تعبير خواب از ديدگاه روانشناسي
مقدمه
همه ما خواب ميبينيم، اما اگر در مرحله خواب REM بيدارمان کنند، به ندرت به ياد ميآوريم که چه خوابي ديدهايم. فرضيههاي بسياري درباره رويا وجود دارد. زيگموند فرويد اعتقاد داشت روياها بيان کننده ذهن ناخودآگاه ما هستند که غرايز مختلف را آشکار ميسازند. کارل يونگ يکي از هواخواهان فرويد نيز اهميت زيادي براي معاني روياها قائل است. اما نمادهايي را که يونگ ترسيم ميکند، بيشتر به فرضيه خود او يعني ، کهن الگوهاي جهاني و ضمير ناخودآگاه همگاني ، که اغلب از نوع معنوي و مذهبي هستند، نزديک است.
|
|
تعبير خواب از ديدگاه زيست شناسي و روانشناسي
فرانسيس کرک ، يکي از کاشفان DNA ، بر اين باور است که خواب ديدن ، راهي براي جداسازي و دور ريختن اطلاعات حسي است که در طول روز دريافت شدهاند. هنگاميکه چنين اتفاقي ميافتد، سيستم عصبي فعال شده و نهايتا منتهي به رويا ميشود. رابين رويستون ، روانپزشک ، بيش از 200 شرح رويا و خواب جمعآوري کرده است که ظاهرا مشکلات مربوط به سلامتي را بازگو ميکنند. براي مثال ، مردي خواب ديده بود که دو پلنگ سياه او را تعقيب ميکنند و يکي از آنها پنجهاش را در پشت او فرو ميکند. ماهها بعد ، اين مرد مبتلا به بيماري خطرناکي شد که ويژگي آن وجود خال سياهي در همان نقطه پشت است.
به نظر ميرسد، روياها گاهي الهامي براي حل خلاقانه مسائل هستند. مثلا ککوله ، کاشف بنزن ، بعد از اين که خواب ديد دايرهاي از مارها هر کدام دم مار بعدي را در دهان دارد، موفق به کشف ساختمان شيميايي بنزن شد که حلقوي است نه خطي. روانشناسان ميگويند هر خوابي که ميبينيد، معني پنهاني دارد. در اين جا چند تعبير خواب از ديدگاه روانشناسي ميآيد، که البته فقط نوعي برداشت از خواب است و نميتواند حکمي کلي و قطعي داشته باشيد و بيشتر به ارتباط بين اعمال و ذهن انسان بر ميگردد.
|
|
چند تعبير خواب از ديدگاه روانشناسي
- پله: اگر خواب ببينيد که از پله بالا ميرويد، معمولا نشانه آن است که موفقيتي در آينده خواهيد داشت. پايين آمدن از پله به اين معني است که از شکست ميترسيد زيرا اخيرا به نوعي ، خطر کردهايد.
- ماشين آلات: تقريبا هميشه نماد بدن و بخصوص مغز هستند. اگر خواب ببينيد قسمتهاي ماشيني را از يکديگر باز ميکنيد، نشانه آن است که شما در حال مبارزه با يک ضعف رواني مثل فراموشي هستيد. خواب ديدن ماشين روغنکاري شده و روان ، بيان کننده ميل به سارماندهي بهتر در زندگي است. ماشين آلات زنگ زده و از کار افتاده نشانه بيماري جسمي يا روحي هستند.
- مو: موي بلند و باز نشاندهنده ميل به آزادي بيشتر است. اما اگر خواب ببينيد موي خود را کوتاه ميکنيد، معنياش اين است که احساس ميکنيد در بخشي از زندگي خود محدود شدهايد. شانه کردن مو به معني يافتن راه حل براي مشکلات پيچيده است.
- منفذ: اگر خواب ببينيد در منفذي گير افتادهايد، معنياش آن است که احساس ميکنيد زندگيتان تکراري شده است. سوراخ در لباس ، نشانه موفقيت مالي قريبالوقوع است.
