روانشناسي رنگها

رنگها بر نيازهاي روحي-رواني، شرايط يادگيري، کنترل رفتارهاي خشمگينانه، احساسات، درمان افسردگي و
اختلالات يادگيري و سطح انرژي اثر دارند.رنگها در کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتي خواب مفيد هستند و همچنين در درمان بيماريهايي مثل ميگرن، سرطان، اعتياد و امراض پوستي و حتي تومورهاي مغزي اثر دارند.
رنگها در هر جا از دنيا و به تناسب فرهنگ و عرف هر جامعه معاني متفاوت و حتي متضاد دارند.براي مثال سفيد در کشوري مثل ايران نشان شادي، پاکدامني است و براي مراسم جشن و عروسي استفاده مي شود، در حاليکه در کشوري ديگر نشان روحانيت است و در مراسم عزاداري کاربرد دارد.
شايد تا به حال از خودتان پرسيده باشيد که چرا کشتي و يا هواپيماي سياه نداريم؟و يا چرا هيچ جعبه شکلاتي سبز نيست؟شايد در اين مطلب جوابهايتان را پيدا کنيد.
متأسفانه به دليل جذابيت روانشناسي رنگها، اين شاخه از علم مورد سوء استفاده قرار گرفته است.در هر سايت، مجله، روزنامه و يا وبلاگي از اين مطالب زياد ديده مي شود ولي درست يا غلط بودنشان مشخص نيست.
پروفسور لوشر از دانشمنداني است که حدود بيست سال و اندي در اين مورد تحقيق کرده است.
حال بد نيست از نظر اين محقق در مورد روانشناسي رنگها براي بعضي از رنگهاي پر طرفدار نگاهي بياندازيم.
پروفسور لوشر مي گويد:

سياه:
سياه رنگي مطلق است که در فراسوي آن، زندگي تمام مي شود.سياه يعني نه، که نشانه اي از ترک عشق و انصراف از فعاليتهاي جمعي است.به معني نيستي، نااميدي به آينده و سکوتي ابدي است و حس سنگيني را به افراد القا مي کند.تأثير خوبي بر مزاج ندارد و در کودکان هم اثرات منفي دارد.دوستداران رنگ سياه معمولا" خسته و افسرده اند.اگر خسته نباشند، ناراضي اند.اگر ناراضي نباشند، مغرورند.اگر مغرور نباشند، انکار مي کنند.اگر انکار نکنند هم ناراضي اند، هم مغرور، هم خسته و هم انکار مي کنند اما احتمالا" خودشان هم خبر ندارند.
طرفداران سياه زياد هم نااميد نشوند چون از طرفي ديگر سياه نمادي از آبرومندي و شرافت است(ديده ايد ماشين هاي شيک و کلاس بالا معمولا" سياه و براقند1

).
قهوه اي:
آدمهاي قهوه اي را بدون قسم خوردن مي توان باور کرد، يعني حرفشان سند است.اما طرفداران اين رنگ معمولا" آواره اند(جالب است بدانيد که رنگ مورد علاقه آوارگان جنگ جهاني دوم، قهوه اي بوده است).قهوه ايها يا يک بيماري جسمي جدي دارند و يا مشکلي که به نظر آنها غير قابل حل است، پس اين افراد از نظر جسمي و روحي در خطرند.
خاکستري:
خاکستري را در کهنسالان و خانه سالمندان بايد پيدا کرد.اين افراد معمولا" غمگينند و محافظه کار و حتي اگر آهنگي گوش کنند(اگر خجالت نکشند)، غمگين است(مثلا" مثل اينکه ايرانيها داريوش گوش کنند)، مثل اينکه به آنها گفته اند خوشي بي خوشي.
قرمز:
قرمز پسندها پر از شوق زندگي، عاشق و مبارزه طلب، پرتکاپو و شجاع، اهل معاشرت، شلوغ و پر سروصدا هستند.ظاهرا" نيرويشان تمام نشدني است، خوب مشت مي زنند و کتک خورهاي خوبي هم هستند.در مجموع و خلاصه اينکه برونگرا هستند.قرمز باعث افزايش نبض و فشار خون مي شود.(هر چي باشه پرسپوليسه ديگه)
آبي:
آبيها خلاقند و هميشه فکرهاي تازه مي کنند، مورد احترام، آرام و دوست داشتني هستند و احساساتشان را خوب کنترل مي کنند.عاشق تنهايي، احساساتي و ملايم اند.نماد ابديت و عمق و کمال گرايي است.از ويژگيهاي افراد آبي دوست صلح، مهرباني و هماهنگي است.(طرفداران آبي به خودشون نگيرند، هميشه و همه جا استثنا هست).اين رنگ سبب کاهش نبض و فشار خون مي شود.
سبز:
آدمهاي سبز مذهبي اند.در انجمنهاي خيريه يا بيمارستان يافت مي شوند!!!مضطرب و انعطاف پذيرند.اگر دنبال شريک(البته شريک تجاري نه زندگي) مي گرديد سعي کنيد سبز باشد(نه اينکه رنگ پوستش سبزه باشد).رنگي مقدس است.سبزها اصلاح گرند و بسيار علاقه به نصيحت کردن دارند.کوشش و پشتکار عجيبي دارند.
زرد:
آدمهاي زرد بر خلاف نظر عموم بيمار و رنجور نيستند و منتظر خوشبختيهاي بزرگند.آرام و قرار ندارند.توسعه طلب و اهل اختراعند.گاهي حسود و معمولا" بلند پرواز.
بنفش:
بنفش دوستها صميمي و حساسند وذوق عارفانه دارند.گاهي آنقدر صميمي مي شوند که قضاوت و تصميم درست نمي توانند بگيرند.
نارنجي:
نارنجي پسندها اهل مسابقه و سلطه طلبند و سرشار از آرزوهاي دور و درازند.
ارغواني:
ارغواني ها پايشان روي زمين است و سر و فکرشان در ابرها پرواز مي کند(البته فکر بد نکنيد!!).عاشق دين و عرفان اند.انديشمند و عاشق مناظره و اثبات حقايق، اما هنوز معلوم نيست که چرا يک دفعه از اين رو به آن رو مي شوند و بنابراين اصلا" به فکر پيش بيني آنها نباشيد.
تغيير رنگ محبوب با گذشت زمان امري

