صداقت چيست و چگونه به وجود مي آيد؟
صداقت زماني ايجاد مي شود که هيچ گونه تضادي ميان افکار، الفاظ و اعمال افراد وجود نداشته باشد. اين خصيصه اخلاقي بايد در ابتدا در درون خود فرد معنا پيدا کند و سپس در برابر ديگران در معرض ظهور گذارده شود.
يک فرد راستگو همواره به وجدان خود مي گويد: "من با تو و با تمام انسان هاي ديگر با راستگويي برخورد مي کنم." بايد هميشه کارهايي را انجام دهيد که براي رابطه شما مفيد و مناسب باشد. اگر باطناً صادق باشيد، ديگر هيچ جايي براي نيرنگ و رياکاري - که موجب ايجاد اغتشاش در اذهان و افکار مي شوند - باقي نخواهد ماند. وجود صداقت به منزله خط سير شما به سمت کمال به شمار مي رود، چراکه ظاهر شما، آيينه اي از تمايلات دروني تان است.
اگر مي خواهيد صادق باشيد، بايد دقيقاً همانطور که فکر مي کنيد، صحبت کنيد؛ و رفتارتان نيز دقيقا مطابق گفته هايتان باشد. اگر بتوانيد يک چنين اتحاد و هماهنگي ميان افکار، الفاظ و اعمال خود بوجود بياوريد، مي توان شما را به عنوان نمونه کامل يک انسان شريف به ديگران معرفي کرد. کساني که اصل صداقت را رعايت نمي کنند، دور تا دور خود مرز مي کشند و تمايلي به برقراري ارتباط متقابل با ديگران ندارند، اين امر در حالي است که سايرين نيز هيچ گونه تمايلي به برقراري ارتباط با چنين افرادي ندارند. ممکن است برخي از افراد با خود بگويند که: "من انسان صادقي هستم، اما هيچ کس مرا درک نمي کند." اين صداقت نيست؛ صداقت درست مثل يک تکه الماس درخشنده است که درخشش آن تحت هيچ شرايطي از چشم ها پنهان نخواهد ماند و طبيعتاً ارزش آن در رفتار و برخورد ديگران در برابر شما نمايان خواهد شد.
مقوله هاي ناملموس
صداقت دروني بايد بر اساس عقل و خرد پي ريزي شود تا قدرت و استقامت شما را در زندگي افزايش دهد. اگر بتوانيد با درون خود با قاطعيت کامل برخورد کنيد، آنگاه خيلي راحت تر مي توانيد به توانايي هاي بالقوه خود اتکا کرده و از آنها کمک بگيريد. اين امر سبب مي شود که رفته رفته حس عزت نفس در شما افزايش پيدا کند و به واسطه آن جرات شما نيز چند برابر خواهد شد. اگر شما از نظر باطني نسبت به فرد، شيء، و يا عقيده اي دلبستگي داشته باشيد، اين وابستگي به عنوان مانعي بر سر راه حقيقت بيني و واقع گرايي قرار مي گيرد و ممکن است رفتارهايتان به طور ناخواسته و به مثابه تفکراتتان تغيير پيدا کند. از آنجاييکه رفتار و اعمال انسان ها آيينه تمام نماي شخصيت و ذهنيت آنها هستند، شما نبايد به خود اجازه دهيد که به خاطر وابستگي، منفي گرايي به صورت ناآگاهانه به سراغتان بيايد. خودخواهي، افکار مبهم، عادات نامتعارف و افکار منفي، صرفاً به منزله لکه هايي هستند که روح شما را تيره مي کنند. در مقابل، صداقت مي تواند به عنوان پاک کننده تمام اين خصوصيات ناشايست عمل کند.
براي رشد فردي و ارتقاي شخصيت، بايد قلب خود را سرشار از حقيقت و صداقت کنيد. بايد تا آنجاييکه مي توانيد شک و ترديد را از خود دور کنيد و از سرزنش کردن خود دست برداريد. هم از نظر قلبي بايد با ديگران صاف و صادق باشيد و هم از نظر ذهني. در غير اينصورت به فريب دادن ديگران عادت پيدا مي کنيد و همواره مجبور مي شويد تا براي توجيه کردن رفتار خود، ذهن ديگران را با توضيحات نامفهوم و خلاف واقع پر کنيد، و به هر کاري متوسل خواهيد شد تا به اهدافتان دست پيدا کنيد. زمانيکه آيينه دل خود را صاف و بي آلايش کنيد، آنگاه احساسات، انگيزه ها، و اهدافتان هم به وضوح قابل رؤيت خواهند بود. در مقابل چنين روندي، حس اعتماد ديگران نيز به شما جلب خواهد شد. يک ضرب المثل قديمي مي گويد: "اين امکان وجود دارد که کشتي صداقت به صخره برخورد کند، اما هيچ گاه غرق نمي شود." اين مثل به اين معناست که باز هم با وجود رعايت صداقت ممکن است مشکلاتي براي شما پيش بيايد، اما اين مشکلات بسيار جزئي هستند، در عوض حس اعتماد ديگران نسبت به شما ضامن موفقيتتان خواهد بود. اگر شما جرات گفتن حقيقت را داشته باشيد، آنوقت ديگران شما را به خاطر همين شجاعت، تحسين کرده و اعتمادشان نسبت به شما جلب خواهد شد.