- مرگ: بندرت درباره مردن است. اگر خواب ببينيد که خودتان مردهايد، نشانه آن است که ميخواهيد از شر تمام مشکلات دنيا خلاص شويد. مگر اينکه جدتان در گور بي نام و نشاني باشد که در اين صورت از شغل يا حادثهاي ناخوشايند ميترسيد. ديدن مرگ شخصي ديگر در خواب ، حاکي از رسيدن خبرهاي تعجب برانگيز است و خواب ديدن مراسم عزداري يا تدفين ، پيامي از ضمير ناخودآگاهتان است که بايد چيزي را که به خاطرش افسوس ميخوريد، فراموش کنيد.
- علف و سبزه: منعکس کننده وضعيبت زندگي شماست. علف سبز نشان ميدهد که همه چيز در وضعيت خوبي است. اما علف زرد رنگ و خشکيده به اين معناست که شما خوشبخت نيستيد، همنچنين به معني بيماري نيز برداشت ميشود.
- آتش: اگر خواب ببينيد که خانهتان آتش گرفته است، بدان معني است که از کسي بينهايت عصباني هستيد. اما اگر فقط خودتان در آتش باشيد، يعني تحت فشار احساسات غير قابل کنترل درباره کسي و يا از فقدان او هستيد.
- دريا: ديدن درياي خالي ، خبر از احساس فقدان رابطه در زندگيتان را ميدهد و خواب ديدن ساحل ، به معني آن است که احساس ميکنيد سعادتتان در زندگي در حال از دست رفتن است.
روانشناسي شوخي
|
شوخي حالتي مثبت در ذهن است و موقعي ايجاد ميشود که فردي موضوعي ناهمخوان ، غيرمنتظره و يا سرگرم کننده را بگويد و يا انجام دهد يا اينکه براي برخي افراد به دلايل ديگري اتفاق ميافتد و مردم ميخندند.خنده دار بودن مسائل نوع خاصي از شادي است، لذا خنده در شادي حائز اهميت است.شوخي ويژگي رايج در زندگي است و غالبا پاسخي خودجوش به موقعيتها در حضور ديگران است. شوخي ناشي از يک خلق مطلوب است و ميتواند تاثير عميقي بر شادي مردم داشته باشد. شوخي يکي از روشهاي القاء خلق مثبت است. |
روانشناسي شوخي
اغلب روانشناساني که شوخي را مطالعه کردهاند نتيجه گرفتهاند که ويژگي اصلي رويدادهايي که افراد را خوشحال ميکند ناهمخواني آنهاست و براي افرادي که تمايل به شوخطبعي دارند ضرورت دارد. استفاده از شوخي با خود ابرازي و خودنگري قابل پيشبيني هستند و هر دو آنها به عنوان شاخصهاي مهارتي اجتماعي مطرح ميباشند. افراد احساسي لطيفهها را خندهدارتر درک ميکنند و بيشتر ميخندند.
|
|
افراد متعصب لطيفههاي جنسي را دوست دارند. افراد آزاد انديش لطيفههاي بيمعني را ترجيح ميدهند. بسياري از افراد خشک و متعصب از ناهمخواني لذت ميبرند و از اين طريق تنشهاي خود را تخليه ميکنند. در بعضي مواقع نيز شوخي وسيلهاي است براي بيان غير مستيم دلخوريها و ناراحتيها از شخص يا گروهي بخصوص که به صورت مستقيم نميتوان عنوان کرد.
شوخي و مقابله با استرس
شوخي در مقابله با استرس نقش مراقبتي ايفا ميکند و موجب کاهش تهديد و آسيب استرس ميشود. افراد داراي حس عميق شوخ طبعي ، بعد از رويدادهاي منفي زندگي بطور قابل ملاحظهاي خلق بهتري نشان ميدهند. شوخي موجب ميشود که فرد جنبه مثبت رويدادها را در نظر بگيرد باعث ميشود فرد توانايي پيدا کند تا رويدادها را از جهتي شوخي و خندهدار و لذا از ميزان استرس کاسته ميشود.
