيد به راحتي از انجام آن سرباز زنيد.

به انجمن هاي خيريه کمک کنيد
در صندوق هاي صدقه پول بيندازيد. پيشنهاد کنيد که در شرکت يک گروهي تشکيل دهند و از آن طريق به نيازمندان و انجمن هاي خيريه کمک کنند و يا براي بانک هاي جمع آوري فراورده هاي غذايي براي نيازمندان غذاهاي فاسد نشدني جمع کنند.

8- تصور مي کنند که شما در کارهاي گروهي ضعيف ظاهر مي شويد

برخوردي دوستانه از خود نشان دهيد
اسم هاي افراد را ياد بگيريد و در روابط خود از آنها استفاده کنيد. در مورد علايق و توانايي هاي شغلي همکارانتان اندکي بيشتر اطلاعات جمع آوري کنيد.

به آنها اتکا کنيد
از افکار شخصي ديگران کپي برداري نکنيد تا هر کجا که لازم شد آنها را بعدا به نفع خود به اتمام برسانيد. هر زمان که مي توانستيد به همکاران خود در انجام کارهايشان کمک کنيد و پس از اين که کاري با موفقيت انجام شد از آنها قدرداني و تشکر کنيد. زماني که مقامات بالا از زبان همکارانتان شنيدند که کار کردن با شما برايشان لذت بخش است شما خود به خود به يک رهبر تبديل مي شويد.

روي اهدافتان متمرکز شويد
چه ديدگاه همکاران نسبت به شما درست باشد چه اشتباه همين نظرها است که ميتواند شما را به موفقيت نزديک سازد و يا اينکه موجب شکست خوردن شما در زمينه شغلي گردد. از يکي از همکاران قابل اعتماد بپرسيد که ديگران در مورد شما چه ميگويند. اين پرسش را مي توانيد با به جا آوردن مراتب از کارفرماي خود نيز بپرسيد. شما مي توانيد انتقادات منفي را به نظرات مثبت تبديل کنيد. بسياري از نظرات چند منظوره بوده و قابل تغيير مي باشند. فقط بايد به خاطر داشته باشيد که نبايد از آنها آزرده خاطر شويد.

تلاش کردن براي تغيير نظرات ديگران در مورد خود اصلا به اين معنا نيست که شما آنها را پذيرفته ايد بلکه فقط تلاش مي کنيد تا کساني که با شما در حال کار کردن هستند ديد روشن تري نسبت به شما پيدا کنند. پس لازم نيست که سعي در تغيير شخصيت خودتان داشته باشيد. بي ريا و درستکار باقي بمانيد و همواره نسبت به ارزش هايتان پايبند باشيد. و اگر تمام تلاش هايتان به بن بست رسيد با يک نيروي جديد در يک کارخانه ديگر شروع به کار کنيد.

 

وابستگي آفت عشق

وابستگي آفت عشق

 

 

دوست عزيزم تو بيشتر به چه يا کي وابسته اي؟

به پدر؟ مادر؟ همسر؟ فرزند؟ يا شغل ، مدرک ، موقعيت و ثروت؟ يا به سلامتي ات؟ تفکراتت؟ احساساتت؟ يا اعتقاداتت؟  فرقي نمي کنه ، وابستگي يعني اينکه خودت را به شيئي غير از اصل خودت ، چنان ببندي که آزاديت را بگيرد.

انسان نامحدود و البته آزاد آفريده شده است . و همه هستي مسخّر  و در اختيار اوست. هيچ چيزي ارزش آن را ندارد تا انساني را به خود ببندد و وابسته و زنداني خود کند. و  همه هستي رشد و ارتقاءاشان در اينست که در خدمت آدمي باشند نه بر عکس. اشرف مخلوقات و سرور کائنات يعني اين.

من از کجا غم و شادي اين جهان ز کجا        من از کجا غم باران و ناودان ز کجا 

چرا به عالم اصلي خويش وانروم                 دل از کجا و تماشاي خاکدان ز کجا 

چو خر ندارم و خربنده نيستم اي جان          من از کجا غم پالان و کودبان ز کجا 

هزارساله گذشتي ز عقل و وهم و گمان        و از کجا و فشارات بدگمان ز کجا 

تو مرغ چارپري تا بر آسمان پري                   تو از کجا و ره بام و نردبان ز کجا 

کسي تو را و تو کس را به بز نمي‌گيري         تو از کجا و هياهاي هر شبان ز کجا 

هزار نعره ز بالاي آسمان آمد                       تو تن زني و نجويي که اين فغان ز کجا 

چو آدمي به يکي مار شد برون ز بهشت       ميان کژدم و ماران تو را امان ز کجا 

دلا دلا به سررشته شو مثل بشنو                که آسمان ز کجايست و ريسمان ز کجا

 شراب خام بيار و به پختگان درده                 من از کجا غم هر خام قلتبان ز کجا 

شرابخانه درآ و در از درون دربند                    تو از کجا و بد و نيک مردمان ز کجا 

طمع مدار که عمر تو را کران باشد                صفات حقي و حق را حد و کران ز کجا 

اجل قفس شکند مرغ را نيازارد                     اجل کجا و پر مرغ جاودان ز کجا 

خموش باش که گفتي بسي وکس نشنيد  که اين دهل زچه بام‌ست و اين بيان زکجا 

حالا وقتي خودت را وابسته به موقعيت يا فردي مي کني ، در واقع خود را از موقعيت برتر و آزادي که داري به جايگاه پَست و محدودي تنزّل داده و گره مي زني. خود را شکننده مي کني. افراد و اشياء ديگر زوال پذير و رفتني اند. شغل ، مدرک ، ثروت ، سلامتي ، احساس و ... ، همه تغيير پذير و از بين رفتني اند. و هرکس به آنها وابسته باشد نيز رنج فرسودگي ، تنهايي، جدايي و پست شدن را ناچاراً ، همواره با خود دارد.

و اما عشق

عشق فراتر از هر گونه وابستگي هاست. اگر تو به يک نفر وابسته شدي و بدون او مي ميري ، نام آن را عشق مگذار. مثل نوزادي که به شير مادر وابسته است ، اگر شير مادر نباشد کودک مي ميرد، چون وابسته است. عشق وابستگي نيست که با نبود معشوق ، فرد مردني شود. اصلاً معشوقي که اکنون باشد و فردا نباشد ، چگونه مي تواند عشق ايجاد کند، صرفاً يک نوع وابستگي مي آورد. و صد البته هنگام از بين رفتن هم تاثر و اندوه.

آري عشق هميشه رو به تزايد است. عشق آزاد و رهاست و پيرو آن عاشق و معشوق هم چنين اند. عشق ، عاشق را هر روز فربه تر مي کند. شادتر مي کند. حرکت عشق فقط رو به جلوست. غم و شادي در عشق واقعي ، مساوي و لذت بخش است. معشوق شکستني نيست، مردني نيست، پژمردني نيست ، بي وفا نيست. لذا عاشق هم به همين صورت پايدار ، قوي و رو به رشد است. و بيت زير نيز توصيف چنين عشقي است.

مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم     دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم 

وابستگي ، انسان را از بي نهايت هستي ، به محدوده اي گره مي زند، به مانند چشمي که از اين همه رنگ ، فقط رنگ سياه و سفيد را ببيند. مانند اين همه اندام آدمي که به هنگام سرطان ، صرفاً يکنوع از سلولهايش شروع به رشد و توده شدن، مي نمايد. کسي که معتاد به مواد مخدر مي شود ، از بي نهايت لذتي که مي تواند  از تمام اعضاء و جوارح خود ببرد ، صرفاً به يک لذت بسنده مي کند، کسي که وابسته به سکس مي شود ، از  بي نهايت پتانسيل خود ، به لحاظ وابستگي اش ، محروم مي ماند. کسي که به يک فرد وابسته مي شود ، از تمامي انسانها ، و بي نهايت هستي، فقط يکي را به عنوان مجراي تنفس خود بر مي گزيند. کسي که خود را به شغل ، ثروت ، ... ، وابسته مي کند، از تمام جنبه هاي آدمي ، و موفقيت هاي گوناگون خود چشم پوشي مي کند.

به چشم هايمان بايد ، ياد بدهيم که از ديدن کوه ، دشت ، آسمان ، دريا ، سبزه ، زمين، ستاره، ماه،  خورشيد ، انسانها و ... لذت ببرند.

از دستهايمان بخواهيم که مزه نوازش کردن را حس کنند .

 گوشهايمان را نجوا کنيم که لذت شنيدن آواي پرندگان ، صداي گرم مادر بزرگ، موسيق باران و خنده هاي مستانه کودکانه را بشنوند.

 با پاهايمان صميمانه دشت را بدويم ، کوهها را بپيمائيم ، عصاي ضعيفان و تکيه نيازمندان شويم.

 با زبانمان کلام التيام بخش غمديدگان شويم و لذت ببريم همانطور که از گفتن جملـــــــــــــه « دوستت دارم » به دلبر ، هيجان زده مي شويم.

آري تنفس لذت بخش هواي بهاري ، بوي پائيز و نوازش برف بر صورتمان ، همه و همه ميتوانند موجب احساسي باشند که  موجب آرامش زندگي در کالبد منجمد و وابسته امان شود و ما را از تک بعدي بودن  و چسبندگي به اشياء و افراد رهايي بخشد.

عشق به مفهوم لذت بردن از همه هستي و هستي آفرين در کمال رهايي و آزادگي است، بدون ترس از دست دادن شي يا فردي خاص.

پس بر دست پينه بسته پدر و بر پيشاني پر چروک مادرت بوسه بزن 

گل را ببو، باران را حس کن و آسمان پرستاره را به تماشا بنشين

دست نوازشت را بر سر کودک يتيم بکش و سينه ات را سنگ صبور دوستان کن

گستره آسمان را دليل کوچکي غمهايت بدان و  شرم "پدري خجالت زده از دست خالي در پيش کودکانش" را به خود بيفزا

لايحه علمت را چون نسيم بهاري بين همنوعانت منتشر کن.

روي گشاده و لبخندت  را ، ارزاني مردمان خسته از کاري کن، که هنگام غروب در خيابان هاي شلوغ با چشماني خواب آلود رو به خانه دارند.

آرامش بخش کساني باش که با تو مرتبطند. به نوعي که اگر جهان را ترک کني، شکاف نبودنت را حس کنند.  با اين وجود ديگران را وابسته به خودت نکن و آنها را مالامال عشق کن. آنها را بزرگتر از آني بنما که شي يا فردي آنها را به خود وابسته کند.

 عشق را از هر کجا شروع کنيد به زودي متوجه مي شويد بسيار سيار و روان است. و همه آفرينش را در خود جاي مي دهد. وقتي عشق چنين عظيم و بزرگ است ، پس در انحصار شئي يا شخصي نيست،  که آن را از ما بگيرد و ما را تنها بگذارد. همه هستي در وجود ماست ، پس،  از دست دادن هيچ چيز ،  موجب کاستي در اين بي نهايت عشق ما ، نمي شود.

ارزش تو به اندازه آن چيزي است که به آن دل مي بندي پس مواظب باش که به کمتر از بي نهايت عشق ، دلبسته نشوي.

 

صداقت چيست و چگونه به وجود مي آيد؟

صداقت زماني ايجاد مي شود که هيچ گونه تضادي ميان افکار، الفاظ و اعمال افراد وجود نداشته باشد. اين خصيصه اخلاقي بايد در ابتدا در درون خود فرد معنا پيدا کند و سپس در برابر ديگران در معرض ظهور گذارده شود.

يک فرد راستگو همواره به وجدان خود مي گويد: "من با تو و با تمام انسان هاي ديگر با راستگويي برخورد مي کنم." بايد هميشه کارهايي را انجام دهيد که براي رابطه شما مفيد و مناسب باشد. اگر باطناً صادق باشيد، ديگر هيچ جايي براي نيرنگ و رياکاري - که موجب ايجاد اغتشاش در اذهان و افکار مي شوند -  باقي نخواهد ماند. وجود صداقت به منزله خط سير شما به سمت کمال به شمار مي رود، چراکه ظاهر شما، آيينه اي از تمايلات دروني تان است.

اگر مي خواهيد صادق باشيد، بايد دقيقاً همانطور که فکر مي کنيد، صحبت کنيد؛ و رفتارتان نيز دقيقا مطابق گفته هايتان باشد. اگر بتوانيد يک چنين اتحاد و هماهنگي ميان افکار، الفاظ و اعمال خود بوجود بياوريد، مي توان شما را به عنوان نمونه کامل يک انسان شريف به ديگران معرفي کرد. کساني که اصل صداقت را رعايت نمي کنند، دور تا دور خود مرز مي کشند و تمايلي به برقراري ارتباط متقابل با ديگران ندارند، اين امر در حالي است که سايرين نيز هيچ گونه تمايلي به برقراري ارتباط با چنين افرادي ندارند. ممکن است برخي از افراد با خود بگويند که: "من انسان صادقي هستم، اما هيچ کس مرا درک نمي کند." اين صداقت نيست؛ صداقت درست مثل يک تکه الماس درخشنده است که درخشش آن تحت هيچ شرايطي از چشم ها پنهان نخواهد ماند و طبيعتاً ارزش آن در رفتار و برخورد ديگران در برابر شما نمايان خواهد شد.

مقوله هاي ناملموس

صداقت دروني بايد بر اساس عقل و خرد پي ريزي شود تا قدرت و استقامت شما را در زندگي افزايش دهد. اگر بتوانيد با درون خود با قاطعيت کامل برخورد کنيد، آنگاه خيلي راحت تر مي توانيد به توانايي هاي بالقوه خود اتکا کرده و از آنها کمک بگيريد. اين امر سبب مي شود که رفته رفته حس عزت نفس در شما افزايش پيدا کند و به واسطه آن جرات شما نيز چند برابر خواهد شد. اگر شما از نظر باطني نسبت به فرد، شيء، و يا عقيده اي دلبستگي داشته باشيد، اين وابستگي به عنوان مانعي بر سر راه حقيقت بيني و واقع گرايي قرار مي گيرد و ممکن است رفتارهايتان به طور ناخواسته و به مثابه تفکراتتان تغيير پيدا کند. از آنجاييکه رفتار و اعمال انسان ها آيينه تمام نماي شخصيت و ذهنيت آنها هستند، شما نبايد به خود اجازه دهيد که به خاطر وابستگي، منفي گرايي به صورت ناآگاهانه به سراغتان بيايد. خودخواهي، افکار مبهم، عادات نامتعارف و افکار منفي، صرفاً به منزله لکه هايي هستند که روح شما را تيره مي کنند. در مقابل، صداقت مي تواند به عنوان پاک کننده تمام اين خصوصيات ناشايست عمل کند.

براي رشد فردي و ارتقاي شخصيت، بايد قلب خود را سرشار از حقيقت و صداقت کنيد. بايد تا آنجاييکه مي توانيد شک و ترديد را از خود دور کنيد و از سرزنش کردن خود دست برداريد. هم از نظر قلبي بايد با ديگران صاف و صادق باشيد و هم از نظر ذهني. در غير اينصورت به فريب دادن ديگران عادت پيدا مي کنيد و همواره مجبور مي شويد تا براي توجيه کردن رفتار خود، ذهن ديگران را با توضيحات نامفهوم و خلاف واقع پر کنيد، و به هر کاري متوسل خواهيد شد تا به اهدافتان دست پيدا کنيد. زمانيکه آيينه دل خود را صاف و بي آلايش کنيد، آنگاه احساسات، انگيزه ها،  و اهدافتان هم به وضوح قابل رؤيت خواهند بود. در مقابل چنين روندي، حس اعتماد ديگران نيز به شما جلب خواهد شد. يک ضرب المثل قديمي مي گويد: "اين امکان وجود دارد که کشتي صداقت به صخره برخورد کند، اما هيچ گاه غرق نمي شود." اين مثل به اين معناست که باز هم با وجود رعايت صداقت ممکن است مشکلاتي براي شما پيش بيايد، اما اين مشکلات بسيار جزئي هستند، در عوض حس اعتماد ديگران نسبت به شما ضامن موفقيتتان خواهد بود. اگر شما جرات گفتن حقيقت را داشته باشيد، آنوقت ديگران شما را به خاطر همين شجاعت، تحسين کرده و اعتمادشان نسبت به شما جلب خواهد شد.

اعتماد کردن و مورد اعتماد واقع شدن از اجزاء لاينفک هر رابطه سالمي به شمار ميروند. افراد بايد بتوانند احساسات و گرايشات خود را در فضايي کاملا صميمي با يکديگر در ميان بگذارند. زمانيکه شفافيت و صداقت وجود داشته باشد، نزديکي و پيوند دو جانبه نيز در ميان شما شکوفا مي شود. بدون در نظر گرفتن اصول فوق الذکر، نه اشخاص و نه جامعه هيچ يک نمي توانند به درستي به وظايف خود عمل نموده و به اهدافشان دست پيدا کنند.

آزمايش و پشت کار

براي يافتن بهترين راه، بايد با پشت کار هر چه بيشتر در پي يافتن مفيد ترين و معنادارترين روش ها باشيم. بايد به طور مکرر تلاش کرده، و فرايند آموزش و يادگيري را هيچ گاه از ذهن خود دور نسازيم. زماني موفق به پيشرفت خواهيد شد که به شخصه صداقت و راستي را تمرين کرده و در هر لحظه با جديت تمام به اقامه آن استمرار ورزيد. زمانيکه که با احتساب به صداقت به موفقيت دست پيدا کرديد، آنگاه علاقه شما به آن بيشتر شده و حس راستي و درستي در وجود شما قوت مي گيرد. اگر کاري را با توسل به زور، اضطرار، و اجبار انجام داده و نسبت به آن بي توجه باشيد، انگيزه هايتان به مرور زمان از بين مي روند. اما اگر براي يک بار هم که شده با تمام وجود صداقت را تمرين کنيد و از ثمرات آن بهرمند گرديد، ديگر هيچ وقت در زندگي خود چيزي جز آنرا امتحان نخواهيد کرد. براي ثابت نگه داشتن صداقت در وجود خود بايد انگيز ه داشته باشيد و دست از تلاش کردن برنداريد.

يک فرد صادق کسي است که سعي مي کند بر طبق هنجارهاي پذيرفته شده اجتماع عمل کند، گفتار، کردار و رفتار نيک داشته باشد، و در نهايت تصميم هايش بر اساس خوبي و بدي هاي حقيقي شکل بگيرند. چنين فردي از کليه معيارهايي که در جامعه به عنوان استاندارد زندگي خوب به شمار مي رود، حمايت کرده و سعي مي کند که در زندگي فردي و اجتماعي خود بر خلاف آن عمل نکند. يک انسان صادق دوستدار ايجاد اتصال و بهم پيوستگي در سراسر جهان است. چنين فردي هيچ گاه از ثروت منابعي که براي ارتقاي زندگي جوامع بشري مقرر شده سوء استفاده نمي کند و آنها را بيهوده هدر نمي دهد. يک انسان صادق هيچ گاه منابع شخصي خود از قبيل: انديشه، ذهن، جسم، ثروت، وقت، هوش، و دانش را از ديگران دريغ نمي کند. يک انسان درستکار هيچ گاه به چيزهايي که صرفاً از طريق اعتماد به دست آورده، خيانت نمي کند. هميشه اين تفکر با او همراه است که بايد از منابع طوي استفاده کند که به نفع تمام مردم جامعه باشد. استفاده او از منابع بايد براي بهبود ارزش هاي اخلاقي، و رفع نيازهاي معنوي تمام انسان ها باشد. استفاده مناسب از منابع باعث بهبود وضعيت کل جامعه مي شود و در پي يک چنين رويدادي، ديگران نيز به تکثير و ازدياد منابع کمک خواهند کرد. شخصي که از اعماق وجود خود با تعهد و سرسپردگي لازم در پي پيشرفت و ترقي است، بر روي صداقت به عنوان اصلي براي ساختن يک جامعه غني و سرشار از صلح حساب باز مي کند؛ جامعه اي که هزينه ها در آن به کمترين مقدار خود مي رسند و درامدها به بالاترين ميزان افزايش پيدا مي کنند.

 

 

ديگران را همانگونه که هستند بپذيريم

مردم مي توانند رفتارها و احساسات مختلفي نسبت به اطرافيانشان نشان دهند. گناه، عصبانيت، تقصير، خشم، ترس، حسادت، و گوشه گيري نمونه هايي از اين احساسات هستند.

 

آدم هاي شاد و خوشبخت نيازي نمي بينند که چنين احساساتي از خود نشان دهند. آنها مي دانند که بيشتر اين احساسات موقتي هستند و به ميزان استرس، درگيري ها يا آسيب هاي فردي بستگي دارند. انسان هاي خوشبخت دليلي نمي بينند که بخواهند عمداً به ديگران درد و رنج وارد کنند. آنها لازم نمي بينند تا با حس غرور و خودپسندي خود، ديگران را تحت کنترل خود درآورند.

 

اگر در طول زندگيتان با چنين انسانهايي برخورد داشته باشيد، خوب مي دانيد که ميخواهم در مورد چه کساني صحبت کنم. اگر خودتان هم چنين خصوصياتي داريد، مطمئن باشيد تا زماني که اين احساسات در شما هست، به خوشبختي دست نمييابيد.

 

اگر مي خواهيد ديگران را تحت تاثير خود قرار دهيد، بايد اين احساسات منفي را دور بريزيد و به تکنيک هاي حسي مثبت متوسل شويد. ممکن است بتوانيد با آن احساسات منفي تا مدت زماني کوتاه موفق شويد که ديگران را تحت کنترل خود درآوريد، اما مطمئناً خيلي زود متوجه خواهيد شد که هم به خودتان و هم به ديگران صدمات جبران ناپذيري وارد آورده ايد.

 

اگر کسي در زندگيتان است که اين احساسات را روي شما پياده مي کند، سه راه حل پيش روي شماست: اول اينکه سعي کنيد آن فرد را متوجه رفتارش و عواقب آن کنيد. دوم اينکه آن رفتارها را پذيرفته و سعي کنيد با آن کنار بياييد. و راه سوم اين است که از رابطه بيرون آييد و از آن فرد کناره بگيريد چون ماندن در چنين رابطه اي دير يا زود درهاي رسيدن به موفقيت را به رويتان مي بندد.

 

 

 

اختلافات را بپذيريد

 

همه ما در ديدگاه ها، ادراکات، رفتارها، احساسات، تجربيات و تاريخچه ي زندگيمان با يکديگر تفاوت داريم. هيچ فرد ديگري را در کل دنيا نمي توانيد پيدا کنيد که از نظر خصوصيات کاملاً شبيه به شما باشد.

 

همين تفاوت هاست که زندگي را جذاب و زيبا و البته چالش انگيز مي کند. برخورد با افراد ديگري که زندگي را از دريچه اي کاملاً متفاوت با ما مي بينند باعث زيبا شدن رابطه ها مي شود. اين اختلافات است که در زندگي فرصت رشد، بينش و آگاهي ايجاد مي کند. تنها نقطه تاسف در اين است که اين تفاوت ها گاهي ايجاد درگيري، استرس، و نااميدي ميکند.

 

آندسته از افرادي که زندگي هايي سعادتمند دارند و خوشبخت زندگي مي کنند، توانسته اند يگانگي هر انسان را بپذيرند و تفاوت هاي بين افراد مختلف را درک کنند. آنها سعي نمي کنند مردم ديگر را تغيير دهند، آنها را اصلاح کنند يا تحقيرشان کنند. آنها مي دانند که هر فردي در زندگي راه خودش را مي رود و کارهايي را انجام مي دهد که به نظر خودش درست بيايد.

 

افراد موفق و خوشبخت، خود را همان که هستند و به همان علت که هستند قبول ميکنند. آنها عجله اي براي رسيدن به پايان بازي ندارند. در مقابل رفتارهاي خود و ديگران صبور هستند چون مي دانند اين تفاوت ها لازمه ي زندگي است.

 

چه کسي را مي خواهيد تغيير دهيد؟ قصد داريد رفتار کداميک از دوستان يا اطرافيانتان را اصلاح کنيد؟ اگر افراد زيادي به ذهنتان رسيد، بدانيد که راه را اشتباه رفته ايد و تا رسيدن به خوشبختي فاصله ي زيادي داريد. پس بهتر است به جاي اصلاح ديگران، اول خودتان را بشناسيد!

 

چند اصل حاكم بر روابط زناشويي

-در يك رابطه، هر يك از دو طرف كه كمتر عاشق باشد، بيشترين كنترل را بر رابطه دارد.

2-روابط موفق با يافتن يك فرد مناسب و شايسته آغاز نميشوند، بلكه با مناسب و شايسته بودن خود فرد آغاز ميشوند.

3-فردي كه در آينده مجذوب وي ميشويم، عمدتاً بر پايه ي چيزي است كه ما در رابطه گذشته خود قادر به حل، كنار آمدن و يا دستيابي به آن نبوده ايم.

4-تنهايي و عزت نفس پايين دو عامل بسيار تاثير گذار ميباشند، كه بسياري را بر آن ميدارد كه در يك رابطه ناسالم وارد گردند. چراكه اين افراد تصور ميكنند يك رابطه ناسالم بهتراز فقدان رابطه و تنهايي است.

5-پول، قدرت، سكس، مذهب، سياست، مصرف سيگار و الكل، بستگان و خانواده از جمله مباحثي ميباشند كه مطرح كردنشان جنجال آفرين بوده و معمولاً به كشمكش و مشاجره مي انجامند.

6-زنان عمدتاً مجذوب مرداني ميشوند كه قدري از لحاظ احساسي غير قابل دسترس، تودار و خوددار ميباشند، چراكه آنها غير قابل پيش بيني بوده، زنان را به چالش كشانده، و با نيازمند جلوه دادن بي اندازه خود زنان را تحت فشار قرار نميدهند. مردان خيلي مؤدب و دلپذير اطلاعات را خيلي زود فاش ميسازند، و اينگونه مينمايند كه "اينكه تو چه كار ميكني و چگونه رفتار ميكني، براي من اهميت ندارد، من كماكان در كنار تو هستم."

7-افراد بطور ناخودآگاه وابسته فردي ميشوند كه نيازهاي احساسي آنان را ارضا ميكند.

8-افراد جذب كساني ميشوند كه درجاتي از استقلال احساسي و فكري را از خود بروز ميدهند. استقلال مالي و معيشتي نيز به همين منوال. در كل هر قدر وابستگي شما به ديگران در هر زمينه اي كمتر باشد نزد ديگران از احترام، مقبوليت و محبوبيت بيشتري برخوردار خواهيد بود.

9-افراد خواهان چيزي ميباشند كه نميتوانند داشته باشند. بنابراين خود را كاملاً در اختيار كسي قرار ندهيد. در همان ابتداي آشنايي تمام اطلاعات شخصي، دانش، استعدادها و عشق خود را براي شريكتان آشكار نسازيد. تمام وقت خود را به شريكتان اختصاص ندهيد و يا خيلي زود به رابطه جنسي تن ندهيد و آن را به بعد از ازدواج موكول كنيد.

10-انسانها تصميمات آگاهانه خود را بر اساس احساسات ناخودآگاه خود اتخاذ ميكنند، سپس تصميمات خود را با استدلالهاي خوشايند توجيه ميكنند.

11-شيفتگي و عاشقي يك نوع وابستگي است. بنابراين براي اينكه فردي را شيفته خود سازيد، بكوشيد نيازهاي احساسي و معنوي وي را برآورده سازيد، تا وي را وابسته خويش كنيد.

12-به خاطر داشته باشيد مردم از انسانهاي فاقد اعتماد بنفس، وابسته، مردد، بدون برنامه، غير ماجراجو و ترسو گريزانند.

13-رفتار ديگران براستي بازتاب نوع تفكر شما نسبت به آنان است.

14-ايجاد اعتماد در رابطه مستلزم آنست كه شما به شريكتان اجازه برخورداري از آزادي را بدهيد.

15-به ياد داشته باشيد كه كارهايي كه انجامشان نميدهيد به همان اندازه ي كارهايي كه انجامشان ميدهيد، حائز اهميت و تاثير گذار ميباشند.

16-روابط يك نوع  فرايند هستند و نه يك محصول. زندگي يك كلاس درس بزرگ است، و روابط معلمان آن. ما زنده هستيم تا پيوسته بياموزيم، عشق بورزيم، شاد باشيم و به ديگران خدمت كنيم. هر تجربه اي كه پشت سر ميگذاريم فرصتي است تا بيش از پيش پذيرش خود و ديگران را تمرين كنيم، حس شوخ طبعي خود را حفظ كرده و دامنه خرد و دانش خود را گسترش دهيم. هدف از ازدواج صرفاً رسيدن به نتيجه غايي و يا ثمره زندگي نيست، بلكه هدف از ازدواج بهبود فرآيند‌ِ نحوه رفتار ما با ديگران، يادگيري، رشد و رسيدن به كمال ميباشد. بحث كيفيت است و نه كميت. ازدواج ابزاري است براي رشد معنوي و اجتماعي انسان.

17-شما جزء اصلي هر رابطه اي ميباشيد. بنابراين هرگاه ميخواهيد يك رابطه سالم و محبت آميز با ديگران داشته باشيد، نخست بايد با خودتان رابطه اي سالم و محبت آميز برقرار كنيد. و اين امر ميسر نميشود مگر با كشف و شناخت "خود اصيل" و "خود حقيقي" تان.

18-روابط و ازدواج به ما كمك ميكنند تا صفاتي نظير صداقت، دلسوزي، بخشايش، خدمت كردن، از خود گذشتگي، فداكاري، مسئوليت پذيري، تعهد، همكاري، همدلي، اعتماد و عشق غير مشروط  را در خود پرورش دهيم. ازدواج به ما كمك ميكند تا مهارتهاي رفع اختلاف، روابط اجتماعي و ارتباط موثر را بياموزيم. روابط به ما كمك ميكنند تا به بلوغ هيجاني و اجتماعي نايل آييم.

19-تعريف يك رابطه موفق فقدان تضادها، اختلاف سليقه ها وعقايد متفاوت نيست، بلكه هنر تحمل پذيري، پذيرش، احترام گذاشتن و كنار آمدن با تفاوتها و تضادها است.

20-در رابطه خود را شكست ناپذير بنماييد. اثري از نيازمند بودن، حالت تدافعي داشتن، ضعف، وابسته بودن از خود بروز ندهيد. مردم افراد قوي، با صلابت و با استقامت را ميستايند در حالي كه از افراد ضعيف بيزارند. در صورت مواجهه با طرد و پاسخهاي منفي هرگز حالت تدافعي به خود نگيريد و يا اصرار، پافشاري و يا خواهش نكنيد.

 

پاسخ به چند سوال متداول در روابط

1- چگونه با حسد ورزي شريك خود كنار بيايم؟

حسادت در واقع شكلي از ناامني در رابطه است كه در مقاطعي توسط شما و يا شريكتان احساس ميشود. اما تمام حسد ورزي ها بد نيستند. اندكي حسادت در حقيقت سبب ميشود شريكتان قدر شما را بيشتر دانسته و شما را دست كم نگيرد. اين احساس حسادت اندك بيانگر آنست كه شما كماكان جذاب بوده و خطر از دست دادن شما شريكتان را تهديد ميكند. اما حسادت شديد و ناسالم اغلب به احساسات دروني مبني بر بي ارزشي و عزت نفس پايين شريكتان مربوط است، كه بايستي با شكيبايي، اطمينان خاطر دادن، توجه كردن و اعتماد آفريني با آن مقابله كرد.

 

2-چگونه براي  نخستين بار همسرمان را ببوسيم؟

آيا براي بوسيدن همسرتان براي بار اول بايد ابتدا از وي اجازه گرفت؟ و اگر نيازي به اجازه گرفتن نيست، چگونه بايد وي را بوسيد؟ آهسته و يا سريع؟ اجازه خواستن بدترين گزينه است، چراكه  شرم و حياي يك خانم اغلب شما را با پاسخ منفي از سوي وي روبرو خواهد كرد. رويكرد آهسته بهترين گزينه است. هر چند رويكرد آهسته ي بوسيدن شما را نسبت به طرد شدن آسيب پذيرتر ميسازد، اما رويكرد آهسته همواره بهترين روش است. چراكه همزمان هم نشان دهنده تهور و جسارت و هم  لطافت  و حساسيت شما است. شما با اين كار جسارت و اعتماد بنفس خود را به نمايش ميگذاريد. اما همزمان براي احساسات و تمايلات وي نيز احترام قائل بوده ايد، چراكه وي در صورت عدم تمايل فرصت آن را دارد تا سر خود را برگرداند.

 

3-نامزد من از رابطه دلزده شده و رابطه برايش ملالت بار شده است. چه كاري بايد انجام دهم؟

كسالت و ملالت در رابطه تنها فقدان اشتياق و شور است. علت ملالت وي آنست كه شما موقعيت هاي چالش برانگيز كافي اي براي  وي  فراهم نياورده ايد. براي برانگيخته و مشتاق نگاه داشتن يك زن به ويژه در مرحله آغازين آشنايي، شما بايستي كنترل رابطه را در دست بگيريد، بايد سعي كنيد وي  را در حالت ترديد نگاه داريد، كه آيا وي موفق به جلب نظر شما و ربودن دل شما شده يا نه؟ بايد اندكي ترس در وجود وي نيز حضور داشته باشد، كه در صورت بدرفتاري با شما با خطر از دست دادن شما مواجه خواهد شد. تحت فرمان وي نباشيد و هرگونه بي احترامي به خودتان را تاب نياورده و ناديده نگيريد. تا ميتوانيد خودانگيخته و غير قابل پيش بيني باشيد و وي را به حدس زدن واداريد. وقتي شريكتان از تمام جوانب زندگي و شخصيتي تان مطلع گردد، وقتي بدست آوردن شما برايش سهل گردد، وقتي احساس كند به رغم هر گونه بدرفتاري شما شكايتي نمي كنيد، وقتي داشتن شما برايش غنيمت نباشد، وقتي خطر از دست دادن شما در ميان نباشد، آن وقت است كه ديگر براي شريكتان جذابيت نخواهيد داشت.