 

روانشناسي چهره

چـهره خـوانـي به اين مـعـنـا است كه شما فـقــط با نگاه كردن به صورت اشخاص پي بـه خـصـوصـيات اخلاقي و شخصيتي او ببريد. چـهره خـوانـي توسـط  مردم در اعصار مختلف انجام شده است. شـناخـتـن افراد تنها از روي خصوصـات ظـاهـري آنها مساله بسيار جالبي است. نـكات ظـريف و دقيـق و پيچيدگيهاي بسياري در علـم چـهـره خـوانـي وجـود     دارد ولي ما در اينجا به بيان نكات اصلي تر و مهمتر آن بسنده مي كنيم.

 چهره خواني چيست؟

بشر در طول قرون متمادي سعي نموده تا با پيوند زدن خصـيصـه هـاي صـورت افـراد بـه   ويژگيهاي شخصيتي،  متوجه  افكار و درون ديگران شود. با گـذشـت سـالها علم چهره شناسي نيز گسترش يافته و به شاخه هاي مختلف تـقسـيم شـده است. بـراي مثـال "متوپوسكپي" علم پي بردن به سيرت و درون آدمي از روي خطوط روي پيشاني است.

"فرنولوژي" علم جمجمه خواني و مطالعه طرز تشكيل جمجمه ميباشد كه به بنا نهادن شخصيت و اميال ذاتي و رواني افراد كمك مي كند.

"فيزيـوگـنومي" يا عـلم چـهره شـنـاسي، موضوعي است كه ما به آن خواهيم پرداخت. اين علم به ما مي آموزد كه چگونه از روي چهره افراد پي به شخصيت آنها ببريم.

امروزه دانشمندان به چنين علومـي، "شـبـه علـوم" اطـلاق كرده و بـهاي زيـادي بــه آن  نمي دهند و هـمانند عـلومي مانـنـد "طالع بـيني" به آنها مي نگرند: اثبات نشده ولي بيضرر. با اين وجود هنوز بسياري از مردم چهره خواني را راهي مطمئن براي قضاوت در مورد افراد مي دانند. چيزي كه اهميت دارد اين اسـت كـه چـهره را بصورت كامل و دقيق مورد تجزيه و تحليل قرار داده و تا رسيدن به همه حقايق از قضاوتهـاي شـتابزده اجتناب كنيم.

اكنون گذري مي كنيم بر نكات بنيادين چهره خواني و چگونگي تشخص شخصيت افراد:

شكل صورت

دراز و كشيده: افرادي كه داراي چنين صورتي هستند عموما" داراي صـبر و تحمل زياد بوده و توانايي حل مشكلات در آنها بيشتر است. جـذابـيـت و خوش تركيب بودن افراد با چنين صورتي نشانگر اين است كه آنها معمولا كارهاي خـود را نـيـمـه تمام رها نكرده و عادت به انجام امور بطور تمام و كمال دارند

گرد: اين شكل دلالت بر اميدواري زنده دلي و انرژي دارد. اينگونه افراد مي تـوانند اتاقي دلگير و ساكت را به بمبي از خنده و شادي تبديل كنند.                                   

پهن: اينگونه اشخاص بردبار و مهربان و معمولا افراد روشنفكري مي باشند

مربعي: طرفدار استقلال فردي و فردگرايي، سختـكوشـي بـراي دسـتـيـابي بـه آرزوها، زيركي و فعال بودن از ويژگيهاي اين افراد محسوب مي شود.

پيشاني

صافكسانيكه كه داراي خطوط در پيشاني نيستـنـد، افـرادي انديشمند و هميشه در حال تفكر مي باشند و در تصميم گيريها سريع و منطقي عمل مي نمايند.          

چروكيده: وجود خطوط در سطح پيشاني نشان مي دهد  كه ايـنـگونه افراد به سرعت هيجان زده و احساساتي شده و سريع آشفته و پريشان حال مي گردند.

چشم

رمانها، داستانها و اشعار بسيار زيادي در مورد چشم و ارتباط آن با خصوصيات روحي و رواني انسان نوشته شده است. چشمها هيچگاه دروغ نمي گويند؛آنها بيانگر احساس دروني و واقعي ما مي باشند.

اضطراب: اگر مابين عنبيه و پـلك پـاييني هـر دو چشم مـقداري سفيدي وجود داشت، آن شخص انساني مضطرب و نگران است.

تندخويي: اگر بالاي عنبـيه بخشي سفيد رنگ وجود داشت، علاوه بر استرس نشانگر تندخويي و پرخاشگري در فرد است.                                                                   

روان پريشي: چنـانچه دور تا دور عنبيه را سفيدي فرا گرفته باشد، نشانگر عدم تعادل و پايداري روح و روان فرد خواهد بود

شادي: وجـود خـطوط كـوچـك در خـارج از چـشمها حاكي از خنده رويي و شادبودن فرد مي باشد.

ابرو

صاف: صافي و مستقيمي ابروها نشانگر انديشه، تفكر و ايده گرايي فرد مي باشد

كماني: افرادي كه داراي ابروهاي خميده و كماني هسـتند از حـكايـتـها و داسـتـانـهـاي واقعي لذت مي برند.                                                                                   

 باريك: اينگونه افراد معمولا داراي اعتماد به نفس اندكي مي باشند بخصوص اگر ابـروي آنها بجز باريكي، بالا و گرد نيز باشد.                                                   

 پيوسته: پيوستگي ابروها نشانگر اين است كه فرد دائما" در حال تفكر و انديشـه بـوده و ايده هاي جالبي در سر دارد.

پلك

كوچك: اگر فاصـله بـين بالاي پلك و مژه كم باشد بيانگر اسـتقلال فرد مي باشد و اينكه آن فرد حتي ممكن است بصورت ارادي خودش را به ديگران نزديك نكند.                     