اعتماد کردن و مورد اعتماد واقع شدن از اجزاء لاينفک هر رابطه سالمي به شمار ميروند. افراد بايد بتوانند احساسات و گرايشات خود را در فضايي کاملا صميمي با يکديگر در ميان بگذارند. زمانيکه شفافيت و صداقت وجود داشته باشد، نزديکي و پيوند دو جانبه نيز در ميان شما شکوفا مي شود. بدون در نظر گرفتن اصول فوق الذکر، نه اشخاص و نه جامعه هيچ يک نمي توانند به درستي به وظايف خود عمل نموده و به اهدافشان دست پيدا کنند.
آزمايش و پشت کار
براي يافتن بهترين راه، بايد با پشت کار هر چه بيشتر در پي يافتن مفيد ترين و معنادارترين روش ها باشيم. بايد به طور مکرر تلاش کرده، و فرايند آموزش و يادگيري را هيچ گاه از ذهن خود دور نسازيم. زماني موفق به پيشرفت خواهيد شد که به شخصه صداقت و راستي را تمرين کرده و در هر لحظه با جديت تمام به اقامه آن استمرار ورزيد. زمانيکه که با احتساب به صداقت به موفقيت دست پيدا کرديد، آنگاه علاقه شما به آن بيشتر شده و حس راستي و درستي در وجود شما قوت مي گيرد. اگر کاري را با توسل به زور، اضطرار، و اجبار انجام داده و نسبت به آن بي توجه باشيد، انگيزه هايتان به مرور زمان از بين مي روند. اما اگر براي يک بار هم که شده با تمام وجود صداقت را تمرين کنيد و از ثمرات آن بهرمند گرديد، ديگر هيچ وقت در زندگي خود چيزي جز آنرا امتحان نخواهيد کرد. براي ثابت نگه داشتن صداقت در وجود خود بايد انگيز ه داشته باشيد و دست از تلاش کردن برنداريد.
يک فرد صادق کسي است که سعي مي کند بر طبق هنجارهاي پذيرفته شده اجتماع عمل کند، گفتار، کردار و رفتار نيک داشته باشد، و در نهايت تصميم هايش بر اساس خوبي و بدي هاي حقيقي شکل بگيرند. چنين فردي از کليه معيارهايي که در جامعه به عنوان استاندارد زندگي خوب به شمار مي رود، حمايت کرده و سعي مي کند که در زندگي فردي و اجتماعي خود بر خلاف آن عمل نکند. يک انسان صادق دوستدار ايجاد اتصال و بهم پيوستگي در سراسر جهان است. چنين فردي هيچ گاه از ثروت منابعي که براي ارتقاي زندگي جوامع بشري مقرر شده سوء استفاده نمي کند و آنها را بيهوده هدر نمي دهد. يک انسان صادق هيچ گاه منابع شخصي خود از قبيل: انديشه، ذهن، جسم، ثروت، وقت، هوش، و دانش را از ديگران دريغ نمي کند. يک انسان درستکار هيچ گاه به چيزهايي که صرفاً از طريق اعتماد به دست آورده، خيانت نمي کند. هميشه اين تفکر با او همراه است که بايد از منابع طوي استفاده کند که به نفع تمام مردم جامعه باشد. استفاده او از منابع بايد براي بهبود ارزش هاي اخلاقي، و رفع نيازهاي معنوي تمام انسان ها باشد. استفاده مناسب از منابع باعث بهبود وضعيت کل جامعه مي شود و در پي يک چنين رويدادي، ديگران نيز به تکثير و ازدياد منابع کمک خواهند کرد. شخصي که از اعماق وجود خود با تعهد و سرسپردگي لازم در پي پيشرفت و ترقي است، بر روي صداقت به عنوان اصلي براي ساختن يک جامعه غني و سرشار از صلح حساب باز مي کند؛ جامعه اي که هزينه ها در آن به کمترين مقدار خود مي رسند و درامدها به بالاترين ميزان افزايش پيدا مي کنند.