رابطه شوخي و مغز
شوخي به عملکرد بخشهاي خاصي از مغز بستگي دارد. شامي و استوس (1999) ، 21 بيمار مصدوم مغزي و تعدادي افراد سالم را مورد مطالعه قرار دادند. بيماران اگر ضايعهاي در بخشي از ناحيه قدامي لب راست پيشاني داشتند، شوخي را درک نميکردند. اين ناحيه بخشي از مغز است که اطلاعات دريافتي را يکپارچه کرده و تفسير ميکند و خودآگاهي در آن قرار دارد، داروهاي خاصي نيز بر شوخي تاثير ميگذارند. فيتز جرالد و همکاران (1999) نشان دادند اولا نزاپين که حاوي سروتونين و دوپامين است از خنديدن افراطي در بيماران اسکيزوفرني جلوگيري ميکند. خنده نيز مانند ساير ابزارهاي چهرهاي بخشي به لبهاي پيشاني و بخشي ديگر به نواحي مرکزي بستگي دارد.
|
|
مهارت اجتماعي شوخي کردن از کجا ناشي ميشود؟
مک گي (1979) مطالعهاي طولي را گزارش ميکند که در آن کودکان شوخ ارتباط نزديکي تا سن 3 سالگي با مادران خود داشتند و موقعي که بعد از سن سه سالگي ارتباط عاطفي مادران کاهش مييابد اين تفکر شکل ميگيرد که شوخي ميتواند در مقابله با مشکلات و موقعيتهاي استرسزا نقش حمايتي داشته باشد. در سن 6 سالگي تفاوت جنسي مشهود است، پسرها لطيفههاي بيشتري را تعريف ميکنند و تمسخر در آنها به نسبت دخترها بيشتر است.
شوخي در کودکان
کودکان خيلي زود تبسم ميکنند. در هفتههاي اول تولد ، تبسم اوليه ابتدا به سمت مادر و صدا است. آنها در 4 ماهگي ميخندند که در پاسخ به غلغلک يا ساير تحريکات لمسي ، بازيهاي دالي و در اواخر اولين سال زندگي در پاسخ به رويدادهاي عجيب از قبيل شير خوردن مادر از شيشه شير کودک ميباشد.به نظر ميرسد که ناهمخواني باعث برانگيختن خنده در مراحل اوليه تولد ميشود. اين کار در شرايطي امکانپذير است که موقعيت مطلوبي وجود داشته باشد.
از حدود 18 ماهگي به بعد ، کودکان به بازيهاي تخيلي ميپردازند. آنها مبالغه گوييها، لافزدنها و ناهمخوانيها را شروع ميکنند. بازيهاي خيالي اغلب اجتماعي بوده و منبعي از شادماني است.هر چه کودکان بزرگتر ميشوند، لطيفههاي خندهدار بحثبرانگيزي را پيدا کرده و بعد از 6 الي 7 سالگي ميتوانند معاني را به صورت چندگانه درک کنند، به خاطر اينکه به مرحله " تفکر عمليات عيني " پياژه ميرسند. از سنين اوليه کودکي يک عنصر اجتماعي قوي در شوخي کودکان وجود دارد.
در سن سه سالگي ميل قوي به گفتن لطيفه وجود دارد. کودک در شوخي ديگران شرکت ميکند تا آنها رابخنداند به خاطر اينکه خنديدن لذت بخش است و عضويت در گروه را شکل ميدهد.کودک 7 ساله در حضور ديگران بيشتر ميخندد و مخصوصا در جمع خنده همسالانش خندهاش بيشتر ميشود. کودک 8 تا 10 ساله درباره معماها مشغله ذهني پيدا ميکند و از لطيفهها براساس معاني دوگانه آنها لذت ميبرد.