 بزرگ: بزرگ بودن پلك دلالت بر وابستگي شديد فرد به ديگران دارد.

بيني

كوچك: گفته مي شود اشـخاصي كه بـيـني كـوچـك دارنـد ذاتـا" افـرادي ضعيف و اغلب غيرقابل اتكا بوده و در تصميم هايشان استوار و ثابت قدم نمي باشند.           

بزرگ: بزرگي بيني نشانه ابتكار و عزم و اراده مي باشد. يك شـخصـيت قـوي كه اثرش را برجاي خواهد گذاشت.                                                                                

تيزتيز بودن نوك بيني نشانگر اين است كه فرد خود را مقيد به رعـايـت آداب و رسـوم ندانسته و با اطرافيانش به راحتي برخورد مي كند. ايـنگونه افراد خـود را بـاور داشـتـه و بي باكانه و متهورانه خود را به ديگران نزديك مي كنند.       

عقابي: خودخواهي، دودلي و حساس بودن از جمله ويژگيهاي كساني است كه داراي چنين بيني مي باشند.

گوش

كوچككوچكي گوش نشانه تزلزل و احساس نا امنـي در افـراد اسـت هر چند اينگونه افراد مي دانند كه چه مي خواهد و معمولا" سخت كوش و كاركن هستند.    

بزرگ و دراز: اين قبيل افراد معمـولا انـعـطاف پـذيـر نـبـوده و به سـختي آرام و بي خيال ميشوند.                                                                                                      

پرمو: افرادي كه داراي گوشهايي پرمو هـستند مـعـمـولا وسـواسـي و نـكـته بين بوده و وقت زيادي را براي چيزهاي بي اهميت تلف مي كنند.

گونه

برجسته: برجسـتـگي گـونه نشـانگر قـدرت، انـرژي و اعـتماد بنفس است. كساني كه داراي گـونه بـرـسته مي باشند تمايل بيشتري براي پذيرفتن اشتباهات ديگران دارند.  

گود: علاوه بر جذابيت و زيبايي دليلي بر خوش مشربي و سازگاري فرد مي باشد.

چانه و فك

فك چهارگوش: افـراد با فـك چـهار گـوش و مـربعي انـسانهاي تـسخير ناپذير و سركش مي باشند. آنها توانايي تبديل روياهايشان به واقعيت را دارند.

چانه هاي برآمده: اينگونه افراد، اشـخاصي خود ستـا بوده و تصـور ميكنند هيچ چيزي جز خود آنها اهميت ندارد و جز خودشان حرف كس ديگري را قبول نداشته و خود را عقل كل مي دانند.

لب

قلوه اي: لبهاي قلوه اي علاوه بر زيباتر نمودن صورت،نشانه بخشش و گشاده دستي مي باشد. معمولا اينگونه افراد تمايل دارند در مورد خودشان صحبت و گفتگو كنند.     

نازك: نازك بودن لب بيانگر خويشتن گرايي ذاتي در اشخاص است.                         

لب بالايي نازك پاييني قلوه اي: نشانه اين است كه فردي متـقـاعد كنـنـده و مـجاب كننده مي باشد.

 

مطلب آخر

چهره خواني يك علم دقيق و ثابت شده نيست و حتي با گذراندن دروه هاي آموزشي دقيق و پيشرفته نيز نمي توان بطور قطع در مورد شخصيت و درون افراد صــحبت نمود. نتايج شما در سنجش شخصيت، بستگي به تعداد فاكتورهاي مورد تحليل قـرار گرفـته دارد ولي با بـياد داشتن نكات ذكر شده مي توانيد قبل از صحبت كردن با افراد تا حدي متوجه شخصيت آنها شويد.

 

چگونه ميتوانيد نظر ديگران را در مورد خود تغيير دهيد؟

کسـب اعـتبار و شهرت شايد 20 سال طول بکشد، اما در
عـرض 5 دقيـقـه تـمـام آن از بيـن مـي رود؛ اگـــر بر روي اين
مـوضـوع کـــمي دقيق تر فکر کنيد، کارهايتان را طور ديگري
انجام خواهيد داد."

وارن بافت

 

در حيطه شغلي نقطه نظر ديگران نسبت به شما جزء امور
پر اهميت شناخته مي شود. تاثير اوليه در عرض چند ثانيه
شـکل مـي گيـرد امـا شـايـعـات بـي پـايه و اســاس آنچنان
صدماتي را به آبـروي شما مي زنند که در بسياري از موارد
قـابل جـبـران نـمي بـاشند. آيا مي دانيد ديدگاه همکارانتان
نسبت به شما چيست؟

کي؛ من؟

آيا کسي در مورد شما انتقاد مي کند؟ آيا کارفرماي شما در زمان ارزش يابي خدمه شما را سرزنش مي کند؟ آيا دوستان در مورد خصوصيات اخلاقي شما چيزهايي ميگويند؟ زبان جسماني انسان ها، و يا تغيير در لحن صحبت کردنشان زماني که به آنها مي پيونديد تغيير مي کند؟ شايد هم اصلا اينطور نباشد و تنها تصور شما مبني بر اين اصل باشد.

اگر مي خواهيد نظر واقعي ديگران را در مورد خودتان بدانيد بايد از کسي سؤال کنيد که واقعا به او اعتماد داشته باشيد و بدون هيچ گونه احساس رنجشي آنها را تحليل و بررسي نماييد.

شايد ديگران در مورد شما نظر درستي نداشته باشند، اما بهتر است به جاي اينکه عرصه را به خودتان تنگ کنيد و از ديدگاه هاي آنها آزرده خاطر شويد سعي کنيد تا نقطه نظر آنها را نسبت به خودتان تغيير دهيد. فقط بايد به خاطر داشته باشيد که برخورد و حرکات شما در اولين ملاقات و در همان ثانيه هاي ابتدايي است که نظر اصلي آنها را در مورد شما تشکيل مي دهد.