 

4-آيا  براي دستيابي به يك رابطه موفق و خوب به تلاش زيادي نياز است؟

بله دستيابي به يك رابطه مطلوب زمانبر بوده و مستلزم كوشش بسيار است. يك رابطه در واقع يك موجود زنده و تنفس كننده است، كه براي بقاي خود نياز به پرورش، رسيدگي و نگهداري شما دارد. مهم نيست تا چه اندازه رابطه شما سالم و رضايت بخش است، شما بايستي همواره روي رابطه خود كار كنيد، حقايق زندگي پيوسته هر رابطه اي را به چالش ميكشاند. تصور كنيد يك خودروي مدل بالا و نو خريده ايد، در صورتي كه شما در نگهداري آن دقت كافي بعمل نياوريد و نقصهاي فني و عيوبي كه در روند استفاده خواه ناخواه در خودرو ايجاد ميگردد را برطرف نسازيد، خودروي نوي شما ديري نمي پايد كه مستعمل و فرسوده ميگردد. هر رابطه اي نيز پيوسته نيازمند نگهداري، رسيدگي، غبار روبي، استحكام بخشي، ترميم و بازسازي ميباشد.

آثار رسانه‌هاي گروهي بر انحرافات اجتماعي

مقدمه

امروزه شايد اطلاعات و آنچه رسانه‎هاي همگاني در زمينه‎هاي مختلف اجتماعي و سياسي عرضه مي‎دارند از جمله گرانبهاترين موضوع در جوامع انساني باشد. برخي نظريه‎پردازان ارتباطات بر اين اعتقادند که اهميت اين امر تا به آنجاست که امروزه اختيار جهان تنها در دست کسي است که نفوذ قابل ملاحظه‎اي بر رسانه‎ها دارد. از اين رو هر کشور به فراخور و ظرفيت رسانه‎هاي گروهي خود سعي دارد همه چيز را از اين طريق و به شيوه‎ دلخواه و متناسب با آمال و آرزوهاي خود منعکس و اداره نمايد. در عصري که فرا ارتباطات ناميده مي‎شود و زندگي روزمره مردم با تمام وجود متأثر از چنين روشي است، به سختي مي‌توان منکر متغيري چنين قدرتمند در عرصه‎ زندگي بشر گرديد.

بي‎توجهي به اين مهم مي‎تواند جوامع را در معرض رکود و عقب‎ماندگي جدي قرار دهد، به گونه‎اي که حتي بسياري از صاحب‎نظران تحولات اجتماعي قائل به تغييرات بسيار جدي و بنيادين در عرصه‎ زندگي اجتماعي بشر و فرهنگ جوامع در آينده‎اي نه چندان دور مي‎باشند. در اين ميان رسانه‎ها به عنوان يکي از مهمترين نمادهاي اين تحول عظيم در عرصه‎ زندگي بشر رفته رفته نقش و جايگاهي استراتژيک و پيچيده به خود گرفته و به عنوان عاملي سرنوشت ساز و تعيين کننده در انتخاب انسان امروز مطرح شده‎اند. با تمام تعاريف و الزامات شمرده شده نبايد زواياي منفي ناهنجار و مشکل‎ساز آن را نيز از نظر پنهان کرد، چرا که غفلت از آن مي‎تواند سبب تغييرات ناخواسته و حتي تهديد‎کننده‎اي بر ارزشها و فرهنگ جوامع گردد.

رسانه‌هاي جمعي

امروزه رسانه‎هاي جمعي يکي از پيچيده‎ترين عناصر قابل طرح در انحرافات اجتماعي هستند. دقيق‎تر آن که فرهنگ سنتي اکثر جوامع دستخوش تغيير و تحول شده و همه تا حدودي متأثر از آنچه فرهنگ واحد جهاني نام گرفته است، شده‎اند. بدون ترديد رسانه‎هاي قدرتمند و فعال در جهان تمام سعي و تلاش خود را جهت مسخ فرهنگ جهانيان و ديکته نمودن الگوها و هنجارهاي مورد نظرشان بکار گرفته‎اند. تکنولوژي‎هاي جديد نظرات سلطه‎ فرهنگي را افزايش مي‎دهد و با مظاهر فريبنده‎ خود جوامع تحت سلطه را مدهوش فرهنگ مبتذلشان مي‎کنند.

که اين امر ناشي از سرمايه‎گذاري بسيار و برنامه‎ريزي دقيق آنان در جهت بي‌هويت کردن کشورهاي تحت سلطه است. وسايل ارتباط جمعي در ذهن و فکر مردم عقايد ، ارزش‎ها و هنجارهاي خاصي را توسعه داده يا تثبيت مي‌کنند. رسانه‎هاي جمعي معمولا ارزش‎هاي کلان جامعه و جنبه‎هاي هنري خرده‎فرهنگ‎ها را به مردم عرضه مي‎دارند. مثلا در بسياري از فيلم‎ها و همچنين تلويزيون تأکيد بر ارزش‎هاي کلاني چون ميهن پرستي و مسايل ديني فراوان ديده‎ مي‎شود.

تاثير رسانه‌هاي گروهي بر زندگي افراد

تأثير راديو ، تلويزيون ، جرايد ،‌ ماهواره ، اينترنت و ... بر زندگي افراد سبب شده است تا افراد در شرايطي جديد و قهري برنامه‎ خود را متناسب و همسو با آنها تغيير دهند. به عنوان نمونه معمولا اعضاي خانواده برنامه‎ کار و زندگي خود را طوري تعيين مي‎کنند که بتوانند به موقع از تماشاي برخي از برنامه‎ها بهره‎مند شوند . قطعا تأثير رسانه‎هاي متنوع و متعدد برحسب محيط و برداشت تماشاگران مختلف جامعه فرق مي‎کند و گروه‎هاي تحصيل کرده با دارا بودن معلومات کافي و آگاهي وسيع مي‎توانند مسايل را از ابعاد مختلف شناسايي و بررسي نموده و درباره‎ آنها به قضاوت نشسته و داوري نمايند.1



ليکن گروه‎هاي کم سواد و ناآگاه ، به واسطه‎ محدوديت اطلاعات و درک ناکافي در موارد زيادي قادر به تجزيه و تحليل داده‎هاي دريافتي نبوده و به ناچار يا آنها را مي‎پذيرند و يا اين که خود را نسبت بدانها بيگانه احساس کرده و از اظهار نظر خودداري مي‎کنند. اما آن چه مسلم است، رسانه‎ها به شيوه‌هاي متفاوتي با جرم و خشونت ارتباط دارند، در ميان رسانه‎هاي جمعي ، فيلم‎هاي سينمايي به عنوان يک عامل مؤثر در انحراف و بزه‎کاري جوانان سابقه‎ي قديم‎‎تري دارند. نمايش اعمال خشونت‎بار ، کشتار ، جنايت و نيز صحنه‎هاي هيجان‎انگيز در فزوني و تشديد اعمال انحرافي و بزه اثر بسزايي دارد.1



نقش فيلم‎ها در بزه‎کاري و جرم و جنابت از اين امر ناشي مي‎شود که آنها صحنه‎هاي پرخاشگرانه مانند تندخويي ، بي‎رحمي ، آدم‎کشي و دعوا را با تمام فنون و بکارگيري آخرين و پيچيده‎ترين شگردهاي سينمايي ناشي از فن‎آوري روز در اين حوزه به نمايش مي‎گذارند. چيزي که امروز به نظر مي‎رسد، در بخش قابل توجهي از فيلم‎ها و سريال‎هاي پخش شده از رسانه‎ تصويري ملي ما ديده مي‎شود. تحقيقات نشان مي‎دهد که تعداد زيادي از بزه‎کاران در مقايسه با افراد عادي به ديدن فيلم‎هاي سينمايي خشونت‎بار و جنايي و از اين قبيل دلبستگي بيشتري داشته‎اند.1



معتاد شدن به معني عام کلمه از اثرات منفي اين پديده است بخصوص اين امر در کودکان بيشتر ديده مي‌شود. کودک چنان به برنامه‎هاي مورد علاقه‎ خود گرايش پيدا مي‎کند که ضروري‎ترين امور زندگي و تعامل اجتماعي را از ياد مي‌برد. برعکس هر گاه وسايل ارتباط جمعي يک سويه قابل انتظار است در حالي که بسياري از بزرگسالان به مکانيزمهاي دفاعي خاص خود مجهز شده‎اند، اما اين موضوع در مورد کودکان مصداق کمتري دارد چرا که هنوز ذهن کودک رموز تحليل عقايد و سنجش و سپس پذيرش يا طرد منطقي آن را درک نکرده است، از اين رو وقتي کودکان بدون هيچ پناه و يا حفاظ در برابر وسايل ارتباط جمعي قرار مي‎گيرند ، سخت تأثير پذير شده و ناچار به سختي آسيب‎پذير خواهند شد.1



تلويزيون به مثابه‎ رسانه‎اي همه‎گير و پرنفوذ تأثيري فراتر و بيشتر از ساير رسانه‎هاي موجود دارد. نظر به اين که معمولا تصوير بيش از نوشته يا سخن انسان را متأثر مي‎سازد، بيشتر بررسي‎هاي مرتبط با تأثير وسايل ارتباط جمعي در رفتارهاي انحرافي به سينما ، تلويزيون و احتمالا نوارهاي مصور اختصاص يافته است. با اين وجود مرور برخي از تحقيقات و يافته‎هاي پژوهشي نشان مي‎دهد که تلويزيون تأثير قابل ملاحظه‎اي در افزايش خشونت يا تحميل عقايد و تغيير افکار ندارد. شايد مشکل در اين قبيل پژوهش‎ها بدين سبب باشد که هيچ‎گاه نمي‎توان تأثير تلويزيون را از متغيرهاي ديگري مانند پايگاه اجتماعي ، ساخت خانواده‎ها ، جنس ، سن ، تحصيلات و ساخت رواني فرد جدا کرد و درباره‎ آن به داوري نشست.

بررسي رابطه بين جرم و رسانه‌هاي گروهي

از طرفي بررسي رابطه بين جرم و رسانه‎هاي گروهي بي‎نهايت پيچيده است، زيرا که جرم و بزه با پديده‎ها و نيروهاي اجتماعي تاريخي گسترده‎اي محاط مي‌شوند و رسانه‎ها تنها جزئي از نظام اطلاعاتي نمادين گسترده‎اي هستند که شناخت اجتماعي درباره‎ جهان را بوجود آورده و توزيع مي‎نمايند. رسانه‎ها به شيوه‎‎هاي مختلف همانند اثرات آنها بر سياست‎هاي همگاني و نگرش‎هاي اجتماعي کلي درباره‎ خشونت با جرم مرتبط مي‎شود. افزون بر پيچيدگي‎هاي ارتباط رسانه‎اي سرچشمه‎هاي متعدد ديگري وجود دارد که يا با ارتباط متقابل با رسانه‎ها يا به تنهايي باعث بوجود آمدن جرم مي‎شوند. اين سرچشمه‎ها از ويژگي‎هاي فردي تا جنبه‎هاي تاريخي ، اجتماعي ، فرهنگي و ... را در بر مي‎گيرد.1



اهميت عامل‎هاي غيررسانه‎اي همانند شرايط خانوادگي ، ويژگي‎هاي ژنتيکي و روان‎شناختي فردي ، ساختار اجتماعي ، روابط نژادي و شرايط اقتصادي در بوجود آمدن جرم عموما شناخته شده‎اند، لذا به نظر مي‎رسد بهتر آن باشد که نقش رسانه‎ها را در شکل‎گيري جرم و بزه‎کاري در جوامع توأم با ساير عوامل موثر در جرم و بزه‎کاري مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد. البته اين بدان معنا نيز نخواهد بود که يا نقشي براي رسانه‎ها در شکل‎گيري انحرافات اجتماعي قائل نباشيم، يا نقش و تأثير آن را کم‎اهميت بدانيم، بلکه قصد آن است که بر اين نکته تأکيد شود که بايد ريشه‎ جرم و انحراف را در بستري متشکل از متغيرهاي متعددي جستجو کرد که هر يک سهم و جايگاه خود را در شکل‎گيري آن دارا مي‎باشند.

آينده بحث

رسانه‎ها به تنهايي نمي‎توانند يک فرد تابع قانون را به يک مجرم تبديل کنند و شايسته نيست علت جرم را به تنهايي متوجه رسانه‎ها کرد، شايد به همين خاطر باشد که راهبردهاي انتخاب شده متکي بر اين نظريه تاکنون اثر چنداني در کنترل انحرافات اجتماعي نداشته است. به نظر مي‎رسد اين استدلال نيز واجد دلايل و مستندات قوي و محکمي نيست که نشان دهد رسانه نقش چنداني بر شکل‎گيري انحرافات اجتماعي ندارند. راديو ، تلويزيون ، فيلم‎هاي سينمايي ، مطبوعات و ساير ابزارهاي اطلاع‎رساني خود وسيله‎ تعيين‎کننده‎اي که موجد جرم باشند، محسوب نمي‎شوند.1



بلکه ابزاري هستند که مي‎توانند به شکل دلخواه مورد بهره‎برداري قرار گيرند. در پايان بايد افزود که رسانه‎هاي جمعي نيز مانند بسياري از يافته‎ها و ساخته‎هاي انساني در آن واحد مي‎توانند مفيد يا مضر باشند، همانطور که از انرژي هسته‎اي مي‎توان در مقاصد صلح‎آميز و يا به منظور جنگ‎افروزي سود جست، از رسانه‎هاي جمعي نيز مي‎شود استفاده و بهره‎اي دو سويه برد. بنابراين پر واضح است که اين انسان‎ها هستند که کاربرد و استفاده از اين ابزار را به خوبي يا بدي رقم مي‎زنند و باز انسان‎ها هستند که مفاهيم نيکي و بدي را به محتواي برنامه‎هاي منتشر شده نسبت مي‎دهند.

 

 

تعبير خواب از ديدگاه روانشناسي

مقدمه

همه ما خواب مي‌بينيم، اما اگر در مرحله خواب REM بيدارمان کنند، به ندرت به ياد مي‌آوريم که چه خوابي ديده‌ايم. فرضيه‌هاي بسياري درباره رويا وجود دارد. زيگموند فرويد اعتقاد داشت روياها بيان کننده ذهن ناخودآگاه ما هستند که غرايز مختلف را آشکار مي‌سازند. کارل يونگ يکي از هواخواهان فرويد نيز اهميت زيادي براي معاني روياها قائل است. اما نمادهايي را که يونگ ترسيم مي‌کند، بيشتر به فرضيه خود او يعني ، کهن الگوهاي جهاني و ضمير ناخودآگاه همگاني ، که اغلب از نوع معنوي و مذهبي هستند، نزديک است.


 

 

تعبير خواب از ديدگاه زيست شناسي و روانشناسي

فرانسيس کرک ، يکي از کاشفان DNA ، بر اين باور است که خواب ديدن ، راهي براي جداسازي و دور ريختن اطلاعات حسي است که در طول روز دريافت شده‌اند. هنگامي‌که چنين اتفاقي مي‌افتد، سيستم عصبي فعال شده و نهايتا منتهي به رويا مي‌شود. رابين رويستون ، روانپزشک ، بيش از 200 شرح رويا و خواب جمع‌آوري کرده است که ظاهرا مشکلات مربوط به سلامتي را بازگو مي‌کنند. براي مثال ، مردي خواب ديده بود که دو پلنگ سياه او را تعقيب مي‌کنند و يکي از آنها پنجه‌اش را در پشت او فرو مي‌کند. ماهها بعد ، اين مرد مبتلا به بيماري خطرناکي شد که ويژگي آن وجود خال سياهي در همان نقطه پشت است.

به نظر مي‌رسد، روياها گاهي الهامي براي حل خلاقانه مسائل هستند. مثلا ککوله ، کاشف بنزن ، بعد از اين که خواب ديد دايره‌اي از مارها هر کدام دم مار بعدي را در دهان دارد، موفق به کشف ساختمان شيميايي بنزن شد که حلقوي است نه خطي. روانشناسان مي‌گويند هر خوابي که مي‌بينيد، معني پنهاني دارد. در اين جا چند تعبير خواب از ديدگاه روانشناسي مي‌آيد، که البته فقط نوعي برداشت از خواب است و نمي‌تواند حکمي کلي و قطعي داشته باشيد و بيشتر به ارتباط بين اعمال و ذهن انسان بر مي‌گردد.


 

 

چند تعبير خواب از ديدگاه روانشناسي

  • پله: اگر خواب ببينيد که از پله بالا مي‌رويد، معمولا نشانه آن است که موفقيتي در آينده خواهيد داشت. پايين آمدن از پله به اين معني است که از شکست مي‌ترسيد زيرا اخيرا به نوعي ، خطر کرده‌ايد.
  • ماشين آلات: تقريبا هميشه نماد بدن و بخصوص مغز هستند. اگر خواب ببينيد قسمت‌هاي ماشيني را از يکديگر باز مي‌کنيد، نشانه آن است که شما در حال مبارزه با يک ضعف رواني مثل فراموشي هستيد. خواب ديدن ماشين روغن‌کاري شده و روان ، بيان کننده ميل به سارماندهي بهتر در زندگي است. ماشين آلات زنگ زده و از کار افتاده نشانه بيماري جسمي يا روحي هستند.
  • مو: موي بلند و باز نشان‌دهنده ميل به آزادي بيشتر است. اما اگر خواب ببينيد موي خود را کوتاه مي‌کنيد، معني‌اش اين است که احساس مي‌کنيد در بخشي از زندگي خود محدود شده‌ايد. شانه کردن مو به معني يافتن راه حل براي مشکلات پيچيده است.
  • منفذ: اگر خواب ببينيد در منفذي گير افتاده‌ايد، معني‌اش آن است که احساس مي‌کنيد زندگي‌تان تکراري شده است. سوراخ در لباس ، نشانه موفقيت مالي قريب‌الوقوع است.
  • مرگ: بندرت درباره مردن است. اگر خواب ببينيد که خودتان مرده‌ايد، نشانه آن است که مي‌خواهيد از شر تمام مشکلات دنيا خلاص شويد. مگر اينکه جدتان در گور بي نام و نشاني باشد که در اين صورت از شغل يا حادثه‌اي ناخوشايند مي‌ترسيد. ديدن مرگ شخصي ديگر در خواب ، حاکي از رسيدن خبرهاي تعجب برانگيز است و خواب ديدن مراسم عزداري يا تدفين ، پيامي از ضمير ناخودآگاه‌تان است که بايد چيزي را که به خاطرش افسوس مي‌خوريد، فراموش کنيد.
  • علف و سبزه: منعکس کننده وضعيبت زندگي شماست. علف سبز نشان مي‌دهد که همه چيز در وضعيت خوبي است. اما علف زرد رنگ و خشکيده به اين معناست که شما خوشبخت نيستيد، همنچنين به معني بيماري نيز برداشت مي‌شود.
  • آتش: اگر خواب ببينيد که خانه‌تان آتش گرفته است، بدان معني است که از کسي بي‌نهايت عصباني هستيد. اما اگر فقط خودتان در آتش باشيد، يعني تحت فشار احساسات غير قابل کنترل درباره کسي و يا از فقدان او هستيد.
  • دريا: ديدن درياي خالي ، خبر از احساس فقدان رابطه در زندگيتان را مي‌دهد و خواب ديدن ساحل ، به معني آن است که احساس مي‌کنيد سعادتتان در زندگي در حال از دست رفتن است.

 

روانشناسي شوخي

شوخي حالتي مثبت در ذهن است و موقعي ايجاد مي‌شود که فردي موضوعي ناهمخوان ، غيرمنتظره و يا سرگرم کننده را بگويد و يا انجام دهد يا اينکه براي برخي افراد به دلايل ديگري اتفاق مي‌افتد و مردم مي‌خندند.خنده دار بودن مسائل نوع خاصي از شادي است، لذا خنده در شادي حائز اهميت است.شوخي ويژگي رايج در زندگي است و غالبا پاسخي خودجوش به موقعيت‌ها در حضور ديگران است. شوخي ناشي از يک خلق مطلوب است و مي‌تواند تاثير عميقي بر شادي مردم داشته باشد. شوخي يکي از روشهاي القاء خلق مثبت است.

 

روانشناسي شوخي

اغلب روانشناساني که شوخي را مطالعه کرده‌اند نتيجه گرفته‌اند که ويژگي اصلي رويدادهايي که افراد را خوشحال مي‌کند ناهمخواني آنهاست و براي افرادي که تمايل به شوخ‌طبعي دارند ضرورت دارد. استفاده از شوخي با خود ابرازي و خودنگري قابل پيش‌بيني هستند و هر دو آنها به عنوان شاخص‌هاي مهارتي اجتماعي مطرح مي‌باشند. افراد احساسي لطيفه‌ها را خنده‌دارتر درک مي‌کنند و بيشتر مي‌خندند.




افراد متعصب لطيفه‌هاي جنسي را دوست دارند. افراد آزاد انديش لطيفه‌هاي بي‌معني را ترجيح مي‌دهند. بسياري از افراد خشک و متعصب از ناهمخواني لذت مي‌برند و از اين طريق تنش‌هاي خود را تخليه مي‌کنند. در بعضي مواقع نيز شوخي وسيله‌اي است براي بيان غير مستيم دلخوري‌ها و ناراحتي‌ها از شخص يا گروهي بخصوص که به صورت مستقيم نمي‌توان عنوان کرد.

شوخي و مقابله با استرس

شوخي در مقابله با استرس نقش مراقبتي ايفا مي‌کند و موجب کاهش تهديد و آسيب استرس مي‌شود. افراد داراي حس عميق شوخ طبعي ، بعد از رويدادهاي منفي زندگي بطور قابل ملاحظه‌اي خلق بهتري نشان مي‌دهند. شوخي موجب مي‌شود که فرد جنبه مثبت رويدادها را در نظر بگيرد باعث مي‌شود فرد توانايي پيدا کند تا رويدادها را از جهتي شوخي و خنده‌دار و لذا از ميزان استرس کاسته مي‌شود.

رابطه شوخي و مغز

شوخي به عملکرد بخشهاي خاصي از مغز بستگي دارد. شامي و استوس (1999) ، 21 بيمار مصدوم مغزي و تعدادي افراد سالم را مورد مطالعه قرار دادند. بيماران اگر ضايعه‌اي در بخشي از ناحيه قدامي لب راست پيشاني داشتند، شوخي را درک نمي‌کردند. اين ناحيه بخشي از مغز است که اطلاعات دريافتي را يکپارچه کرده و تفسير مي‌کند و خودآگاهي در آن قرار دارد، داروهاي خاصي نيز بر شوخي تاثير مي‌گذارند. فيتز جرالد و همکاران (1999) نشان دادند اولا نزاپين که حاوي سروتونين و دوپامين است از خنديدن افراطي در بيماران اسکيزوفرني جلوگيري مي‌کند. خنده نيز مانند ساير ابزارهاي چهره‌اي بخشي به لبهاي پيشاني و بخشي ديگر به نواحي مرکزي بستگي دارد.


 

مهارت اجتماعي شوخي کردن از کجا ناشي مي‌شود؟

مک گي (1979) مطالعه‌اي طولي را گزارش مي‌کند که در آن کودکان شوخ ارتباط نزديکي تا سن 3 سالگي با مادران خود داشتند و موقعي که بعد از سن سه سالگي ارتباط عاطفي مادران کاهش مي‌يابد اين تفکر شکل مي‌گيرد که شوخي مي‌تواند در مقابله با مشکلات و موقعيت‌هاي استرس‌زا نقش حمايتي داشته باشد. در سن 6 سالگي تفاوت جنسي مشهود است، پسرها لطيفه‌هاي بيشتري را تعريف مي‌کنند و تمسخر در آنها به نسبت دخترها بيشتر است.

شوخي در کودکان

کودکان خيلي زود تبسم مي‌کنند. در هفته‌هاي اول تولد ، تبسم اوليه ابتدا به سمت مادر و صدا است. آنها در 4 ماهگي مي‌خندند که در پاسخ به غلغلک يا ساير تحريکات لمسي ، بازي‌هاي دالي و در اواخر اولين سال زندگي در پاسخ به رويدادهاي عجيب از قبيل شير خوردن مادر از شيشه شير کودک مي‌باشد.به نظر مي‌رسد که ناهمخواني باعث برانگيختن خنده در مراحل اوليه تولد مي‌شود. اين کار در شرايطي امکان‌پذير است که موقعيت مطلوبي وجود داشته باشد.

از حدود 18 ماهگي به بعد ، کودکان به بازي‌هاي تخيلي مي‌پردازند. آنها مبالغه گويي‌ها، لاف‌زدن‌ها و ناهمخواني‌ها را شروع مي‌کنند. بازيهاي خيالي اغلب اجتماعي بوده و منبعي از شادماني است.هر چه کودکان بزرگتر مي‌شوند، لطيفه‌هاي خنده‌دار بحث‌برانگيزي را پيدا کرده و بعد از 6 الي 7 سالگي مي‌توانند معاني را به صورت چندگانه درک کنند، به خاطر اينکه به مرحله " تفکر عمليات عيني " پياژه مي‌رسند. از سنين اوليه کودکي يک عنصر اجتماعي قوي در شوخي کودکان وجود دارد.

در سن سه سالگي ميل قوي به گفتن لطيفه وجود دارد. کودک در شوخي ديگران شرکت مي‌کند تا آنها رابخنداند به خاطر اينکه خنديدن لذت بخش است و عضويت در گروه را شکل مي‌دهد.کودک 7 ساله در حضور ديگران بيشتر مي‌خندد و مخصوصا در جمع خنده همسالانش خنده‌اش بيشتر مي‌شود. کودک 8 تا 10 ساله درباره معماها مشغله ذهني پيدا مي‌کند و از لطيفه‌ها براساس معاني دوگانه آنها لذت مي‌برد.


 

شوخي بله ، نيش نه

چنان‎چه يک شوخي از مشخصات زير برخوردار باشد، در مي‎يابيم که شوخي جدي نبوده و استفاده کننده قصد انتقاد و حمله را در سر نداشته است:

  • آيا از شوخي براي جهت دهي دوباره به گفت‎وگو استفاده مي‎شود؟ آيا هدف شخص اين بوده ا ست که از پيگيري موضوع خاصي خلاصي يابد؟
  • آيا شوخي مرتبط با يک مطلب جدي است؟ آيا از شوخي براي پرهيز از رويارويي استفاده مي‎شود؟
  • آيا شوخي شخص همراه با نشانه‎هاي عطوفت آميز و رقت قلب است و فرد بدين واسطه همراهي و همدلي و درک خود را نشان مي‎دهد؟
  • آيا شوخي سرپوشي براي حالاتي چون ترس ، سرخوردگي ، حسادت و احساس خشم است؟
  • آيا شوخي مي‎‎تواند معنا و مفهوم تازه‎اي به جريان بحث و گفت‎وگو ببخشد؟

اشخاصي که از موقعيت زندگي خود راضي هستند و نسبت به موقعيت مادي و اجتماعي خود رضايت خاطر دارند، از شوخي به عنوان چاشني و مزه‎ي گفت‎و گو استفاده مي‎کنند. چنين اشخاصي معمولاً از شوخي اغراض خاصي را دنبال نمي‎کنند. در هر صورت، با ارزيابي کردن دقيق اشکال شوخي مي‎توانيد از اهداف و اغراض ناپيداي اشخاص استفاده کننده از اين زبان و وسيله آگاه شده و بدين واسطه بهتر به شخصيت فرد برسيد.


 

تکامل شوخي و خنده

با توجه به اينکه حتي کودکان کوچکتر نيز از شوخي لذت مي‌برند و مرکز شوخي در بخش معيني از مغز قرار دارد اين احتمال را مطرح مي‌سازد که شوخي مبناي فطري دارد. بنابراين با توجه به نقش عوامل زيستي در شوخي ، به نظر مي‌رسد که بايستي از برخي مزاياي تکاملي برخوردار باشد. شوخي و خنده از بازي‌هاي اجتماع مشتق شده است و افرادي که در آن مشارکت مي‌کنند از شوخي لذت مي‌برند. مک‌گي (1979)فکر مي‌کرد که ميمونها در صورتي شوخي را درک مي‌کنند که برخي مهارتهاي زباني را کسب کرده باشند چرا که در اين صورت آنها مي‌توانند برخي نمادها را دستکاري کنند.

اساسا شوخي يک پديده اجتماعي است که به خاطر هيجانهاي مثبت به پيوستگي اجتماعي منجر مي‌شود و باعث تخليه هيجانات منفي مي‌شود . البته اين کار ناشي از کنش عملي شوخي است. شوخي کردن با استفاده از روشهاي مختلف منبع مهم شادي است.شوخي تا اندازه‌اي غريزي است. شکل قديمي آن در نخستين‌هاي غيرانسان وجود دارد و کودکان کم سن از شوخي و شروع کردن آن لذت مي‌برند.کليد اصلي اغلب شوخي‌ها دو بخش از رويدادها يا داستانها را شامل مي‌شود . و بخش دوم و غير منتظره آن از ارزش کمتري برخوردار است.

مثلا گستاخي و بي‌پروايي بخش دوم بيشتر از بخش اول است. خنده بيان عاطفه مثبت است، اما شوخي تاثير علي روي خلق و شادي دارد. شوخي يکي از شايع‌ترين و موثرترين روشهاي القا خلق است و ضمن تاثير مثبت و شادي‌بخش رويدادهاي استرس‌زا را کم خطر مي‌سازد. همچنين کمک مي‌کند تا با استرس‌هاي اجتماعي که از تعارضات درون جامعه ناشي مي‌شود، نگاه متفاوتي داشته و موجب تخليه تنش‌ها شود.


 

شوخي در حيوانات

يک منشاء غريزي درباره شوخي وجود دارد که نقش عوامل زيستي را تائيد مي‌کند. تعدادي از حيوانات بطور غريزي اهل شوخي هستند . از جمله ميمونها. در اين گروه از موجودات که تماس بيشتري با انسانها دارند، علائم تکلمي که برخي مواقع شباهت زيادي با شوخي دارد را مي‌توان در آنها مشاهده کرد واشو از علامتي براي خنده براي دعوا کردن ، تعقيب کردن و دالي استفاده کرد. او يک با مسواک را به عنوان شانه بکار برد. کوکو نيز به جاي گذاشتن انگشت روي دهان ، انگشتش را روي گوشش گذاشت و با اين روش ، نشانه‌اي از نوشيدن را نشان داد او دوست داشت آزمايشگر را با دادن يک سري علائم غلط بخنداند. او حالت انسانها را نگاه مي‌کرد و بطور آشکاري منتظر وقوع يک پاسخ مثبت بود.

شوخ طبعي و روابط بين افراد

برخي مطالعات رابطه روشني بين شوخي و شادي به دست آورده‌اند، افراد شاد بيشتر مي‌خندند و احساس بهتري از شوخي دارند.برون‌گراها و ساير افرادي که مهارتهاي اجتماعي مطلوبي دارند ، زياد مي‌خندند و مسائل را خنده‌دار درک مي‌کنند، همبستگي قوي بين برون‌گراها و شادي وجود دارد . اين مساله مسلم است که برون‌گراها بيشتر مي‌خندند و در حال حاضر شاهديم که ارتباطات نزديک بطور وسيعي با شوخي تقويت مي‌شود.

 

 

روشهاي ارتباط با کودکان

انواع روشهاي برقراري ارتباط با کودکان

ديده مي‌شود که والدين مختلف شيوه‌هاي متفاوتي را براي ارتباط کودکان خود بکار مي‌برند. اين شيوه هاي مختلف مطمئنا نتايج مختلفي را به بار مي‌آورند و اينکه آيا ارتباط مناسبي هستند يا خير ، قابل بحث مي‌باشند. هر چند روشهاي متعددي هر يک از والدين مي‌توانند داشته باشند، اما همه آنها را در يک چهار دسته مي‌توان طبقه بندي کرد. اين دسته بندي بر اساس دو ويژگي مهم در ارتباط با کودک صورت مي‌گيرد شامل محبت و قاطعيت.

تعريف قاطعيت

با توجه به معناي لغوي قاطعيت در ارتباط با کودک به معني استواري و ثبات در رأي و نظر و غيره است. بطوري که با دليل خاصي کاري انجام شود و ادامه پيدا کند و براحتي تغيير نکند. برخي والدين بسيار قاطع و برخي فاقد کمترين قاطعيت هستند.

تعريف محبت

همانطور که پيداست منظور از محبت همان پذيرش و صميميتي است که والدين در مقابل کودک از خود نشان مي‌دهند. برخي از والدين بسيار صميمي و برخي طرد کننده هستند.

انواع والدين بر حسب نحوه برخورد با کودکان

والدين را بر حسب اينکه چه ميزاني از قاطعيت و محبت را در ارتباط با کودکان خود نشان مي‌دهند مي‌توان به چهار طبقه دسته بندي کرد.

والدين قاطع و محبت کننده

اين دسته از والدين آنهايي هستند که قاطعيت در کلام و گفتار دارند. بدون دليل کاري را انجام نمي‌دهند و وقتي دليلي براي انجام کاري وجود داشته باشد با قاطعيت آن را انجام مي‌دهند. يا برعکس ، اگر دليلي منطقي وجود نداشته باشد با قاطعيت از انجام آن خودداري مي‌کنند و تسليم خواسته‌هاي کودک نمي‌شوند. آنها در عين قاطع بودن ، صميمي و با محبت نيز هستند. به خواسته‌هاي کودک به صورت متعادل توجه دارند و از اينکه تمام خواسته‌هاي کودک را براي ساکت کردن او بپذيرند خودداري مي‌کنند. فرزندان اين والدين با اينکه محبت و صميميت زيادي از والدين خود دريافت مي‌کنند لوس بار نمي‌آيند.