|
|
شوخي بله ، نيش نه
چنانچه يک شوخي از مشخصات زير برخوردار باشد، در مييابيم که شوخي جدي نبوده و استفاده کننده قصد انتقاد و حمله را در سر نداشته است:
- آيا از شوخي براي جهت دهي دوباره به گفتوگو استفاده ميشود؟ آيا هدف شخص اين بوده ا ست که از پيگيري موضوع خاصي خلاصي يابد؟
- آيا شوخي مرتبط با يک مطلب جدي است؟ آيا از شوخي براي پرهيز از رويارويي استفاده ميشود؟
- آيا شوخي شخص همراه با نشانههاي عطوفت آميز و رقت قلب است و فرد بدين واسطه همراهي و همدلي و درک خود را نشان ميدهد؟
- آيا شوخي سرپوشي براي حالاتي چون ترس ، سرخوردگي ، حسادت و احساس خشم است؟
- آيا شوخي ميتواند معنا و مفهوم تازهاي به جريان بحث و گفتوگو ببخشد؟
اشخاصي که از موقعيت زندگي خود راضي هستند و نسبت به موقعيت مادي و اجتماعي خود رضايت خاطر دارند، از شوخي به عنوان چاشني و مزهي گفتو گو استفاده ميکنند. چنين اشخاصي معمولاً از شوخي اغراض خاصي را دنبال نميکنند. در هر صورت، با ارزيابي کردن دقيق اشکال شوخي ميتوانيد از اهداف و اغراض ناپيداي اشخاص استفاده کننده از اين زبان و وسيله آگاه شده و بدين واسطه بهتر به شخصيت فرد برسيد.
|
|
تکامل شوخي و خنده
با توجه به اينکه حتي کودکان کوچکتر نيز از شوخي لذت ميبرند و مرکز شوخي در بخش معيني از مغز قرار دارد اين احتمال را مطرح ميسازد که شوخي مبناي فطري دارد. بنابراين با توجه به نقش عوامل زيستي در شوخي ، به نظر ميرسد که بايستي از برخي مزاياي تکاملي برخوردار باشد. شوخي و خنده از بازيهاي اجتماع مشتق شده است و افرادي که در آن مشارکت ميکنند از شوخي لذت ميبرند. مکگي (1979)فکر ميکرد که ميمونها در صورتي شوخي را درک ميکنند که برخي مهارتهاي زباني را کسب کرده باشند چرا که در اين صورت آنها ميتوانند برخي نمادها را دستکاري کنند.
اساسا شوخي يک پديده اجتماعي است که به خاطر هيجانهاي مثبت به پيوستگي اجتماعي منجر ميشود و باعث تخليه هيجانات منفي ميشود . البته اين کار ناشي از کنش عملي شوخي است. شوخي کردن با استفاده از روشهاي مختلف منبع مهم شادي است.شوخي تا اندازهاي غريزي است. شکل قديمي آن در نخستينهاي غيرانسان وجود دارد و کودکان کم سن از شوخي و شروع کردن آن لذت ميبرند.کليد اصلي اغلب شوخيها دو بخش از رويدادها يا داستانها را شامل ميشود . و بخش دوم و غير منتظره آن از ارزش کمتري برخوردار است.
مثلا گستاخي و بيپروايي بخش دوم بيشتر از بخش اول است. خنده بيان عاطفه مثبت است، اما شوخي تاثير علي روي خلق و شادي دارد. شوخي يکي از شايعترين و موثرترين روشهاي القا خلق است و ضمن تاثير مثبت و شاديبخش رويدادهاي استرسزا را کم خطر ميسازد. همچنين کمک ميکند تا با استرسهاي اجتماعي که از تعارضات درون جامعه ناشي ميشود، نگاه متفاوتي داشته و موجب تخليه تنشها شود.
|
|
شوخي در حيوانات
يک منشاء غريزي درباره شوخي وجود دارد که نقش عوامل زيستي را تائيد ميکند. تعدادي از حيوانات بطور غريزي اهل شوخي هستند . از جمله ميمونها. در اين گروه از موجودات که تماس بيشتري با انسانها دارند، علائم تکلمي که برخي مواقع شباهت زيادي با شوخي دارد را ميتوان در آنها مشاهده کرد واشو از علامتي براي خنده براي دعوا کردن ، تعقيب کردن و دالي استفاده کرد. او يک با مسواک را به عنوان شانه بکار برد. کوکو نيز به جاي گذاشتن انگشت روي دهان ، انگشتش را روي گوشش گذاشت و با اين روش ، نشانهاي از نوشيدن را نشان داد او دوست داشت آزمايشگر را با دادن يک سري علائم غلط بخنداند. او حالت انسانها را نگاه ميکرد و بطور آشکاري منتظر وقوع يک پاسخ مثبت بود.