در اين قسمت 8 تصور اشتباه که ممکن است در ذهن ديگران نسبت به شما به وجود آيد به همراه راههاي جلوگيري از آنها را برايتان آورده ايم.

دست به کار شويد

1- تصور مي کنند شما تنبل هستيد

پيش قدمي کنيد
درخواست واگذاري مسئوليت هاي بيشتري کنيد و کمي بيشتر از ساعت مقرر کاري، در محل کار خود باقي بمانيد. بدون توجه به برنامه کاري شما بايد خود را طوري نشان دهيد که سخت کوش تر از سايرين به نظر بياييد.

کمالات خود را به نمايش بگذاريد
رجز خواني نکنيد. از خودتان کمي خلاقيت به خرج دهيد تا شايعات بي اساسي که پشت سر شما وجود دارند، تبديل به تشکر و قدرداني شوند. مردم از اينکه کسي از آنها تشکر و قدرداني کند لذت مي برند. مي توانيد چيزي شبيه به اين بگوييد: "از اعداد و ارقامي که در اختيار من گذاشتي واقعا ممنونم، اونها به من در گزارشي که براي هيئت مديره مي نوشيتم جدا کمک کردند."

مراقب حرکات جسماني خود باشيد
سعي کنيد قوز نکنيد و به ديوار کناري يا ميز خود لم ندهيد. پاهايتان را با يک فيگور مناسب از ميز دور نگه داريد. با انرژي و اشتياق کامل بر سر کار حاضر شويد و توانايي رويارويي با کليه فشارهاي کاري را در خود تقويت کنيد.

2- تصور مي کنند شما آماتور هستيد

نحوه آداب و معاشرت خود را تغيير دهيد
ادب و تواضع همه گير مي باشد. زماني که شما با ديگران با احترام و ادب برخورد کنيد؛ اين امر کار را براي آنها مشکل مي سازد که هر طور دلشان خواست بر روي شما قضاوت کنند، کارهايتان را به باد انتقاد بگيرند و در آخر به شما بي احترامي نمايند.

انتقاد پذير باشيد
زماني که بازخوردهاي اجتماعي رفتارهايتان را دريافت کرديد؛ لازم به رنجش نيست. با روي باز از انتقادها استقبال کنيد و به آن دسته اي که برايتان سازنده است گوش دهيد چرا که نشانه اي از بلوغ، کمال و حرفه اي بودن شما هستند.

حرف دهان خود را مزه مزه کنيد
براي اينکه توي دردسر نيفتيد پيش از صحبت کردن به خوبي فکر کنيد. بدون توجه به اينکه تا چه حد عصباني هستيد و يا اينکه کار ديگري تا چه اندازه نامرتب و پر اشکال است، خونسردي خودتان را حفظ کنيد. مراقب حرف زدن خودتان باشيد و دقت کنيد که با چه کسي در حال صحبت کردن هستيد.

به جزئيات دقت کنيد
لباس هاي مرتب بر تن کنيد و درست صحبت کنيد. با خط مشي و زبان صنفي که در آن مشغول کار کردن هستيد آشنايي پيدا کنيد. براي جلسات رسمي آماده باشيد و سعي کنيد محل کارتان هميشه مرتب و سازمان يافته به نظر رسد.

3- تصور مي کنند شما لوده ترين فرد هستيد

دهان خود را ببنديد
شما به دفتر خود مي رويد تا کار کنيد نه اينکه جوک تعريف کنيد و ديگران را بخندانيد. بعد از کار ساعت ها وقت داريد تا با همکارانتان در رستوران بنشينيد و مسخره بازي درآوريد. زماني که همکارانتان شما را تحت فشار قرار مي دهند تا آنها را سرگرم کنيد توجه آنها را به شخص ديگري جلب کنيد. "من امروز مخم براي تعريف کردن چيزهاي جالب کار نمکنه، چطوره تو امروز ما رو يک کمي بخندوني رامين."  بدون اينکه کسي متوجه شود حواس آنها را از خودتان پرت کرده و شخص ديگري را مخاطب قرار دهيد.

کمتر بخنديد
خيلي خوب است که شما به عنوان يک مرد مهربان و خندان شناخته شويد اما هر چيز اندازه اي دارد. زماني که جمعي از همکارانتان در کنار هم جمع شده اند و مشغول خنديدن هستند و تمام محدوديت ها را پشت سر گذاشته اند خيلي راحت به آنها بگوييد که کارتان زياد است و بايد به کار باز گرديد.

مرتب و منظم باشيد
سعي کنيد محل کارتان کاملا حرفه اي به نظر برسد. کاريکاتورهاي مضحک را از روي کامپيوتر خود پاک کنيد و سعي کنيد تعداد جوک هايي را که براي دوستانتان
forward مي کنيد، به حداقل برسانيد.

4- تصور مي کنند شما فقط در فکر مهماني رفتن هستيد

اوضاع را آرام کنيد
سعي کنيد در مورد تجربيات خود در اين زمينه با کسي گفتگو نکنيد. اينکه تا چه ساعت از شب در بيرون از خانه مي مانيد و چه مقدار نوشيدني ميل مي کنيد چيزي نيست که همه بايد در مورد آن بدانند. در ساعات کاري طوري برخورد نکنيد که تصور شود به مهماني آمده ايد و به اصطلاح در خانه خاله به سر مي بريد.

جدي باشيد
سعي کنيد هيچ گاه ديرتر از زمان مقرر در سرکار خود حاضر نشويد مگر اينکه بخواهيد ديگران از فعاليت هاي فوق برنامه تان باخبر شوند. به هرحال بهتر است هميشه گوش به زنگ باشيد و نيروي خلاقيت خود را در زمينه هاي مختلف به کار گيريد.

5- تصور مي کنند شما مشتاق به جنس مخالف هستيد

با احتياط عمل کنيد
در مورد روابط جنسي خود لاف نزنيد. بدون در نظر گرفتن اينکه تا چه حد دچار وسوسه شده ايد سعي کنيد هيچ گاه با همکاران، کارفرما، خدمه و ارباب رجوع بگو بخند راه نيندازيد.