ديگران را همانگونه که هستند بپذيريم
مردم مي توانند رفتارها و احساسات مختلفي نسبت به اطرافيانشان نشان دهند. گناه، عصبانيت، تقصير، خشم، ترس، حسادت، و گوشه گيري نمونه هايي از اين احساسات هستند.
آدم هاي شاد و خوشبخت نيازي نمي بينند که چنين احساساتي از خود نشان دهند. آنها مي دانند که بيشتر اين احساسات موقتي هستند و به ميزان استرس، درگيري ها يا آسيب هاي فردي بستگي دارند. انسان هاي خوشبخت دليلي نمي بينند که بخواهند عمداً به ديگران درد و رنج وارد کنند. آنها لازم نمي بينند تا با حس غرور و خودپسندي خود، ديگران را تحت کنترل خود درآورند.
اگر در طول زندگيتان با چنين انسانهايي برخورد داشته باشيد، خوب مي دانيد که ميخواهم در مورد چه کساني صحبت کنم. اگر خودتان هم چنين خصوصياتي داريد، مطمئن باشيد تا زماني که اين احساسات در شما هست، به خوشبختي دست نمييابيد.
اگر مي خواهيد ديگران را تحت تاثير خود قرار دهيد، بايد اين احساسات منفي را دور بريزيد و به تکنيک هاي حسي مثبت متوسل شويد. ممکن است بتوانيد با آن احساسات منفي تا مدت زماني کوتاه موفق شويد که ديگران را تحت کنترل خود درآوريد، اما مطمئناً خيلي زود متوجه خواهيد شد که هم به خودتان و هم به ديگران صدمات جبران ناپذيري وارد آورده ايد.
اگر کسي در زندگيتان است که اين احساسات را روي شما پياده مي کند، سه راه حل پيش روي شماست: اول اينکه سعي کنيد آن فرد را متوجه رفتارش و عواقب آن کنيد. دوم اينکه آن رفتارها را پذيرفته و سعي کنيد با آن کنار بياييد. و راه سوم اين است که از رابطه بيرون آييد و از آن فرد کناره بگيريد چون ماندن در چنين رابطه اي دير يا زود درهاي رسيدن به موفقيت را به رويتان مي بندد.
اختلافات را بپذيريد
همه ما در ديدگاه ها، ادراکات، رفتارها، احساسات، تجربيات و تاريخچه ي زندگيمان با يکديگر تفاوت داريم. هيچ فرد ديگري را در کل دنيا نمي توانيد پيدا کنيد که از نظر خصوصيات کاملاً شبيه به شما باشد.
همين تفاوت هاست که زندگي را جذاب و زيبا و البته چالش انگيز مي کند. برخورد با افراد ديگري که زندگي را از دريچه اي کاملاً متفاوت با ما مي بينند باعث زيبا شدن رابطه ها مي شود. اين اختلافات است که در زندگي فرصت رشد، بينش و آگاهي ايجاد مي کند. تنها نقطه تاسف در اين است که اين تفاوت ها گاهي ايجاد درگيري، استرس، و نااميدي ميکند.
آندسته از افرادي که زندگي هايي سعادتمند دارند و خوشبخت زندگي مي کنند، توانسته اند يگانگي هر انسان را بپذيرند و تفاوت هاي بين افراد مختلف را درک کنند. آنها سعي نمي کنند مردم ديگر را تغيير دهند، آنها را اصلاح کنند يا تحقيرشان کنند. آنها مي دانند که هر فردي در زندگي راه خودش را مي رود و کارهايي را انجام مي دهد که به نظر خودش درست بيايد.
افراد موفق و خوشبخت، خود را همان که هستند و به همان علت که هستند قبول ميکنند. آنها عجله اي براي رسيدن به پايان بازي ندارند. در مقابل رفتارهاي خود و ديگران صبور هستند چون مي دانند اين تفاوت ها لازمه ي زندگي است.
چه کسي را مي خواهيد تغيير دهيد؟ قصد داريد رفتار کداميک از دوستان يا اطرافيانتان را اصلاح کنيد؟ اگر افراد زيادي به ذهنتان رسيد، بدانيد که راه را اشتباه رفته ايد و تا رسيدن به خوشبختي فاصله ي زيادي داريد. پس بهتر است به جاي اصلاح ديگران، اول خودتان را بشناسيد!
چند اصل حاكم بر روابط زناشويي
-در يك رابطه، هر يك از دو طرف كه كمتر عاشق باشد، بيشترين كنترل را بر رابطه دارد.