مثال: علي پسر 4 ساله است. او چند دقيقه پيش يک بستني بزرگ خورده است. با اينحال يک بستني ديگر از مادرش مي‌خواهد. مادر احساس مي‌کند که خوردن بستني زياد براي سلامتي او خوب نيست. بنابراين تقاضاي او را با گفتن اين جمله که عزيزم همين حالا بستني خوردي ، فردا يکي ديگر برايت مي‌خرم. علي پاهايش را به زمين مي‌کوبد و بستني مي‌خواهد. مادر مجددا با همان لحن خوب و صميمي برايش توضيح مي‌دهد. علي قبول نمي‌کند و شروع به داد و بيداد مي‌کند. مادر با حفظ قاطعيت خود و تسليم نشدن در مقابل علي ناراحتي خود را يک اخم کوچک در چهره نشان مي‌دهد. علاوه بر اين علي قبلا هم ياد گرفته است که با اين شيوه‌ها نمي‌تواند نظر مادر را تغيير دهد. از او مي‌پرسد: فردا برايم مي‌خري؟

چنين مادراني کار تربيت کودک را با محبت و پذيرش جلو مي‌برند و از تنبيه بدني خودداري مي‌کنند. و از شيوه‌هايي مثل قطع کوتاه محبت (مثل اخم ، مثل نگاه تنبيه آميز) براي تنبيه استفاده مي‌کنند. همچنين روشهايي در طولاني مدتي تأثيرات خوبي روي رفتار کودک خواهند داشت.

والدين قاطع طرد کننده

اين دسته از والدين با وجود قاطعيت زيادي که دارند فاقد محبت و صميميت هستند. آنها در رفتار و گفتار خود چندان پذيرش و صميميتي از خود نشان نمي‌دهند. به عبارتي ديکتاتورمآب هستند، سختگير و خشک و خشن مي‌باشند. ممکن است از تنبيه‌هاي شديد هم استفاده کنند. کودکان اين والدين نيز با اينکه ياد گرفته‌اند به هيچ طريق قادر به تغيير نظر والدين خود نخواهند شد، اما هميشه احساس خلاء عاطفي مي‌کنند.

اين کودکان يا مثل والدين خود طرد کننده و سرد و خشن بار مي‌آيند يا شديدا نيازمند محبت. چنين شيوه ارتباطي عواقب وخيمي براي کودک مي‌تواند داشته باشد. چنين کودکاني اختيار ، عزت نفس و اعتماد به نفس کافي ندارند. در مثال فوق مادر قاطع و طرد کننده بودن اينکه توضيحي براي کودک بدهد از تسليم شدن در مقابل او خودداري مي‌کند و از تنبيه استفاده مي‌کند.

والدين با محبت فاقد قاطعيت

اين والدين شايد به همان اندازه والدين قاطع با محبت به کودکان خود محبت مي کنند اما قاطعيت کافي ندارند. بطوري که با کوچکترين اصرار و پافشاري تسليم کودک مي‌شوند. رفتارهاي خود را زود تغيير مي‌دهند و شيوه تربيتي و ارتباطي ندارند. اين کودکان ياد مي‌گيرند که با کمي اصرار مي‌توانند پدر يا مادر را راضي کند. در مثال فوق مادر با محبت و فاقد قاطعيت ممکن است با وجود عدم رضايت خود بستني دوم و سوم را نيز براي کودک خود بخرد.

والدين فاقد قاطعيت طرد کننده

اين دسته از والدين نه قاطعيت دارند نه محبت. معمولا کودکان را بحال خود مي‌گذارند. بر شيوه‌هاي تربيتي پايبند نيستند. و بسيار سهل‌ گير هستند. توجهي به نيازهاي کودک چه جسمي و عاطفي ندارند و عمدتا به دنبال نيازها و خواسته‌هاي خود هستند. اين کودکان ياد مي‌گيرند روي والدين خود حساب نکنند. داراي آزاديهاي مطلق هستند و سرخود بار مي‌آيند.
کدام شيوه ارتباطي مناسبتر است؟

بايد توجه داشته باشيم که قاطعيت و محبت و تعيين ميزان آن در ارتباط با کودک اهميت بسيار دارد. درجاتي از قاطعيت همراه با محبت براي ارتباط با کودک ضروريست. بطوري که سالمترين فرزندان را گروه والدين قاطع با محبت پرورش دهند. آنها اعتماد به نفس بالايي دارند و قدرت منطق و استدلال آنها در کنار تأمين شدن نيازهاي عاطفي‌شان رشد پيدا مي‌کند. آنها ياد مي‌گيرند بايد برخي خواسته‌ها را بنا به دلايلي به تأخير انداخت. همچنين در کنار محبتي که از والدين خود دريافت مي‌کند، مي‌داند که قاطعيت پدر و مادر به معني فقدان محبت آنها نسبت به او نيست.

توصيه‌هاي تربيتي براي ارتباط با کودک

  • اساسيترين بخش ارتباط با کودک از طريق زبان و گفتار است. در کنار اينکه سعي مي‌کنيم توضيحات خود را در حد درک و توان کودک ارائه کنيم، از بکار بردن واژه‌ها و اصطلاحات و تلفظ کودکانه خودداري کنيم. کودک شيوه صحيح ارتباط زباني را از پدر و مادر ياد مي‌گيرد، بنابراين شيوه درست برقراري ارتباط زباني را به او نشان دهيم.

 

  • از گول زدن و فريب دادن کودک بخاطر اينکه موقتا او را ساکت کرده باشيم يا بنا به دلايل ديگر خودداري کنيم. کودکان به زودي خواهند فهميد ما از همين شيوه‌اي استفاده مي‌کنيم و اين مسأله موجب خواهد شد اعتماد کافي بر ما نداشته باشند.

 

  • احساسات کودک را درک کنيم. کودکي که گريه مي‌کند نياز به درک شدن دارند. زماني که کودک حس کند با او همدردي مي‌شود، راحتتر آرام مي‌گيرد تا زماني که پدري به اجبار از وي مي‌خواهد بس کند. مثال: کودکي شديدا گريه مي‌کند چون جوجه اردک او مرده است. پدر از او مي‌پرسد: خيلي ناراحتي؟! کودک مي‌گويد: بله. پدر دوباره مي‌پرسد: خيلي اونو دوست داشتي؟ کودک کلي آرامتر مي‌گويد: بله ، اون دوست من بود و پدر مي گويد: آره خيلي بده آدم دوستش را از دست بده.

    در ارتباط فوق با دريافت همدردي پدر به سرعت آرام مي‌گيرد. در صورتي که قبلا هم به همين شيوه عادت کرده باشد. پدر و مادراني که اولين بار از اين شيوه استفاده مي‌کنند مراقب باشند که اين رفتار براي کودک تازگي دارد و ممکن است منظور شما را خوب درک نکند و در حاليکه منتظر واکنشهاي قبلي شماست رفتارهاي ديگري از خود نشان دهد. در هر حال تداوم چنين شيوه کودک را به اين مسأله عادت خواهد داد.

 

  • اگر مي‌خواهيد قاطعيت داشته باشيد، اين رفتار را در مقابل هر خواسته کودک نمي‌توان بکار برد. خواسته‌هايي را که شما دلايل منطقي براي رد آنها داريد با قاطعيت رد کنيد. در غير اينصورت اگر قرار است رفتاري را با اصرار کودک تسليم شده و انجام دهيد بدون اصرار او در همان مرحله اول خواستن انجام دهيد.

 

  • همينطور اگر خواسته‌اي از کودک داريد و مي‌خواهيد حتما کودک آن را انجام دهد تا آخرين مرحله يعني زماني که او رفتار مورد نظر را انجام مي‌دهد قاطع بمانيد.
  • با کودکان خود زياد صحبت کنيد. اين کار علاوه بر سرعت بخشيدن به رشد کلامي او رابطه مناسب و نزديکي را بين شما و او ايجاد مي کند.
  • روش ارتباطي توام با احترام با کودک در پيش بگيريد. به اين طريق او خود را موجودي ارزشمند خواهد دانست و عزت نفس او رشد پيدا خواهد کرد.

 

  • انتظارات خود را متناسب با تواناييهاي او در آوريم.
  • به او فرصت دهيد صحبت کند و دلايلش را توضيح دهد.
  • بازي بهترين موقعيت براي برقراري ارتباط با کودک است. ساعات زيادي را براي بازي با کودک اختصاص دهيم.
  • تنبيه را براي فرو نشاندن خشم و ناراحتي خود استفاده نکنيم. علاوه بر اينکه سعي مي‌کنيم تنبيه‌ها بدني نباشد آنها را به عنوان يک شيوه و با حفظ خونسردي خود بکار ببريم.

آيا ترتيب تولد بر شخصيت تاثيرگذار است؟

آيا فکر مي کنيد اينکه فرزند چندم خانواده باشيد، مي تواند بر شکل گيري شخصيت شما تاثير گذار باشد؟ اين مقاله را با ما دنبال کنيد تا به همه چيز در اين رابطه پي ببريد!

 

- تک فرزندان

 

نقاط مثبت: اين افراد همان ها هستند که دنيا را متحول مي کنند. افرادي تکليف-گرا، مرتب و منظم، با وجدان و وظيفه شناس، و بسيار قابل اطمينان مي باشند. آنها عاشق واقعيت، افکار و انديشه ها، و جزئيات هستند. و از قبول مسئوليت هاي مختلف واهمه اي ندارند.

 

نقاط منفي: يکي از خصيصه هاي منفي اين افراد سرسختي و خشونت شديد آنهاست. کمي کينه اي و پرتوقع هستند و معمولاً از قبول اشتباهاتشان سر باز ميزنند.  به هيچ وجه انتقادپذير نيستند. در برابر ديگران افرادي بسيار حساس و نفوذ پذيرند که احساساتشان خيلي زود جريحه دار مي شود. 


- 
فرزندان اول خانواده

 

نقاط مثبت:  آنها ذاتاً فرمانده به دنيا آمده اند. احتمالاً رئيس جمهورها، فضانوردان و مديرعاملين همه فرزندان اول خانواده هستند. فکر مي کنند که هميشه حق و اولويت در هر کاري با آنهاست. فرزندان اول به دو دسته تقسيم مي شوند: پرورش دهندگان افراد مطيع يا متحول کنندگاني سلطه جو. هر دو يکسان هستند فقط از متدهاي مختلفي استفاده مي کنند. معمولاً فرزندان اول خانواده، افرادي ايرادگير، مشکل پسند، و دقيق هستند و عاشق توجه به جزئيات مسائلند. افرادي وقت شناس، منظم، و با کفايتند که دوست دارند همه چيز به بهترين نحو انجام شود. از مسائل غافلگير کننده نيز به هيچ وجه خوششان نمي آيد.

نقاط منفي:  معمولاً اين افراد کمي بداخلاق، ترشرو بي احساس به نظر مي آيند. گه گاه به خاطر زورگويي و فشاري که بر سايرين مي آورند، تهديد کننده و رعب آور هستند. چون فکر مي کنند که هميشه حق با آنهاست و فقط خودشان همه چيز را مي دانند، به ديگران اطمينان کمي دارند. رياست مآب، ايرادگير و نسبت به اشتباهات حساس و نکته سنج هستند.

 


- 
فرزندان وسط خانواده

نقاط مثبت:  فرزندان وسطي، افرادي خانواده دوست هستند که ديگران از بودن با آنها لذت مي برند. مهمترين نياز آنها، آرام نگاه داشتن اقيانوس پرتلاطم زندگي است و شعار آنها "آرامش به هر قيمتي" است. اينها افرادي بسيار آرام و بي سر و صدا، شيرين و دوست داشتني هستند و شنوندگان خوبي به شمار مي روند. مهارت زيادي در حل مشکلات دارند چون هميشه هر دو جنبه ي يک مشکل را بررسي مي کنند و دوست دارند همه را خوشحال کنند. همين مسئله باعث مي شود که مشاوران و ميانجيگران خوبي باشند.

 

نقاط منفي:  نسبت به فرزندان اول خانواده، احساس سلطه گري کمتري دارند، اما دوست دارند همه آنها را ستايش کرده و دوست بدارند—يا حداقل با آنها احساس شادي و خوشبختي کنند. از آنجا که سعي در راضي نگاه داشتن همه دارند، ممکن است به افرادي وابسته تبديل شوند. نمي توانند خوب تصميم بگيرند تا جايي که باعث رنجاندن ديگران مي شود. همچنين براي شکست و اشتباهات ديگران، خود را سرزنش مي کنند.

 


- فرزندان آخر خانواده

 

نقاط مثبت:  افرادي شاد و سرزنده اند که اين شادي و سرخوشي را با خود همه جا مي برند و ديگران را نيز از آن بهره مند مي کنند. مهارت هاي مردمي آنها بسيار قوي است و عاشق اين هستند که ديگران را با حرف ها و کارهايشان سرگرم کنند. هيچ کس براي آنها غريبه نيست و به سرعت با همه صميمي مي شوند. افرادي برونگرا هستند که از وجود ديگران انرژي مي گيرند. از ريسک کردن واهمه اي ندارند.

 

نقاط منفي:  خيلي زود خسته مي شوند. از طرد شدن واهمه داشته و افق توجهاتشان کوتاه است. افرادي خود گرا هستند. معمولاً به خاطر توقعات غير واقعيشان از رابطه، که تصور مي کنند در همه ي رابطه ها بايد هميشه خوشي و خنده برقرار باشد، رابطه هاي زيادي را به فنا مي دهند. اما نمي دانند که عمر چنين رابطه هايي بسيار کوتاه است.


 
منبع:
http://www.mardoman.com/family/birthlevel.aspx

 

 

 

فراموشي چيست؟

همه ما در زندگي روزمره خود مواردي را سراغ داريم که نتوانسته باشيم مطلب ، اسم فرد يا مکان خاص و يا اطلاعات ديگري را يادآوري کنيم. شايد بسيار پيش آمده باشد که مدتها به دنبال دسته کليد يا وسائل شخصي ديگر خود گشته باشيم و خيلي موراد ديگر. همه اينها مواردي جزئي از اختلال در عملکرد حافظه را نشان مي‌دهد که تحت تاثير عوامل مختلف ممکن است بوجود بيايد. اين عوامل هرچه باشد، آنچه که براي ما پيش آمده اين است که نتوانسته‌ايم به اطلاعاتي که مطمئن از دانستن آنها هستيم، دست پيدا کنيم. به عبارتي حافظه نتوانسته به اطلاعاتي که قبلا ذخيره کرده‌ايم، دسترسي پيدا کند. پديده‌اي که همه آن را با عنوان فراموشي مي‌شناسيم که در بسياري موارد هم نتايج ناگواري به بار مي‌آورد، مثل کم شدن نمره امتحاني.

علل فراموشي

فراموشي به علل مختلفي ممکن است اتفاق بيافتد. اکثر فراموشي‌هاي عادي روزمره مربوط به مراحل حافظه مي‌باشند. وجود مشکل در هر يک از مراحل ، يادآوري اطلاعات را با مشکل مواجه خواهد ساخت. نظريات جديد حافظه به اين مطلب تاکيد دارند و فراموشي را ناشي از احتمال خطا در يک يا چند مرحله از مراحل سه گانه حافظه مي‌دانند. مراحل حافظه رمز گرداني ، اندوزش و بازيابي را شامل مي‌شود و مي‌دانيم که در مرحله رمز گرداني سپردن اطلاعات به حافظه اتفاق مي‌افتد. در مرحله اندوزش نگهداري اطلاعات در حافظه و در مرحله بازيابي فراخواني اطلاعات از حافظه. خطاي حافظه در هر يک از اين مراحل مشکل فراموشي را به بار خواهد آورد.

  • چنانچه خطايي در مرحله رمزگرداني يا سپردن اطلاعات به حافظه اتفاق بيافتد، در واقع به اين معني است که حافظه شرائط لازم براي رمزگرداني اطلاعات به نحو مناسب نداشته است. ممکن است کمبود توجه در حين سپردن اطلاعات به حافظه عامل اين خطا باشد. ما زماني که مي‌خواهيم مطلبي را به حافظه خود بسپاريم، به آن توجه مي‌کنيم. توجه ما رمزگرداني و سپردن آن را به حافظه امکان‌پذير مي‌سازد. ما خيلي از مطالبي را که مي‌شنويم، اما به آن توجه نمي‌کنيم، فراموش مي‌کنيم. به عبارتي تنها مطالبي که مورد توجه ما قرار مي‌گيرد، به حافظه سپرده مي‌شود. در غير اين صورت حافظه ما در هر لحظه در مقابل سيلي از اطلاعات قرار مي‌گرفت که چندان ضرورتي هم براي ما نداشتند.


 

  • زماني که خطا در مرحله اندوزش اتفاق مي‌افتد، به اين معني است که اطلاعات به شيوه درست و کاملي ذخيره نشده‌اند و يا در جاي مناسب خود قرار نگرفته‌اند. يکي از عواملي که اندوزش اطلاعات را ميسر مي‌سازد، مرور ذهني است. مرور ذهني به نيرومند شدن اطلاعات در حافظه کمک مي‌کند و دوام آنها را در حافظه طولاني‌تر مي‌سازد. بنابراين بدون مرور ذهني اطلاعات از حافظه محو شده و دسترسي به آنها ناممکن مي‌گردد.

    عامل ديگر که در مرحله اندوزش اتفاق مي‌افتد و فراموشي را سبب مي‌شود، جانشيني است، زماني که اطلاعات جديد جاي اطلاعات قديمي را مي‌گيرد و علت آن اغلب به گنجايش حافظه به خصوص در حافظه کوتاه مدت مربوط است. گنجايش حافظه کوتاه مدت معمولا محدود است و براي استفاده حداکثر از آن شگردهايي مورد استفاده قرار مي‌گيرد، مثل روش تقطيع. در هر زماني که اطلاعاتي که قصد اندوزش آنها را داريم، فراتر از گنجايش حافظه باشد، ذخيره نخواهد شد يا ناچارا اطلاعات قبلي را از بين خواهد برد.


 

  • در مرحله بازيابي نيز عواملي مثل تداخل و عوامل هيجاني ، يادآوري اطلاعات را با مشکل مواجه مي‌سازند. زماني که در حافظه ما اطلاعات مختلفي با نشانه مشترکي ذخيره شده باشند، به هنگام استفاده از آن نشانه براي بازيابي يکي از اطلاعات اطلاعات ديگر به ذهن خواهند آمد و مزاحم بازيابي اطلاعات مورد نظر خواهند شد. براي مثال اگر شماره تلفن جديد دوست خود را ياد بگيريد، بعد از مدتي يادآوري شماره تلفن قبلي او برايتان مشکل خواهد بود. به اين علت که نام دوست شما نشانه‌اي است که براي شماره تلفن فعلي او و شماره تلفن قبلي او نشانه مشترکي است و يادآوري يکي از آنها با اين نشانه با مشکل همراه خواهد بود.

فراموشي به عنوان يک اختلال

فراموشي‌هاي مربوط به مسائل جزئي زندگي روزمره هر از چند براي تمام افراد اتفاق مي‌افتد و جاي هيچ‌گونه نگراني ندارد، اما در برخي افراد شدت فراموشي يا موضوعات مربوط به فراموشي طوري است که نمي‌توان آن را حالتي طبيعي تلقي کرد.

  • افراد افسرده و افراد مضطرب معمولا با درجات شديدتري از فراموشي مواجه هستند و اغلب بيش از ديگران در مسائل روزمره زندگي دچار فراموشي مي‌شوند. از ناراحتيهاي اساسي آنها که نزد روانپزشک يا روان شناس از آن گله مي‌کنند، مشکل حافظه‌شان است که مشکلات زيادي را براي آنها ايجاد مي‌کند.


 

  • گاهي اوقات فراموشي در اثر ضايعات مغزي اتفاق مي‌افتد که معمولا به دنبال يک سانحه مثل تصادف است، ديده مي‌شود. در اين حالت بيمار ممکن است بخشي از اطلاعات مربوط به زندگي خود را فراموش کند. اين فراموشي ممکن است فراموشي پيش گستر يا پس گستر باشد.


 

  • در نوع ديگري از فراموشي که بسيار هم نادر است، هيچ علت جسمي خاصي وجود ندارد، ولي فرد با فراموشي گسترده‌اي مواجه است. بطوري که ممکن است فرد تمام اطلاعات مربوط به بخشي از زندگي خود را بطور کامل فراموش کند. اين نوع از فراموشي معمولا دلايل روان شناختي دارد و به آن فراموشي روانزاد گفته مي‌شود. گاه يک هيجان شديد ، يک شوک عصبي و ... دليل اين نوع فراموشي است.


 

  • نوع ديگري از فراموشي تحت عنوان آلزايمر شناخته مي‌شود که معمولا در سنين بالاتر اتفاق مي‌افتد و علل ژنتيکي براي آن شناخته شده است.

درمان فراموشي

براي فراموشي‌هايي که به صورت روزمره اتفاق مي‌افتند و يا براي جلوگيري از وقوع فراموشي در مطالب درسي و ... معمولا روشهاي بهسازي حافظه مفيد خواهد بود. در اين روشها مواردي آموزش داده مي‌شود که فرد با استفاده از آنها مي‌تواند مراحل رمزگرداني ، اندوزش و بازيابي اطلاعات را با دقت و سهولت بيشتري انجام دهد. زماني که فراموشي به عنوان نشانه يک اختلال رواني ديگر مثل اضطراب و افسردگي است، معمولا با درمان اين نوع اختلالات مشکل فراموشي نيز حل خواهد شد و براي اختلال فراموشي ناشي از ضايعات مغزي ، فراموشي روانزا و آلزايمر روشهاي اختصاصي‌تر به صورت درمان پزشکي و روان درماني استفاده مي‌شود.

 

ازدواج دختر و مسئله لزوم اجازه پدر


 

اگر دختر خواست به عقد كسي درآيد بايد از پدر اجازه بگيرد. البته در اين مسئله اختلا ف نظر وجود دارد كه اين اختلا ف بين فقهاي قديم و جديد است.

 

 

بررسي حقوق زن در اسلا م و احكام مربوط به آن اگر چه در مجموعه گزاره ها و آموزه هاي ديني بخش كوچكي به حساب مي آيد و درك جايگاه زن در نظام فكري و توصيه اي اسلا م، نيازمند خوانش كامل و نظام مند اسلا م به طور فراگير است، اما شايد بتوان گفت با توجه به آسيب تاريخي اي كه در تعريف اسلا م به احكام آن به وجود آمده است، توجهات براي درك نگاه اسلا م به زن معطوف به بخش احكام دين شده و ديگر گزاره  هاي ديني يعني گزاره هاي اعتقادي و آموزه هاي اخلا قي، عمداً يا سهواً مورد غفلت قرار گرفته است. در اين ميان آنچه بيشتر مورد اهتمام و توجه بوده، احكام اجتماعي و خانوادگي زنان بوده تا جايي كه بسياري از كساني كه به تصور خود بناي ايراد گرفتن به اسلا م و اثبات غيرعادلا نه بودن آن را داشته اند اين احكام را دستاويز قرار داده اند. گام اول براي فهم اين اشكالا ت و ايرادات براي توضيح و يا توجيه آنها، بي ترديد رسيدن به قضاوتي روشن در مورد درستي يا نادرستي آنان است. چه بسا نمونه هايي وجود داشته باشند كه در ذهن همه ما به عنوان احكامي ثابت و مسلم و مورد اتفاق تمامي فقها و دانشمندان احكام اسلا مي فرض مي شوند؛ در حالي كه واقعاً اين گونه نبوده و فضاسازي ها و ذوق سختگيران و يادگيري ساده انگاران باعث به وجود آمدن اين ذهنيت شده باشد. يكي از اين نمونه ها، مسئله لزوم اجازه پدر براي ازدواج دختران است؛ مسئله اي كه اگر چه اصل آن درست و مورد تاكيد همه فقهاست، اما فروع و تقسيماتي دارد كه ذهنيات نادرست، با توجه به آنها قابل اصلا ح به نظر مي رسد.
براي فهم مسئله لا زم است ابتدا سه حكم فقهي بيان تا درك فروعات آن ساده تر شود.
حكم اول: كه پدر و جد دختر و پسر نابالغ مي توانند براي فرزندان نابالغ خود عقد بخوانند و دختر و پسري را به ازدواج همديگر درآورند.
حكم دوم: براي ازدواج دختر بالغ و رشيد كه مي تواند براي خود تصميم بگيرد، بنا بر قول اكثر فقها، اجازه پدر در ازدواج لا زم است.
حكم سوم: براي ازدواج زني كه قبلا ً ازدواج كرده، اجازه پدر لا زم نيست.
در كنار اين سه حكم، چهار اصل كلي حاكم در فقه نيز وجود دارد:
اصل اول: اعمال ولا يت ولي فرزندان نابالغ، تنها در صورتي نافذ است كه به نفع آنان عمل كند شرعاً و عرفاً.
اصل دوم: هيچ عقدي با اكراه، بسته نمي شود و عقد از روي اكراه يا اضطرار باطل است.
اصل سوم: يكي از شرايط ازدواج، كفو بودن پسر و دختر است كه ملا ك تشخيص آن عرف است در كفو بودن عرفي و حاكم شرع است در كفو بودن شرعي.
اصل چهارم: به هيچ عنوان نمي توان با دختري قبل از بلوغ شرعي و رشد شرعي او عمل زناشويي انجام داد و ملا ك در تشخيص رشد حاكم شرع و عرف است.
با بررسي آن سه حكم و اين چهار اصل، چند نكته براي ما روشن مي شود:
نكته اول: انعقاد عقد ازدواج از سوي اولياي عقد يعني پدر و جد براي فرزندان نابالغ تنها در صورتي صحيح است كه اولا ً عرفاً و شرعاً براي آنان مفسده اي نداشته باشد و ثانياً پسر و دختر نابالغ عرفاً و شرعاً كفو باشند؛ بنابراين اگر پسر و دختر بعد از بلوغ نخواستند با هم زندگي كنند يا عرف قضاوت كند كه اين عقد خلا ف مصلحت آن دو بوده است و يا آن دو نفر كفو هم نيستند، ادامه اين زوجيت ناصواب است و در صورت اول يعني عدم تمايل دو نفر، صيغه طلا ق جاري مي شود و در دو صورت دوم، عقد از اول باطل به حساب مي آيد.
نكته دوم: پدر يا جد، پس از بلوغ دختر نمي توانند با توجه به ولا يت قبلي اي كه داشته اند دختر را به عقد هر كسي كه خواستند درآورند، چه به نفع دختر باشد يا نباشد. اين بدان معناست كه ولا يت پدر و جد در ازدواج دختر بلا فاصله پس از بلوغ و رشد عقلي و عرفي او از بين مي رود و تبديل به اجازه و اذن مي شود، يعني اگر دختر خواست به عقد كسي درآيد بايد از پدر اجازه بگيرد. البته در اين مسئله اختلا ف نظر وجود دارد كه اين اختلا ف بين فقهاي قديم و جديد است. كتاب عروه الوثقي درباره اين مسئله مي نويسد: فقها در مورد ثبوت ولا يت پدر و جد بر دختر بالغ رشيد باكره اختلا ف دارند. چند قول وجود دارد: ادامه ثبوت ولا يت، استقلا ل كامل دختر از پدر، استقلا ل دختر در عقد دايم و باقي ماندن ولا يت پدر و جد در عقد موقت، اعتبار اذن و اجازه هر دوي آنان در مسئله ازدواج و به هر حال مسئله مشكل است پس بهتر است كه هر دو (يعني دختر و پدر) راضي باشند.... اما نظر فقهاي امروز چيز ديگري است كه خواهد آمد.
نكته سوم: تنها پدر و جد اين ولا يت و حق اجازه را دارند و عمو و دايي و برادر بزرگ تر و هر كس ديگري مانند؛ مادر يا جد مادري و امثال آن اين حق را ندارند و دختر بالغ بدون اجازه آنها مي تواند ازدواج كند. ضمن آنكه اجازه آنها درخصوص دختر نابالغ نيز هيچ اثري ندارد و حاكم شرع، ولي كساني است كه ولي ، يعني پدر يا جد پدري ندارند.
نكته چهارم: با توجه به ممنوعيت عمل زناشويي با دختر، قبل از بلوغ و رشد او، ازدواجي كه اولياي عقد براي چنين فرضي جاري مي كنند تنها يك رابطه اعتباري است و تصميم اصلي در ادامه اين علقه زوجيت، با دو طرف است. اگر چه كه به هر حال هر عقدي ملزومات خود را دارد مثلا ً اگر پسر و دختر پس از بلوغ خواستند از هم جدا شوند پرداخت نصف مهريه بر پسر لا زم است؛ همچنان كه نگه داشتن عده طلا ق نيز بر دختر لا زم است.
اما سوِال اصلي آن است كه اگر دختر به ازدواج با

پسري ميل داشت و عرفاً هم، مورد مناسب به نظر مي رسيد آيا پدر يا جد حق دارند مانع اين ازدواج شوند، خواه اين ازدواج دائم باشد، خواه موقت و اگر اجازه ندادند دختر مي تواند بدون اجازه آنها عقد كند؟ با توجه به آنچه تاكنون گفته شد پاسخ فقها روشن است؛ با هم بخوانيم:
حضرت آيت الله بهجت: دختري كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است، يعني مصلحت خود را تشخيص مي دهد اگر بخواهد شوهر كند، چنان‘ه باكره باشد بنا بر احتياط بايد از پدر يا جد پدري خود اجازه بگيريد اگرچه اظهر استقلا ل است (يعني احتياط قبلي، احتياط مستحب است نه واجب) و اگر جد پدري يا پدر، غايب باشند و در ازدواج نكردن، ضرر يا حرج شديدي باشد، خود دختر مي تواند ازدواج كند و همچنين اگر پدر يا جد پدري، از ازدواج با كسي كه هم كفو اوست با وجود تمام مقدمات و شرايط ممانعت كنند و حال آنكه دختر و پسر تمايل به ازدواج دارند، مي توانند ازدواج كنند.
حضرت آيت الله خامنه اي: بنابر احتياط واجب، اذن پدر در ازدواج دختر باكره شرط است مگر در صورتي كه از تزويج به كفو منع كند و دختر نياز به ازدواج داشته باشد...
حضرت آيت الله سيستاني: اگر دختر باكره باشد ولي پدر يا جد پدري، اجازه ندهند با مردي كه شرعا و عرفاً همتاي اوست ازدواج كند، يا اينكه حاضر نباشند در امر ازدواج دختر به هيچ وجه مشاركت كنند... در اين موارد اجازه آنان لا زم نيست.
حضرت آيت الله مكارم: دختري كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است، يعني مصلحت خود را تشخيص مي دهد، چنانچه باكره باشد احتياط آن است كه با اجازه پدر يا جد پدري ازدواج كند، ولي اگر همسر مناسبي براي دختر پيدا شده و پدر مخالفت كند اجازه او شرط نيست.
با توجه به اين فتاوا فهميده مي شود:
اولا : در نظر فقهاي بزرگوار امروزي، پس از بلوغ، ولا يت پدر و جد، به اذن و اجازه تبديل مي شود.
ثانيا: هيچ كدام از فقها در اين مورد، فتواي صريح نداده اند و اكثراً احتياط كرده اند. اگر هم اختلا في وجود دارد در تعيين معناي رشيده است كه برخي از فقها راه هايي براي اثبات آن مشخص كرده اند كه خوانندگان مي توانند براي دستيابي به نظرات آنان به پايگاه هاي اينترنتي آنان، مراجعه كنند.
ثالثاً، اگر خواستگار مناسبي براي دختر پيدا شد و دختر هم به اين ازدواج، ميل داشت اصلا ً اجازه گرفتن از پدر از شرط بودن مي افتد و دختر خود مي تواند ازدواج كند. اگر پدر قبل يا بعد از عقد، مخالفت كرد مخالفت او اثري ندارد و اگر صيغه عقد خوانده شد يا دختر و پسر ادعا كردند كه بين خودشان صيغه خوانده اند، حرف آنان ثابت و ازدواج، شرعي است، اگر چه با توجه به قوانين، بايد بتوانند از طريق قانوني ادعاي خود را اثبات كنند.
با توجه به آنچه گفته شد، معلوم مي شود برخي رسوم از جمله لزوم اجازه برادران يا لزوم جلب رضايت پدر به هر قيمتي يا ولا يت پدر بر دختر بالغ و رشيد به نحوي كه خودش بتواند دخترش را به عقد هر كسي كه خواست درآورد، ذهنيت هاي نادرستي است كه معمولا ً در آداب و رسوم محلي، جايگاه دارد و متاسفانه به نام اسلا م بيان مي شود.

اختلالات شخصيت Nos

نگاه اجمالي

عنوان اختلالات شخصيت که بگونه‌اي ديگر مشخص نشده يا (Nos) است شامل گروهي از اختلالات شخصيت است که در قالب هيچ يک از ده نوع اختلال شخصيت رسمي Dsm-IV و در واقع در مورد ويژگيها و علائم اين اختلالات تحقيق و مطالعات زيادي وجود ندارد و به روشني شناخته نشده‌اند، اين اختلالات عبارتند از: '' اختلال شخصيت منفعل - مهاجم ، اختلال شخصيت افسرده ، اختلال شخصيت ساديستي و اختلال شخصيت سادو مازو خيستي (خود شکن).

اختلال شخصيت منفعل-مهاجم (Passive Aggressive Disorder)

ويژگي باليني

بهترين توصيف از شخصيت‌هاي منفعل - مهاجم اين است که اين افراد بلي مي‌گويند و به نه عمل مي‌کنند، آنان پرخاشگري پنهاني خود را بصورت انفعال ، عدم کارايي ، رفتارهاي منفي و فراموشي عمدي نشان مي‌دهند؛ اما براي اين رفتارهاي منفي خود دليل تراشي (Rationalization) مي‌کنند و اشتباه را به ديگران (که با آنها ارتباط دارند) نسبت مي‌دهند؛ ولي با آنها قطع رابطه نمي کنند. بيماران مبتلا به اختلال شخصيت منفعل - مهاجم به نفرت خود بيشتر از رضايت خويش وابسته هستند و ممکن است هرگز ندانند براي لذت بردن خود چه چيزي مي‌خواهند.