رفتار خود را باز بيني کنيد
حرف هاي مربوط به مسائل جنسي را به زبان نياوريد، جوک هاي داراي چنين محتوايي را براي يکديگر نفرستيد و در زمان کار سايتهاي پورنوگرافي را زيرورو نکيد.

6- تصور مي کنند شما هميشه تاخير داريد

وقت شناس باشيد
زودتر از خواب بلند شويد و جزء اولين کساني باشيد که وارد شرکت مي شوند. با برنامه شغلي خود واقع بينانه برخورد کنيد و زمان بيشتري به وجود آوريد. اگر به طور مکرر از برنامه هاي زمانبندي شده عقب بمانيد خيلي زرود از شما انتقاد خواهد شد. تاخير به عنوان نوعي بي احترامي و بي برنامگي به شمار مي رود.

از برنامه جلو باشيد
يک ليست از کل کارهايي که بايد انجام دهيد تهيه کنيد و هر چند وقت يکبار آنرا از نو چک کنيد.  براي اطمينان بيشتر زمان بيشتري را براي انجام کارهاي مختلف در نظر بگيريد. هيچ کاري را معوق نگذاريد. اگر زمان خود را به خوبي مديريت کنيد به راحتي قادر خواهيد بود که تمام پروژه هايتان را پيش از زمان تحويل به اتمام برسانيد و اصلا مهم نيست که در طول مسير ممکن است چه اتفاق هاي غير منتظره اي رخ دهند.

7- تصور مي کنند شما به اخلاقيات پايبند نيستيد

درستکار باشيد
به پيشنهادهايي که مي دهيد دقت کنيد. هيچ موقع به همکاران خود اين نظر را ندهيد که نتيجه تحقيق فرد ديگر و يا ايده هاي ديگران را سرقت کنيد. هر ادعايي که در مورد مسائل مختلف مي کنيد بايد داراي منبع موثق و اثبات شده باشد.

درستي خود را ثابت کنيد
از رهنمودهايي که شرکت براي کارمندهاي خود در نظر گرفته پيروي کنيد و هيچ گاه از دارايي هاي شرکت به نفع خود سوء استفاده نکنيد. براي مثال تماس هاي تلفني راه دور را با استفاده از تلفني که در اختيارتان قرار داده اند و استفاده هاي غير مجاز از دستگاه کپي موجود در شرکت.) خط مشي شرکت را در مورد دريافت کردن هديه از مشتري ها و فروشنده ها به خوبي مطالعه کنيد تا هيچ گونه شک و شبه هاي باقي نماند.

مسئول باشيد
اگر اشتباهي از شما سر زد، آنرا بپذيريد. به جاي اينکه بهانه جويي کرده و اشتباه را به گردن ديگران بيندازيد مسئوليت کارها را به گردن بگيريد و در جبران آنها بکوشيد.

درست تصميم بگيريد
اگر از شما درخواست شد تا کاري را انجام دهيد که به نظر خودتان درست نمي آمد و در نهايت تاثيرات منفي بر روي آينده شغلي تان داشت مي توانيد به راحتي از انجام آن سرباز زنيد.

به انجمن هاي خيريه کمک کنيد
در صندوق هاي صدقه پول بيندازيد. پيشنهاد کنيد که در شرکت يک گروهي تشکيل دهند و از آن طريق به نيازمندان و انجمن هاي خيريه کمک کنند و يا براي بانک هاي جمع آوري فراورده هاي غذايي براي نيازمندان غذاهاي فاسد نشدني جمع کنند.

8- تصور مي کنند که شما در کارهاي گروهي ضعيف ظاهر مي شويد

برخوردي دوستانه از خود نشان دهيد
اسم هاي افراد را ياد بگيريد و در روابط خود از آنها استفاده کنيد. در مورد علايق و توانايي هاي شغلي همکارانتان اندکي بيشتر اطلاعات جمع آوري کنيد.

به آنها اتکا کنيد
از افکار شخصي ديگران کپي برداري نکنيد تا هر کجا که لازم شد آنها را بعدا به نفع خود به اتمام برسانيد. هر زمان که مي توانستيد به همکاران خود در انجام کارهايشان کمک کنيد و پس از اين که کاري با موفقيت انجام شد از آنها قدرداني و تشکر کنيد. زماني که مقامات بالا از زبان همکارانتان شنيدند که کار کردن با شما برايشان لذت بخش است شما خود به خود به يک رهبر تبديل مي شويد.

روي اهدافتان متمرکز شويد
چه ديدگاه همکاران نسبت به شما درست باشد چه اشتباه همين نظرها است که ميتواند شما را به موفقيت نزديک سازد و يا اينکه موجب شکست خوردن شما در زمينه شغلي گردد. از يکي از همکاران قابل اعتماد بپرسيد که ديگران در مورد شما چه ميگويند. اين پرسش را مي توانيد با به جا آوردن مراتب از کارفرماي خود نيز بپرسيد. شما مي توانيد انتقادات منفي را به نظرات مثبت تبديل کنيد. بسياري از نظرات چند منظوره بوده و قابل تغيير مي باشند. فقط بايد به خاطر داشته باشيد که نبايد از آنها آزرده خاطر شويد.

تلاش کردن براي تغيير نظرات ديگران در مورد خود اصلا به اين معنا نيست که شما آنها را پذيرفته ايد بلکه فقط تلاش مي کنيد تا کساني که با شما در حال کار کردن هستند ديد روشن تري نسبت به شما پيدا کنند. پس لازم نيست که سعي در تغيير شخصيت خودتان داشته باشيد. بي ريا و درستکار باقي بمانيد و همواره نسبت به ارزش هايتان پايبند باشيد. و اگر تمام تلاش هايتان به بن بست رسيد با يک نيروي جديد در يک کارخانه ديگر شروع به کار کنيد.