2-روابط موفق با يافتن يك فرد مناسب و شايسته آغاز نميشوند، بلكه با مناسب و شايسته بودن خود فرد آغاز ميشوند.
3-فردي كه در آينده مجذوب وي ميشويم، عمدتاً بر پايه ي چيزي است كه ما در رابطه گذشته خود قادر به حل، كنار آمدن و يا دستيابي به آن نبوده ايم.
4-تنهايي و عزت نفس پايين دو عامل بسيار تاثير گذار ميباشند، كه بسياري را بر آن ميدارد كه در يك رابطه ناسالم وارد گردند. چراكه اين افراد تصور ميكنند يك رابطه ناسالم بهتراز فقدان رابطه و تنهايي است.
5-پول، قدرت، سكس، مذهب، سياست، مصرف سيگار و الكل، بستگان و خانواده از جمله مباحثي ميباشند كه مطرح كردنشان جنجال آفرين بوده و معمولاً به كشمكش و مشاجره مي انجامند.
6-زنان عمدتاً مجذوب مرداني ميشوند كه قدري از لحاظ احساسي غير قابل دسترس، تودار و خوددار ميباشند، چراكه آنها غير قابل پيش بيني بوده، زنان را به چالش كشانده، و با نيازمند جلوه دادن بي اندازه خود زنان را تحت فشار قرار نميدهند. مردان خيلي مؤدب و دلپذير اطلاعات را خيلي زود فاش ميسازند، و اينگونه مينمايند كه "اينكه تو چه كار ميكني و چگونه رفتار ميكني، براي من اهميت ندارد، من كماكان در كنار تو هستم."
7-افراد بطور ناخودآگاه وابسته فردي ميشوند كه نيازهاي احساسي آنان را ارضا ميكند.
8-افراد جذب كساني ميشوند كه درجاتي از استقلال احساسي و فكري را از خود بروز ميدهند. استقلال مالي و معيشتي نيز به همين منوال. در كل هر قدر وابستگي شما به ديگران در هر زمينه اي كمتر باشد نزد ديگران از احترام، مقبوليت و محبوبيت بيشتري برخوردار خواهيد بود.
9-افراد خواهان چيزي ميباشند كه نميتوانند داشته باشند. بنابراين خود را كاملاً در اختيار كسي قرار ندهيد. در همان ابتداي آشنايي تمام اطلاعات شخصي، دانش، استعدادها و عشق خود را براي شريكتان آشكار نسازيد. تمام وقت خود را به شريكتان اختصاص ندهيد و يا خيلي زود به رابطه جنسي تن ندهيد و آن را به بعد از ازدواج موكول كنيد.
10-انسانها تصميمات آگاهانه خود را بر اساس احساسات ناخودآگاه خود اتخاذ ميكنند، سپس تصميمات خود را با استدلالهاي خوشايند توجيه ميكنند.
11-شيفتگي و عاشقي يك نوع وابستگي است. بنابراين براي اينكه فردي را شيفته خود سازيد، بكوشيد نيازهاي احساسي و معنوي وي را برآورده سازيد، تا وي را وابسته خويش كنيد.
12-به خاطر داشته باشيد مردم از انسانهاي فاقد اعتماد بنفس، وابسته، مردد، بدون برنامه، غير ماجراجو و ترسو گريزانند.
13-رفتار ديگران براستي بازتاب نوع تفكر شما نسبت به آنان است.
14-ايجاد اعتماد در رابطه مستلزم آنست كه شما به شريكتان اجازه برخورداري از آزادي را بدهيد.
15-به ياد داشته باشيد كه كارهايي كه انجامشان نميدهيد به همان اندازه ي كارهايي كه انجامشان ميدهيد، حائز اهميت و تاثير گذار ميباشند.
16-روابط يك نوع فرايند هستند و نه يك محصول. زندگي يك كلاس درس بزرگ است، و روابط معلمان آن. ما زنده هستيم تا پيوسته بياموزيم، عشق بورزيم، شاد باشيم و به ديگران خدمت كنيم. هر تجربه اي كه پشت سر ميگذاريم فرصتي است تا بيش از پيش پذيرش خود و ديگران را تمرين كنيم، حس شوخ طبعي خود را حفظ كرده و دامنه خرد و دانش خود را گسترش دهيم. هدف از ازدواج صرفاً رسيدن به نتيجه غايي و يا ثمره زندگي نيست، بلكه هدف از ازدواج بهبود فرآيندِ نحوه رفتار ما با ديگران، يادگيري، رشد و رسيدن به كمال ميباشد. بحث كيفيت است و نه كميت. ازدواج ابزاري است براي رشد معنوي و اجتماعي انسان.