ملاکهاي تشخيص افتراقي اختلال شخصيت منفعل- مهاجم

  • الگوي مستمر مقاومت منفي در مقابل در خواست ديگران براي عملکرد کافي که در اوايل بزرگسالي شروع شده و در زمينه‌هاي گوناگون ظاهر مي‌شود. براي تشخيص اختلال وجود حداقل چهار علامت از علائم زير ضروري است :

 

  1. منفعلانه در انجام تکاليف شغلي و اجتماعي مقاومت مي‌کند.
  2. از اينکه ديگران اورا درک نکرده و قدرش را نمي‌دانند، شکايت مي‌کند.
  3. ترشرو و اهل جر و بحث است.
  4. بطور غير منطقي انقاد کرده و به اوليا امور اهانت مي‌کند.
  5. نسبت به کساني که ظاهرا شانس بيشتري دارند رشک و تقويت مي‌کند.
  6. از بدبختي‌هاي خود بطور اغراق آميز و مستمر شکايت مي‌کند.

 

  • اختلال منحصرا در جريان دوره‌هاي افسردگي روي نمي‌دهد و اختلال افسرده خويي (Dysthymic Disorder) توجيه بهتري براي آن نيست.

يک مثال

آقاي حسن.ج. 35 ساله به دعوت دوستش براي کار در فروشگاه جواب مثبت داد و شخصيت منفعل - مهاجم او باعث شکست کاري او گرديد. و براي کمک گرفتن به يک مشاور مراجعه کرد. متن زير قسمتي از مصاحبه مشاور با ايشان است :


م :...
م : مشکل از کجا شروع شد!
ب : بگذار به تو بگويم. کاري که دوستم کرد اين بود که صبح يک روز براي کارکنان سخنراني گذاشت. اين اولين باري بود که از او رنجيدم. او از اين راه مي‌خواست نامردانه به ما فشار بياورد که سر وقت بيايم.
م : در اين مورد (ديرآمدن) با او مشکل پيدا کرديد؟
ب : مشکل؟ ما با هم دوست بوديم. ولي بعضي وقت‌ها من دير مي‌آمدم چون يا ما ماشينم خراب مي‌شد يا کاري برايم پيش مي‌آمد. ولي او چيزي به من نمي‌گفت ولي حس مي‌کردم که خوشش نمي‌آيد.
م : دوستت خودش هم دير مي‌کرد؟
ب : شوخي مي‌کني! اين يارو هميشه کار مي‌کند. از صبح اول وقت تا غروب آنجا کار مي‌کند. اگر من مي‌دانستم که او اينطوي از آدم بيگاري مي‌کشد راهم به آنجا نمي‌افتاد (بيمار اين پيش فرض را در ذهن خود دارد که هر کس براي دوستش کار کند مي‌تواند از او انتظاراتي داشته باشد مثل: دير آمدن ، سخت نگرفتن و از زير کار شانه خالي کردن به همين دليل از پرکاري دوستش انتقاد مي‌کند و آن را روش براي بيگاري کشيدن تفسير مي‌کند)

 

اختلال شخصيت افسرده (Depressed Personality Disorder)

ويژگي باليني

ويژگي هميشگي اين افراد در طول عمرشان قرا گرفتن در طيف افسردگي است. اين افراد بدبين ، ناتوان از احساس لذت ، فاقد اعتماد به نفس و بطور مزمن غمگين هستند. اين اختلال تازه در Dsm-Iv طبقه بندي شده است. ولي تعدادي از روان پزشکان اروپايي ويژگي اين افراد توصيف کرده‌اند. توصيف کلاسيک شخصيت افسرده در سال 1963 توسط آرتور تويز (Arthur Toyes) و لاورنس کولب (Lourence Kolb) ارائه شده است.

اين افراد از شادي طبيعي زندگي سهم اندکي برده‌اند، تنها ، عبوس ، غمگين ، بدبين و خود ملامت گر هستند. مستعد ابراز احساس پشيماني و بي‌کفايتي و نااميدي هستند. غالبا دقيق ، کمال طلب و با وجدان و دل مشغول کار هستند. عميقا احساس مسوليت مي‌کنند و به آساني تحت شرايط تازه احساس دلسردي مي‌کنند. از عدم مقبوليت مي‌ترسند و در سکوت رنج را تحمل مي‌کنند به آساني ، هر چند معمولا نه در حضور ديگران ، اشک مي‌ريزند. ميل به ترديد ، بلا تصميمي و احتياط احساس ناامني ذاتي آنها را فاش مي‌کند.

تشخيص افتراقي شخصيت افسرده

تشخيص افتراقي بين اختلال افسردگي (که در محور I کدگذاري مي‌شود) و اختلال شخصيت افسرده ضروري است. بدين ترتيب که اختلال افسردگي شديدتر و معمولا دوره‌اي است ولي اختلال شخصيت افسرده خفيف‌تر و مربوط به تمام عمر است.

درمان

  • روان درماني: روان درماني درمان انتخابي براي اختلال شخصيت افسرده است. واين بيماران چون واقعيت سنگين خوبي دارند به روان درماني بينش گرا و روان کاوي به خوبي پاسخ مي‌دهند، اگر چه احتمالا درمان طولاني خواهد بود. همچنين مي‌توان از شناخت درماني ، گروه درماني و روشهاي خود ياري استفاده کرد.
  • دارو درماني: همراه با روان درماني استفاده از ضدافسردگي مي‌تواند بعضي از علائم را بهبود بخشيده ، نتايج روان درماني را به حداکثر برساند.

اختلال شخصيت ساديستي (sadistic Personality Disorder)

ويژگي باليني

بيماران ساديستيک الگوي مستمر از رفتار خشن ، تحقيرآميز و سوء استفاده گرانه نشان مي‌دهند که متوجه افراد ديگر است. خشونت فيزيکي همراه با قساوت و بي‌رحمي براي ايجاد درد در ديگران صورت مي‌گيرد. آنها دوست دارند مردم را جلو ديگران تحقير نموده و خوار سازند. آنها اين رفتار و گفتار خود لذت مي‌برند. بطور کلي شخصيت‌هاي ساديستي مفتون خشونت ، اسلحه ، جراحت و شکنجه هستند. ساديسم ماخوذ از رسم مارکي دوساد (Marguisde Sade) نويسنده قرن 18 فرانسه است که بارها با نوشته‌ها و رفتار جنسي خشونت آميز خود زنداني گرديد.

تشخيص افتراقي اختلال شخصيت ساديسمي

اين اختلال بيشتر در قالب اختلال ساديسم جنسي (sexual Sadism Disorder) مشاهده مي‌شود. در اختلال شخصيت ساديستي لذت بردن به تنهايي کافي است و لازم نيست که حتما اين لذت شامل لذت جنسي هم باشد. ولي در اختلال ساديسم جنسي شخص بايد از اعمال خود لذت جنسي بدست آورد. همچنين اختلال ساديسم جنسي در محور I کدگذاري مي‌شود و جزو اختلالات جنسي است.

يک مثال

''متن زير قسمتي از مصاحبه بين مسئول درمانگاه و شوهر يک بيمار است که همسرش در اثر ضرب و شتم او دچار آسيبهاي شديد بدني شده و در بيمارستان بستري است. او به بيمارستان آمد، تا همسر خود را ببرد ولي همسرش حاضر نيست حتي شوهرش را ببيند :


م : سلام آقاي ... من مسئول اينجا هستم. پرستار گفتند شما مي‌خواهيد مرا ببينيد؟
ش : (بلند مي‌شود و به طرف مصاحبه‌گر مي‌رود و با صداي آهسته و فشرده حاکي از خشم مي‌گويد) درست فهميدي. مي‌خواهم همسرم را ببرم ولي پرستار مي‌گويد که او حتي حاضر نيست با من حرف بزند.
م : (با نگاهي شگفت زده به صورت او) شما مي‌خواهيد او را ببريد؟
ش : شما نمي‌توانيد او را اينجا نگه داريد؟
م : يک لحظه صبر کنيد ... پرستار به شما چه گفت؟
ش : او گفت همسرم اينجا بستري است. ولي حاضر نيست با من صحبت کند. حتي وقتي تلفن زدم او حاضر نشد با من تلفني صحبت کند.
م : ظاهرا همسر شما خواسته‌اش را واضح گفته است.
ش : من باور نمي‌کنم. اينها يک مشت مزخرفات هستند. زن من جرات اين کار را ندارند!
م : شما گفتيد همسرتان جرات اين کار را ندارد (با تعجب) نمي‌فهم؟
ش : (با صداي بلند ولي فشار کمتر) توي زندگي زنانشويي ما ، زن من زنه و من هم مرد هستم. او نبايد ضد من باشد.
م : از کجا اينقدر قاطع حرف مي‌زنيد؟
ش : گوش کن ، من هيچ توضيحي به تو بدهکار نيستم. ولي باشه ، به تو مي‌گويم. وقتي ما ازدواج کرديم همسرم کاملا نا‌بالغ بود. هر وقت ما بحثمان مي‌شد به مادرش زنگ مي‌زد و جريان را به او مي‌گفت. من به اين کثافت کاري خاتمه دادم.
م : چطور اين کار را کرديد؟
ش : مثل اينکه حرف مرا باور نمي‌کنيد. من به زنم گفتم به مادرش تلفن نزند ولي او يواشکي به مادرش نامه نوشت. من هم وقتي متوجه شدم نامه را از دستش گرفتم و حسابي زدمش، و بعد مجبورش کردم که نامه را با صداي بلند بخواند و من فقط نگاه کردم. وقتي خواندن نامه تمام شد به او گفتم: بخورش او بمن نگاه کرد. مي‌دانست منظورم چيه. مجبورش کردم نامه را ريز ، ريز کرده و بخورد. حالا او از اين کثافت کاري دست برداشته و قوانيني را که دست کم مي‌گرفت از حفظه.

 

اختلال شخصيت مازوخيستي (خود شکن) (Masochism Personality Disorder)

مازوخيسم (Masochism) ماخوذ از نام لئوپولدفون ساخر- مازوخ (Leopold Vinsacher Masoch) رمان نويس قرن 19اتريش است که قهرمان داستانهاي او از مورد آزار و تسلط واقع شدن بوسيله زن‌ها لذت جنسي مي‌برند.

ويژگي باليني

اين بيماران علايق خود را بخاطر ديگران فدا مي‌کنند. از چيزهايي که دوست دارد و از موقعيت‌هاي شغلي که برايش پيش مي‌آيد به نفع شخص ديگري کنار مي‌رود و چون کسي از او نخواسته که دست به فداکاري بزند، در نتيجه کارهاي او باعث رنجش ديگران و طرد او مي‌شود (و نه حس قدراني و پذيرش) با اين حال تفسيرهاي اشتباه بيمار در مورد علت طرد باعث مي‌شود که او اين اعتقاد را پيدا کند که بقدر کافي ايثار نکرده است و در نتيجه بر حقارت خود مي‌افزايد. اين بيماران خواسته‌ها و نيازهاي شخصي را به خود خواهي نسبت مي‌دهند و از دنبال کردن آنها نفرت دارند، حتي صحبت در مورد آنها را گناه مي‌دانند.

به قول فرويد اين بيماران مجبور به تکرار اشتباهاتشان هستند. از لحاظ جنسيت ، زنان معمولا افرادي مورد سوء استفاده ''جسمي ، جنسي ، و رواني قرار مي‌گيرند و مردان افراد منفعلي هستند که با دستمزد اندک وفادار نه بکار و ديگران وابسته‌اند.

يک مثال

مصاحبه زير مربوط به زني است به نام ‘‘ل’‘ 47 ساله که شوهرش با بي وفايي او را ترک کرده و مدت 6 هفته است که به علت ‘‘اختلال افسردگي اساسي (Major Depressive Disorder) در بيمارستان بستري و تحت درمان قرار گرفته است :


م : خانم ل مدتي است که اينجا با مايي. الان خوب مي‌خوابي، اشتهاي خوبي داري و وضعيت بهتري شده. ولي احساس مي‌کنم بار عذاب بزرگي بر دوشت سنگيني مي کند.
ب : بلي ، اينجا هستم؛ در حاليکه بايد توي خانه باشم و از بچه هايم مراقبت کنم (بيمار 11 فرزند دارد).
م : بلي ، نگرانم، چون خودت خواستي بيشتر اينجا بماني، من فکر کردم بهتره کمي بيشتر اينجا بماني.
ب : اما من واقعا احساس مي‌کنم بهتر شدم لااقل از دو هفته پيش بهتر شدم.
م : (متعجب و کمي تحريک شده) چرا به من نگفتي؟ من که هر روز با تو صحبت مي‌کنم.
ب : فکر کردم، شما به من بگوييد چه وقت آماده هستم.
م : (با ترديد) اما تو خودت را منزوي مي‌کني و توي تختخوابت مي‌خوابي و از اتاقت بيرون نمي‌روي؟
ب : چون نمي خواهم ديگران را با مشکلات خودم ناراحت کنم. آنها بقدر کافي براي خودشان مشکلات و گرفتاري دارند. من واقعا الان احساس مي‌کنم که بايد پيش بچه‌هايم باشم.
م : الان چه کسي از بچه‌هايت مواظبت مي‌کند؟
ب : خواهرم و شوهرش. اما اين درست نيست. آنها نبايد اين کار را فقط براي من بکنند. من خيلي آنها را ناراحت کرده‌ام (احساس گناه مي کند و اشک در چشمانش پرمي‌شود).
م : شوهرت چکار مي کند؟
ب : او گذاشته رفته (ترک کرده).
م :او رفته؟ ... چرا هيچ وقت چيزي در اين مورد به من نگفتي؟
ب :خجالت مي‌کشيدم. ما هنوز زن و شوهر هستيم ... .
م : چه اتفاقي افتاده که ترکت کرده؟
ب : حدس مي‌زنم خيلي به او سخت گذشت!
م : منظورت چيه؟
ب : خوب ، وقتي خانه مي‌آمد بچه‌ها هميشه خانه بودند. بچه‌ها همه جا بودند. فکر مي‌کنم نمي‌توانست تحمل کند (او به اين فکر نمي‌کند که هر چقدر هم بچه‌ها شلوغ باشند، باز هم پدر بچه‌هايش است و مسوليت بچه‌ها را دارد، در عوض همه چيزا را گردن خودش مي‌اندازد و اين تفسير را دارد که کم‌کاري کرده و با کم‌کاريش باعث زحمت خواهر و شوهرخواهرش و همچنين رنجش شوهرش شده است).

101 راهكار براي ابراز عشق و علاقه به همسرتان

  1.  به او بگوييد که دوستش داريد
  2. بغل کردن يا بغل شدن
  3. اطمينان پيدا کردن از اين موضوع که به اندازه کافي براي او احترام و ارزش قائليد
  4. بوسيدن هنگاميکه ديگران در حال نگاه کردن به شما هستند
  5. بوسيدن زمانيکه مردم شما را نگاه نمي کنند
  6. به او بگوييد که برايش ارزش قائل هستيد
  7. دست هاي يکديگر را بگيريد
  8. رفتن به يک دوچرخه سواري طولاني مدت
  9. تهيه يک هديه ويژه
  10. هر زمان که نياز به يک دوست خوب داشت، شما در دسترس باشيد
  11. وقت گذراندن در کنار يکديگر
  12. رفتن به سينما
  13. قدم زدن در جنگل، شانه به شانه هم
  14. ضبط کردن يک نوار پر از آهنگ هاي عاشقانه
  15. صحبت کردن در مورد احساساتتان
  16. روياهايتان را با يکديگر در ميان بگذاريد
  17. يکديگر را با تمام وجود در آغوش بگيريد
  18. با هم روي نيمکت پارک بنشينيد
  19. با هم قدم بزنيد
  20. براي صرف غذا بيرون برويد
  21. پيک نيک برويد
  22. با هم فريزبي بازي کنيد
  23. از هم تعريف کنيد
  24. با هم داخل جکوزي ريلکس شويد
  25. استخر برويد
  26. با هم به خريد وسايل خانه برويد
  27. فقط نزديک هم باشيد
  28. با کمک هم غذا درست کنيد
  29. يکديگر را با عشق و علاقه لمس کنيد
  30. تکاليفتان را با هم انجام دهيد
  31. براي يک سفر تفريحي برنامه ريزي کنيد
  32. با هم به مهماني برويد
  33. کيک بپزيد
  34. به کتابخانه برويد
  35. داخل موزه بچرخيد
  36. فقط در کنار او باشيد
  37. ببينيد چه چيز براي ديگري جالب است - و آنرا انجام دهيد
  38. با هم ورزش کنيد
  39. به يکديگر خيره شويد
  40. اتومبيل هاي يکديگر را بشوييد ( يا دوچرخه!)
  41. با هم به ماهيگيري برويد
  42. با هم صحبت کنيد
  43. به نگراني هاي يکديگر گوش دهيد
  44. ناخن انگشت پاي يکديگر را بگيريد
  45. آهنگ مورد علاقه او را انتخاب کنيد
  46. به شادي هاي هم گوش دهيد
  47. يکديگر را در نزديکي خود نگه داريد
  48. با چشم هاي او صحبت کنيد
  49. براي هم نامه بنويسيد
  50. تماس تلفني داشته باشيد
  51. به هم اعتماد کنيد
  52. به او يک حلقه، کادو بدهيد
  53. خانواده هاي يکديگر ملاقات کنيد
  54. با هم به کوهپيمايي برويد
  55. در حق هم از خودگذشتگي نشان دهيد
  56. براي هم شکلات بفرستيد
  57. به هم احترام بگذاريد
  58. زير نور ماه قدم بزنيد
  59. يادداشت عاشقانه اي بنويسيد و آنرا را در جايي پنهان کنيد که او پيدا کند
  60. نگاه هاي تحريک کننده به هم کنيد
  61. شعر بنويسيد
  62. گل بفرستيد
  63. شام را در روشنايي شمع صرف کنيد
  64. کنسرت برويد
  65. طلوع خورشيد را با هم نگاه کنيد
  66. سالگرد ها را فراموش نكنيد
  67. روي يکديگر اسم هاي مستعار بگذاريد
  68. به ديدن مناظر زيبا برويد
  69. يک فيلم اجاره کنيد و با هم به تماشاي آن بنشينيد
  70. بدون سؤال براي هم کاري انجام دهيد
  71. برنامه ازدواج بريزيد
  72. يک جمله زيبا در گوش ديگري زمزمه کنيد
  73. دوستان خوبي براي هم باشيد
  74. با هم خوش بگذرانيد
  75. برقصيد
  76. موزيک گوش کنيد
  77. با هم شوخي كنيد 
  78. با هم به يک چيز بامزه بخنديد
  79. نسبت به هم با وفا باشيد
  80. همديگر را تحت تاثير قرار دهيد
  81. ليستي از چيزهايي که در مورد يکديگر دوست داريد، تهيه کنيد
  82. کتاب بخوانيد و در مورد آن با هم بحث کنيد
  83. دوستان يکديگر را ملاقات کنيد
  84. اسب دواني کنيد
  85. غذاي مورد علاقه ديگري را براي او درست کنيد
  86. ببنيد چه چيزي او را خوشحال مي کند
  87. براي هم هديه درست کنيد
  88. موهاي او را بشوييد
  89. غروب خورشيد را تماشا کنيد
  90. با اتوبوس به سفر برويد
  91. درخواست کنيد تا آهنگ مورد علاقه او را از راديو برايش پخش کنند
  92. يک کارت جالب و بامزه برايش بفرستيد
  93. روياهاي آينده را با او در ميان بگذاريد
  94. با هم بازي کنيد
  95. براي هم جوک تعريف کنيد
  96. به هم فکر کنيد
  97. ببينيد چه چيز اورا عصباني مي کند
  98. با هم اسکيت کنيد
  99. حلقه رد و بدل کنيد
  100. با هم از يک بستني بخوريد
  101. عکس دو نفري بيندازيد

آيا فرد شادي هستيد؟

مقدمه

آيا تا به حال دقت کرده‌ايد که بعضي افراد بدون توجه به مسائل و مشکلات ، چقدر در سرزندگي و شاد بودن توانا هستند؟ تحقيقات نشان مي‌دهد اين حالت ذاتي يا خدادادي نيست بلکه يک مهارت است که اين افراد آن را در خود پرورش داده‌اند. شما هم اگر بخواهيد مي‌توانيد اين مهارت را کسب کنيد و زندگي خود را لبريز از شادي و نشاط سازيد.


 

 

اشخاص شاد با زندگي همراهي مي‌کنند.

هر کسي تقديري در زندگي دارد و اين به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد يا با آن همکاري کند. اما ايا اين حرف به اين معني است که فرد بايد دراز بکشد و بگذارد زندگي روند خود را طي کند؟ مسلما نه! در عوض مي‌تواند روشي در پيش گيرد که به بهترين وجه ممکن با مسايل مواجه شود و حداکثر تلاش خود را در اين زمينه نشان دهد. در آن صورت متوجه راه‌هاي جديدي مي‌شود و با کشف آن‌ها انرژي تازه‌اي کسب مي‌کند. زندگي مي‌خواهد شخص ، تقدير و سر نوشت خود را بفهمد آيا ترجيح نمي‌دهيد به جاي جنگ با زندگي کنار بياييد؟

اشخاص شاد فقط مثبت نمي‌انديشند، بلکه مثبت عمل مي‌کنند.

مثبت‌انديشي مسلما جاي خودش را دارد. براي شاد بودن بايد افکار خود را عوض کنيد. اما منتظر از راه رسيدن احساسات نباشيد. اشخاص داراي قدرت کنترل مستقيم بر چگونه عمل کردن و چگونه انديشيدن خود هستند. اگر مي‌خواهيد شخص شادتري باشيد، شادمانه‌تر عمل کنيد. اگر مي‌خواهيد شخص مهربان‌تري باشيد، باعاطفه‌تر عمل کنيد. اگر مي‌خواهيد منش دوستانه‌تري داشته باشيد، دوستانه‌تر عمل کنيد. احساسات پس از عمل کردن از راه مي‌رسند. اشخاص شاد آن چه را که احتياج دارند طلب مي‌کنند.

از شکايت کردن نيز چيزي عايد اشخاص نمي‌شود.

همان طور که نعمت‌ها معمولا از آسمان به زمين نمي‌افتند، از شکايت کردن نيز چيزي عايد اشخاص نمي‌شود. اگر به ظرب‌المثل هر چه بکاريد همان را درو مي‌کنيد اعتقاد داريد، پس به جاي شکايت کردن به دنبال خواسته‌هاي خود برويد. اين انتخاب شماست. مي‌توانيد به همين رويه ادامه بدهيد، ديگران را متهم کنيد و همچنان چيزي عايدتان نشود يا مي‌توانيد خيلي راحت آن چه را که مي‌خواهيد، طلب کنيد.

اشخاص شاد مشتاق تغيير هستند.

ثابت ماندن و تغيير نکردن مخالف همه قوانين طبيعت است. اگر تلاش کنيد که ثابت و راکد بمانيد، در اين صورت هميشه ناراحت خواهيد بود. اگر اجازه بدهيد ترس از تغيير کردن شما را متوقف سازد، با محروم شدن از خواسته‌هاي خود موافق هستيد.شما مي‌توانيد بر اين باور باشيد که تغيير ، باعث آزار اشخاص مي‌شود و در مقابل آن ، مقاومت به خرج دهيد. يا در عوض مي‌توانيد تغييرات را با آغوش باز پذيرا باشيد و معتقد باشيد که وجود آنها به شما کمک خواهد کرد. همه اين‌ها بستگي به اين موضوع دارد که تصميم بگيريد کدام عقيده را باور کنيد.

اشخاص شاد به خود اجازه شکست خوردن نمي‌دهند.

شکست به اين معني نيست که هيچ‌گاه به هدف خود نرسيد و يا دليلي بر دست کشيدن از هدف نيست. به هدف دست نيافتن تنها يک معني دارد: شما به تمرين و تجربه بيشتري احتياج داريد و مشتاق اشتباه کردن باشيد و تسليم نشويد. اجازه ندهيد يک شکست شما را به گونه‌اي تحت تاثير قرار بدهد که همه تلاش‌هاي خود را از بين ببريد و درست مثل يک دونه لذت به خط پايان رسيدن را حس کنيد.

اشخاص شاد در زمان حال زندگي مي‌کند.

اگر نسبت به لحظه حال آگاه هستيد و در کنار آن منتظر آينده نيز هستيد، قادر خواهيد بود تا از فرصت‌ها سود ببريد. اگر با خودخوري غم گذشته را مي‌خوريد چشمانتان به روي امکانات و فرصت‌هاي حال بسته خواهد بود. در عين حال منافع آينده را نيز از دست خواهيد داد. زندگي شاد محصول زندگي کردن در لحظه حال است که اگر از آن خوب استفاده بشود، تکيه گاه و ضريب اطميناني براي داشتن آينده‌اي خوب و فوق‌العاده است. اشخاص فقط با آن چه که امروز انجام مي‌دهند مي‌توانند آينده خود را تحت تاثير قرار دهند.

اشخاص شاد براي آينده برنامه‌ريزي مي‌کنند.

انسان‌هاي شاد مي‌دانند بايد تسلط داشتن بر زندگي را تمرين کنند و بر زندگي خود کنترل داشته باشند تا در برابر احساساتي مانند قرباني بودن يا بي‌دفاع بودن مقاوم باشند. برنامه‌ريزي در جهت درست انجام دادن کارها امري ضروري است. نه اين که وقت خود را بر هر چيزي که توجه فرد را به خود جلب مي‌کند، صرف کند. براي آن چه که برايتان مهم است، برنامه‌ريزي کنيد و تصميم بگيريد تا وقت پول انرژي و منابع محدود خود را براي آن صرف کنيد.

 

احساس شادکامي و خوشبختي

مقدمه

هيچ چيز مثل زندگي مثبت‌نگرانه نمي‌تواند احساس شادکامي و خوشبختي را در انسان بوجود بياورد. انسانهايي که احساس خوشبختي مي‌کنند افرادي هستند که کمتر با افکار و مسائل منفي سروکار دارند و اجازه نمي‌دهند بيش از مقدار لازم و طبيعي با مسائل منفي درگير شوند. با نيمه پر ليوان زندگي مي‌کنند و اتفاقات را از جانب مثبت ارزيابي مي‌کنند. افکار روزانه آنها حول و حوش مسائل خوب دور مي‌زند و با ديدگاهي مثبت کارها و امور زندگي خود را دنبال مي‌کنند. آنها کمتر از نمي‌شود، نمي‌توان و ... استفاده مي‌کنند. مثبت‌بيني نيروي انسان و اراده او را در جهت رسيدن به اهداف و خواسته‌هايش تامين مي‌کند.


 

 

معنويات نقش مهمي در شادکامي دارند.

امور معنوي و پيوندهاي قلبي انسان با آنها بسيار موثر هستند. اين پيوندها علاوه بر کمک به انسان در جهت داشتن نگرشي مثبت به زندگي به او کمک مي‌کنند در شرايط سخت و منفي و آزار دهنده نيز تسلط بيشتري روي مسائل داشته باشند. انسان بدون معنويات و ارتباطش با اين منابع بي‌تکيه‌گاه است. در مراسم معنوي شرکت کنيد، هر چند وقت به اماکن متبرکه و زيارت‌گاهها برويد.

انگيزه خود را تقويت کنيد

انگيزه موتور حرکتي انسان انسان بي‌انگيزه راکد و کسل و بي‌تحرک است. با عوامل مخل انگيزه بجنگيد و عواملي را که انگيزه شما را قدرتمند و قوي مي‌سازند را تقويت کنيد.

شبکه اجتماعي خود را وسعت دهيد

داشتن روابط گسترده براي زندگي سالم و کم استرس مفيد است. افراد تنها بيشتر دچار استرس مي‌شوند و بيشتر دچار کسالت و بي‌حوصلگي مي‌شوند. روابط خود را بيشتر و بيشتر کنيد. اين نوع روابط علاوه بر پر کردن اوقات فراغت شما در شرايط سختي و ناراحتي نيز تکيه‌گاه خوبي را براي شما فراهم مي‌کند.

برنامه ريزي داشته باشيد

بدون برنامه ريزي زندگي بهم ريخته و نامنظم است و بي‌نظمي مخل آسايش و خوشبختي. نظمي به زندگي خود بدهيد کارها و وظايف خود را مشخص کنيد و هر چيز را سر جاي خود قرار دهيد و براي هر کاري وقتي تنظيم کنيد. به اين ترتيب شما در بين کارها و وظايف و مشغله‌هاي مختلف گير نخواهيد افتاد و کمتر و کمتر دچار ناراحتي و استرس خواهيد شد طبعا شادمان‌تر و شاداب‌تر خواهيد بود.

به ظاهر خود توجه کنيد.

ظاهر انسان ، آينه‌اي از درون اوست. افرادي که به ظاهر آراسته خود اهميت نمي‌دهند علاوه بر تاثير منفي خود روي اطرافيان روي روحيه خود نيز تاثير منفي دارند. به لباس ، زيبايي و جواني خود توجه کنيد. زماني را براي حفظ زيبايي و جواني اختصاص دهيد.


 

 

هدفمند باشيد

داشتن اهداف بيشتر برنامه‌ها و امور زندگي انسان را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. راه و روش زندگي شما در راستاي اهداف‌تان از زندگي شکل مي‌گيرد. اهداف بلند مدت و کوتاه مدت خود را معين کنيد. خلاقيت بيشتري به خرج بدهيد و روشهاي جديدي را براي رسيدن به اهداف خود ياد بگيريد. اهداف به شما انگيزه مي‌دهند و شيوه‌هاي خوب زندگي را برايتان ترسيم مي‌کنند.

درآمد خود را افزايش دهيد

علاوه بر همه کارهايي که براي ايجاد شادابي در خود انجام مي‌دهيد موضوع درآمد و رفاه را فرموش نکنيد. به فکر راههاي سالمي باشيد که درآمدهاي شما را افزايش مي‌دهند. به اين ترتيب راه را بر برخي مشکلات مالي که ممکن است در زندگي داشته باشيد ببنديد. علاوه بر اين با اين کار احساس کفايت ، استقلال و خواسته‌هاي خود را نيز تامين کرده‌ايد.

8 خصيصه آقايون كه خانمها مخفيانه دوست ميدارند

خيلي سخت است که بتوان بر طبق خصوصيات اخلاقي که جنس مخالف آنها را ميپسندد رفتار کرد. معمولاً هنگاميکه زمان قرارهاي ملاقات فرا مي رسد، خانم ها از هر نظر به خودشان مي رسند، اما در مقابل آقايون همان چهره خسته و عرق کرده باشگاه را ترجيح مي دهند. نکته مهمي که آقايون نبايد هيچ گاه از نظر خود دور کنند اين است که خانم ها هميشه آنطور که وانمود مي کنند، نيستند و هيچ گاه حقيقت چيزهايي را که دوست دارند در همسر خود ببينند را به زبان نمي آورند. شايد برخي از خانم ها نسبت به بعضي از خصوصيات اخلاقي همسرشان دل خوشي نداشته باشند و هميشه از او ايراد بگيرند و به او غر بزنند؛ اما بد نيست که در اين قسمت از برخي خصوصياتي که مي تواند يک خانم را همواره علاقمند به شوهرش نگه دارد نيز چيزهايي بدانيم. شايد خانم ظاهراً از تعدادي از رفتارهاي بخصوص آقا رضايت نداشته باشد، اما واقعيت اين است که او در باطن خود، از زور خوشحالي در حال انفجار ميباشد. تعجب آور است؟!

اين مقاله را بخوانيد تا ببينيد کداميک از رفتارهاي "مردانه" تان حس علاقه همسرتان را بر مي انگيزد و براي تغيير آنها مجددا فکر کنيد.

1-  مرد مردها

هر چند خانم ها ادعا مي کنند که از مردهاي مرتب و تميز و شيک پوش خوششان مي آيد، اما گاهي اوقات اگر با لباس هاي ورزشي کج و کوله جلوي آنها ظاهر شويد، غذا را بدون رعايت آداب ويژه بخوريد، و در کوچه فوتبال بازي کنيد، شايد به نظر خانم ها خيلي جذاب تر هم جلوه کنيد. او بدش نمي آيد که هر چند وقت يکبار براي نجاتش تلاش کنيد، و يا اگر از عهده تعمير برخي وسايل بر مي آييد اين کار را انجام دهيد، و يا حتي با دوستان خود گپ بزنيد.

يک خانم با يک آقا قرار نمي گذارد تا بر سر اين موضوع که کدامشان کفش ها و يا موهاي شيک تري دارند با او به رقابت بپردازد؛ بلکه اين تفاوت هاي موجود ميان شما دو نفر است که منجر به اتصال هر چه بيشتر شما به هم مي شود. البته نبايد فراموش کنيد که زمانيکه براي مشاهده تئاتر و يا صرف شام به بيرون مي رويد، او از شما انتظار دارد که لباسهاي مناسب و آراسته اي به تن کنيد، اما در عين حال بايد در نظر داشته باشيد که در بقيه ساعات بيشتر از حس مردانگي شما لذت مي برد - هر چند اين امکان وجود دارد که هرگز به اين موضوع اعتراف نکند- هميشه لازم نيست شيک ترين لباس ها را به تن کنيد و درهاي مختلف را پيش از او برايش باز کنيد، فقط کافي است که آروغ هاي بعد از نوشيدني را در زمان مناسب و هنگاميکه با دوستانتان هستيد بزنيد.