 

وابستگي آفت عشق

وابستگي آفت عشق

 

 

دوست عزيزم تو بيشتر به چه يا کي وابسته اي؟

به پدر؟ مادر؟ همسر؟ فرزند؟ يا شغل ، مدرک ، موقعيت و ثروت؟ يا به سلامتي ات؟ تفکراتت؟ احساساتت؟ يا اعتقاداتت؟  فرقي نمي کنه ، وابستگي يعني اينکه خودت را به شيئي غير از اصل خودت ، چنان ببندي که آزاديت را بگيرد.

انسان نامحدود و البته آزاد آفريده شده است . و همه هستي مسخّر  و در اختيار اوست. هيچ چيزي ارزش آن را ندارد تا انساني را به خود ببندد و وابسته و زنداني خود کند. و  همه هستي رشد و ارتقاءاشان در اينست که در خدمت آدمي باشند نه بر عکس. اشرف مخلوقات و سرور کائنات يعني اين.

من از کجا غم و شادي اين جهان ز کجا        من از کجا غم باران و ناودان ز کجا 

چرا به عالم اصلي خويش وانروم                 دل از کجا و تماشاي خاکدان ز کجا 

چو خر ندارم و خربنده نيستم اي جان          من از کجا غم پالان و کودبان ز کجا 

هزارساله گذشتي ز عقل و وهم و گمان        و از کجا و فشارات بدگمان ز کجا 

تو مرغ چارپري تا بر آسمان پري                   تو از کجا و ره بام و نردبان ز کجا 

کسي تو را و تو کس را به بز نمي‌گيري         تو از کجا و هياهاي هر شبان ز کجا 

هزار نعره ز بالاي آسمان آمد                       تو تن زني و نجويي که اين فغان ز کجا 

چو آدمي به يکي مار شد برون ز بهشت       ميان کژدم و ماران تو را امان ز کجا 

دلا دلا به سررشته شو مثل بشنو                که آسمان ز کجايست و ريسمان ز کجا

 شراب خام بيار و به پختگان درده                 من از کجا غم هر خام قلتبان ز کجا 

شرابخانه درآ و در از درون دربند                    تو از کجا و بد و نيک مردمان ز کجا 

طمع مدار که عمر تو را کران باشد                صفات حقي و حق را حد و کران ز کجا 

اجل قفس شکند مرغ را نيازارد                     اجل کجا و پر مرغ جاودان ز کجا 

خموش باش که گفتي بسي وکس نشنيد  که اين دهل زچه بام‌ست و اين بيان زکجا 

حالا وقتي خودت را وابسته به موقعيت يا فردي مي کني ، در واقع خود را از موقعيت برتر و آزادي که داري به جايگاه پَست و محدودي تنزّل داده و گره مي زني. خود را شکننده مي کني. افراد و اشياء ديگر زوال پذير و رفتني اند. شغل ، مدرک ، ثروت ، سلامتي ، احساس و ... ، همه تغيير پذير و از بين رفتني اند. و هرکس به آنها وابسته باشد نيز رنج فرسودگي ، تنهايي، جدايي و پست شدن را ناچاراً ، همواره با خود دارد.

و اما عشق

عشق فراتر از هر گونه وابستگي هاست. اگر تو به يک نفر وابسته شدي و بدون او مي ميري ، نام آن را عشق مگذار. مثل نوزادي که به شير مادر وابسته است ، اگر شير مادر نباشد کودک مي ميرد، چون وابسته است. عشق وابستگي نيست که با نبود معشوق ، فرد مردني شود. اصلاً معشوقي که اکنون باشد و فردا نباشد ، چگونه مي تواند عشق ايجاد کند، صرفاً يک نوع وابستگي مي آورد. و صد البته هنگام از بين رفتن هم تاثر و اندوه.

آري عشق هميشه رو به تزايد است. عشق آزاد و رهاست و پيرو آن عاشق و معشوق هم چنين اند. عشق ، عاشق را هر روز فربه تر مي کند. شادتر مي کند. حرکت عشق فقط رو به جلوست. غم و شادي در عشق واقعي ، مساوي و لذت بخش است. معشوق شکستني نيست، مردني نيست، پژمردني نيست ، بي وفا نيست. لذا عاشق هم به همين صورت پايدار ، قوي و رو به رشد است. و بيت زير نيز توصيف چنين عشقي است.

مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم     دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم 

وابستگي ، انسان را از بي نهايت هستي ، به محدوده اي گره مي زند، به مانند چشمي که از اين همه رنگ ، فقط رنگ سياه و سفيد را ببيند. مانند اين همه اندام آدمي که به هنگام سرطان ، صرفاً يکنوع از سلولهايش شروع به رشد و توده شدن، مي نمايد. کسي که معتاد به مواد مخدر مي شود ، از بي نهايت لذتي که مي تواند  از تمام اعضاء و جوارح خود ببرد ، صرفاً به يک لذت بسنده مي کند، کسي که وابسته به سکس مي شود ، از  بي نهايت پتانسيل خود ، به لحاظ وابستگي اش ، محروم مي ماند. کسي که به يک فرد وابسته مي شود ، از تمامي انسانها ، و بي نهايت هستي، فقط يکي را به عنوان مجراي تنفس خود بر مي گزيند. کسي که خود را به شغل ، ثروت ، ... ، وابسته مي کند، از تمام جنبه هاي آدمي ، و موفقيت هاي گوناگون خود چشم پوشي مي کند.

به چشم هايمان بايد ، ياد بدهيم که از ديدن کوه ، دشت ، آسمان ، دريا ، سبزه ، زمين، ستاره، ماه،  خورشيد ، انسانها و ... لذت ببرند.

از دستهايمان بخواهيم که مزه نوازش کردن را حس کنند .

 گوشهايمان را نجوا کنيم که لذت شنيدن آواي پرندگان ، صداي گرم مادر بزرگ، موسيق باران و خنده هاي مستانه کودکانه را بشنوند.

 با پاهايمان صميمانه دشت را بدويم ، کوهها را بپيمائيم ، عصاي ضعيفان و تکيه نيازمندان شويم.