17-شما جزء اصلي هر رابطه اي ميباشيد. بنابراين هرگاه ميخواهيد يك رابطه سالم و محبت آميز با ديگران داشته باشيد، نخست بايد با خودتان رابطه اي سالم و محبت آميز برقرار كنيد. و اين امر ميسر نميشود مگر با كشف و شناخت "خود اصيل" و "خود حقيقي" تان.
18-روابط و ازدواج به ما كمك ميكنند تا صفاتي نظير صداقت، دلسوزي، بخشايش، خدمت كردن، از خود گذشتگي، فداكاري، مسئوليت پذيري، تعهد، همكاري، همدلي، اعتماد و عشق غير مشروط را در خود پرورش دهيم. ازدواج به ما كمك ميكند تا مهارتهاي رفع اختلاف، روابط اجتماعي و ارتباط موثر را بياموزيم. روابط به ما كمك ميكنند تا به بلوغ هيجاني و اجتماعي نايل آييم.
19-تعريف يك رابطه موفق فقدان تضادها، اختلاف سليقه ها وعقايد متفاوت نيست، بلكه هنر تحمل پذيري، پذيرش، احترام گذاشتن و كنار آمدن با تفاوتها و تضادها است.
20-در رابطه خود را شكست ناپذير بنماييد. اثري از نيازمند بودن، حالت تدافعي داشتن، ضعف، وابسته بودن از خود بروز ندهيد. مردم افراد قوي، با صلابت و با استقامت را ميستايند در حالي كه از افراد ضعيف بيزارند. در صورت مواجهه با طرد و پاسخهاي منفي هرگز حالت تدافعي به خود نگيريد و يا اصرار، پافشاري و يا خواهش نكنيد.
پاسخ به چند سوال متداول در روابط
1- چگونه با حسد ورزي شريك خود كنار بيايم؟
حسادت در واقع شكلي از ناامني در رابطه است كه در مقاطعي توسط شما و يا شريكتان احساس ميشود. اما تمام حسد ورزي ها بد نيستند. اندكي حسادت در حقيقت سبب ميشود شريكتان قدر شما را بيشتر دانسته و شما را دست كم نگيرد. اين احساس حسادت اندك بيانگر آنست كه شما كماكان جذاب بوده و خطر از دست دادن شما شريكتان را تهديد ميكند. اما حسادت شديد و ناسالم اغلب به احساسات دروني مبني بر بي ارزشي و عزت نفس پايين شريكتان مربوط است، كه بايستي با شكيبايي، اطمينان خاطر دادن، توجه كردن و اعتماد آفريني با آن مقابله كرد.
2-چگونه براي نخستين بار همسرمان را ببوسيم؟
آيا براي بوسيدن همسرتان براي بار اول بايد ابتدا از وي اجازه گرفت؟ و اگر نيازي به اجازه گرفتن نيست، چگونه بايد وي را بوسيد؟ آهسته و يا سريع؟ اجازه خواستن بدترين گزينه است، چراكه شرم و حياي يك خانم اغلب شما را با پاسخ منفي از سوي وي روبرو خواهد كرد. رويكرد آهسته بهترين گزينه است. هر چند رويكرد آهسته ي بوسيدن شما را نسبت به طرد شدن آسيب پذيرتر ميسازد، اما رويكرد آهسته همواره بهترين روش است. چراكه همزمان هم نشان دهنده تهور و جسارت و هم لطافت و حساسيت شما است. شما با اين كار جسارت و اعتماد بنفس خود را به نمايش ميگذاريد. اما همزمان براي احساسات و تمايلات وي نيز احترام قائل بوده ايد، چراكه وي در صورت عدم تمايل فرصت آن را دارد تا سر خود را برگرداند.
3-نامزد من از رابطه دلزده شده و رابطه برايش ملالت بار شده است. چه كاري بايد انجام دهم؟
كسالت و ملالت در رابطه تنها فقدان اشتياق و شور است. علت ملالت وي آنست كه شما موقعيت هاي چالش برانگيز كافي اي براي وي فراهم نياورده ايد. براي برانگيخته و مشتاق نگاه داشتن يك زن به ويژه در مرحله آغازين آشنايي، شما بايستي كنترل رابطه را در دست بگيريد، بايد سعي كنيد وي را در حالت ترديد نگاه داريد، كه آيا وي موفق به جلب نظر شما و ربودن دل شما شده يا نه؟ بايد اندكي ترس در وجود وي نيز حضور داشته باشد، كه در صورت بدرفتاري با شما با خطر از دست دادن شما مواجه خواهد شد. تحت فرمان وي نباشيد و هرگونه بي احترامي به خودتان را تاب نياورده و ناديده نگيريد. تا ميتوانيد خودانگيخته و غير قابل پيش بيني باشيد و وي را به حدس زدن واداريد. وقتي شريكتان از تمام جوانب زندگي و شخصيتي تان مطلع گردد، وقتي بدست آوردن شما برايش سهل گردد، وقتي احساس كند به رغم هر گونه بدرفتاري شما شكايتي نمي كنيد، وقتي داشتن شما برايش غنيمت نباشد، وقتي خطر از دست دادن شما در ميان نباشد، آن وقت است كه ديگر براي شريكتان جذابيت نخواهيد داشت.