2-  نه گفتن

شما بايد تصميماتي که به ذهنتان را مي رسد را انجام دهيد و بر طبق آنچه عقلتان به شما دستور مي دهد، عمل کنيد؛ حتي اگر اين کار سبب عصباني شدن خانم شود. آقايون تصور مي کنند که دخترخانم ها به دنبال نامزدهايي مي گردند که او را بتوانند روي يک انگشت خود بچرخانند و هر چه که مي گويند انجام دهد. اگر بخواهيد هميشه مطابق آنچه به شما ديکته مي شود، عمل کنيد، ديري نخواهد گذشت که رابطه تان کسل کننده و ملال آور مي شود. خانم ها به دنبال مردي هستند که چيزي براي ارائه کردن در دست داشته باشد و بتواند عقايد و ملاحظات شخصي خود را در بحث ها وارد کند. آنها به دنبال مردي هستند که شخصيت منحصر بفردي داشته باشد. اگر تمام زندگي يک مرد را تنها "همسرش" تشکيل دهد، آنگاه ديگر چيزهاي زيادي براي گفتن ندارد و برايش سورپرايزهاي زيادي باقي نمي ماند که بتواند در مواقع ضروري آنها را رو کند.

حتي اگر همسر شما از آن دست خانم هايي باشد که دوست دارند قدرت و کنترل خانواده را بدست بگيرند، باز هم بدش نمي آيد که گه گاه با شما قدرت آزمايي و جدلي برابر داشته باشد. بنابراين اگر تا به حال تصور مي کرديد که بايد کنترل تمام امور را به دست او بسپاريد، بهتر است از اين به بعد دست از اين كار برداريد؛ به منظور حفظ رابطه و نگه داشتن او حتماً نبايد خودتان را به يک خدمتكار خانگي دست آموز تبديل کنيد.

3- داشتن شهوت جنسي شديد

کاملاً روشن است که اگر يک رابطه، تنها به برقراري روابط جنسي محدود شود، طرف مقابل احساس مي کند که مورد سوء استفاده قرار مي گيرد؛ اما از سوي ديگر بايد اين امر را نيز در نظر گرفت که يك خانم زمانيکه مي بيند شوهرش در مقابل او کنترل خود را از دست ميدهد و ابزار علاقه مي کند انگار دنيا را به وي داده اند. اگر همسر شما شاغل است و شب هنگام پس از يک روز سخت کاري و سرو کله زدن با ارباب رجوع و همکاران او را در خانه مي بينيد هيچ چيز جز معاشقه نمي تواند او را خوشحال کند؛ اين امر سبب مي شود که او خودش را در راس تمام شادي هاي جهان قرار دهد. اگر او شغل حساس و با ارزشي دارد و در سمت مهمي قرار دارد، بهتر است شما شروع کننده ارتباط جنسي باشيد. اين امر به او اجازه مي دهد که با خيال راحت از رابطه خود لذت ببرد.

4- مستقل بودن

شايد هميشه خانم ها به اين دليل که همسرشان ادعا مي کنند سرشان بيش از اندازه شلوغ است، به آنها توجه کافي مبذول نمي دارند، وقت زيادي را در محل کار خود سپري مي کنند و يا با دوست هاي خود خوش گذراني مي کنند، ناراحت مي شوند. بايد توجه داشت باشيد که اگر مي خواهيد همسرتان در کنارتان باقي بماند، بايد مانند يک پرنسس با او رفتار کنيد؛ اما از طرف ديگر، همواره در نظر داشته باشيد که اگر سرگرمي، تفريح و کارهاي ديگري براي انجام دادن نداشته باشيد، ممکن است خانم احساس کند که در حال خفه شدن در رابطه است. همان اندازه که شما در رابطه نياز به فضا داريد، خانم ها نيز از آزادي خود لذت مي برند و شديداً به آن محتاج هستند. يک مرد مستقل و متکي به نفس در نظر خانم ها از جذابيت بيشتري برخوردار مي باشد. يک مرد محتاج و بدون آرزو هاي بزرگ، براي بيشتر خانم ها هيچ گونه جذابيتي ندارد. بنابراين شما مجاز هستيد که با دوستان مختلف خود قرار ملاقات بگذاريد و شغل و سرگرمي مخصوص به خودتان را داشته باشيد.

5- حسود بودن

حسادت يکي از احساسات قوي به شمار مي رود. هر چند انسان ها نمي توانند ميزان دقيق حسادت خود را کنترل نمايند، اما مقدار کمي حسد، آن هم به طور گاه گاه و اتفاقي، به راحتي مي تواند حس جاذبه شما را در نظر او افزايش دهد. اگر شما نسبت به مردهايي که با اوصحبت مي کنند، هيچ گونه عکس العملي از خود نشان ندهيد، او تصور مي کند که به هيچ وجه برايش ارزش قائل نيستيد، به همين دليل به دنبال کسي مي رود که اين خلا را برايش پر کند. اگر او در مورد يک همکار مذکر خيلي صميمي و يا مربي اش بازخواست نماييد، شايد در ظاهر به شما غر بزند، اما در باطن لبخندي بر لب هايش نقش خواهد بست. توجه: زمانيکه نوبت به حسادت مي رسد، مقدار کمي از آن مي تواند مثمر ثمر واقع شود، پس در خرج کردن آن به شدت صرفه جويي کنيد. از قدرت فوق العاده آن با خبر شويد: او مي تواند عاشق مردي شود که نسبت به دارايي هاي شخصي او حساس بوده و از آنها محافظت کند.

6- آسيب پذيري گاه به گاه

هر انساني دوست دارد که احساس کند ديگران به وجود او نيازمند هستند و از آنجايي که کمتر اتفاق مي افتد يک خانم بتواند از شوهر خود محافظت کند، بد نيست که به او اجازه دهيد اين کار را از طريق روش هاي ديگر به شما اثبات کند. براي مثال بد نيست که به او اجازه دهيد تا به شما گوشزذ کند نياز به جوراب هاي بيشتري داريد، يا اينکه هميشه يادتان مي رود رخت ها را به خشک شويي ببريد، و براي بستن کروات خود به کمک او احتياج داريد.

شايد احمقانه به نظر برسد اما گاهي اوقات همين موارد ساده و پيش پا افتاده سبب مي شود که او احساس بهتري نسبت به خودش پيدا کند و بيش از پيش جذب شما شود. البته اين امر بدان معنا نيست که سعي کنيد از او براي خود يک مادر بسازيد - هر چند او از اين کار بدش نمي آيد - اما اين امر شايد جزء آخرين چيزهايي باشد که او انتظارش را از شما دارد؛ فقط زمانيکه نياز به کمک داشتيد و احساس مي کرديد که او مي تواند به شما کمک کند، از او درخواست همکاري کنيد. با اين کار بدون شک به او احساس  قدرت، سودمند واقع شدن، و مهم بودن دست خواهد داد. اغلب مردها تصور مي کنند که براي کشاندن خانم ها به سمت خود بايد از خودشان يک قهرمان دست نيافتني بسازند، اما اين امر صحت ندارد. مقداري نيازمندي و کمک خواستن سبب مي شود که شما در نظر او تا حدي آسيب پذير جلوه کنيد، و در چنين موقعيتي تمام خانم ها حاضر ايستاده اند تا به داخل رابطه شما آمده و به شما کمک کنند.

7- پنهان کردن احساسات

شايد او هميشه اعتراض مي کند که چرا نبايد بداند که شما در حال فکر کردن به چه موضوعي هستيد. شايد دوست داشته باشد بداند که در طول روز و در محل کار براي ما چه اتفاقاتي رخ داده، شايد هميشه از شما بخواهد تا در مورد همه چيز با او صحبت کنيد، و به اصطلاح سفره دلتان را براي او باز کنيد تا بتواند به عميق ترين نقطه از احساساتتان دسترسي پيدا کند.  شما مي دانيد که خانم ها با دوست هاي دختر در مورد جزييات تمام مسائل به خصوص در مورد نگراني هاي خود، صحبت مي کنند. به همين دليل اگر بخواهيد تمام احساست خود را در مقابل او بازگو کنيد، خيلي راحت مي تواند به شما نمره دهد.

در برخي مواقع اگر کمي از او دوري کنيد و خود را کمي اسرار آميز جلوه دهيد، او علاقه بيشتري به شما پيدا خواهد کرد. نکته جالب اينجاست که خودش به شخصه براي پيدا کردن حقيقت تلاش مي کند. خانم ها لذت مي برند تا بدون اينکه شما به آنها چيزي بگوييد، خودشان بتوانند از اسرار شما سر در بياورند. شايد آنقدرها هم که شما تصور مي کنيد از اين کار متنفر نباشد.

8- سرتاپاي او را وارسي کنيد

خانم ها به اندازه آقايون دوست دارند که ديگران آنها را به خاطر توانايي هاي ذهني و عملي شان تحسين کنند، و زمانيکه کاري را درست انجام دادند مورد تشويق قرار بگيرند؛ آنها در چنين حالتي انتظار ترفيع رتبه و تشويقي نيز دارند. اگر يک خانم با حالت جذابي صحبت ميكند دلش مي خواهد مورد توجه قرار بگيرد. البته اين امر به شرايط و کسانيکه به او توجه مي کنند هم بستگي دارد.

اما زمانيکه نوبت به مردي مي رسد که خانم دوستش مي دارد، با کمال ميل به او اجازه مي دهد که کليه متعلقاتش را چک کند.  خانم ها هم مانند آقايون از تعريف و تمجيد لذت مي برند. اگر به او توجه کنيد او واقعا خوشحال مي شود و اين خوشحالي شما را به هر کجا که بخواهيد خواهد رساند.

هميشه بهترين رفتارهايتان را رو نکنيد

هر چند خانم ها در بيشتر موارد، زماني که غر زدن هايشان را شروع مي کنند کاملاً جدي هستند، (به ويژه زمانيکه آشغال غذاهاي خود را روي ميز بگذاريد و يا جوراب هايتان را برنداريد) اما بايد اين امر را هم در نظر داشته باشيد که اگر بخواهيد هميشه با او موافقت کنيد و مطابق خواسته هايش رفتار کنيد، او دلش براي خود واقعي شما تنگ خواهد شد.

اين دست رفتارها به دو قسمت تقسيم مي شوند: آنهايي که خود واقعي شما را نمايان مي سازند و آن دسته اي که شما را به او نشان مي دهند. از آنجايي که ما کاملاً واقف هستيم که خانم ها نيازمند توجه هستند و همين توجه باعث جذب خانمها به آقايون مي شود، اين احتمال وجود دارد که برخي رفتارهاي منحصر بفرد شما باعث شود تا گل لبخند را بر روي لب هاي او بنشاند و در وجود او جذابيت بيشتري نسبت به شما ايجاد نمايد. بنابراين هيچ گاه نبايد به ظاهر صحبت هاي او توجه کنيد؛ در بيشتر مواقع او شما را فقط به خاطر وجود خودتان دوست مي دارد.

مشاور عزيز،

به کمک شما نياز دارم. من با خداي غرولند ازدواج کـرده ام
و تصور مي کنم که حتي براي يک لحظه ديگر هم نميتوانم
بـا او بـه جر و بحث بپردازم و گله و شکايت ها و آزار و اذيـت
هايش را تحمل کنم. از آن زمانيکه پـايم را در خانه ميگذارم
تا زماني که به رخت خواب مي روم، او يـک ريز غر مي زند
و متوقف هم نمي شود.

رابــطه ما به آنجايي رسيده است که هيچ گفتگويي با هم
نداريم بجز جر و بحث در مورد کارهايي که من در طول روز،
هـفـتــه، ماه و يا اصلا از ابتداي زندگي مشترکمان، اشتباه انجام داده ام.

شرايط آنقدر بد شده که من حتي از رئيسم تقاضا مي کنم که مرا براي اضافه کاري نگه دارد. فکر نمي کنم شما حتي بتوانيد فکرش را هم بکنيد. من ترجيح مي دهم کار کنم تا اينکه به خانه بيايم. تصور شنيدن غر زدن هايش آنقدر استرس زاست که در حين رانندگي از محل کار به سمت خانه دچار سردرد مي شوم. ميدونم که نبايد اينطوري باشه، من بايد با خوشحالي محل کارم را به سمت منزل ترک کنم و با اشتياق کامل نزد همسرم بروم.

پدرم سابق بر اين به من گفته بود که خانم ها عادت دارند شکايت کنند و نق بزنند اما متاسفانه من هيچ وقت حرف هاي او را باور نکردم تا زمانيکه خودم شخصا ازدواج کردم. حتي دوستانم نيز به من مي گفتند که همسرانشان نق نقو هستند. آيا اين حقيقت دارد که خانم ها به طور طبيعي افراد نق نقويي هستند يا من اونقدر بد شانس هستم که با يک چنين خانمي ازدواج کرده ام؟

رامين، داراي مشکل شنوايي

طوفان مشکلات
اگر زبان همسر شما سريعتر از طوفان مي غرد، انگاه شما داراي يک مشکل اساسي هستيد: عدم توانايي در برقراري ارتباط با او.

ممکن است از خودتان بپرسيد: "اين آدم داره در مورد کدوم مشکل ارتباطي صحبت مي کنه؟" من فکر مي کنم مشکل شما وجود ارتباط بيش از اندازه است، شايد اگر مقداري آنرا کمتر کنيد همه چيز درست شود.

در ابتدا، بهترين نظري که به ذهنتان مي سرد همين مورد است، اما اگر دقيق تر به مطلب نگاه کنيد متوجه مي شويد که مشکل شما چيزي جز ارتباط بيش از اندازه نيست. شايد شما دو نفر بيش از اندازه با يکديگر صحبت کنيد، اما زياد حرف زدن نشان از آن نيست که مشکلات را از راه درست پيگيري مي کنيد و بهتر است از خودتان بپرسيد که آيا اصلا در مورد مشکل مورد نظر بحث مي کنيد يا خير.

حقايق را بپذيريد
99% از مشکلات زناشويي از قبيل خيانت، افسردگي، بدرفتاري، آزار و اذيت، و نق زدن به دليل عدم توانايي در برقراري ارتباط ايجاد مي شود.

آخر بعد از همه اين حرف ها، خانم ها هر چند وقت يکبار از خودشان سوال مي کنند که "چرا اون نبايد از صحبت کردن با من لذت ببره؟" و يا اينکه آقايون از خود سوال مي کنند "فکر مي کنم که همسرم چندان مجذوب نيست."  پاسخ به چنين سوالاتي مي تواند تمام مشکلات را حل کند اما مشکل اينجاست که ما توانايي سوال پرسيدن (برقراري ارتباط) را نداريم و شايد نمي دانيم که چگونه بايد از راه درست وارد شد.

حقيقت اينجاست که اگر خانم شما غر مي زند به اين دليل است که قصد دارد چيزي را به شما بگويد اما شما گوش شنيدن آنرا نداريد. به همين خاطر به اين کار ادامه ميدهد تا شما بالاخره به حرف او گوش کنيد. البته تمام تقصيرها هم به گردن شما نيست شايد دليل گوش ندادن شما اين باشد که او از راه مناسب وارد نشده.

تنها چيزي که لازم داريد اين است که کمي بيشتر بر روي مبحث ارتباط کار کنيد تا مجددا خودتان را در دوران ماه عسل ببينيد.

راه غلط
يک شب آقا تنها به اين خاطر که مطمئن شود همسرش پشت در منتظر اوست، از سر کار خود دير تر به خانه بر مي گردد. قبل از اين که اين فرصت را پيدا کند که کفش هايش را در بياورد، خانم از او اينچنين پذيرايي مي کند:

خانم: تو واقعا ظالمي، چرا اينقدر دير کردي؟ مي خواستي باز هم از من دوري کني؟ از دست من خسته شدي، نه؟

آقا: صداتو رو من بلند نکن،  دوباره رفتيم سر خونه اولمون، به من ميپري و بعد هم خيلي زود نتيجه گيري ميکني.

خانم: چرا تو مي خواهي مثل يک حيوون با من رفتار مي کني؟ نمي تونستي زنگ بزني بگي براي شام نمياي؟ تو واقعا بي کله هستي.

آقا: (در حاليکه دور مي شود)  دست از سرم بردار، خسته ام، مي خواهم کمي استراحت کنم.

خانم: چرا تو مثل بچه ها رفتار مي کني؟ درسته! کار ديگه اي جز بيرون رفتن از اتاق که بلد نيستي! ميدوني مشکلت چيه؟ انتقاد سازنده رو نمي توني قبول کني.

چه چيز اشتباه است؟

چيزي که خانم بايد بگويد اين است که "نمي توني انتقاد ويران کننده را بپذيري" به خاطر اينکه حرف هايش کاملا مخرب هستند. به جاي اينکه در مورد چيزي که واقعا احساس مي کند با يک راه حل منطقي صحبت کند، او با بدنام کردن آقا، خصومت و خشونت خود را بيرون مي ريزد. اين امر باعث لطمه ديدن همسر مي شود.

زماني که طرف مقابل شما به حالت دفاعي فرو مي رود، راه ارتباط مسدود مي شود و سبب مي شود تا زوجين نتوانند مشکل خود را پي گيري نمايند. بنابراين چه اتفاقي روي مي دهد؟ هيچ کس گوش نمي دهد، خانم همان حرف هاي قديمي را پيش ميکشد و آقا هم تصور مي کند که همسرش يک فرد غرغروست. اما اتفاقي که مي افتد اين است که در اين حالت هيچ کس به ديگري توجه نمي کند.

ذهنيت خود را سامان بخشيد
پيش از صحبت کردن بايد به دقت فکر کنيد. چيزي که اين خانم و آقا بايد بدانند اين است که در ميان انها يک مشکل ارتباطي در حال رخ دادن است.

زمانيکه به اين ادراک دست پيدا کنند، در اين زمان با استفاده از تکنيکي که من در زير به شما معرفي مي کنم مي توانيد کليه مشکلات حل نشدني خود را حل و فصل کنيد.

تقصير تو نيست، مشکل از من است
زماني که مي خواهيد مشکلي را حل کنيد، بايد بدانيد که پيش از هر چيز چگونه ميتوانيد آنرا به درستي انتقال دهيد تا طرف مقابل آنرا به درستي درک کند و راه بحث منطقي را باز بگذارد.

در مثال بالا خانم به جاي اينکه کاري کند که آقا به حالت تدافعي فرو رود و يکدفعه به سمت او حمله ور شود بايد با احترام با او صحبت کند. به جاي آنکه هميشه بگوييد "تو" از ضمير "من" هم استفاده کنيد و يا بگوييد "من، خودم."

اجازه دهيد به جملات "تو" يي که خانم در مثال بالا در مقابل آقا استفاده کرده نگاه کوتاهي بيندازيم:

  • تو واقعا ظالمي
  • چرا تو با من مثل يک حيوان برخورد مي کني؟
  • تو مثل يک بچه رفتار مي کني

خيلي راحت هر کسي متوجه مي شود که چرا استفاده از جمله هاي با مظمون "تو" به طرف مقابل به راحتي آسيب مي رساند. همانطور که ديديد به محض اينکه خانم از اين کلمات استفاده مي کند آقا در مقابل او جبهه گيري کرده و به سخنان او گوش نميدهد.

با استفاده از جملات شامل "تو" شما فرد مقابل را بيرحمانه قضاوت مي کنيد. اگر از "من" استفاده کنيد ديگر نمي توان گفت که شما ديگران را بدون هيچ عذر و بهانه اي در ترازوي قضاوت قرار داده ايد.

سيستم "من، خودم"
چرا زبان "من، خودم" اينقدر موثر است؟ به اين دليل که مزاياي متعددي هم براي گوينده و هم براي شنونده دارد: آزار و اذيت را از بين مي برد، صداقت را زياد مي کند، تنها بر اساس اطلاعات صحيح استنتاج صورت مي گيرد، و هر دو طرف دقت بيشتري بر روي گفته هاي خود کرده و بيشتر سعي مي کنند بينديشند.

خوب، بدون هيچ گونه اتلاف وقتي اجازه دهيد تا در مورد سيستم "من، خودم" بيشتر بدانيم، اين روش به شما کمک مي کند تا بتوانيد مکالمه منطقي با همسر خود داشته و هيچ گونه جروبحثي هم نداشته باشيد.

اين روش داراي 4 بخش مي باشد. رفتار شما را شرح مي دهد، تعبير طرف مقابل از رفتار شما را بيان مي کند، احساسات و در آخر نتايجي را که از رفتارهاي شما ميگيرد را برايتان روشن مي کند.

در اين قسمت مي بينيد که خانم براي اينکه آقا را وادار به گوش  دادن به حرف هايش کند بايد چه چيزي مي گفت:

خانم:  عزيزم تو در تمام طول اين هفته بدون اين که حتي با من کوچکترين تماسي برقرار کني دير به خانه آمدي (رفتار) آيا مي خواهي از من دور باشي؟ از کنار من بودن خسته شدي؟ يا اينکه با کس ديگري آشنا شده اي (تعبير)؟

من، احساس مي کنم از طرف تو خواسته نمي شوم و از اين بابت اصلا خوشحال نيستم. من واقعا آزرده خاطر شده ام ( احساسات) اگر اين رفتار ادامه پيدا کند، من دچار عصبانيت و نگراني خواهم شد.( نتيجه گيري)

آقا: عزيزم، من خودم واقعا شرمنده هستم، هيچ وقت فکر نمي کردم همچين احساسي داشته باشي، من هيچ وقت قصد دوري کردن از تو را ندارم، من واقعا تو را تحسين مي کنم و از تو ممنونم، من به دنبال هيچ کس بجز تو نخواهم رفت؛ عزيزم.

من کارهاي زيادي دارم که مجبور مي شوم بيشتر از محدوده زمان کاري در اداره بمانم و آنها را تکميل کنم. من واقعا تحت فشار هستم. زماني که به خانه مي آيم، وقتي ميخواهم که با خودم خلوت کنم. نمي خواهم تو همچين احساسي نسبت به من داشته باشي و قول مي دم که از اين به بعد حتي اگر چند دقيقه هم مي بايست بيشتر در محل کار خود بمانم به تو حتما اطلاع دهم.

زمان مناسب
در مثال بالا مي بينيد که مشکل بين اين زوج چقدر راحت حل شد. اما استفاده از لغات و کلمات مناسب در حين مکالمه تنها رمز پيروزي نيست.

گاهي اوقات حتي بهترين نمونه هاي جمله هاي "من، خودم" اگر در زمان مناسب و با لحن مناسب بيان نشوند تاثير گذار نخواهند بود. اگر مي خواهيد از اين بابت که فرد مقابل به حرف هاي شما گوش مي دهد مطمئن شويد، بايد چند لحظه پيش از شروع کردن به صحبت مکث کنيد.

به عنوان مثال اگر خسته و کوفته از سر کار به خانه آمده بوديد و همسرتان قصد صحبت کردن با شما را داشت، به اين خاطر که وارد جو قضاوت کردن يکديگر نشويد به او بگوييد "عزيزم، من يک روز سخت کاري را پشت سر گذاشته ام، اگر اشکالي نداشته باشد اجازه بده تا ساعتي استراحت کنم و بعد با هم پيرامون اين مطلب صحبت خواهيم کرد." خوشبختانه خانم شرايط شما را درک مي کند، البته به آن شرط که شما نيز به قولتان عمل کنيد.

به طور کلي آقايون تمايل چنداني به صحبت کردن ندارند. بنابراين اگر خانمتان خواست صحبت کند، بايد در يک موقعيت و زمان مناسب اين کار را انجام دهيد. اين مقاله را پرينت بگيريد و از همسرتان تقاضا کنيد که آنرا مطالعه کند. دفعه آينده که خواستيد تمرين روش "من، خودم" را بکنيد، من، خودم، تضمين مي کنم که مي توانيد به راحتي خود را از قضاوت هاي زنانه برحذر داريد.

 

روان‌شناسي باليني

مقدمه

روان‌شناسي باليني شاخه‌اي از علم روانشناسي است که به بحث در زمينه اختلالات رواني و تشخيص آنها و درمان مي‌پردازد. از عمر روان‌شناسي به شکل علمي و منظم فقط حدود يک قرن مي‌گذرد. ولي رشد آن در چند سال اخير اعجاب آور بوده است. اين رشته هم مانند علوم ديگر فرمان با ازدياد روزافزون دانش رشته‌هاي تخصصي بوجود آمد و امروزه در امريکا حدود 30 - 20 بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصي را عرضه مي‌کند. ولي در 20 سال اخير هيچ يک از رشته‌هاي روان شناسي به اندازه روان‌شناسي باليني پيشرفت نکرده است و تعداد افرادي که در اين بخش تحقيق مي‌کنند از رشته‌هاي ديگر روان‌شناسي به مراتب بيشترند.

روان‌شناسي باليني در گذشته

تکامل روان‌شناسي باليني به سبب تاثير عوامل متعدد صورت گرفت که بعضي از آنها خارج از حيطه روان‌شناسي بود. براي مثال پيشرفتهاي حاصله در بيولوژي ، فلسفه ، سياست و امثال آن نيز در تشکيل تاريخچه روان‌شناسي درماني موثر بوده است. از عمر روان‌شناسي باليني به عنوان يک رشته تخصصي و مستقل حدود 90 سال مي‌گذرد تاريخ آن با تکامل روان‌شناسي مرضي آميخته است و گذشته آن به زمان انسان اوليه مي‌رسد. بشر اوليه امراض رواني پديده‌اي ماورءالطبيعه مي‌دانست.

روشهاي درمان اينگونه بيماران که تصور مي‌شد دچار جن زدگي و ارواح خبيثه شده باشند عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پليد و به زنجير بستن، تنبيه جسمي و سوزاندن و انواع شکنجه‌هاي ديگر. در اواخر قرن هجده در فرانسه پزشکي به نام فيليپ پنيل رئيس بزرگترين بيمارستان رواني فرانسه شد. او با اصلاحات نوع دوستانه به درمان رواني کمک کرد. در قرن نوزدهم مسمزيسم بوجود آمد. مسمز فردي بود که با استفاده از هيپنوتيزم به درمان بيماران رواني پرداخت.

عوامل موثر در پيدايش روان‌شناسي باليني

پيدايش و تکامل روان‌شناسي باليني پيشرفت در ماهيت هوش و اندازه گيري آن ، تفاوتهاي فردي ، روان شناسي کودک نيز نقش داشته‌اند. حد فاصل ميان روان‌شناسي باليني و روان‌شناسي کودک از بعضي جهات بسيار نامشخص است. زيرا روان شناسي باليني در اصل به سبب علاقه به مسائل کودکان عقب افتاده بوجود آمد. پيدايش ابزارها و آزمونهاي رواني نيز در تکامل روان شناسي باليني نقش اساسي داشته‌اند.

روان شناسي باليني در ايران

در جريان تاريخ نود ساله روان شناسي باليني در دنيا ، ايران تاريخچه سي ساله‌اي دارد. اولين درس در اين رشته از روان شناسي در سال 1344 شمسي در گروه روانشناسي دانشگاه تهران تدريس شد و اولين کتاب در اين زمينه به نام روان شناسي باليني تاليف سعيد شاملو در سال 1345 شمسي از طرف دانشگاه تهران منتشر شد. نخستين کلينيک روان شناسي در سال 1346 و در دانشگاه تهان تحت عنوان مرکز مشاوره و راهنمايي ايجاد شد.

در اين مرکز براي اولين بار کار سيستمي مرکب از يک روان شناس باليني که سرپرست مرکز نيز بود، يک روانپزشک و يک مددکار اجتماعي به بررسي مسائل رواني دانشجويان پرداختند و با همکاري هم در تشخيص و درمان نابهنجاريهاي رفتاري آنها اهتمام ورزيدند. رشته روان شناسي باليني عمدتا در اوئل دهه سال 1350شمسي زماني رسميت يافت که در گروه روانپزشکي دانشکده پزشکي دانشگاه تهران واقع در بيمارستان روزبه برنامه‌اي به نام فوق ليسانس روان شناسي باليني ايجاد شد.

ويژگيهاي روان شناسي باليني

وظايف روان شناسي باليني متنوع و مختلف است و به موسسه‌اي که روان شناسي در آن کار مي‌کند و همچنين به نوع تحصيلات و تعليمات عملي که داشته است بستگي دارد. براي مثال وظايف روان شناسي باليني در بيمارستان رواني ممکن است منحصر به تشخيص بيماري از طريق تست باشد يا به روان درماني بپردازد يا مشغول تحقيقات شود و يا تعليم عده اي را به عهده بگيرد. روان شناس باليني ممکن است در مدارس ، مراکز مشاوره کودکان ، زندانها ، بيمارستانها ، دانشگاهها ، پرورشگاهها ، کودکستانها ، وزارت کار ، کارخانه‌ها و انواع ديگر موسسات انجام وظيفه کند.

انواع روان شناسي باليني

چهار نوع روان شناسي باليني وجود دارد: دسته‌اي که براي درمان بيماري با روانپزشکان و روانکاوان اشتراک مساعي مي‌کنند و بيشتر به کشف ماهيت بيماري و طرز معالجه يک فرد خاص توجه مي‌کنند. دسته بعد روان شناساني که وقت خود را بطور عمده صرف اندازه گيري خصوصيات افراد بوسيله تستهاي روان شناسي مي‌کنند. دسته ديگر فعاليتهاي دسته اول و دوم را بطور مساوي انجام مي‌دهند يعني هم به تشخيص و هم به درمان مي‌پردازند.



دسته آخر روان شناساني هستند که به تحقيق و آزمايش خصوصيات بيماران رواني علاقه دارند و از طريق تجربي براي کشف علل ، علائم و طرق درمان مي‌کوشند. روان شناسان معتقدند که آگاهي از تمام اين روشها براي آماده ساختن روان شناسي باليني ضروري است و روان شناسي بدون آشنايي با آنها نمي‌تواند به نحو موثري انجام وظيفه نمايد.

تشخيص در روان شناسي باليني

روان شناسان باليني از روشهاي مختلف براي تشخيص اختلالات استفاده مي‌کنند. از جمله اين روشها مشاهده رفتار بيمار ، مصاحبه کلينيکي ، آزمونهاي رواني ، بررسي تاريخچه فردي و ... است.

درمان در روان شناسي باليني

روشهاي مختلف درماني در روان شناسي باليني وجود دارد که روان شناساني با توجه به رويکرد نظري که در روان شناسي دارند يکي از آنها بکار مي‌برند. مثل شناخت درماني ، رفتار درماني ، روانکاوي و ... برخي از روان شناسان باليني ديدگاه التقاطي دارند و از تمام شيوه‌هاي درماني بهره مي‌برند.

10 روش براي از بين بردن خستگي كار

خستگي کاري را به تازگي آغاز کرده ايد ولي احساس خستگي مي کنيد. چه اولين کار شما باشد و چه شغلتان را تغيير داده باشيد، به هر حال وارد اين حرفه شده ايد و احساس مي کنيد گير افتاده ايد. کارها به نظرتان ملالت آور، خسته کننده و تکراري مي آيد و زمانتان را نمي توانيد آنطور که دوست داريد بگذرانيد.

قبل از اينکه برگه ي استعفاي خود را امضا کنيد، مدتي وقت صرف کنيد و به درستي درمورد کارتان فکر کنيد. فرصتي هم به اين کار بدهيد. شايد آنقدرها هم که فکر ميکرديد خسته کننده نباشد.

راه حل هاي کوتاه مدت

1-  کارهاي روزانه تان را يادداشت کنيد
همه ي کارهايي را که تا قبل از اتمام زمان کاري مي بايست انجام دهيد يادداشت کنيد. و با انجام هر کار کنارش تيک بزنيد. با اين کار زمان برايتان سريعتر مي گذرد و شما از کارهايي که انجام داده ايد به خوبي اطلاع مي يابيد. اين کار در مواقعي هم که اطرافيان مي گويند شما سريعتر از ساير کارمندان کار نمي کنيد بسيار کمک کننده است زيرا نشان مي دهد که کارهايتان را کامل و به سرعت انجام داده ايد.

2-  طالب کار بيشتري باشيد
با رئيس خود رک و راست باشيد و از او کار بيشتري طلب کنيد و مسئوليت هاي خود را بيشتر کنيد. اگر در شرکت شما کارها به صورت گروهي انجام مي گيرد، مي توانيد کارهايتان را با همکارانتان جابه جا کنيد. يا اينکه به همکارانتان در انجام کارها کمک کنيد. اما هميشه مراقب باشيد که همکارانتان با انداختن کارهايشان گردن شما سوء استفاده نکنند. حتماً در اين مواقع رئيس را در جريان کارها بگذاريد.

3-  براي کارهايي که در حيطه ي مسئوليت شما نيست هم داوطلب باشيد
در کميته ي اجتماعي شرکتتان نام نويسي کنيد. با اين کار مي توانيد در کارهاي فوق برنامه هم شرکت داشته باشيد که شما را سرگرم نگاه خواهد داشت. در هر زمينه اي که مي توانيد، استعدادها و مهارت هايتان را نشان دهيد.

4-  به کارهايتان ارزش دهيد
به رئيس خود نشان دهيد که چه توانايي هايي داريد. براي اين منظور، کارهاي اضافه بر سازمان انجام دهيد. اما نه طوري که رئيس فکر کند قصد خودنمايي داريد. اين کارها را بدون اينکه کسي از همکارانتان متوجه شود انجام دهيد، فقط رئيس از اين کار اطلاع داشته باشد. بعد که رئيس با پيشنهادتان موافقت کرد، چند روز بعد کار را به او تحويل دهيد. با اين کارها مي توانيد توانايي ها و علاقه خود را بالاتر برده و خستگي و بيحوصلگي را از خود دور کنيد.

5-  ابتکار به خرج دهيد و کار جديدي را شروع کنيد
هميشه شروع کننده شما باشيد. پيشنهاد کارها و پروژه هاي جديد بدهيد. اين مطالب را با دست اندرکاران مربوطه در ميان بگذاريد. هدفتان اين باشد که علاقه ي خود را به کار کردن نشان دهيد، اما نگذاريد ديگران بد به شما نگاه کنند و فکر کنند با اين کارها قصد خودنمايي داريد.