 با زبانمان کلام التيام بخش غمديدگان شويم و لذت ببريم همانطور که از گفتن جملـــــــــــــه « دوستت دارم » به دلبر ، هيجان زده مي شويم.

آري تنفس لذت بخش هواي بهاري ، بوي پائيز و نوازش برف بر صورتمان ، همه و همه ميتوانند موجب احساسي باشند که  موجب آرامش زندگي در کالبد منجمد و وابسته امان شود و ما را از تک بعدي بودن  و چسبندگي به اشياء و افراد رهايي بخشد.

عشق به مفهوم لذت بردن از همه هستي و هستي آفرين در کمال رهايي و آزادگي است، بدون ترس از دست دادن شي يا فردي خاص.

پس بر دست پينه بسته پدر و بر پيشاني پر چروک مادرت بوسه بزن 

گل را ببو، باران را حس کن و آسمان پرستاره را به تماشا بنشين

دست نوازشت را بر سر کودک يتيم بکش و سينه ات را سنگ صبور دوستان کن

گستره آسمان را دليل کوچکي غمهايت بدان و  شرم "پدري خجالت زده از دست خالي در پيش کودکانش" را به خود بيفزا

لايحه علمت را چون نسيم بهاري بين همنوعانت منتشر کن.

روي گشاده و لبخندت  را ، ارزاني مردمان خسته از کاري کن، که هنگام غروب در خيابان هاي شلوغ با چشماني خواب آلود رو به خانه دارند.

آرامش بخش کساني باش که با تو مرتبطند. به نوعي که اگر جهان را ترک کني، شکاف نبودنت را حس کنند.  با اين وجود ديگران را وابسته به خودت نکن و آنها را مالامال عشق کن. آنها را بزرگتر از آني بنما که شي يا فردي آنها را به خود وابسته کند.

 عشق را از هر کجا شروع کنيد به زودي متوجه مي شويد بسيار سيار و روان است. و همه آفرينش را در خود جاي مي دهد. وقتي عشق چنين عظيم و بزرگ است ، پس در انحصار شئي يا شخصي نيست،  که آن را از ما بگيرد و ما را تنها بگذارد. همه هستي در وجود ماست ، پس،  از دست دادن هيچ چيز ،  موجب کاستي در اين بي نهايت عشق ما ، نمي شود.

ارزش تو به اندازه آن چيزي است که به آن دل مي بندي پس مواظب باش که به کمتر از بي نهايت عشق ، دلبسته نشوي.

 

صداقت چيست و چگونه به وجود مي آيد؟

صداقت زماني ايجاد مي شود که هيچ گونه تضادي ميان افکار، الفاظ و اعمال افراد وجود نداشته باشد. اين خصيصه اخلاقي بايد در ابتدا در درون خود فرد معنا پيدا کند و سپس در برابر ديگران در معرض ظهور گذارده شود.

يک فرد راستگو همواره به وجدان خود مي گويد: "من با تو و با تمام انسان هاي ديگر با راستگويي برخورد مي کنم." بايد هميشه کارهايي را انجام دهيد که براي رابطه شما مفيد و مناسب باشد. اگر باطناً صادق باشيد، ديگر هيچ جايي براي نيرنگ و رياکاري - که موجب ايجاد اغتشاش در اذهان و افکار مي شوند -  باقي نخواهد ماند. وجود صداقت به منزله خط سير شما به سمت کمال به شمار مي رود، چراکه ظاهر شما، آيينه اي از تمايلات دروني تان است.

اگر مي خواهيد صادق باشيد، بايد دقيقاً همانطور که فکر مي کنيد، صحبت کنيد؛ و رفتارتان نيز دقيقا مطابق گفته هايتان باشد. اگر بتوانيد يک چنين اتحاد و هماهنگي ميان افکار، الفاظ و اعمال خود بوجود بياوريد، مي توان شما را به عنوان نمونه کامل يک انسان شريف به ديگران معرفي کرد. کساني که اصل صداقت را رعايت نمي کنند، دور تا دور خود مرز مي کشند و تمايلي به برقراري ارتباط متقابل با ديگران ندارند، اين امر در حالي است که سايرين نيز هيچ گونه تمايلي به برقراري ارتباط با چنين افرادي ندارند. ممکن است برخي از افراد با خود بگويند که: "من انسان صادقي هستم، اما هيچ کس مرا درک نمي کند." اين صداقت نيست؛ صداقت درست مثل يک تکه الماس درخشنده است که درخشش آن تحت هيچ شرايطي از چشم ها پنهان نخواهد ماند و طبيعتاً ارزش آن در رفتار و برخورد ديگران در برابر شما نمايان خواهد شد.

مقوله هاي ناملموس

صداقت دروني بايد بر اساس عقل و خرد پي ريزي شود تا قدرت و استقامت شما را در زندگي افزايش دهد. اگر بتوانيد با درون خود با قاطعيت کامل برخورد کنيد، آنگاه خيلي راحت تر مي توانيد به توانايي هاي بالقوه خود اتکا کرده و از آنها کمک بگيريد. اين امر سبب مي شود که رفته رفته حس عزت نفس در شما افزايش پيدا کند و به واسطه آن جرات شما نيز چند برابر خواهد شد. اگر شما از نظر باطني نسبت به فرد، شيء، و يا عقيده اي دلبستگي داشته باشيد، اين وابستگي به عنوان مانعي بر سر راه حقيقت بيني و واقع گرايي قرار مي گيرد و ممکن است رفتارهايتان به طور ناخواسته و به مثابه تفکراتتان تغيير پيدا کند. از آنجاييکه رفتار و اعمال انسان ها آيينه تمام نماي شخصيت و ذهنيت آنها هستند، شما نبايد به خود اجازه دهيد که به خاطر وابستگي، منفي گرايي به صورت ناآگاهانه به سراغتان بيايد. خودخواهي، افکار مبهم، عادات نامتعارف و افکار منفي، صرفاً به منزله لکه هايي هستند که روح شما را تيره مي کنند. در مقابل، صداقت مي تواند به عنوان پاک کننده تمام اين خصوصيات ناشايست عمل کند.