4-آيا براي دستيابي به يك رابطه موفق و خوب به تلاش زيادي نياز است؟
بله دستيابي به يك رابطه مطلوب زمانبر بوده و مستلزم كوشش بسيار است. يك رابطه در واقع يك موجود زنده و تنفس كننده است، كه براي بقاي خود نياز به پرورش، رسيدگي و نگهداري شما دارد. مهم نيست تا چه اندازه رابطه شما سالم و رضايت بخش است، شما بايستي همواره روي رابطه خود كار كنيد، حقايق زندگي پيوسته هر رابطه اي را به چالش ميكشاند. تصور كنيد يك خودروي مدل بالا و نو خريده ايد، در صورتي كه شما در نگهداري آن دقت كافي بعمل نياوريد و نقصهاي فني و عيوبي كه در روند استفاده خواه ناخواه در خودرو ايجاد ميگردد را برطرف نسازيد، خودروي نوي شما ديري نمي پايد كه مستعمل و فرسوده ميگردد. هر رابطه اي نيز پيوسته نيازمند نگهداري، رسيدگي، غبار روبي، استحكام بخشي، ترميم و بازسازي ميباشد.
آثار رسانههاي گروهي بر انحرافات اجتماعي
مقدمه
امروزه شايد اطلاعات و آنچه رسانههاي همگاني در زمينههاي مختلف اجتماعي و سياسي عرضه ميدارند از جمله گرانبهاترين موضوع در جوامع انساني باشد. برخي نظريهپردازان ارتباطات بر اين اعتقادند که اهميت اين امر تا به آنجاست که امروزه اختيار جهان تنها در دست کسي است که نفوذ قابل ملاحظهاي بر رسانهها دارد. از اين رو هر کشور به فراخور و ظرفيت رسانههاي گروهي خود سعي دارد همه چيز را از اين طريق و به شيوه دلخواه و متناسب با آمال و آرزوهاي خود منعکس و اداره نمايد. در عصري که فرا ارتباطات ناميده ميشود و زندگي روزمره مردم با تمام وجود متأثر از چنين روشي است، به سختي ميتوان منکر متغيري چنين قدرتمند در عرصه زندگي بشر گرديد.
بيتوجهي به اين مهم ميتواند جوامع را در معرض رکود و عقبماندگي جدي قرار دهد، به گونهاي که حتي بسياري از صاحبنظران تحولات اجتماعي قائل به تغييرات بسيار جدي و بنيادين در عرصه زندگي اجتماعي بشر و فرهنگ جوامع در آيندهاي نه چندان دور ميباشند. در اين ميان رسانهها به عنوان يکي از مهمترين نمادهاي اين تحول عظيم در عرصه زندگي بشر رفته رفته نقش و جايگاهي استراتژيک و پيچيده به خود گرفته و به عنوان عاملي سرنوشت ساز و تعيين کننده در انتخاب انسان امروز مطرح شدهاند. با تمام تعاريف و الزامات شمرده شده نبايد زواياي منفي ناهنجار و مشکلساز آن را نيز از نظر پنهان کرد، چرا که غفلت از آن ميتواند سبب تغييرات ناخواسته و حتي تهديدکنندهاي بر ارزشها و فرهنگ جوامع گردد.
رسانههاي جمعي
امروزه رسانههاي جمعي يکي از پيچيدهترين عناصر قابل طرح در انحرافات اجتماعي هستند. دقيقتر آن که فرهنگ سنتي اکثر جوامع دستخوش تغيير و تحول شده و همه تا حدودي متأثر از آنچه فرهنگ واحد جهاني نام گرفته است، شدهاند. بدون ترديد رسانههاي قدرتمند و فعال در جهان تمام سعي و تلاش خود را جهت مسخ فرهنگ جهانيان و ديکته نمودن الگوها و هنجارهاي مورد نظرشان بکار گرفتهاند. تکنولوژيهاي جديد نظرات سلطه فرهنگي را افزايش ميدهد و با مظاهر فريبنده خود جوامع تحت سلطه را مدهوش فرهنگ مبتذلشان ميکنند.