6-  ديدگاهتان را درمورد کارتان تغيير دهيد
در هر پستي که کار مي کنيد، سعي کنيد نگاه خوبي به کارتان داشته باشيد. کار خود را دست کم نگيريد. اگر در قسمت اينترنت شرکت هستيد، خود را رابط حياتي به زنجيره ي ارتباطات بدانيد. اگر در قسمت جوابگويي به تلفن ها هستيد، خود را يکي از موثرترين افراد اداره بدانيد که رضايت مشتريان را جلب مي کند. در هر پستي، نقش خود را در پيشبرد اهداف شرکت موثر بدانيد. با اين طرز تفکر کار خود را بهتر انجام خواهيد داد و به سرعت ترفيع پيدا مي کنيد.

7-  از زمان استراحتتان بهترين استفاده را ببريد
اگر مي بينيد که کار باعث خستگيتان شده است، کمي استراحت کنيد. همراه چند تن از دوستان به کافه ترياي شرکت رفته و چاي يا قهوه اي بنوشيد. از ساعات استراحت خود نهايت استفاده را ببريد تا خستگيتان را کاملاً از تنتان بيرون کند و بتوانيد دوباره با انرژي کارتان را دنبال کنيد.  

راه حل هاي طولاني مدت

8-  در مورد شرکت محل کارتان بيشتر بدانيد
سعي کنيد اطلاعات بيشتري در مورد شرکت کسب کنيد. از همکارانتان در اين زمينه سوال کنيد. از روابط شرکت آگاهي پيدا کنيد. همکارانتان را بشناسيد و از سياست ها و خط مشي شرکت آگاهي يابيد.

9-  آموزش هاي خود را بالاتر ببريد
از حالت يکنواخت هميشگي بيرون بياييد و دانش خود را در زمينه ي حرفه تان بالاتر ببريد. همينطور که از نردبان ترقي بالا مي رويد، زمان برايتان لرزش زيادي پيدا مي کند. بنابراين سعي کنيد معلومات و علم خود را در کاري که انجام مي دهيد افزايش دهيد.  

10-  مربي داشته باشيد
در هر مرحله اي از کارتان، خوب است که براي خود مربي پيدا کنيد تا شما را در انجام کارهايتان راهنمايي کند. او مي تواند به شما کمک کند تا اين صنعت را بهتر درک کنيد و در کارتان موفق تر باشيد.

هشيار باشيد و مثبت فکر کنيد
هر کس بايد در جايي شروع کند. ممکن است از خود انتظار داشته باشيد که کاري مهمتر و چالش برانگيزتر داشته باشيد اما شکايت نکنيد. از منفي بافي در مورد کارتان دوري کنيد، و سعي کنيد که بهترين استفاده را از موقعيت فعليتان ببريد. آگاهي هايتان را افزايش دهيد و مهارت هايتان را توسعه دهيد. در حد توانايي هايتان کار کنيد و به زودي خواهيد ديد که خستگي و ملالت ناپديد مي شود.


بر گرفته از سايت مردمان

9 تصور غلط در مورد ازدواج به همراه حقايق آنها

در جـامـعه مـا بـرخـي عـوامـل اجـتـماعي و عقيدتي باعث
گرديده دربـاره پـديـده ازدواج تـصـوراتـي اشتـبـاه در اذهــان
عـمومي شـكـل گيـرد كـه همـيـن امـر سبب ميگردد افــراد
با توجه به همين تصورات اقدام به ازدواج نمـوده و يــا از آن
امتناع ورزيده و در اين راستا دچار مشكلاتي گردند. اكنون
به 9 مورد از اين اشتباهات بـهـمراه واقعـيـتهاي آنها اشاره
ميكنيم: 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: ازدواج منافع بيشتري براي مردان دارد تا زنان.

حقيقت: پژوهشهاي اخير نشان داده اند كه هم زنان و هم مردان از ازدواج بـه يك ميزان منتفع ميگردند. هم مردان و هم زنان هنگامي كه ازدواج ميكنند شادتر، خوش بخت تر، سلامت تر و غني تر زندگي كرده و طول عمرشان نيز بيشتر مي شود. الـبـتـه مـردان از لحاظ بهبود سلامتي منفعت بيشتر و زنان از لحاظ مالي بيشتر منفعت كسب ميكنند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 2
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: صاحب فرزند شدن زوج متـاهـل آنهـا را بـه يـكديـگر نزديـكتـركـرده، و مـيــزان خوشبختي زناشويي آن دو را افزايش ميدهد.

حقيقت: بسياري از بررسـي ها نـشانـگر آن اسـت كـه ورود نـخسـتـين كودك به زندگي زوجين سبب دورتر شدن مرد و زن از يكديگر شده و اسـتـرس بيـشـتري بـر زنـدگيـشـان تحميل مي گردد. هر چند كه زوجهاي صاحب فرزند نرخ طـلاق كمتري نسبت به زوجهاي فاقد فرزند دارا ميباشند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 3
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: راه حلهاي كاميـابـي دراز مـدت در ازدواج، خـوش اقـبالي و عشق رومانتيك ميباشد.

حقيقت: بيش از شانس و عشق،عـلل مهمتري كه سبب موفقيت در زندگي زناشويي ميگردد تعهد و دوستي و همدلي ميباشد. يـك زوج موفق اينگونـه از ازدواجشـان سـخن بميان مي آورند: دستيابي به زندگي مـطلوب مسـتـلزم فـداكاريها، از خود گذشتگيهاي زيـاد و تـلاش بســيار بوده و تعهد به يكديگر و نهاد خانواده مبنا و اساس آن مي بـاشـد. خوشبخت ترين زوجها، دوستاني مي بـاشـنـد كـه زنـدگيـشان را بـا يـكديـگر بـه اشتراك گذاشته و ارزشها و منافع يكسان و همسويي دارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 4
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: هر مقدار زن تحصيل كرده تر باشد، احتمال آنكه وي ازدواج كند كمتر است.

حقيقت: بررسي هاي اخير نشان دهنده آن است كـه احــتمال آنكه زنان فارغ التحصيل دانشگاهي ازدواج كنند از همرديفان فاقد تحصيلات دانشگاهي آنها بيشتر ميباشد.

 

تصورات غلط ديگر...


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 5
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: زوجهايي كه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند، و بـيـشـتر از تفاهم داشتن ميان خودشان مطلع مي بـاشند، ازدواج رضايت بخـشتر و ماندگار تري نسبت به زوجهاي ديگر دارند.

حقيقت: بسياري از بررسي ها نشان مي دهد كـه افـرادي كـه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند (خارج از چارچوب ازدواج) از ازدواجشان رضايت كمتري داشته و احتمال آنكه عاقبت از يكديگر جدا گردند بطور قابل ملاحظه اي بيشتر است. يـك عـلت آن اين مي باشد كه افرادي كه با يكديگر همخانه بوده اند نسبت به تـعهد سهل انگار تر بوده و آن را كمتر جدي مي گيرند و احتمال اينكه در صـورت بـروز مشـكلات زير همه چيز بزنند بيشتر است. علاوه برآن زندگي مشترك خارج از نهاد ازدواج، خوشبختي در ازدواج را دشوار تر و انگيزه كمتري را براي يافتن راه حل براي مناقشاتشان در آنها ايجاد ميكند. اما يك استـثـنـاي مـهـم وجود دارد: افـرادي كـه پـيـش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند و تصميم دارند در آينده نزديك بـا يـكديـگر ازدواج كرده و بـراي همـيـشه در كنار هم بمانند شانس برابري با افرادي كه قبلا با يكديگر زندگي نكرده اند براي دستيابي به يك ازدواج موفق و سعادتمند دارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 6
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: زن در صورت ازدواج در معرض خطر خشونت خانوادگي بيـشتـري نسبت به زماني كه مجرد باقي بماند قرار ميگيرد.

حقيقت: بررسيها نشانگر آن ميباشد كه مجرد ماندن زن و از آن مهمتر زندگي كردن زن با يك مرد خارج از چهارچـوب ازدواج قـانـوني وي را در معرض خطر خشونتهاي خانوادگي بيشتري قرار ميدهد. شايد يك دليل آن اين موضوع ميباشد كه زنان متاهل ممكن است خشونت هاي خانوادگي را بطور قابل ملاحظه اي كمتر گزارش دهند. و يا آن كـه احتمال آن كـه زنـي حــاضر گردد با يك مرد خشن ازدواج كند بسيار اندك است. امـا در حـقـيـقت احتمال آنكه مرد متاهلي دست به خشونت بزند كمتر مي باشد زيرا وي براي سلامتي همسر خود و تشكيل خانواده سرمايه گذاري بيشتري (نسبت به مرداني كه صرفا با يك زن همخانه ميباشند)كرده اند و در واقع آنها را وارد يك اجتماع يكپـارچه تر و داراي قوانين بيشتري كرده است. فـشارهـاي اجتـماعي بـنـظر مـيرسد مردان را وادار ميكند تا بيشتر مراقب رفتار خشونت آميز خود باشند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 7
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: افراد متـاهـل رضـايـت كـمتـري از روابـط جنـسي خـود داشـتـه و اصولا روابط جنسي كمتري نسبت به افراد مجرد دارند.

حقيقت: بنابر تحقيقات گسترده، افراد متاهل روابط جنسي بيشتـر و بـهتـري نسبت به همتايان مجرد خود دارند و نـتنها آنان روابط جنسي متعدد تري دارند بلكه لذت بيشتري نيز از آنها ميبرند هم از لحاظ فيزيكي و هم احساسي.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 8
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: زندگي مشترك همانند ازدواج است اما بدون "يك تكه كاغذ"

حقيقت: همخانگي منافعي همچون سلامت جسماني، دارايـي و سـلامـتـي روحـي و هيجاني كه يك ازدواج برايشان به ارمغان مي آورد را براي افراد فـراهـم نـمي آورد. و ايـن گونه افراد بيشتر به مجردها شباهت دارند تا افراد متاهل. بـخشـي از آن بـه ايـن عـلــت ميباشد كه همخانه ها كمتر از افراد متاهل به يكديگر متعهد ميباشند و گرايش بيشتري به خود مختاري شخصي داشته و گرايش كمتري نسبـت بـه سـلامـتـي عمومي شريك زندگي خود دارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 9
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: افراد متاهل امروزه به پاس پيشـرفتـهاي زيـاد در زميـنه علم و رفاه عمومي خوشبخت تر از افرادي هستند كه در گذشته ازدواج ميكرده اند.

حقيقت: سطح كلي خوشبختي در زندگي زناشويي نه تنـهـا افـزايـش نـيـافـتـه، بـلـكه كاهش نيز يافته است. يافته ها حاكي از آن است كه ازدواجـهاي امـروزي در مـقايسه با ازدواج هــاي 20 يا 30 سال پيش بطور قابل ملاحظه اي دشوارتر و اسـترس زا تـر بـوده و مشاجرات و اختلافات زناشويي افزايش و تعامل ميان زوجين كاهش يافته است.

علم روانشناسي

. هزاران سال است که «روح و روان» ، ذهن انسان را به خود مشغول کرده است: اين موضوع را مي‌توان با نگاهي به آثار برجاي مانده از گذشتگان استنباط کرد. انواع مختلفي از مراسم مذهبي يا غير مذهبي که براي آرامش ارواح مردگان يا دور کردن ارواح خبيثه انجام مي‌شد مويد اين مطلب است.



امروزه نيز به مانند گذشته «روح و روان» همان اهميت گذشته خود را با وجود تغييرات بنيادي در ارزش‌ها و تعاريف ما از مسائل حفظ کرده است و کمتر کسي را مي‌توان سراغ داشت که «علم روان شناسي» بي‌نياز باشد. اين علم با همه جوانب زندگي ما در ارتباط است. شيوه‌هاي تعامل والدين با فرزندان ، شيوه‌هاي فرزند پروري ، درمان مشکلات رواني و خانوادگي ، گزينش افراد مناسب براي يک کار ، تعليم و تربيت دانش آموزان استثنايي و ... همه نمونه‌هايي از مسائل مربوط به روان شناسي است.


 

تعريف روانشناسي

روان شناسي علمي است که به بررسي علمي رفتار و فرآيندهاي ذهني مي‌پردازد. منظور از «رفتار» در روان شناسي ، آن دسته از فعاليت‌هاي جاندار است که بوسيله يک جاندار ديگر يا با دستگاه‌هاي آزمايشگاهي قابل مشاهده است. و منظور از «فرآيندهاي ذهني» يعني آن دسته از فعاليت‌هاي جاندار که قابل مشاهده مستقيم نيست، ولي مي‌توان آن را از روي آثارش در رفتار فرد استنباط کرد. نمونه‌هايي از رفتار عبارتند از : مطالعه کردن ، صحبت کردن ، ورزش کردن ، خوابيدن ، حرف زدن در خواب ، آب دهان انداختن ، گره کردن مشتها و ... و نمونه‌هايي از فرآيندهاي ذهني عبارتند از : حل مسئله ، سبک تفکر ، تغييرات مربوط به حافظه و يادگيري ، ادراک و ...


تاريخچه

سال 1879 ميلادي سال آغاز روانشناسي علمي است، سالي که «ويلهم وونت» - بنيانگذار و پدر علم روانشناسي – اولين آزمايشگاه روان شناسي را رسما در دانشگاه لايپزيک آلمان تاسيس کرد. اين کار او باعث شد، روان شناسي از فلسفه جدا شود. روان شناسي وونت مبتني بر مکتب درون‌نگري به عنوان روشي براي براي مطالعه ذهن و روان بود. درون‌نگري يعني «مشاهده و تجزيه کردن فرآيندهاي ذهني هوشيار درون فرد (احساسات ، تصورات ، تفکرات) به همان صورتي که فرد (آزمودني) اظهار مي‌دارد. روش درون نگري از فلسفه به وونت رسيده بود ولي بنظر او درون نگري فلسفي به تنهايي کافي نبود، بلکه بايد با آزمايش کنترل شده تکميل شود.


مکاتب روانشناسي

مکتب زيست شناختي

مکتب رفتار گرايي

مکتب روان کاوي

مکتب گشتالت گرايي

مکتب شناخت گرايي

مکتب انسان گرايي

 

روش‌هاي تحقيق در روان شناسي

روش مشاهده

(روش آزمايش (تجربي

روش همبستگي

(روش باليني (کلينيکي

             روش روانکاوي

 

 

نقش مذهب در سلامت روان


روانشناسي بهداشت,در سالهاي اخير اهميت زيادي براي نقش راهبردهاي مقابله و سبك زندگي افراد در چگونگي وضعيت سلامت جسماني و رواني آنها قائل شده است . شيوه هاي مقابله,تواناييهاي شناختي و رفتاري اي هستند كه فرد مضطرب  به منظور كنترل نيازهاي خاص دروني و بيروني  فشارآور  به كار مي گيرد . 

در مقابله مذهبي از منابع مذهبي مثل دعا و نيايش,توكل و توسل به خداوند و .... براي مقابله استفاده مي شود. يافته هاي اخير نشان داده اند از آنجايي كه اين نوع مقابله ها هم منبع حمايت عاطفي و هم وسيله اي براي تفسير مثبت حوادث زندگي هستند,مي توانند مقابله هاي بعدي را تسهيل نمايند,بنابراين به كارگيري آنها براي اكثر افراد,سلامت ساز است.

 

 

 


 رفتارهاي مذهبي ارزش مثبتي در پرداختن به نكات معني دار زندگي دارند. رفتارهايي از قبيل  توكل به خداوند,زيارت و غيره .... مي توانند از طريق ايجاد اميد و تشويق به نگرش هاي مثبت,موجب آرامش دروني فرد شوند. باور به اين كه خدايي هست كه موقعيت ها را كنترل مي كند و ناظر بر عبادت كننده هاست,تا حد زيادي اضطراب مرتبط با موقعيت را كاهش مي دهد. به طوري كه اغلب افراد مؤمن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با يك دوست بسيار صميمي توصيف مي كنند و معتقدند كه مي توان از طريق اتكاء و توسل به خداوند,اثر موقعيت هاي غير قابل كنترل را به طريقي كنترل نمود. به همين دليل گفته مي شود كه مذهب مي تواند به شيوه فعالي در فرآيند مقابله مؤثر باشد. به طور كلي مقابله مذهبي,متكي بر باورها و فعاليت هاي مذهبي است و از اين طريق در كنترل استرس هاي هيجاني و
ناراحتي هاي جسمي به افراد كمك مي كند. داشتن معنا و هدف در زندگي,احساس تعلق داشتن به منبعي والا,اميدواري به كمك و ياري خداوند در شرايط مشكل زاي زندگي,برخورداري از حمايت هاي اجتماعي,حمايت روحاني و ..... همگي از جمله منابعي هستند كه افراد مذهبي با برخورداري از آنها مي توانند در مواجهه با حوادث فشارزاي زندگي,آسيب كمتري را متحمل شوند.
مذهب مي تواند در تمامي عوامل,نقش مؤثري در استرس زايي داشته باشد و در ارزيابي موقعيت,ارزيابي شناختي فرد,فعاليت هاي مقابله,منابع حمايتي و .... سبب كاهش گرفتاري رواني شود. بر اين اساس,مدتها است كه تصور مي شود بين مذهب و سلامت روان ارتباط مثبتي وجود دارد و اخيراً نيز روانشناسي مذهب,حمايت هاي تجربي زيادي را در راستاي اين زمينه فراهم آورده است . ويتر و همكاران او نشان دادند كه 20 تا 60 درصد متغيرهاي سلامت رواني افراد بالغ,توسط باورهاي مذهبي تبيين مي شود. در مطالعه ديگري,ويلتيز و كريدر نشان دادند كه در يك نمونه 1650 نفري با ميانگين سني 50، نگرش هاي مذهبي با سلامت رواني رابطه مثبتي دارند. به علاوه مذهبي بودن با رضايت زناشويي در مردان و زنان و رضايت شغلي در مردان مرتبط بود.

بر اساس مطالعات انجام شده ديگر,بين مذهبي بودن و معنا دار بودن زندگي و سلامت رواني ارتباط نزديكي وجود دارد. در يك بررسي كه 836 بزرگسال با ميانگين 4/ 73 سال شركت داشتند، معلوم شد كه بين سه شاخص مذهبي بودن       ( فعاليت هاي مذهبي غير سازمان يافته و فعاليت هاي مذهبي سازمان يافته ) و روحيه داشتن و دلگرمي به زندگي,همبستگي مثبتي وجود دارد . به علاوه اسپيكا  و همكارانش,36 مطالعه تجربي در مورد مرگ و درگيري مذهبي را مرور كردند و نتيجه گرفتند كه ايمان قوي تر,يا معتقد بودن به زندگي بعد از مرگ با ترس كمتر از مرگ همبستگي دارد. همچنين افرادي كه نمره بالاتري در شاخص مذهب دروني داشتند,ترس كمتري را از مرگ گزارش كردند.

مطالعات ديگر,تأثير مداخلات مذهبي را در كاهش اضطراب و تحمل فشارهاي رواني پس از بهبودي,نشان داده اند . به عنوان مثال,نتايج دو بررسي نشان داد,كساني كه به اعتقادات مذهبي پايبند بودند,اضطراب و ناراحتي كمتري را نسبت به كساني كه به اعتقادات مذهبي پاي بند نبودند,گزارش كرده اند. گارنتر و همكاران در زمينه سلامت رواني و اعتقادات مذهبي شش مقاله را مورد بررسي قرار دادند و دريافتند كه در تمام اين مطالعات بين اعتقادات مذهبي و سلامت رواني رابطه مثبتي وجود دارد . هانت سازگاري زناشويي 64 زوج را مورد بررسي قرارداد و نشان داد كه مذهب به طور مثبت با سازگاري زناشويي,خوشحالي و رضايت زناشويي بالاتر ارتباط دارد و همچنين نتيجه گرفت كه مذهب يك عامل مهم در جلوگيري از طلاق است.

زاكرمن و همكاران در پژوهشي گزارش كردند,در افراد سالمندي كه نمره كمتري در شاخص مذهبي بودن به دست آوردند,ميزان مرگ ومير 42% بود,در حالي كه اين ميزان براي افراد سالمندي كه نمره شاخص مذهبي بالايي داشتند 19% بود. در مطالعه ديگري,كونينگ,كلين و همكاران دريافتند كه سرطان در بين افرادي كه نمره بالاتري در شاخص مذهبي دروني كسب مي كنند كمتر شايع است . در بررسي ديگري,مشاهده كردند افرادي كه هميشه از مقابله هاي مذهبي استفاده مي كنند نسبت به افرادي كه كمتر و گاهي از اين مقابله ها استفاده مي كنند در 9 شاخص از 12 شاخص سلامت روانشناختي,نمرات بالاتري كسب كردند . موريس اثر زيارت مذهبي را روي افسردگي و اضطراب 24 بيمار سالمند بررسي كرد. او دريافت كه علائم آنها بعد از زيارت رفتن كاهش زيادي داشته و حداقل تا ده ماه بعد از برگشتن از زيارت هم اين اثر ادامه دارد . در مطالعه ديگري,مكين توش نقش مذهب را در سازگاري افراد با يك رويداد معني دار زندگي بررسي كرد. او با 124پدر و مادري كه كودك خود را به علت سندرم مرگ ناگهاني از دست داده بودند مصاحبه كرد و دريافت كه مذهبي بودن با يافتن معني در مرگ ارتباط مثبتي دارد. به علاوه مذهبي بودن با افزايش صلاحيت رواني و كاهش ناراحتي در بين والدين در طي 18 ماه بعد از مرگ كودكانشان,ارتباط داشت.

عليرغم اين كه اكثر تحقيقات ذكر شده در اديان ديگري صورت گرفته است و از آنجايي كه باور و اعتقاد ما مسلمانان بر اين است كه دين اسلام به عنوان يك ايدئولوژي,ارائه دهنده كامل ترين و سلامت سازترين سبك زندگي بشريت است و احكام و دستورات آن حوزه هاي وسيع اخلاقي,بين فردي,بهداشتي و اجتماعي را در بر مي گيرد,لذا مطالعه علمي اثرات و نقش متغيرهاي مذهبي در سلامت رواني يك ضرورت اساسي به نظر مي رسد .

12روش براي ايجاد نشاط در زندگي:.

1.   به خود اجازه دهيد تا شاد باشيد .

حتما در زندگي خود موفقيت هايي کسب کرده ايد که دوست داشته باشيد شاد باشيدو لذت ببريد ولي در همان زمان  زمزمه اي در سر خود شنيده ايد که: الان وقت شادي نيست.انسان موجود خارق العاده اي است که قادر است در آن واحد بسياري از حيجانات و احساسات را در ذهن خود تداعي و حس کند. هر گاه خود را از لذايذ زندگي بي  نصيب کنيد يعني از يک زندگي کامل محروم کرده ايد.اينجاست که بايد با خود عهدي ببنديد و آن اين است که موجب اين پيمان به خود اجازه بدهيد که از هر چيز پسنديده اي لذت ببريد.پ

شادي و نشاط را در طبيعت پيدا کنيد.

 

      2.   شادي و نشاط را در طبيعت پيدا کنيد.

آن قدر در برنامه روزانه خود غرق نشويد که از زيبايي هاي دنياي اطراف غافل شويد. هر چيزي که داراي استعداد بالقوه باشد ميتواند براي شما شادي آور باشد اين نکته را سر لوحه زندگي خود و فرزندانتان قرار دهيد.

 

 3.   به دنبال عوامل اصلي ايجاد شادي و نشاط باشيد.

منتظر نباشيد تا شادي به دنبال شما بياييد بلکه شما به دنبال انجام کارهايي باشيد که به زندگيتان نشاط هدف و معنا بدهد. مثلا خوب است که به فکر نوشتن يک برنامه زندگي براي خود باشيد. برنامه اي که در آن نکاتي درج شده که رعايت آن ها انگيزه ي شادي و نشاط را در شما زنده ميکند.مواردي از اين قبيل عشق ورزيدن بالا بردن سطح سلامتي و نشاط بچه ها تحکيم روابط دوستانه بودن فردي مجرب و قابل اعتماد تکيه گاهي مطمئن براي افراد کم تجربه و نا آزموده و بدين ترتيب داشتن زندگي پر محتوا.

 

4.       به هشدارهاي دروني شادي بخش توجه کنيد.
شادترين مردم کساني هستند که راه خود را در زندگي پيدا کرده اند و راهکارهاي لازم را براي رسيدن به هدفشان و کسب شرايط بهتر چه از نظر روحي و چه از نظر جسمي به دست آورده اند. به عنوان مثال ، اگر از موقعيت شغلي خود و در آمدتان راضي نيستيد طوري که روحيه و انگيزه کار را از دست داده ايد اين پايان راه نيست بلکه با يک راهکار کوچک ، مي توانيد خود را از نظر روحي تقويت کرده و در خود انگيزه ايجاد کنيد.


5.       شادي را خلق کنيد.
انجام کارهاي خارج از منزل ، تنظيم مخارج خانواده و يا حتي پرداخت صورتحساب هاي منزل از جمله کارهايي هستند که به شما کمک مي کنند تا قابليت هاي خود را پيدا کنيد و به حس خودباوري برسيد و از اين حس لذت ببريد . بدين ترتيب شما ميتوانيد بازتاب اين اعمال را در چهره راضي خانواده پيدا کرده و ببينيد.


6.       ايجاد صداهاي موزون و خوش آهنگ.
شوخ طبع باش، ترانه هاي روح بخش بخوان، از طريق صدا حس لذت و رضايت از زندگي را منتقل کن ، رضايت را با صداي بلند ابراز کن، سعي کن با ديگران بخندي اما يادت باشد هرگز به ديگران نخند.


7.       شاديمان را تقسيم کنيم.
با تقسيم شادي هايمان با ديگران مي توانيم آن را شدت ببخشيم. فرمول ساده ديگري که من آن را در زندگي دنبال مي کنم اين است که هميشه سعي مي کنم شخص مقابلمان را خوشحال کنم. امتحان کنيد خواهيد ديد که چه احساس خوبي به شما دست خواهد داد.


8.       از فرط شادي به هوا بپريد.
شما در حالت عادي و به طور معمول به بالا و پايين نمي پريد(گر چه ، اگر احساس مي کنيد انجام اين کار اشکالي ندارد و شما را راضي مي کند چرا که نه ؟) اين حالت زماني رخ مي دهد که شما از موضوعي که باعث نگراني و ناراحتي شما بوده رضايت و خشنودي کسب کرده باشيد . اگر شما فرد پر ذوق و شوقي باشيد افرادي هم که با شما در تماسند تمايل پيدا مي کنند تا در اين شادي شريک شوند يعني از شما انرژي مثبت بگيرند.


9.       اگر شادي را در ميدان ديد خود پيدا نمي کنيد پس چشم انداز را تغيير دهيد.
چشم هاي خود را به چيزي بدوزيد که به شما انرژي مثبت مي دهد، در غير اين صورت ميدان ديد خود را تغيير دهيد که آن مورد مي تواند يک فاکتور کوچک يا بالعکس بزرگ باشد. به عنوان مثال: من يک باغبان عاشق هستم، من اغلب به حياط نگاه مي اندازم به اين منظور که چه کارهايي لازم است تا انجام دهم و اين کار را با عشق انجام مي دهم و از انجام دادنش انرژي مي گيرم کارهايي از قبيل شخم زدن خاک، کندن علف هاي هرز ، کوتاه کردن شاخه هاي درختان و ...   و بايد بگويم که من به عکاسي نيز علاقه مندم و يک عکاس آماتور هستم تمام چشم انداز من يک شاخه گل يا برگ درخت است ولي با اين وجود از درون آن لنز و از آن چشم انداز کوچک و ساده زيبايي هاي زيادي را مي بينم و لذت مي برم. گاهي لازم است که حوزه ديد خود را گسترش دهيد، کنار مشکلات بايستيد و روي آن تمرکز داشته باشيد و در حين تمرکز ، با فکر کردن بر روي مسائلي که به شما انرژي مثبت مي دهد بر مشکل غلبه کنيد.   


10.   پيش به سوي پيروزي.
گاهي اوقات رتهي که شما در آن قدم گذاشته ايد مايوس کننده است و ديگر فرق نمي کند که چقدر حرکتتان کند است يا نگاهتان سرد است. در واقع، افق ديد شما کور شده است، اين سوپاپ اطميناني که ديگر وقت آن رسيده که روش جديدي را در زندگي در پيش بگيريد و براي دستيابي به اين روش نياز به برداشتن گامي بزرگ نيست بلکه با يک قدم کوچک به اندازه قدم يک کودک مي توان اين تحول را ايجاد کرد. بايد در پي دستيابي به يک برنامه ترغيب کننده و جديد در کارتان باشيد از مسيرهاي مختلف به منزل برويد ، با همسايه هاي جديد آشنا شويد. زبان جديد ياد بگيريد. با کسي دوست شويد که فکرش با شما متفاوت است . راه ها محدود نيستند اگر بخواهيد مي توانيد از مسيرهاي ديگري نيز وارد شويد.


11.   با نشاط از خواب برخيزيد.
به محض اينکه صبح از خواب بيدار مي شويد به اولين چيزي که ميتواند شما را خوشحال کند فکر کنيد و لبخند بزنيد. يک لبخند ساده مي تواند به شما حس اميدوار کننده اي نسبت به روزي که در پيش داريد بدهد. يا قبل از اينکه کارهاي روزانه را شروع کنيد، به يک فضاي سبز برويد، ورزش کنيد به آواي پرندگان گوش کنيد بدين ترتيب شما مي توانيد مقاومت بدن را در مقابل استرس ها بالا ببريد و سيستم ايمني بدنتان را نيز تقويت کنيد و در ضمن شادي را به زندگي بياوريد.


12.   به دنبال داشتن برنامه اي مفرح باشيد.  
اگر شما برنامه اي داشته باشيد که مشتاقانه در انتظار انجامش باشيد، انتظار انجام آن مي تواند روز شما را تا موقع انجام آن کار با نشاط و پر کند(انرژي مثبت). اين برنامه نبايد حتما برنامه شلوغ و حجيمي باشد بلکه مي تواند در يک پيک نيک خانوادگي با غذا خوردن با يک دوست خوب خلاصه شود. حداقل هر سه هفته يک بار يک برنامه تفريحي اين چنيني در تقويمتان ثبت کنيد شما مي توانيد در انتظار شادي بودن را تجربه کنيد.

 

شيوه‌هاي كار در روانشناسي باليني

   شيوه‌هاي كار در روانشناسي باليني

 

روان‌شناسي باليني و يا كلينيكي يكي از شاخه‌هاي كار در روانشناسي است كه منحصرا به شناخت و مداواي بيماري‌هاي رواني مي پردازد. اين نكته به اين معنا نيست كه آدم بايد مبتلا به اختلالات شديد رواني باشد و يا علائم شديد بيماري از خود نشان دهد تا براي مداواي آنها به مطب روانشاس رجوع كند. هر فردي در رابطه‌اي متقابل با محيطِ زندگي‌اش بسر مي‌برد و مدام در حال تاثيرگذاري و تاثيرگرفتن از محيط زنذگي‌اش است. به اين معنا هر فردي داراي يك دنياي درون و يك دنياي بيرون است كه شكل‌دادن به هردوي آن دنياها با روابطي كه خاص خود آن فرد هستند و توسط افکار, احساسات و رفتارهاي وي ساخته و بكار گرفته مي‌شوند صورت مي‌گيرد. بااين توصيف بسياري از اوقات در راه درست‌كردن تعادل بين اين دو دنيا چيزهايي سخت‌جاني مي‌كنند وتوان انسان را بيش‌از حد محدود كرده و فشارهاي زيادي را بوجودمي‌آورند كه براي حل آنها انسان احتياج به كمك پيدا مي‌كند. اشکال اين گونه کمکها بسيار متفاوت است اين كمك مي‌تواند بصورت گپي ازته دل و حمايتي واقعي از طرف دوستي كه واقعا دوست است صورت بگيرد و گاهي از اوقات اين کمک حتما بايد بصورت كمكي تخصصي و توسط متخصص باشد

در کار باليني با مراجعين به مطب هاي روانشناسي سه شکل اصلي براي برگزاري جلسات روان درماني وجود دارد که بنا به نوع مشکل و بهترين راه براي کار بر روي آنها هر مراجعه کننده با يکي و يا با هر سه اين شکل کار آشنا مي شود. اين سه شکل در زير قدري توضيح داده شده اند.

 


 

روان‌درماني فردي

 

منظور از روان‌درماني فردي آن شكلي است كه فرد با روان‌درمانگر خود در جلسات ملاقاتي كه فقط آن دو در آن شركت مي‌كنند حضور مي‌يابد. در روان‌درماني فردي اين امكان فراهم مي‌آيد كه فرد با احساسات و افكار خود آشنايي عميق بيابد، به علت وجود آنها پي‌ببرد، روابط فردي خود را با ديگران و با چيزهايي كه زندگي جمعي را مي‌سازند آشكارتر درك كرده و آنها را بهتر بشناسد و در نگاه كلي شخصيت خود را بهتر درك ‌كند. تنها بعد از اين مرحله است كه فرد مي‌تواند براي رفع مشكلاتي كه وي را فرسوده كرده‌اند اقدام كند، بدون اينكه مانند گذشته دائما حالت ضعف، ناتواني، درد، خودخوري، سركشي، پرخاش و خشونت و غيره جلوي رفع مشكلاتش را بگيرند. سرعت و شكل رفع مشكلاتي كه هر شخصي براي كنارآمدن با آنها به روانشناس رجوع مي‌كند از فرد تا فرد متفاوت است. ولي بصورت كلي مي‌توان گفت كه رهايي از مشكلات يعني يادگيري جديد، يعني يادگيري چيزها و روابط به نوعي ديگر، به نوعي كه ديگر فرد دست وپابسته اسير مسائلش نباشد. اين يادگيري روندي است كه سرعت و كيفيت آن در جريان روان‌درماني كاملا بعهده خود فرد است و روان‌درمانگر بحكم كسي است كه تشريح اين راه، نحوه شروع آن، پيش‌بردن آن و به سرانجام رساندن آنرا حمايت مي‌كند.