شوخ طبعي و روابط بين افراد
برخي مطالعات رابطه روشني بين شوخي و شادي به دست آوردهاند، افراد شاد بيشتر ميخندند و احساس بهتري از شوخي دارند.برونگراها و ساير افرادي که مهارتهاي اجتماعي مطلوبي دارند ، زياد ميخندند و مسائل را خندهدار درک ميکنند، همبستگي قوي بين برونگراها و شادي وجود دارد . اين مساله مسلم است که برونگراها بيشتر ميخندند و در حال حاضر شاهديم که ارتباطات نزديک بطور وسيعي با شوخي تقويت ميشود.
روشهاي ارتباط با کودکان
انواع روشهاي برقراري ارتباط با کودکان
ديده ميشود که والدين مختلف شيوههاي متفاوتي را براي ارتباط کودکان خود بکار ميبرند. اين شيوه هاي مختلف مطمئنا نتايج مختلفي را به بار ميآورند و اينکه آيا ارتباط مناسبي هستند يا خير ، قابل بحث ميباشند. هر چند روشهاي متعددي هر يک از والدين ميتوانند داشته باشند، اما همه آنها را در يک چهار دسته ميتوان طبقه بندي کرد. اين دسته بندي بر اساس دو ويژگي مهم در ارتباط با کودک صورت ميگيرد شامل محبت و قاطعيت.
تعريف قاطعيت
با توجه به معناي لغوي قاطعيت در ارتباط با کودک به معني استواري و ثبات در رأي و نظر و غيره است. بطوري که با دليل خاصي کاري انجام شود و ادامه پيدا کند و براحتي تغيير نکند. برخي والدين بسيار قاطع و برخي فاقد کمترين قاطعيت هستند.
تعريف محبت
همانطور که پيداست منظور از محبت همان پذيرش و صميميتي است که والدين در مقابل کودک از خود نشان ميدهند. برخي از والدين بسيار صميمي و برخي طرد کننده هستند.
انواع والدين بر حسب نحوه برخورد با کودکان
والدين را بر حسب اينکه چه ميزاني از قاطعيت و محبت را در ارتباط با کودکان خود نشان ميدهند ميتوان به چهار طبقه دسته بندي کرد.
والدين قاطع و محبت کننده
اين دسته از والدين آنهايي هستند که قاطعيت در کلام و گفتار دارند. بدون دليل کاري را انجام نميدهند و وقتي دليلي براي انجام کاري وجود داشته باشد با قاطعيت آن را انجام ميدهند. يا برعکس ، اگر دليلي منطقي وجود نداشته باشد با قاطعيت از انجام آن خودداري ميکنند و تسليم خواستههاي کودک نميشوند. آنها در عين قاطع بودن ، صميمي و با محبت نيز هستند. به خواستههاي کودک به صورت متعادل توجه دارند و از اينکه تمام خواستههاي کودک را براي ساکت کردن او بپذيرند خودداري ميکنند. فرزندان اين والدين با اينکه محبت و صميميت زيادي از والدين خود دريافت ميکنند لوس بار نميآيند.