که اين امر ناشي از سرمايهگذاري بسيار و برنامهريزي دقيق آنان در جهت بيهويت کردن کشورهاي تحت سلطه است. وسايل ارتباط جمعي در ذهن و فکر مردم عقايد ، ارزشها و هنجارهاي خاصي را توسعه داده يا تثبيت ميکنند. رسانههاي جمعي معمولا ارزشهاي کلان جامعه و جنبههاي هنري خردهفرهنگها را به مردم عرضه ميدارند. مثلا در بسياري از فيلمها و همچنين تلويزيون تأکيد بر ارزشهاي کلاني چون ميهن پرستي و مسايل ديني فراوان ديده ميشود.
تاثير رسانههاي گروهي بر زندگي افراد
تأثير راديو ، تلويزيون ، جرايد ، ماهواره ، اينترنت و ... بر زندگي افراد سبب شده است تا افراد در شرايطي جديد و قهري برنامه خود را متناسب و همسو با آنها تغيير دهند. به عنوان نمونه معمولا اعضاي خانواده برنامه کار و زندگي خود را طوري تعيين ميکنند که بتوانند به موقع از تماشاي برخي از برنامهها بهرهمند شوند . قطعا تأثير رسانههاي متنوع و متعدد برحسب محيط و برداشت تماشاگران مختلف جامعه فرق ميکند و گروههاي تحصيل کرده با دارا بودن معلومات کافي و آگاهي وسيع ميتوانند مسايل را از ابعاد مختلف شناسايي و بررسي نموده و درباره آنها به قضاوت نشسته و داوري نمايند.1
ليکن گروههاي کم سواد و ناآگاه ، به واسطه محدوديت اطلاعات و درک ناکافي در موارد زيادي قادر به تجزيه و تحليل دادههاي دريافتي نبوده و به ناچار يا آنها را ميپذيرند و يا اين که خود را نسبت بدانها بيگانه احساس کرده و از اظهار نظر خودداري ميکنند. اما آن چه مسلم است، رسانهها به شيوههاي متفاوتي با جرم و خشونت ارتباط دارند، در ميان رسانههاي جمعي ، فيلمهاي سينمايي به عنوان يک عامل مؤثر در انحراف و بزهکاري جوانان سابقهي قديمتري دارند. نمايش اعمال خشونتبار ، کشتار ، جنايت و نيز صحنههاي هيجانانگيز در فزوني و تشديد اعمال انحرافي و بزه اثر بسزايي دارد.1
نقش فيلمها در بزهکاري و جرم و جنابت از اين امر ناشي ميشود که آنها صحنههاي پرخاشگرانه مانند تندخويي ، بيرحمي ، آدمکشي و دعوا را با تمام فنون و بکارگيري آخرين و پيچيدهترين شگردهاي سينمايي ناشي از فنآوري روز در اين حوزه به نمايش ميگذارند. چيزي که امروز به نظر ميرسد، در بخش قابل توجهي از فيلمها و سريالهاي پخش شده از رسانه تصويري ملي ما ديده ميشود. تحقيقات نشان ميدهد که تعداد زيادي از بزهکاران در مقايسه با افراد عادي به ديدن فيلمهاي سينمايي خشونتبار و جنايي و از اين قبيل دلبستگي بيشتري داشتهاند.1
معتاد شدن به معني عام کلمه از اثرات منفي اين پديده است بخصوص اين امر در کودکان بيشتر ديده ميشود. کودک چنان به برنامههاي مورد علاقه خود گرايش پيدا ميکند که ضروريترين امور زندگي و تعامل اجتماعي را از ياد ميبرد. برعکس هر گاه وسايل ارتباط جمعي يک سويه قابل انتظار است در حالي که بسياري از بزرگسالان به مکانيزمهاي دفاعي خاص خود مجهز شدهاند، اما اين موضوع در مورد کودکان مصداق کمتري دارد چرا که هنوز ذهن کودک رموز تحليل عقايد و سنجش و سپس پذيرش يا طرد منطقي آن را درک نکرده است، از اين رو وقتي کودکان بدون هيچ پناه و يا حفاظ در برابر وسايل ارتباط جمعي قرار ميگيرند ، سخت تأثير پذير شده و ناچار به سختي آسيبپذير خواهند شد.1
تلويزيون به مثابه رسانهاي همهگير و پرنفوذ تأثيري فراتر و بيشتر از ساير رسانههاي موجود دارد. نظر به اين که معمولا تصوير بيش از نوشته يا سخن انسان را متأثر ميسازد، بيشتر بررسيهاي مرتبط با تأثير وسايل ارتباط جمعي در رفتارهاي انحرافي به سينما ، تلويزيون و احتمالا نوارهاي مصور اختصاص يافته است. با اين وجود مرور برخي از تحقيقات و يافتههاي پژوهشي نشان ميدهد که تلويزيون تأثير قابل ملاحظهاي در افزايش خشونت يا تحميل عقايد و تغيير افکار ندارد. شايد مشکل در اين قبيل پژوهشها بدين سبب باشد که هيچگاه نميتوان تأثير تلويزيون را از متغيرهاي ديگري مانند پايگاه اجتماعي ، ساخت خانوادهها ، جنس ، سن ، تحصيلات و ساخت رواني فرد جدا کرد و درباره آن به داوري نشست.