 


روان‌درماني گروهي

 

روان‌درماني گروهي شكل ديگري از روان درماني است كه براي مسائل معيني برقرار مي‌گردد. و معمولا شكل پيشرفته‌تري نسبت به روان‌درماني فردي دارد. براي تشخيص اينكه روان‌درماني گروهي بدرد چه كسي مي‌خورد هر فردي تعدادي جلسات روان‌درماني فردي را پشت سر مي‌گذاردو سپس مي‌تواند به جمعي از كساني كه همان مشكلات را دارند بپيوندد. در اين حال اعضاء شركت‌كننده در گروه رفته‌رفته به شكل روابط نزديك هر عضو ديگر درآمده و هر عضو گروه از حمايت كنترل‌شده اعضاي گروه برخوردار شده و تمام نقش‌هاي جديد و چيزهايي را كه مي‌خواهد يادبگيرد تا به رابطه بهتري با دنياي درون و دنياي بيرون خود دست بيابد در تمرين با ديگران آنها را در خود دروني كند.

 


مشاوره خانوادگي و خانواده‌درماني

 

در خانواده‌درماني تمام اعضاء يك خانواده به عنوان تك‌تك اعضاء يك سيستم شركت مي‌كنند. در ابتدا فقط مشكلاتي حضور دارند كه تاب و توان يكايك اعضاء را سلب كرده‌اند. هركدام از اعضاي خانواده عليرغم تلاشهاي بسيارشان براي كنترل دامنه مشكلات رفته‌رفته به جايي رسيده‌اند كه نمي‌توانند با يكديگر و بعنوان تك‌تك اعضاء يك سيستم مشكلاتشان را حل كنند. بلكه هركدام با رفتارشان باعث پايدار ماندن مشكلات و سختتر شدن آنها مي‌شوند. در اين حال مهم است اشاره شود كه در اينجا چيزي بعنوان تقصير و يا گناه وجود ندارد و اصلا مهم نيست كه چه كسي مسبب مسائل شده‌است. بلكه هدف اول در خانواده‌درماني فهميدن نقش تك‌تك اعضاء خانواده براي برنامه ريزي و ايجاد تغييرات لازم است. در اين شکل از كار درماني خانواده بعنوان يك سيستم حضور دارد و مي‌آموزد كه راهها و نظم‌هاي جديدي ايجاد كند و آنها را بكاربسته تا اين روابط جديد جانشين روابط قبلي شوند. خانواده بعنوان يك سيستم مي‌آموزد تا بجاي سرپوش‌گذاشتن بر مشكلات كه تنها موجب پابرجانگاه‌داشتن آنها مي‌شود براي يكايك مشكلات راههاي جديدي بيابد. طبيعي است كه شناخت پيدا كردن تك‌تك اعضاء خانواده از روندهاي فكري، احساسي و رفتاري خود و درك نقش و موقعيت خود بعنوان يك عضو از سيستم خانواده در تمام طول روان‌درماني نقش اساسي بازي مي‌كنند. مشكلات آموزشي و تربيتي که پدر و مادر و فرزندانشان با آن روبرو مي شوند نيز در اين شيوه از كار باليني به نحو بهتري نسبت به اشكال ديگر روان‌درماني نتيجه مي دهد


چه‌وقت مراجعه

به روان‌شناس ضروري مي‌شود؟

؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟

درمان اختلالات رواني به همان اندازه مهم و حقيقي است كه درمان بيماري‌هاي جسمي. بسياري از اوقات هم نمي‌توان اختلالات جسمي را از اختلالات رواني جدا كرد. طبق آمار رسمي سازمان بهداشت جهاني علت بيش‌از نيمي از بيماري‌هاي جسمي ناراحتي‌هاي رواني است كه در مدت طولاني با ايجاد اختلال در كاركرد طبيعي بدن مشكلات و دردهاي جسمي را بوجود مي‌آورند. طبعا هرنوع فشار رواني را نمي‌توان بيماري خواند، و كمتر كسي به محض برخورد با يك بحران رواني فورا به روانشناس رجوع مي‌كند. در مورد رجوع به روانشناس بخاطر درمان بيماري‌هاي رواني نيز مثل اختلالات جسمي، هركس مدتي را به مدارا با آن آزردگي مي‌پردازد و هنگامي كه فشار آن زيادتر از توان تحمل مي‌شود بدنبال كمك از افراد متخصص مي‌رود. براي مثال وقتي كسي سرما مي‌خورد در ابتداي سرماخوردن سعي مي‌كند با استفاده از ويتامين‌هاي لازم، مصرف نوشيدني‌هاي گرم و استراحت، به بهبود خود كمك كند؛ ولي اگر در عرض دو الي سه روز بهبودي حاصل نشد به پزشك معالج خود رجوع مي‌كند. اولين قدم به سمت بهبودي و تسلط يافتن بر اختلالات رواني نيز همينطور است. تشخيص اينكه چه زمان مراجعه به روانشناس ضروري مي‌شود به عهده خود فرد است، يعني زماني كه فرد نياز به كمك تخصصي را احساس مي‌كند به روانشناس رجوع مي‌كند. اين نكته به اين معني است كه افرادي به روانشناس رجوع مي‌كنند كه توان تشخيص دارند و مي‌دانند مساله‌اي دارند و اين مساله بايد حل شود. بطوركلي روان‌درماني شيوه‌اي است براي كمك به آندسته از افرادي كه توان تشخيص و مقابله با آزردگيهاي رواني را از دست نداده‌اند و شيوه‌اي است براي ايجاد رشد و از بين‌بردن چيزهايي كه رشد فرد را محدود مي‌كنند.

اكثرا وقتي اختلالات به شكل كهنه درمي‌آيند، يعني زماني كه فرد بدون توجه به آن‌ها فقط «مي‌سوزد و مي‌سازد» و يا راه‌حل‌هايي كه اختيار ميكند به اندازه كافي موثر نمي‌افتند، رفته‌رفته بحران اوليه شكل مذمن به خود مي‌گيرد و در كنار خود بسياري از اختلالات ديگر را مي‌سازد كه ديگر عنان زندگي را از انسان گرفته و زندگي را تلخ مي‌كنند. يك روان‌شناس در درجه اول مشاور بهداشت رواني است. ضرورت رجوع به روانشناس آن وقتي است كه فرد احساس كند در كاري و يا در حل مشكلي احتياج به كمك تخصصي دارد.

اما روانشناسان تنها به مداواي بيماري نمي‌پردازند. آيا كسي كه بخاطر مشكل تمركز فرزندش در مدرسه يا بخاطر امور تربيتي فرزندش و يا بخاطر اختلافات خانوادگي‌اش راه‌هايي را خود آزمايش كرده ولي نتايج مطلوب را نگرفته‌است؛ و يا كسي كه در مورد روابطش با كار، با همكاران، دوستان و غيره با مشكلاتي روبرو است؛ و يا كسي كه در مورد انتخاب شغل آينده‌اش مردد است، احتياجي به كمك تخصصي ندارد؟ طبيعي است كه براي همه اين امور مي‌توان به روانشناس مراجعه كرد.

 

  روانشناسي باليني

   ...........................................

 روان‌شناسي باليني شاخه‌اي ازعلم روانشناسي است که به بحث در زمينه اختلالات رواني و تشخيص آنها و درمان مي‌پردازد. از عمر روان‌شناسي به شکل علمي و منظم فقط حدود يک قرن مي‌گذرد. ولي رشد آن در چند سال اخير اعجاب آور بوده است. اين رشته هم مانند علوم ديگر فرمان با ازدياد روزافزون دانش رشته‌هاي تخصصي بوجود آمد و امروزه در امريکا حدود 30 - 20 بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصي را عرضه مي‌کند. ولي در 20 سال اخير هيچ يک از رشته‌هاي روان شناسي به اندازه روان‌شناسي باليني پيشرفت نکرده است و تعداد افرادي که در اين بخش تحقيق مي‌کنند از رشته‌هاي ديگر روان‌شناسي به مراتب بيشترند.


روان‌شناسي باليني در گذشته         

تکامل روان‌شناسي باليني به سبب تاثير عوامل متعدد صورت گرفت که بعضي از آنها خارج از حيطه روان‌شناسي بود. براي مثال پيشرفتهاي حاصله در بيولوژي ، فلسفه ، سياست و امثال آن نيز در تشکيل تاريخچه روان‌شناسي درماني موثر بوده است. از عمر روان‌شناسي باليني به عنوان يک رشته تخصصي و مستقل حدود 90 سال مي‌گذرد تاريخ آن با تکامل روان‌شناسي مرضي آميخته است و گذشته آن به زمان انسان اوليه مي‌رسد. بشر اوليه امراض رواني پديده‌اي ماورءالطبيعه مي‌دانست.

روشهاي درمان اينگونه بيماران که تصور مي‌شد دچار جن زدگي و ارواح خبيثه شده باشند عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پليد و به زنجير بستن، تنبيه جسمي و سوزاندن و انواع شکنجه‌هاي ديگر. در اواخر قرن هجده در فرانسه پزشکي به نام فيليپ پنيل رئيس بزرگترين بيمارستان رواني فرانسه شد. او با اصلاحات نوع دوستانه به درمان رواني کمک کرد. در قرن نوزدهم مسمزيسم بوجود آمد. مسمز فردي بود که با استفاده از هيپنوتيزم به درمان بيماران رواني پرداخت.


عوامل موثر در پيدايش روان‌شناسي باليني

پيدايش و تکامل روان‌شناسي باليني پيشرفت در ماهيت هوش و اندازه گيري آن ، تفاوتهاي فردي ، روان شناسي کودک نيز نقش داشته‌اند. حد فاصل ميان روان‌شناسي باليني و روان‌شناسي کودک از بعضي جهات بسيار نامشخص است. زيرا روان شناسي باليني در اصل به سبب علاقه به مسائل کودکان عقب افتاده بوجود آمد. پيدايش ابزارها و آزمونهاي رواني نيز در تکامل روان شناسي باليني نقش اساسي داشته‌اند.


روان شناسي باليني در ايران

در جريان تاريخ نود ساله روان شناسي باليني در دنيا ، ايران تاريخچه سي ساله‌اي دارد. اولين درس در اين رشته از روان شناسي در سال 1344 شمسي در گروه روانشناسي دانشگاه تهران تدريس شد و اولين کتاب در اين زمينه به نام روان شناسي باليني تاليف سعيد شاملو در سال 1345 شمسي از طرف دانشگاه تهران منتشر شد. نخستين کلينيک روان شناسي در سال 1346 و در دانشگاه تهان تحت عنوان مرکز مشاوره و راهنمايي ايجاد شد.



در اين مرکز براي اولين بار کار سيستمي مرکب از يک روان شناس باليني که سرپرست مرکز نيز بود، يک روانپزشک و يک مددکار اجتماعي به بررسي مسائل رواني دانشجويان پرداختند و با همکاري هم در تشخيص و درمان نابهنجاريهاي رفتاري آنها اهتمام ورزيدند. رشته روان شناسي باليني عمدتا در اوئل دهه سال 1350شمسي زماني رسميت يافت که در گروه روانپزشکي دانشکده پزشکي دانشگاه تهران واقع در بيمارستان روزبه برنامه‌اي به نام فوق ليسانس روان شناسي باليني ايجاد شد.


ويژگيهاي روان شناسي باليني

وظايف روان شناسي باليني متنوع و مختلف است و به موسسه‌اي که روان شناسي در آن کار مي‌کند و همچنين به نوع تحصيلات و تعليمات عملي که داشته است بستگي دارد. براي مثال وظايف روان شناسي باليني در بيمارستان رواني ممکن است منحصر به تشخيص بيماري از طريق تست باشد يا به روان درماني بپردازد يا مشغول تحقيقات شود و يا تعليم عده اي را به عهده بگيرد. روان شناس باليني ممکن است در مدارس ، مراکز مشاوره کودکان ، زندانها ، بيمارستانها ، دانشگاهها ، پرورشگاهها ، کودکستانها ، وزارت کار ، کارخانه‌ها و انواع ديگر موسسات انجام وظيفه کند.


انواع روان شناسي باليني

چهار نوع روان شناسي باليني وجود دارد: دسته‌اي که براي درمان بيماري با روانپزشکان و روانکاوان اشتراک مساعي مي‌کنند و بيشتر به کشف ماهيت بيماري و طرز معالجه يک فرد خاص توجه مي‌کنند. دسته بعد روان شناساني که وقت خود را بطور عمده صرف اندازه گيري خصوصيات افراد بوسيله تستهاي روان شناسي مي‌کنند. دسته ديگر فعاليتهاي دسته اول و دوم را بطور مساوي انجام مي‌دهند يعني هم به تشخيص و هم به درمان مي‌پردازند.



دسته آخر روان شناساني هستند که به تحقيق و آزمايش خصوصيات بيماران رواني علاقه دارند و از طريق تجربي براي کشف علل ، علائم و طرق درمان مي‌کوشند. روان شناسان معتقدند که آگاهي از تمام اين روشها براي آماده ساختن روان شناسي باليني ضروري است و روان شناسي بدون آشنايي با آنها نمي‌تواند به نحو موثري انجام وظيفه نمايد.


 

تشخيص در روان شناسي باليني

روان شناسان باليني از روشهاي مختلف براي تشخيص اختلالات استفاده مي‌کنند. از جمله اين روشها مشاهده رفتار بيمار ، مصاحبه کلينيکي ، آزمونهاي رواني ، بررسي تاريخچه فردي و ... است.


درمان در روان شناسي باليني

روشهاي مختلف درماني در روان شناسي باليني وجود دارد که روان شناساني با توجه به رويکرد نظري که در روان شناسي دارند يکي از آنها بکار مي‌برند. مثل شناخت درماني ، رفتار درماني ، روانکاوي و ... برخي از روان شناسان باليني ديدگاه التقاطي دارند و از تمام شيوه‌هاي درماني بهره مي‌برند.

 

روانشناسي بعضي از رنگها

برخي از روانشناسان عقيده دارند رنگي که برگزيده و دلخواه کسي است ميتواند گوياي خصوصيات اخلاقي و روانشناسي او باشد. نوشتار زير چکيده اي است که بر اساس اين نظريه و پس از سالهاي پژوهش روانشناسان نگاشته شده:

 


قرمز: خوش قلب اما خودپرست


اين رنگ مظهر شدت و زياده روي است که گاهي در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاري و خشونت و خون و آتش. كسي كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگي بي تفاوت باشد.اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمي عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق براي آنها فراوان است.قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزي حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.دو عيب بزرگ خودپرستي و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبي و حس بزرگ طلبي است. به طور كلي دوستداران رنگ قرمز داراي خصوصيات متضادي هستند.

 



صورتي: مورد علاقه ديگران

رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمي ملايمتر دارا مي باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندي نشان نمي دهيد.ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار مي كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري هاي زندگي را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.

 



آبي: نظم، پشتكار، تنهايي

رنگ آبي از رنگهايي است كه طرفداران زيادي دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً مي توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.در خريد و پوشش لباس قناعت مي كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروري كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل مي كند و كساني كه از نظر هوش و فهم بر شما برتري دارند شما را ناراحت مي كنند.كارهاي خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معيني انجام مي دهيد. يكي از صفات مشخص شما پشتكار شماست.

 



ارغواني: رنگ عارفها و روانگران

رنگ اسرارآميز و باشکوهي است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايي ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعي هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوي بيشتر مي پردازند. ارغواني رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!

 



قهوه اي: قابل اعتماد

اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً مي توان روي شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمي فيلسوف مآب هستيد.به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم مي گيريد اما هر بار كه تصميمي بگيريد آن را به مورد عمل مي گذاريد.شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهي اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزي در پيش مي گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.

 



خاكستري: احساس بي نيازي

اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشي هاي دنياست. كساني كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت مي كنند، خاكستري رنگ عقلا است و جواناني كه به اين رنگ اظهار علاقه مي كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بي نيازي مي كنند.در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كساني كه از نظر فكر و ايده به آنها برتري دارند خيلي آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.

 



پرتقالي: صداقت آري، هوسبازي هرگز

رنگي است تركيبي و آنهايي كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود مي دانند متكي به نفس نيستند. اجتماعي و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار مي كنند.نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسي كه آنها را دوست بدارد مي تواند با او به آساني ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسي دوستي كنند صداقت و فداكاري دارند. اگر افراد اين دسته با كسي كه خصوصيات اخلاقي خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند مي شوند.

 



سبز: كنجكاوي

رنگ سبز طبيعت وتازگي است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراواني با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالي داريد روابط شما با ديگران بر پايه ي اصول و قرارداد است.دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثي به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهاي زندگي ديگران توجه داريد.

 



فيروزه اي: اسرارآميز و پند ناپذير

دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتي و كارهاي شخصي خود را به خوبي اداره مي كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهاي خود كمتر توجه دارند. فيروزه اي معمولا رنگ مورد علاقه ي خانمها است.

 



سياه: خوش ذوقي و ظرافت طبع
اين رنگ برخلاف عقيده ي همگان رنگ نوميدي و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقي و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام مي گذاريد و براي آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكي به آنها دريغ نمي كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آساني مي پذيريد.

 




يک نکته ي قابل توجه

توجه و علاقه شما به رنگها در طي زمان تغيير مي كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگي ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است




 

روانشناسي مرضي

در يک نگاه وسيع روان شناسي مرضي (Psychopathology) شاخه‌اي از روان شناسي است که به بررسي رفتار نابهنجار (مرضي) مي‌پردازد، ولي در يک معناي محدودتر يکي از پايه‌هاي اصلي روانپزشکي و روان شناسي باليني است که به توصيف ، طبقه‌بندي ، تعيين علت و بررسي فرايند اختلالهاي رواني مي‌پردازد

 

     ديد کلي

رفتار نابهنجار چيست؟

بر اساس چه ملاکهايي رفتار نابهنجار را از رفتار بهنجار تميز مي‌دهيم؟

مرز بين بهنجاري و نابهنجاري کجاست؟

عوامل متعددي بر اين نکته اشاره دارند که امروزه ، فشار زندگي بيش از قرن گذشته است. مصرف زياد داروهاي آرامبخش ، قرصهاي خواب آور ، سو مصرف مواد و جنايات خشونت‌بار ، انواع شيوه‌هاي درماني علمي و غيرعلمي و … ، اما اکثر مردم به اختلالات رواني دچار نمي‌شوند. آنها به نحوي با مشکلات خود کنار مي‌آيند و به فعاليت خود ادامه مي‌دهند.

در عين حال افرادي وجود دارند که در برابر مشکلات تسليم شده‌اند و ديگر نمي‌توانند شخصا از عهده کارها برآيند و نيز افرادي وجود دارند که سبک زندگي آنها را بر مدار خودويرانگري (Self-Destruction) مي‌چرخد. اين افراد و رفتارشان به عنوان نابهنجار (Abnormal) نامگذاري شده و از افراد و رفتار بهنجار جدا شده است. اما تعيين مرز مشخص بين بهنجار و نابهنجار با وجود ملاکهاي متعددي که وجود دارد، کار آساني نيست.

 

مفهوم بهنجاري و نابهنجاري.

 

واژه «نابهنجار» اصولا به معني «دور بودن از طبيعي» است. بنابراين انحراف از بعضي معيارها را شامل مي‌شود. درباره اختلالهاي جسمي مي‌توان با استمداد از علم پزشکي و ابزارهاي پيشرفته و فنون دقيق مرز مشخصي بين بهنجاري و نابهنجاري ترسيم نمود، ولي در حوزه اختلالهاي رواني به دليل نبودن ابزارها و فنون تشخيصي پيشرفته و دقيق و نسبي بودن ملاکها و عدم عينيت کافي ، تعيين مرز دقيق بين آنها دشوار و گاه غيرممکن است.1



در واقع ، در حوزه روان شناسي مرضي «انحراف از يک هنجار» در تعريف يک ملاک و معيار ممکن است به اندازه‌اي ناچيز جلوه‌گر شود که موجب هيچ نوع نگراني نشود و همين انحراف در تعريف ملاک ديگري ممکن است به اندازه‌اي قابل توجه باشد که درباره ماهيت نابهنجار (مرضي) آن ترديدي باقي نماند. بنابراين يک مرز مشخص و آشکار بين بهنجاري و نابهنجاري در روان شناسي مرضي وجود ندارد، بلکه آن بر اساس ملاکهاي مختلف (نظير ملاک آسيب شناختي هنجار ، ملاک آماري و … ) مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

...................................................................

ملاکهاي تشخيص بهنجاري و نابهنجاري

 

ملاک هنجارهاي اجتماعي

هر جامعه‌اي معيارهاي ويژه يا هنجارهايي براي رفتار قابل قبول دارد. رفتاري که بطور مشخصي از اين معيارها منحرف شده باشد، رفتار نابهنجار شناخته مي‌شود و هر رفتاري که مورد قبول جامعه باشد، بهنجار است. اگرچه سازگاري با معيارهاي اجتماعي و ارزشهاي فرهنگي براي زندگي اجتماعي لازم و انحراف از آنها بر فرد و جامعه زيان آور است، ولي پذيرش اين ملاک مشکلاتي از قبيل نسبي بودن ارزشهلاي فرهنگي از جامعه‌اي به جامعه ديگر و پايدار نبودن ارزشهاي فرهنگي _ اجتماعي يک جامعه در طول زمان را بوجود مي‌آورد.

ملاک هنجارهاي آماري

کلمه «رفتار بهنجار» يعني رفتاري که از لحاظ آماري زياد ديده مي‌شود و معمولا رفتار نابهنجار رفتاري است که از لحاظ آماري به صورت کم ديده مي‌شود. بنابراين هر رفتاري که به صورت آماري کم باشد، نابهنجار است. با پذيرش اين ملاک اين سوال پيش مي‌آيد که تکليف افرادي که بسيار باهوش ، بسيار خوشحال ، بسيار زرنگ و … هستند و از لحاظ آماري تعدادشان کم است، چه مي‌شود؟ آيا اين افراد نيز جز افراد نابهنجار محسوب مي‌شوند؟

ملاک آسيب شناختي

بر اساس اين ملاک رفتاري نابهنجار (مرضي) تلقي مي‌شود که بر اساس نشانه‌هاي باليني قابل تشخيص باشد. اين ملاک به دو دليل قابل قبول نيست: نخست آنکه در اين ملاک فرض بر اين است که نبودن نشانه‌هاي مرضي دليلي بر بهنجاري است. با اين ملاک افرادي که بيمار هستند، ولي فاقد علائم هستند، سالم تشخيص داده مي‌شوند. دوم آنکه با وجود علامتها و نشانه‌ها ، فرد بيمار و مريض است. در آن صورت تعداد افرادي که فاقد نشانه‌هاي مرضي باشند، بسيار کم است. اگر اين ديدگاه را ملاک قرار دهيم، تمام افراد و رفتارها نابهنجار خواهد بود.

ملاک پريشاني شخص

در اين ملاک رفتارها و علائم و نشانه‌ها مورد توجه نيست، بلکه ميزان رنج و ناراحتي که فرد تجربه مي‌کند، ملاک تشخيص است. در واقع اکثر مردم نشانه‌هاي بيماري و اختلال را دارند و اغلب آنها بيمار يا داراي اختلال تشخيص داده نمي‌شوند. چون احساس پريشاني و ناراحتي ندارند و افرادي که بيمار رواني شناخته مي‌شوند، به شدت دچار پريشاني هستند. اين گونه افراد مضطرب ، افسرده و ... هستند و توانايي سازش و سازگاري با خواسته‌هاي خود و محيط را ندارند.

ملاک حقوقي

از لحاظ حقوقي ، رفتار نابهنجار مبتني است بر ناتواني شخص در قضاوت بين درست و نادرست، يا توانايي وي در کنترل رفتار خود که بر اساس آن شخص ديوانه اعلام مي‌شود. اين ملاک از ساير ملاکها اعتبار تشخيص کمتري دارد و در روان شناسي مرضي بکار برده نمي‌شود.

ارتباط با ساير علوم

روان شناسي مرضي جهت «توصيف و طبقه‌بندي» رفتار نابهنجار از ساير گرايشهاي روان شناسي استفاده‌هاي زيادي مي‌برد. برخي از اين گرايشها عبارتند از: روان شناسي رشد ، روان شناسي يادگيري ، روان شناسي احساس و ادراک ، روان شناسي شخصيت و روان سنجي و … .

..........................................................................................

کاربردها

يکي از کاربردي ‌ترين گرايشهاي روان شناسي اين گرايش است. روان شناسي مرضي با توصيف ، تشريح و طبقه‌بندي انواع اختلالات رواني در تشخيص و درمان اين اختلالات به روان پزشکان ، روانشناسان باليني و مشاوره کمک زيادي مي‌کند.

 

 

  روان درماني

 

روان درماني به هر نوع فرآيند باز آموزي اطلاق مي‌شود که هدفش کمک به فرد رنجور با استفاده از روشهاي درماني اساسا رواني است و اين با درمانهاي جسماني مانند تجويز دارو مغاير است

 

 

 

 

 

      سابقه فرهنگي - تاريخي روان درماني

 

بقراط روان درماني علمي - تجربي را از پيش خبر داده بود. اين روش از اواسط قرن هيجده بطور مستمر در دنياي غرب مورد استفاده قرار داشته است. آنتوان مسمر نخستين کسي بود که روش درماني خود را استفاده علمي از خواب مصنوعي حيوان ناميد. با آن که نظريه‌هاي او بي‌اعتبار قلمداد شدند، روان درماني علمي - تجربي به شکل هيپنوتيزم ادامه يافت و بعد به لطف نبوغ فرويد از شهرتي همگاني برخوردار گرديد. در دهه‌هاي اخير روان درماني علمي - تجربي با استفاده از نظريه‌هاي پاولف و اسکنير و نظريه‌هاي شناختي بيش از پيش گسترش يافته است. 

 

    انواع روان درماني

 

روان درماني انواع خاص بسياري دارد و تقسيم بنديهاي مختلفي بر مبناهاي مختلف براي آن صورت گرفته است. از يک تقسيم بندي که طول زماني روان درماني مورد توجه بوده روان درماني را به دو نوع بلند مدت و کوتاه مدت تقسيم بندي کرده‌اند. در تقسيم بندي ديگري بر حسب تعداد افراد شرکت کننده در روان درماني دو نوع روان درماني فردي و روان درماني گروهي را معرفي کرده‌اند. مهمترين تقسيم بندي بر حسب نوع رويکرد مورد استفاده در طول درمان انجام گرفته است. در اين دسته روان درماني مبتني بر رويکرد روانکاوي ، رفتار درماني ، شناخت درماني و روان درمانيهاي مبتني بر روند انسان گرايانه قرار مي‌گيرند.

 

    چه افرادي تحت روان درماني قرار مي‌گيرند؟

 

نظر به اينکه روان درماني يک نهاد متکي بر فرهنگ است اشخاصي که مناسب آن تشخيص داده مي‌شوند در جوامع مختلف متفاوتند. ولي بطور کلي افراد ذيل عمدتا از روان درماني بهره مي‌برند:

روان پريشها: براي اين که بتوانند با شناسايي تشويقهاي خود در موقعيتي قرار گيرند تا با اين استرسها برخورد موثرتري داشته باشند.

روان رنجورها: اشخاصي که براي روبروشدن با فراز و نشيبهاي زندگي تحت تاثير تجربه‌هاي احتمالا ناخوشايند گذشته که به فرآيند رشد و يادگيري آنها لطمه زده است با دشواري روبرو مي‌شوند. اين اشخاص و همينطور اشخاصي که تحت تاثير مشکلات موقت زندگي دچار واکنشهاي رواني مثل داغ ديدگي شده‌اند بزرگترين ميزان افرادي را تشکيل مي‌دهند که تحت روان درماني قرار مي‌گيرند.

گروه بعد افرادي را شامل مي‌شود که رفتار و حالات رواني آنها براي خودشان بلکه براي ديگران آزار دهنده است و اغلب از طرف اطرافيان براي درمان هدايت مي‌شوند.

 

     اهداف روان درماني

 

عليرغم تفاوتهاي قابل ملاحظه کليه روشهاي روان درماني شش هدف را مد نظر دارند.

رابطه درماني را تقويت مي‌کنند. ايجاد يک رابطه درماني مناسب و قوي از الزامات اساسي در روان درماني است. بدون بوجود آمدن چنين رابطه تداوم درمان ميسر نخواهد شد.

ايجاد اميدواري در بيمار براي دريافت کمک و ادامه درمان

روشها و منطق درماني به بيمار کمک مي‌کند تا با کسب اطلاعات تازه درباره مسائل خود و راههاي موجود براي کنار آمدن شناخت بيشتري پيدا کنند.

ايجاد انگيزش در بيمار

افزايش احساس تسلط بر خود و زندگي در بيمار

کاربرد آموخته‌ها در طول روان درماني در زندگي واقعي

 

         شرايط لازم براي روان درماني

 

اين شرايط را به سه دسته کلي مي‌توان تقسيم بندي کرد: شرايط مربوط به موقعيت و مکان روان درماني ، ويژگيهاي روان درمانگر و نوع بيماري.1



در شرايط مربوط به موقعيت و مکان روان درماني اتاقي که روان درماني در آن صورت مي‌گيرد از حيث آرامش و به دور بودن از هر گونه مزاحمت ، آرايش و لوازم مورد نياز مورد توجه بوده است. ويژگيهاي مربوط به درمانگر در مرحله نخست آشنايي و تسلط او را بر روان درماني شامل مي‌شود. اغلب روان درمانگرها براي هدايت فعاليتهاي خود از چارچوب خاصي استفاده مي‌کنند و اين چارچوب اغلب متناسب با شخصيت و علايق آنهاست.1



برخي از درمانگرها در کار استفاده از هيپنوتيزم مهارت دارند. بعضي در گروه درماني موفق‌ترند. برخي به اصلاح شناختهاي فرد مبادرت مي‌ورزند و جمعي ديگر معتقد به تغييرات رفتاري هستند. ارتباط محترمانه و در عين حال جدي ، سلامت روان و پختگي شخصيت روان درمانگر از ديگر ويژگيهاي مهم آنهاست. انتخاب شيوه روان درماني از سوي ديگر با نوع اختلال تحت درمان نيز مرتبط است. برخي اختلالات همچون ترسها عمدتا با رفتار درماني بهبود سريعتر و بهتري مي‌يابند و برخي همچون افسردگي با درمان شناختي.

 


       مجريان روان درماني

از دوران مسمر تا اواسط قرن بيستم روان درماني از سوي پزشکان ، متخصصين اعصاب و بعدا روانپزشکان مورد استفاده قرار مي‌گرفت. در دهه‌هاي اخير بايد به اين گروه مددکاران اجتماعي دست اندرکار روانپزشکي و کمي ديرتر روان شناسان باليني و پرستارهاي رواني را اضافه کرد. اما بطور کلي مجريان روان درماني بسته بر فرهنگ و شرايط ديگر موجود در هر جامعه با اندک تفاوتهايي همراه است.

در ايالات متحده کثرت تقاضا براي روان درماني موجب گسترش مراکزي که خدمات روان درماني ارائه مي‌دهند شده است. در ايران اين خدمات در بيمارستانهاي رواني ، بخشهاي اعصاب و روان ساير بيمارستانها ، مراکز دولتي از جمله بهزيستي و درمانهاي اخير در ساير ادارات و کارخانجات که بخشهاي مشاوره و روان درماني داير کرده‌اند و همچنين در کلينيکهاي خصوصي مشاوره و روان درماني توسط روان شناسان ارائه مي‌شود

 

 

 

 

   

تصاويري که ميبينيد رو به دقت نگاه کنيد .

نظر شخصي و مبحث روانشناسي راجع به موضوع رو بنويسيد.

 

  مکانيزمهاي دفاعي  

فريد تصور مي کرد که انسان هميشه در تعارض قرار دارد و اگر فشار اين تعارضات بيش از حدشود باعث بوجود آمدن اضطراب مي شود ؛ که اين اضطراب ممکن است از طرف غرايز باشد يا از طرف وجدان فرد يا از طرف محيط که من بايد براي دفاع از خودش و مبارزه با اضطرابها دست به يکسري دفاعها بزند که فرويد آنها را مکانيزمهاي دفاعي ناميد. چون اضطرابها تقريبآ هميشه وجود دارند،پس انسان تا اندازه اي هميشه از اين مکانيزمها استفاده مي کند.من در اينجا به برخي از اين مکانيزمها اشاره مي کنم.

سرکوبي : انکار ناهشيار وجود چيزي است که موجب اضطراب مي شود. سرکوبي (واپس راني) ، انتقال چيزي از آگاهي هشيار است. نوعي فراموشي ناهشيار وجود چيزي است که موجب رنج يا ناراحتي ما مي شود و اساسي ترين و رايج ترين مکانيزم دفاعي است. سرکوبي مي تواند بر خاطرات،ادراک و حتي کارکرد فيزيولوژيکي بدن را تحت تأثير قرار دهد.مثلآ: يک مرد مي تواند سايق جنسي را چنان با قدرت سرکوب کند که عنين شود.

 انکار : به سرکوبي مربوط است و شامل انکار وجود برخي از تهديدهاي بيروني يا رويدادهاي آسيب زاست که اتفاق افتاده است . مثلآ : والديني که کودکشان مرده است ، ممکن است بوسيله بدون تغيير نگهداشتن اتاقش، فقدان او را انکار کنند.

 واکنش وارونه:نشان دادن تکانه و رفتاري که با تکانه اي که واقعآ شخص را تحريک مي کند، مخالف است.شخصي که قويآ توسط تکانه هاي جنسي تحريک مي شود، ممکن است آنرا سرکوب کرده و با رفتاري که از نظر اجتماعي پذيرفتني است، عوض کند. مثلآ: فردي که توسط تمايلات جنسي تهديد شده، امکان دارد آنرا وارونه کند و تبديل به مبارزي عليه هرزه نگاري شود. شخص ديگري ممکن است پرخاشگري خود را بصورت نگراني بيش از حد براي رفاه ديگران و يا صميميت نشان دهد.