مثال: علي پسر 4 ساله است. او چند دقيقه پيش يک بستني بزرگ خورده است. با اينحال يک بستني ديگر از مادرش ميخواهد. مادر احساس ميکند که خوردن بستني زياد براي سلامتي او خوب نيست. بنابراين تقاضاي او را با گفتن اين جمله که عزيزم همين حالا بستني خوردي ، فردا يکي ديگر برايت ميخرم. علي پاهايش را به زمين ميکوبد و بستني ميخواهد. مادر مجددا با همان لحن خوب و صميمي برايش توضيح ميدهد. علي قبول نميکند و شروع به داد و بيداد ميکند. مادر با حفظ قاطعيت خود و تسليم نشدن در مقابل علي ناراحتي خود را يک اخم کوچک در چهره نشان ميدهد. علاوه بر اين علي قبلا هم ياد گرفته است که با اين شيوهها نميتواند نظر مادر را تغيير دهد. از او ميپرسد: فردا برايم ميخري؟
چنين مادراني کار تربيت کودک را با محبت و پذيرش جلو ميبرند و از تنبيه بدني خودداري ميکنند. و از شيوههايي مثل قطع کوتاه محبت (مثل اخم ، مثل نگاه تنبيه آميز) براي تنبيه استفاده ميکنند. همچنين روشهايي در طولاني مدتي تأثيرات خوبي روي رفتار کودک خواهند داشت.
والدين قاطع طرد کننده
اين دسته از والدين با وجود قاطعيت زيادي که دارند فاقد محبت و صميميت هستند. آنها در رفتار و گفتار خود چندان پذيرش و صميميتي از خود نشان نميدهند. به عبارتي ديکتاتورمآب هستند، سختگير و خشک و خشن ميباشند. ممکن است از تنبيههاي شديد هم استفاده کنند. کودکان اين والدين نيز با اينکه ياد گرفتهاند به هيچ طريق قادر به تغيير نظر والدين خود نخواهند شد، اما هميشه احساس خلاء عاطفي ميکنند.
اين کودکان يا مثل والدين خود طرد کننده و سرد و خشن بار ميآيند يا شديدا نيازمند محبت. چنين شيوه ارتباطي عواقب وخيمي براي کودک ميتواند داشته باشد. چنين کودکاني اختيار ، عزت نفس و اعتماد به نفس کافي ندارند. در مثال فوق مادر قاطع و طرد کننده بودن اينکه توضيحي براي کودک بدهد از تسليم شدن در مقابل او خودداري ميکند و از تنبيه استفاده ميکند.
والدين با محبت فاقد قاطعيت
اين والدين شايد به همان اندازه والدين قاطع با محبت به کودکان خود محبت مي کنند اما قاطعيت کافي ندارند. بطوري که با کوچکترين اصرار و پافشاري تسليم کودک ميشوند. رفتارهاي خود را زود تغيير ميدهند و شيوه تربيتي و ارتباطي ندارند. اين کودکان ياد ميگيرند که با کمي اصرار ميتوانند پدر يا مادر را راضي کند. در مثال فوق مادر با محبت و فاقد قاطعيت ممکن است با وجود عدم رضايت خود بستني دوم و سوم را نيز براي کودک خود بخرد.
والدين فاقد قاطعيت طرد کننده
اين دسته از والدين نه قاطعيت دارند نه محبت. معمولا کودکان را بحال خود ميگذارند. بر شيوههاي تربيتي پايبند نيستند. و بسيار سهل گير هستند. توجهي به نيازهاي کودک چه جسمي و عاطفي ندارند و عمدتا به دنبال نيازها و خواستههاي خود هستند. اين کودکان ياد ميگيرند روي والدين خود حساب نکنند. داراي آزاديهاي مطلق هستند و سرخود بار ميآيند.
کدام شيوه ارتباطي مناسبتر است؟
بايد توجه داشته باشيم که قاطعيت و محبت و تعيين ميزان آن در ارتباط با کودک اهميت بسيار دارد. درجاتي از قاطعيت همراه با محبت براي ارتباط با کودک ضروريست. بطوري که سالمترين فرزندان را گروه والدين قاطع با محبت پرورش دهند. آنها اعتماد به نفس بالايي دارند و قدرت منطق و استدلال آنها در کنار تأمين شدن نيازهاي عاطفيشان رشد پيدا ميکند. آنها ياد ميگيرند بايد برخي خواستهها را بنا به دلايلي به تأخير انداخت. همچنين در کنار محبتي که از والدين خود دريافت ميکند، ميداند که قاطعيت پدر و مادر به معني فقدان محبت آنها نسبت به او نيست.