بررسي رابطه بين جرم و رسانههاي گروهي
از طرفي بررسي رابطه بين جرم و رسانههاي گروهي بينهايت پيچيده است، زيرا که جرم و بزه با پديدهها و نيروهاي اجتماعي تاريخي گستردهاي محاط ميشوند و رسانهها تنها جزئي از نظام اطلاعاتي نمادين گستردهاي هستند که شناخت اجتماعي درباره جهان را بوجود آورده و توزيع مينمايند. رسانهها به شيوههاي مختلف همانند اثرات آنها بر سياستهاي همگاني و نگرشهاي اجتماعي کلي درباره خشونت با جرم مرتبط ميشود. افزون بر پيچيدگيهاي ارتباط رسانهاي سرچشمههاي متعدد ديگري وجود دارد که يا با ارتباط متقابل با رسانهها يا به تنهايي باعث بوجود آمدن جرم ميشوند. اين سرچشمهها از ويژگيهاي فردي تا جنبههاي تاريخي ، اجتماعي ، فرهنگي و ... را در بر ميگيرد.1
اهميت عاملهاي غيررسانهاي همانند شرايط خانوادگي ، ويژگيهاي ژنتيکي و روانشناختي فردي ، ساختار اجتماعي ، روابط نژادي و شرايط اقتصادي در بوجود آمدن جرم عموما شناخته شدهاند، لذا به نظر ميرسد بهتر آن باشد که نقش رسانهها را در شکلگيري جرم و بزهکاري در جوامع توأم با ساير عوامل موثر در جرم و بزهکاري مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد. البته اين بدان معنا نيز نخواهد بود که يا نقشي براي رسانهها در شکلگيري انحرافات اجتماعي قائل نباشيم، يا نقش و تأثير آن را کماهميت بدانيم، بلکه قصد آن است که بر اين نکته تأکيد شود که بايد ريشه جرم و انحراف را در بستري متشکل از متغيرهاي متعددي جستجو کرد که هر يک سهم و جايگاه خود را در شکلگيري آن دارا ميباشند.
آينده بحث
رسانهها به تنهايي نميتوانند يک فرد تابع قانون را به يک مجرم تبديل کنند و شايسته نيست علت جرم را به تنهايي متوجه رسانهها کرد، شايد به همين خاطر باشد که راهبردهاي انتخاب شده متکي بر اين نظريه تاکنون اثر چنداني در کنترل انحرافات اجتماعي نداشته است. به نظر ميرسد اين استدلال نيز واجد دلايل و مستندات قوي و محکمي نيست که نشان دهد رسانه نقش چنداني بر شکلگيري انحرافات اجتماعي ندارند. راديو ، تلويزيون ، فيلمهاي سينمايي ، مطبوعات و ساير ابزارهاي اطلاعرساني خود وسيله تعيينکنندهاي که موجد جرم باشند، محسوب نميشوند.1
بلکه ابزاري هستند که ميتوانند به شکل دلخواه مورد بهرهبرداري قرار گيرند. در پايان بايد افزود که رسانههاي جمعي نيز مانند بسياري از يافتهها و ساختههاي انساني در آن واحد ميتوانند مفيد يا مضر باشند، همانطور که از انرژي هستهاي ميتوان در مقاصد صلحآميز و يا به منظور جنگافروزي سود جست، از رسانههاي جمعي نيز ميشود استفاده و بهرهاي دو سويه برد. بنابراين پر واضح است که اين انسانها هستند که کاربرد و استفاده از اين ابزار را به خوبي يا بدي رقم ميزنند و باز انسانها هستند که مفاهيم نيکي و بدي را به محتواي برنامههاي منتشر شده نسبت ميدهند.