فرافکني: نسبت دادن تکانه هاي ناراحت کننده به فرد ديگر . تکانه هاي شهواني ، پرخاشگري و غير قابل قبول ديگر، به صورتي ديده مي شود که ديگران از آنها برخوردارند و نه خود شخص. در واقع شخص مي گويد: " من از او متنفر نيستم ،او از من متنفر است."

 واپس روي: برگشتن به دوران پيشين زندگي که لذت بخش تر و بدون ناکامي بوده است و نشان دادن رفتارهاي بچه گانه ي وابسته اي که ويژگي آن دوران امن تر است.

دليل تراشي: تعبير مجدد رفتار براي اينکه منطقي تر، پذيرفتني تر و کمتر تهديد کننده باشد. مثلآ: فرد دوست داشتني که پيشنهاد شما را رد مي کند،اکنون به نظر مي رسد که معايب زيادي دارد.

 جا به جايي:جا به جايي تکانه از موضوعي تهديد کننده يا غير قابل دسترس به موضوعي جانشين که در دسترس است. مثلآ : شخصي ناراحتي خود از رئيسش را به کارمند زير دستش جا به جا کند و سر او داد بزند.

والايش: تغيير دادن يا جابجا تکانه ها بوسيله ي منحرف کردن انرژي غريزي به رفتارهايي که از نظر اجتماعي قابل قبولند. مثلآ : انرژي جنسي مي تواند به رفتارهايي که از نظر هنري خلاق هستند، منحرف شود يا والايش يابد. نتيجه گيري:در آخر بايد اين نکته را عرض کنم که دفاعها تقريبآ‌ هميشه ناهشيار هستند، باعث ارضاي کامل غريزه نمي شوند بلکه آنرا منحرف يا انکار مي کنند و اينکه براي بهداشت رواني ما ضروري هستند.

 

 

    

خصوصيات افراد با اعتماد به نفس بالا

.......................

* برخوردار از مركز كنترل دروني: غم و شادي آنان وابسته به عوامل خارجي نيست.

* از لحاظ جسماني، احساسي، ذهني و معنوي از خود مراقبت ميكنند.

* ميانه روي را در افكار، احساسات و رفتارهاي خويش حفظ ميكنند.

* قادر به پذيرش و پند گيري از اشتباهات خود ميباشند. قادر به بيان جمله "من اشتباه كردم"

 ميباشند.

* توانايي بخشش اشتباهات خود و ديگران را دارند.

* مسئوليت اداره زندگي خود را بعهده ميگيرند.

* تفاوتهاي فردي ميان افراد را ارج مينهند.

* به نقطه نظرات ديگران گوش ميدهند.

* همواره مسئوليت ادراكات، احساسات و واكنشهاي خود را بعهده گرفته و هيچگاه آنها را

 فرافكني نميكنند.

* از نقاط ضعف و قوت خود آگاهي دارند.

* همواره در حال پيشرفت و ترقي بوده و از ريسكهاي مثبت در زندگي بيم ندارند.

* داراي اعتماد بنفس و خود باوري بوده و به خود ارج ميدهند.

* اعتماد بنفس آنان بدور از خودبيني و غرور ميباشد.

* از آنكه مورد انتقاد قرار گيرند نمي هراسند.

* هنگامي كه از آنان پرسشي ميگردد حالت تدافعي بخود نميگيرند.

* در برابر موانع و مشكلات به آساني تسليم نميگردند.

* نيازي به تحقير و تمسخر ديگران ندارند.

* از آنكه در كاري شكست بخورند ويا در حضور ديگران نادان بنظر برسند ابايي ندارند.

* هيچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شديد قرار نميدهد.

* توانايي خنديدن به خود و زياد جدي نگرفتن خود را دارند.

* به خويشتن و توانايي خودشان ايمان و اعتماد دارند.

* به تصميم گيري هايشان اعتماد دارند.

* باور دارند كه فردي با ارزش، با قابليت، دوست داشتني، پذيرفتني و مهم ميباشند.

* نيازي به كمالگرايي ندارند.

* هيچگاه خودشان را با ديگران مقايسه نميكنند.

* از آنكه ديگران چگونه نسبت به آنان مي انديشند واهمه و نگراني ندارند.

* نيازي به اثبات و توجيه افكار و عقايد خود به ديگران ندارند.

 

علم النفس در ايران

روانشناسي با عنوان

 

 علم النفس در ايران

 

روانشناسي تحت عنوان علم النفس يا اخلاق ، بيش از هزار سال به عنوان يکي از شاخه‌هاي اصلي فلسفه در مراکز علمي ايران تدريس شده است. از رازي و ابن سينا و ناصر خسرو تا ملاصدرا کمتر متفکري را سراغ داريم که در آثار خود به اين علم نپرداخته است. در آثار اين دانشمندان نه تنها مباحث اصلي روانشناسي مانند احساس ، ادراک ، عاطفه ، تفکر ، تخيل و تواناييهاي ذهني مورد بحث قرار گرفته ، بلکه حتي با روشهاي تمثيلي و شبه تجربي در مورد نظريه‌هاي معارض در زمينه‌هاي احساس و ادراک يا لذت و الم داوري شده است.


 

روانشناسي به عنوان يکي از علوم طبيعي ايران

 

غرب سنت ارسطويي روانشناسي را چند صد سال بعد با آغاز رنسانس پذيرا شد. اما تا اوايل سده نوزدهم روانشناسي مغرب زمين بخشي از فلسفه باقي ماند، با مباحثي کم و بيش شبيه آنچه در روانشناسي سنتي ايران مطرح بود. با اين حال خيزش موج انقلاب صنعتي در اروپا ، روانشناسي آن سامان را به صورت يکي از علوم طبيعي در آورد، در حالي که در ايران کندي آهنگ رشد اجتماعي و علمي و فني سبب شد که روانشناسي ايران در همان حد سنتي متوقف شود.

تنها پس از تأسيس دارالمعلمين و دانشگاه تهران و بويژه دانشسراهاي مقدماتي و دانشسراي عامي بود که روانشناسي به صورت يکي از علوم جديد ايران مطرح شد. دکتر علي اکبر سياسي و دکتر محد باقر هوشيار را بايد از نخستين پيشتازان روانشناسي در ايران دانست. کتاب دکتر سياسي تحت عنوان علم النفس يا روانشناسي از لحاظ تربيت و کتاب دکتر هوشيار تحت عنوان سنجش هوش يا روانشناسي عملي تقريبا بطور همزمان انتشار يافتند.


 

روانشناسي ايران از دهه 1340 به بعد

 

به رغم رونق و شکوه آغازين ، تا اوايل دهه 1340 فعاليت چشمگيري در روانشناسي وجود نداشت و اين علم يا به عنوان بخشي از برنامه‌هاي رشته فلسفه و علوم تربيتي و يا به صورت بخشي از دوره‌هاي تربيت معلم تدريس مي‌شد. دهه 1340 را بايد دهه گسترش سازماني روانشناسي در ايران ناميد، چون طي اين ده سال دوره ليسانس روانشناسي نخست در دانشگاه تهران و بعدها در ساير دانشگاههاي ايران تأسيس گرديد. در دانشگاه تهران دوره فوق ليسانس روانشناسي بوجود آمد و مؤسسه روانشناسي بنيان گذارده شد. برخي از اين تحولات حاصل کوششهاي دکتر محمود صناعي بود که در همان دوره پا به صحنه روانشناسي ايران گذاشت. خدمت بزرگ دکتر صناعي ترجمه کتاب اصول روانشناسي نوشته فرمان مان در سال 1342 بود.

در سال 1344 دکتر سعيد شاملو بنيان گذار روانشناسي باليني ايران اولين کلينيک مرکز مشاوره و راهنمايي در دانشگاه تهران را تأسيس کرد و بعدها بتدريج چنين مراکزي در ديگر دانشگاهها تأسيس شد. با گسترش دوره‌هاي روانشناسي در دانشگاههاي کشور کوششهاي فراواني در زمينه تأليف و ترجمه مکتب درسي در اين رشته به عمل آمد. از آن جمله اصول روانشناسي عمومي (1348) تاليف دکتر سيروس عظيمي ، کليات روانشناسي علمي (1349) به ترجمه دکتر امير هوشنگ مهريار و دکتر رضا شاپوريان. اصول روانشناسي (1352) به ترجمه و اقتباس دکتر محمد ساعتچي.


 

روانشناسي ايران و پژوهش

 

پژوهش در روانشناسي جايگاه ضعيفي داشته است. به شهادت کتب و مجلاتي که از بدو رواج روانشناسي نوين در ايران انتشار يافته ، صرفنظر از تحقيقات پراکنده در زمينه استعدادها و شخصيت در ساير زمينه‌ها پژوهشهاي جمعي صورت نمي‌گرفت. دکتر محمد قي براهني علاوه بر انتشار کتابهايي در حوزه پژوهش و آزمونها همچون کتاب مباني نظري آزمونهاي رواني و کتاب روان آزمايي نخستين گامها را در راه فعاليتهاي آزمايشي و تجربي يا به بيان دقيقتري ، علمي شدن مفهوم پژوهش و تحقيق در اين شاخه از دانش بشري برداشت. نخستين اقدام براي تهيه هنجاريابي آزمونها بويژه آزمونهاي شناختي در اين مسير قرار داشت. ضرورت وجود اين قبيل آزمونها در وزارت علوم و نيز آموزش و پرورش و همچنين براي بسياري از برنامه ريزيهاي آموزشي کلان کشوري از دير زمان احساس مي‌شد.


 

روانشناسي ايران در دهه‌هاي اخير

 

روانشناسي ايران در دهه‌هاي اخير پيشرفت خوبي داشته است. در چند دانشگاه ديگر رشته روانشناسي در مقاطع مختلف تأسيس شده است. مهمترين رخدادهاي روانشناسي در طول دهه‌هاي اخير تجديد حيات نوين روانشناسي ايران توسط دکتر سعيد شاملو بوده است. همچنين ايشان از پيشگامان طراحي سازمان نظام روانشناسي بوده‌اند. از لحاظ کاربرد علم روانشناسي نيز ، در حيطه‌هاي مختلف گسترش خوبي مشاهده مي‌شود، بطوري که در مراکز و مؤسسات و کارخانجات بزرگ حضور بخش روانشناسي احساس شده و برخي از اين مراکز و ادارات و کارخانجات اقدام به تأسيس واحد روانشناسي کرده‌اند. کلينيکهاي مشاوره و روان درماني چه به صورت دولتي و خصوصي گسترش پيدا کرده و آگاهيهاي عمومي در ارتباط با نقش روانشناسي در زندگي با انجام اطلاع رسانيهاي مختلف افزايش يافته است.

 

روانشناسي کودک

 

 

                              (Child Psychology)

بدون شک يکي از مهمترين و موثرترين دوران زندگي آدمي دوران کودکي است. دوراني که در آن شخصيت (Personality) فرد پايه‌ريزي شده و شکل مي‌گيرد. امروزه اين حقيقت انکارناپذير به اثبات رسيده است که کودکان در سنين پايين (طفوليت) فقط به توجه و مراقبت جسماني نياز ندارند، بلکه اين توجه بايد همه ابعاد وجودي آنها شامل رشد اجتماعي ، عاطفي ، شخصيتي و هوشي را دربر گيرد. اين ابعاد عوامل تعيين کننده و اساسي يک انسان هستند که از دوران کودکي پايه‌گذاري و شکل مي‌گيرند.

 

 

اهميت روان شناسي کودک

 

روان شناسي کودک اهميت خود را از کودک مي‌گيرد، چرا که دوران کودکي انسان اهميت فوق‌العاده‌اي دارد. شايد نگاهي به دوران کودکي انسان و توانائيهاي نوزاد انسان در مقايسه با ساير موجودات اهميت اين دوران را آشکارتر ‌سازد. نوزاد انسان در ميان ساير موجودات عالم طولاني‌ترين زمان را نياز دارد که قابليت‌ها و توانائيهاي خود را پرورش و آشکار سازد. در واقع انسان حدود 18 سال اول زندگي خود را در حال رشد و تکامل در ابعاد مختلف است و اين زمان طولاني و با‌ اهميتي در زندگي انسان است.

از طرف ديگر ، نوزاد انسان با کمترين توانايي‌ها و امکانات (نظير بازتابها) به دنيا مي‌آيد و به مراقبت زياد و شديدي نسبت به ساير موجودات نياز دارد (براي مثال در نظر بگيريد که چگونه گوساله گاو پس از به دنيا آمدن روي پاي خود مي‌ايستد، ولي نوزاد انسان حتي نمي‌تواند سر خود را راست نگه دارد). ابن مراقبت توسط پدر و مادر در وهله اول و توسط اطرافيان و جامعه در وهله دوم اعمال مي‌شود، ولي اين مراقبت بدون آگاهي ، دانش و آموزش شيوه‌هاي فرزند‌پروري صحيح امکان ندارد و اهميت روان شناسي کودک نيز از اين دو موضوع (زمان طولاني رشد کودکي و شيوه‌هاي صحيح فرزند‌پروري) ناشي مي‌شود.


 

اهداف روان شناسي کودک

 

روان شناسي کودک به عنوان يکي از زير‌مجموعه‌هاي «روان شناسي رشد» با هدف نگاه دقيق و علمي به کودک و نيازهاي او و يافتن شيوه‌هاي صحيح پرورشي و آموزشي کودک از اولين سالهاي تاسيس روان شناسي علمي مورد توجه بوده است. (البته موضوع کودک و مسائل مربوط به او هميشه مورد توجه بوده است). در طول اين سالها روان شناسان زيادي نظير ژان پياژه (Jean Piaget) ، استانلي هال (Stanley Hall) به مطالعه و تحقيق در مورد جنبه‌هاي مختلف رشد کودک پرداخته‌اند.


مطالعه در مورد جنبه‌هاي مختلف رشد کودک

 

رشد يک فرايند چند بعدي است. اين رشد شامل رشد جسمي ، رشد زباني ، رشد عاطفي ، رشد شناختي (Cognitive Development) ، رشد اجتماعي ، رشد اخلاقي و رشد شخصيتي است و توجه به مطالعه در مورد تمام اين جنبه‌ها يکي از اهداف روان شناسي رشد است. اهميت اين توجه به تمام ابعاد رشدي باعث آگاهي و شناختي متعادل و چند‌بعدي در مورد کودک مي‌شود و والدين و ساير افراد مرتبط با کودک را در درک و رفتار صحيح با کودک ياري مي‌نمايد.


 

مطالعه در مورد نيازهاي کودک در سنين مختلف

 

کودکان داراي نيازهاي (Needs) متعددي هستند و در سنين مختلف يکي يا چند مورد از اين نيازها در مقايسه با ساير نياز در اولويت مي‌باشد. براي مثال ، در مرحله نوزادي (صفر تا دو سالگي) نيازهاي جسماني در اولويت قرار دارد. در حاليکه در دوران نوجواني (سنين بعد از 12 سالگي) نياز به استقلال فردي در اولويت مي‌باشد.

 


 

مطالعه در مورد شيوه‌هاي صحيح فرزند‌پروري

 

شيوه‌هاي صحيح فرزند‌پروري ، نحوه تعامل و روابط مناسب با فرزندان از مهمترين موضوعات براي روان شناسان کودک مي‌باشد. بيشتر پدر و مادرها فرزند‌پروري را کاري ساده تلقي مي‌کنند و بر اين باور هستند که هر کسي مي‌تواند از عهده اين امر برآيد. (البته اين ديدگاه بيشتر در والدين بدون فرزند ديده مي‌شود) اما فرزند‌پروري نياز به آگاهي و آشنايي با نحوه عملکرد و اصول آن دارد و تحقيقات حوزه روان شناسي کودک اصول و روشهاي متعددي را متناسب با سنين مختلف يافته است.

 


 

مطالعه در مورد مقابله با برخي مشکلات رفتاري _ رواني دوران کودکي

 

کودکان نيز همچون بزرگسالان دچار آشفتگي‌هاي رواني _ رفتاري مي‌شوند و اين مسئله باعث تحقيقات و مطالعات دامنه‌داري در زمينه انواع اين آشفتگي‌ها و تفاوت آنها با آشفتگيهاي رفتاري _ رواني بزرگسالان و همچنين شيوه‌هاي درماني اين آشفتگيها شده است. برخي ار اين مشکلات و آشفتگيهاي رفتاري _ رواني کودکان عبارتند از: اتيسم (Otism) ، اختلالات يادگيري ، اختلالات توجه ، اختلالات دفعي ، ناخن جويدن و ... .

 


 

مباحث مرتبط با عنوان

 

  • آشفتگي رواني رفتاري
  • اتيسم
  • اختلالات توجه
  • اختلالات دفعي
  • اختلالات يادگيري
  • استقلال فردي
  • رشد اجتماعي
  • رشد اخلاقي
  • رشد شخصيتي
  • رشد شناختي
  • رشد عاطفي
  • روان شناسي رشد
  • فرزند‌پروري
  •  

  

 

طبقه بندي اختلالات رواني

 

·         عقب ماندگي ذهني

·          

·         اختلالات يادگيري (اختلال خواندن ، اختلال در رياضيات ، اختلال در بيان کتبي)

·          

·         اختلالات نافذ مربوط به رشد (اختلال اوتيستيک ، اختلال رت ، اختلال آسپرگر)

·          

·         اختلالات کمبود توجه

  • اختلالات تغذيه‌اي و خوردن شيرخوارگي واوان کودکي (هرزه خواري ، اختلال
  •  
  • نشخوار)
  •  
  • اختلالات تيک (تيک توره ، تيک حرکتي يا صوتي مزمن ، تيک گداز)
  •  
  • اختلالات ارتباطي (اختلال زبان بياني ، اختلال زبان دريافتي بيان مختلط ، لکنت
  •  
  • زبان)
  • اختلالات دفعي (بي‌اختياري ادراري ، بي‌اختياري مدفوع)
  •  
  • ساير اختلالات دوران شيرخوارگي ، کودکي و نوجواني (اختلال اضطراب جدايي ‌،
  •  
  •  گنگي انتخابي ، اختلال دلبستگي واکنشي ، اختلال حرکتي کليشه‌اي)
  •  
  • اختلالات نسياني ، دليريوم و دمانس
  •  
  • اختلالات مربوط به مصرف مواد
  •  
  • اسکيزوفرني و ساير اختلالات سايکوتيک
  •  
  • اختلالات خلقي (افسردگي اساسي ، اختلالات دو قطبي و ...)
  •  
  • اختلالات اضطرابي (اختلال هراس ، جمع هراسي ، اختلال وسواسي ، جبري ،
  •  
  • اختلال استرس پس از سانحه و ...)
  •  
  • اختلالات شبه جسمي (اختلال جسماني کردن ، اختلال تبديلي ، خود بيمار انگاري ،
  •  
  • اختلال بدريختي بدن)
  •  
  • اختلالات ساختگي
  •  
  • اختلالات تجزيه‌اي (فراوموشي تجزيه اي ، گريز تجزيه‌اي ، اختلال شخصيت چند
  •  
  • گانه و اختلال مسخ شخصيت)
  •  
  • اختلالات هويت جنسي و جنسيتي
  •  
  • اختلالات خواب
  •  
  • اختلالات کنترل تکانه (اختلال انفجار دوره‌اي ، جنون دزدي ، جنون آتش افروزي ،
  •  
  • قمار بازي بيمار گونه و وسواس کندن مو)
  •  
  • اختلال انطباقي
  •  
  • اختلالات شخصيتي (پارانوئيد ، اسکيزوئيد ، اسکيزوتايپي ، ضداجتماعي ، مرزي ،
  •  
  • نمايشي ، خودشيفته ، دوري گزين ، وابسته و اختلال شخصيت وسواسي و جبري)
  •  

نظريه‌هاي مربوط به رابطه جسم و روان

نظريه ارسطو

ارسطو اعتقاد داشت که جسم و روان دو جنبه متفاوت از يک جوهر هستند. جسم ماده اين جوهر و روح صورت اين جوهر است. او به استقلال جسم و روح از يکديگر اعتقاد داشت.

نظريه دکارت

دکارت به وجود دو جوهر مستقل اعتقاد داشت. يکي جوهر جسم و ديگري جوهر روح. از نظر او جسم و روح دو امر جداگانه هستند که هيچ يک بر ديگري تاثير ندارد. نه علت‌هاي رواني مي‌توانند معلولهاي جسمي بوجود آورند و نه علت‌هاي جسمي قادر به ايجاد معلولهاي رواني هستند.

نظريه لايپ نيتس

لايپ نيتس (Liebnitz) اعتقا داشت، روح و جسم مستقل از يکديگر هستند، اما در مسيرهاي موازي حرکت مي‌کنند. در واقع هر رويه رواني به يک رويه جسمي مربوط مي‌شود، ولي هيچ يک از آنها عامل تغيير ديگري نيست. اين ديدگاه به نظريه توازي (Parllelisme Theory) معروف است.

نظريه واتسون

واتسون بنيانگذار رفتارگرايي معتقد بود که آنچه را روح مي‌ناميم، چيزي جز رفتار نيست و هنگامي که بدين واقعيت توجه کنيم، مي‌بينيم که روح و جسم در واقع يک ماهيت دارند، زيرا رفتار شکل بخصوصي از فعاليت فيزيولوژيک (جسم) است. اين ديدگاه به نظريه هم ماهيتي (‌Identity Theary) معروف است.

 

 

رشته‌هاي مرتبط با روان شناسي فيزيولوژيک

 

با توجه به هدف اساسي روان شناسي فيزيولوژيک که رابطه بين جسم و روان و تعملاتي بين آن دو برقرار است مي‌باشد. ارتباط اين رشته با شاخه‌هاي مختلف روانشناشي و علوم زيستي روشن مي‌شود. در حوزه‌هاي مختلف روان شناسي مي‌توان گفت با تمامي آنها ارتباط دارد، هر چند برخي روابط صورتي روشن و واضح دارند و روابطي مستقيم و تنگاتنگ هستند.

در هر حال روان شناختي فيزيولوژيکي به دنبال پايه‌هاي فيزيولوژيک براي مباحث مختلفي مي‌گردد که در حوزه‌هاي مختلف روان شناسي مطرح هستند. مثل پايه‌هاي فيزيولوژيک براي يادگيري و حافظه در روان شناسي يادگيري ، پايه‌هاي فيزيولوژيک براي بحث بلوغ در روان شناسي رشد ، خشونت و پرخاشگري در روان شناسي اجتماعي ، هيجانها در روان شناسي عمومي ، بيماريهاي رواني در روان شناسي باليني و ... .

از سوي ديگر اين شاخه پيشرفت خود را مديون يافته‌هايي است که علوم زيستي مطرح هستند. بين فيزيولوژي ، علم پزشکي و درماني ، فارماکولوژي روابط روشني ديده مي‌شود. به عنوان مثال در شاخه علوم پزشکي و روانپزشکي آنچه به عنوان دارو درماني براي درمان بيماريهاي رواني مورد استفاده قرار مي گيرد، تا حدودي مديون يافته‌هاي روان شناسي فيزيولوژيک است.

 

موضوعات روانشناسی

( جهت حفظ امانت وپرهيز از هرگونه سرقت اطلا عاتي لازم به توضيح است كه اكثريت مطالب اين مجموعه از سايت دانشگاه آزاد فيروز آباد برگرفته شده است)

مقدمه :

روان‌شناسي باليني شاخه‌اي از علم روانشناسي است که به بحث در زمينه اختلالات رواني و تشخيص آنها و درمان مي‌پردازد. از عمر روان‌شناسي به شکل علمي و منظم فقط حدود يک قرن مي‌گذرد. ولي رشد آن در چند سال اخير اعجاب آور بوده است. اين رشته هم مانند علوم ديگر فرمان با ازدياد روزافزون دانش رشته‌هاي تخصصي بوجود آمد و امروزه در امريکا حدود 30 - 20 بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصي را عرضه مي‌کند. ولي در 20 سال اخير هيچ يک از رشته‌هاي روان شناسي به اندازه روان‌شناسي باليني پيشرفت نکرده است و تعداد افرادي که در اين بخش تحقيق مي‌کنند از رشته‌هاي ديگر روان‌شناسي به مراتب بيشترند.

 

روان‌شناسي باليني در گذشته

تکامل روان‌شناسي باليني به سبب تاثير عوامل متعدد صورت گرفت که بعضي از آنها خارج از حيطه روان‌شناسي بود. براي مثال پيشرفتهاي حاصله در بيولوژي ، فلسفه ، سياست و امثال آن نيز در تشکيل تاريخچه روان‌شناسي درماني موثر بوده است. از عمر روان‌شناسي باليني به عنوان يک رشته تخصصي و مستقل حدود 90 سال مي‌گذرد تاريخ آن با تکامل روان‌شناسي مرضي آميخته است و گذشته آن به زمان انسان اوليه مي‌رسد. بشر اوليه امراض رواني پديده‌اي ماورءالطبيعه مي‌دانست.


روشهاي درمان اينگونه بيماران که تصور مي‌شد دچار جن زدگي و ارواح خبيثه شده باشند عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پليد و به زنجير بستن، تنبيه جسمي و سوزاندن و انواع شکنجه‌هاي ديگر. در اواخر قرن هجده در فرانسه پزشکي به نام فيليپ پنيل رئيس بزرگترين بيمارستان رواني فرانسه شد. او با اصلاحات نوع دوستانه به درمان رواني کمک کرد. در قرن نوزدهم مسمزيسم بوجود آمد. مسمز فردي بود که با استفاده از هيپنوتيزم به درمان بيماران رواني پرداخت.

 

عوامل موثر در پيدايش روان‌شناسي باليني

پيدايش و تکامل روان‌شناسي باليني پيشرفت در ماهيت هوش و اندازه گيري آن ، تفاوتهاي فردي ، روان شناسي کودک نيز نقش داشته‌اند. حد فاصل ميان روان‌شناسي باليني و روان‌شناسي کودک از بعضي جهات بسيار نامشخص است. زيرا روان شناسي باليني در اصل به سبب علاقه به مسائل کودکان عقب افتاده بوجود آمد. پيدايش ابزارها و آزمونهاي رواني نيز در تکامل روان شناسي باليني نقش اساسي داشته‌اند.

 

روان شناسي باليني در ايران

در جريان تاريخ نود ساله روان شناسي باليني در دنيا ، ايران تاريخچه سي ساله‌اي دارد. اولين درس در اين رشته از روان شناسي در سال 1344 شمسي در گروه روانشناسي دانشگاه تهران تدريس شد و اولين کتاب در اين زمينه به نام روان شناسي باليني تاليف سعيد شاملو در سال 1345 شمسي از طرف دانشگاه تهران منتشر شد. نخستين کلينيک روان شناسي در سال 1346 و در دانشگاه تهان تحت عنوان مرکز مشاوره و راهنمايي ايجاد شد.


در اين مرکز براي اولين بار کار سيستمي مرکب از يک روان شناس باليني که سرپرست مرکز نيز بود، يک روانپزشک و يک مددکار اجتماعي به بررسي مسائل رواني دانشجويان پرداختند و با همکاري هم در تشخيص و درمان نابهنجاريهاي رفتاري آنها اهتمام ورزيدند. رشته روان شناسي باليني عمدتا در اوئل دهه سال 1350شمسي زماني رسميت يافت که در گروه روانپزشکي دانشکده پزشکي دانشگاه تهران واقع در بيمارستان روزبه برنامه‌اي به نام فوق ليسانس روان شناسي باليني ايجاد شد.

ويژگيهاي روان شناسي باليني

وظايف روان شناسي باليني متنوع و مختلف است و به موسسه‌اي که روان شناسي در آن کار مي‌کند و همچنين به نوع تحصيلات و تعليمات عملي که داشته است بستگي دارد. براي مثال وظايف روان شناسي باليني در بيمارستان رواني ممکن است منحصر به تشخيص بيماري از طريق تست باشد يا به روان درماني بپردازد يا مشغول تحقيقات شود و يا تعليم عده اي را به عهده بگيرد. روان شناس باليني ممکن است در مدارس ، مراکز مشاوره کودکان ، زندانها ، بيمارستانها ، دانشگاهها ، پرورشگاهها ، کودکستانها ، وزارت کار ، کارخانه‌ها و انواع ديگر موسسات انجام وظيفه کند.

 

انواع روان شناسي باليني

چهار نوع روان شناسي باليني وجود دارد: دسته‌اي که براي درمان بيماري با روانپزشکان و روانکاوان اشتراک مساعي مي‌کنند و بيشتر به کشف ماهيت بيماري و طرز معالجه يک فرد خاص توجه مي‌کنند. دسته بعد روان شناساني که وقت خود را بطور عمده صرف اندازه گيري خصوصيات افراد بوسيله تستهاي روان شناسي مي‌کنند. دسته ديگر فعاليتهاي دسته اول و دوم را بطور مساوي انجام مي‌دهند يعني هم به تشخيص و هم به درمان مي‌پردازند.

دسته آخر روان شناساني هستند که به تحقيق و آزمايش خصوصيات بيماران رواني علاقه دارند و از طريق تجربي براي کشف علل ، علائم و طرق درمان مي‌کوشند. روان شناسان معتقدند که آگاهي از تمام اين روشها براي آماده ساختن روان شناسي باليني ضروري است و روان شناسي بدون آشنايي با آنها نمي‌تواند به نحو موثري انجام وظيفه نمايد.

 

تشخيص در روان شناسي باليني

روان شناسان باليني از روشهاي مختلف براي تشخيص اختلالات استفاده مي‌کنند. از جمله اين روشها مشاهده رفتار بيمار ، مصاحبه کلينيکي ، آزمونهاي رواني ، بررسي تاريخچه فردي و ... است.

 

درمان در روان شناسي باليني

روشهاي مختلف درماني در روان شناسي باليني وجود دارد که روان شناساني با توجه به رويکرد نظري که در روان شناسي دارند يکي از آنها بکار مي‌برند. مثل شناخت درماني ، رفتار درماني ، روانکاوي و ... برخي از روان شناسان باليني ديدگاه التقاطي دارند و از تمام شيوه‌هاي درماني بهره مي‌برند.

 

مشاوره

 روانشناسي فيزيولوژيک (Physiological Psyhology) به بررسي مباحثي مي‌پردازد که در ارتباط با کارکردهاي رواني و رفتاري و پيوسته‌هاي فيزيولوژيکي آنهاست. به عبارتي در اين شاخه از روان شناسي ارتباطي که ممکن است بين رفتارها ، صفات و کارکردهاي رواني افراد با عوامل فيزيولوژيک بدني وجود داشته باشد مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد.


 

تاريخچه روانشناسي فيزيولوژيک

 

پژوهشهاي فيزيولوژيکي که روانشناسي نوين را تحرک بخشيد و به آن جهت داد، دست آورد اواخر قرن نوزدهم است. کوشش در اين زمينه نيز مانند همه زمينه‌هاي ديگر پيشينه خودش را داشت، يعني کارهاي اوليه‌اي که زير بناي فيزيولوژي قرار گرفتند. فيزيولوژي در خلال سالهاي دهه 1830 به صورت يک رشته علمي مبتني بر آزمايش در آمد و اين کار در وهله نخست تحت نفوذ يوهاني مولد فيزيولوژيست آلماني که از بکار بستن روشهاي آزمايشي در فيزيولوژي جانب داري مي‌کرد، صورت پذيرفت.

 

رويکردهاي مهم روانشناسي فيزيولوژيک

 

يکي از رويکردهاي مهم در روان شناسي ، رويکرد « عصبي _ زيستي » (Neuro-Biological) يا « زيست‌شناختي » است. در اين رويکرد بسياري از جنبه‌هاي عادي و غيرعادي رفتار انسان در فرايندهاي زيستي جاري در جسم وي ريشه‌يابي مي‌شود. مطالعات به روشني نشان داده‌اند که رابطه نزديکي بين تجربه‌ها و رفتار فرد با فعاليتهاي عصبي (Neuro System) و غدد درون ريز (Endocrine Sestem) وجود دارد. ارتباط پديده‌هاي بهنجاري نظير « بازتابهاي شرطي و غيرشرطي ، عادات ، عواطف ، انگيزش و هيجان ، يادگيري و حافظه ، خواب و رويا و ... » و پديده‌هاي نابهنجار (Abnormal) نظير« اسکيزوفرني (Schizophrenia)، اختلالات رشد و ... » با فعاليت دستگاه عصبي و غدد درون ريز انکار ناپذير است.


اين چنين ارتباط و تاثيرگذاري تنگاتنگي بين « جسم و روان » يا « جسم و رفتار » خود شاهدي است بر اهميت مطالعه و تحقيق در حوزه « مباني فيزيولوژيک رفتار » اين حوزه از روان شناسي به مطالعات اين علم غنا و عمق مي‌بخشد و به شناخت انسان از خودش وسعت مي‌دهد.

رابطه جسم و روان (جسم و رفتار)

 

رابطه جسم و روان (جسم و رفتار) آن چنان نزديک است که روان را « مجموعه تجربه انساني که تابع يک نظام عصبي است. » تعريف کرده‌اند. مي‌توان گفت هيچ موضوع رواني وجود ندارد که نتوان آنرا از ديدگاه فيزيولوژيک بررسي کرد. از طرف ديگر ، مرز مشخصي بين فيزيولوژي (جسم) و روان شناسي (روان) وجود ندارد. براي مثال ، وقتي بينايي را مطالعه مي‌کنيم، در قلمرو « فيزيولوژي » هستيم، حال آنکه مطالعه « ادراک بينايي » جز روان شناسي است، ولي به درستي نمي‌دانيم مطالعه « حس بينايي » در کجا خاتمه پيدا مي‌کند و مطالعه ادراک بينايي از کجا آغاز مي‌شود.



در يک ديد کلي مي‌توانيم بگوييم که تجزيه و تحليل رواني رفتارهاي مختلف در واقع دنباله تجزيه و تحليل‌هاي فيزيولوژيکي رفتار اعضا مختلف است، با يک حرکت مضاعف از روان شناسي به فيزيولوژي و از فيزيولوژي به روان شناسي.