توصيههاي تربيتي براي ارتباط با کودک
- اساسيترين بخش ارتباط با کودک از طريق زبان و گفتار است. در کنار اينکه سعي ميکنيم توضيحات خود را در حد درک و توان کودک ارائه کنيم، از بکار بردن واژهها و اصطلاحات و تلفظ کودکانه خودداري کنيم. کودک شيوه صحيح ارتباط زباني را از پدر و مادر ياد ميگيرد، بنابراين شيوه درست برقراري ارتباط زباني را به او نشان دهيم.
- از گول زدن و فريب دادن کودک بخاطر اينکه موقتا او را ساکت کرده باشيم يا بنا به دلايل ديگر خودداري کنيم. کودکان به زودي خواهند فهميد ما از همين شيوهاي استفاده ميکنيم و اين مسأله موجب خواهد شد اعتماد کافي بر ما نداشته باشند.
- احساسات کودک را درک کنيم. کودکي که گريه ميکند نياز به درک شدن دارند. زماني که کودک حس کند با او همدردي ميشود، راحتتر آرام ميگيرد تا زماني که پدري به اجبار از وي ميخواهد بس کند. مثال: کودکي شديدا گريه ميکند چون جوجه اردک او مرده است. پدر از او ميپرسد: خيلي ناراحتي؟! کودک ميگويد: بله. پدر دوباره ميپرسد: خيلي اونو دوست داشتي؟ کودک کلي آرامتر ميگويد: بله ، اون دوست من بود و پدر مي گويد: آره خيلي بده آدم دوستش را از دست بده.
در ارتباط فوق با دريافت همدردي پدر به سرعت آرام ميگيرد. در صورتي که قبلا هم به همين شيوه عادت کرده باشد. پدر و مادراني که اولين بار از اين شيوه استفاده ميکنند مراقب باشند که اين رفتار براي کودک تازگي دارد و ممکن است منظور شما را خوب درک نکند و در حاليکه منتظر واکنشهاي قبلي شماست رفتارهاي ديگري از خود نشان دهد. در هر حال تداوم چنين شيوه کودک را به اين مسأله عادت خواهد داد.
- اگر ميخواهيد قاطعيت داشته باشيد، اين رفتار را در مقابل هر خواسته کودک نميتوان بکار برد. خواستههايي را که شما دلايل منطقي براي رد آنها داريد با قاطعيت رد کنيد. در غير اينصورت اگر قرار است رفتاري را با اصرار کودک تسليم شده و انجام دهيد بدون اصرار او در همان مرحله اول خواستن انجام دهيد.
- همينطور اگر خواستهاي از کودک داريد و ميخواهيد حتما کودک آن را انجام دهد تا آخرين مرحله يعني زماني که او رفتار مورد نظر را انجام ميدهد قاطع بمانيد.
- با کودکان خود زياد صحبت کنيد. اين کار علاوه بر سرعت بخشيدن به رشد کلامي او رابطه مناسب و نزديکي را بين شما و او ايجاد مي کند.
- روش ارتباطي توام با احترام با کودک در پيش بگيريد. به اين طريق او خود را موجودي ارزشمند خواهد دانست و عزت نفس او رشد پيدا خواهد کرد.
- انتظارات خود را متناسب با تواناييهاي او در آوريم.
- به او فرصت دهيد صحبت کند و دلايلش را توضيح دهد.
- بازي بهترين موقعيت براي برقراري ارتباط با کودک است. ساعات زيادي را براي بازي با کودک اختصاص دهيم.
- تنبيه را براي فرو نشاندن خشم و ناراحتي خود استفاده نکنيم. علاوه بر اينکه سعي ميکنيم تنبيهها بدني نباشد آنها را به عنوان يک شيوه و با حفظ خونسردي خود بکار ببريم.