براي رشد فردي و ارتقاي شخصيت، بايد قلب خود را سرشار از حقيقت و صداقت کنيد. بايد تا آنجاييکه مي توانيد شک و ترديد را از خود دور کنيد و از سرزنش کردن خود دست برداريد. هم از نظر قلبي بايد با ديگران صاف و صادق باشيد و هم از نظر ذهني. در غير اينصورت به فريب دادن ديگران عادت پيدا مي کنيد و همواره مجبور مي شويد تا براي توجيه کردن رفتار خود، ذهن ديگران را با توضيحات نامفهوم و خلاف واقع پر کنيد، و به هر کاري متوسل خواهيد شد تا به اهدافتان دست پيدا کنيد. زمانيکه آيينه دل خود را صاف و بي آلايش کنيد، آنگاه احساسات، انگيزه ها،  و اهدافتان هم به وضوح قابل رؤيت خواهند بود. در مقابل چنين روندي، حس اعتماد ديگران نيز به شما جلب خواهد شد. يک ضرب المثل قديمي مي گويد: "اين امکان وجود دارد که کشتي صداقت به صخره برخورد کند، اما هيچ گاه غرق نمي شود." اين مثل به اين معناست که باز هم با وجود رعايت صداقت ممکن است مشکلاتي براي شما پيش بيايد، اما اين مشکلات بسيار جزئي هستند، در عوض حس اعتماد ديگران نسبت به شما ضامن موفقيتتان خواهد بود. اگر شما جرات گفتن حقيقت را داشته باشيد، آنوقت ديگران شما را به خاطر همين شجاعت، تحسين کرده و اعتمادشان نسبت به شما جلب خواهد شد.

اعتماد کردن و مورد اعتماد واقع شدن از اجزاء لاينفک هر رابطه سالمي به شمار ميروند. افراد بايد بتوانند احساسات و گرايشات خود را در فضايي کاملا صميمي با يکديگر در ميان بگذارند. زمانيکه شفافيت و صداقت وجود داشته باشد، نزديکي و پيوند دو جانبه نيز در ميان شما شکوفا مي شود. بدون در نظر گرفتن اصول فوق الذکر، نه اشخاص و نه جامعه هيچ يک نمي توانند به درستي به وظايف خود عمل نموده و به اهدافشان دست پيدا کنند.

آزمايش و پشت کار

براي يافتن بهترين راه، بايد با پشت کار هر چه بيشتر در پي يافتن مفيد ترين و معنادارترين روش ها باشيم. بايد به طور مکرر تلاش کرده، و فرايند آموزش و يادگيري را هيچ گاه از ذهن خود دور نسازيم. زماني موفق به پيشرفت خواهيد شد که به شخصه صداقت و راستي را تمرين کرده و در هر لحظه با جديت تمام به اقامه آن استمرار ورزيد. زمانيکه که با احتساب به صداقت به موفقيت دست پيدا کرديد، آنگاه علاقه شما به آن بيشتر شده و حس راستي و درستي در وجود شما قوت مي گيرد. اگر کاري را با توسل به زور، اضطرار، و اجبار انجام داده و نسبت به آن بي توجه باشيد، انگيزه هايتان به مرور زمان از بين مي روند. اما اگر براي يک بار هم که شده با تمام وجود صداقت را تمرين کنيد و از ثمرات آن بهرمند گرديد، ديگر هيچ وقت در زندگي خود چيزي جز آنرا امتحان نخواهيد کرد. براي ثابت نگه داشتن صداقت در وجود خود بايد انگيز ه داشته باشيد و دست از تلاش کردن برنداريد.

يک فرد صادق کسي است که سعي مي کند بر طبق هنجارهاي پذيرفته شده اجتماع عمل کند، گفتار، کردار و رفتار نيک داشته باشد، و در نهايت تصميم هايش بر اساس خوبي و بدي هاي حقيقي شکل بگيرند. چنين فردي از کليه معيارهايي که در جامعه به عنوان استاندارد زندگي خوب به شمار مي رود، حمايت کرده و سعي مي کند که در زندگي فردي و اجتماعي خود بر خلاف آن عمل نکند. يک انسان صادق دوستدار ايجاد اتصال و بهم پيوستگي در سراسر جهان است. چنين فردي هيچ گاه از ثروت منابعي که براي ارتقاي زندگي جوامع بشري مقرر شده سوء استفاده نمي کند و آنها را بيهوده هدر نمي دهد. يک انسان صادق هيچ گاه منابع شخصي خود از قبيل: انديشه، ذهن، جسم، ثروت، وقت، هوش، و دانش را از ديگران دريغ نمي کند. يک انسان درستکار هيچ گاه به چيزهايي که صرفاً از طريق اعتماد به دست آورده، خيانت نمي کند. هميشه اين تفکر با او همراه است که بايد از منابع طوي استفاده کند که به نفع تمام مردم جامعه باشد. استفاده او از منابع بايد براي بهبود ارزش هاي اخلاقي، و رفع نيازهاي معنوي تمام انسان ها باشد. استفاده مناسب از منابع باعث بهبود وضعيت کل جامعه مي شود و در پي يک چنين رويدادي، ديگران نيز به تکثير و ازدياد منابع کمک خواهند کرد. شخصي که از اعماق وجود خود با تعهد و سرسپردگي لازم در پي پيشرفت و ترقي است، بر روي صداقت به عنوان اصلي براي ساختن يک جامعه غني و سرشار از صلح حساب باز مي کند؛ جامعه اي که هزينه ها در آن به کمترين مقدار خود مي رسند و درامدها به بالاترين ميزان افزايش پيدا مي کنند.

 

 

ديگران را همانگونه که هستند بپذيريم

مردم مي توانند رفتارها و احساسات مختلفي نسبت به اطرافيانشان نشان دهند. گناه، عصبانيت، تقصير، خشم، ترس، حسادت، و گوشه گيري نمونه هايي از اين احساسات هستند.

 

آدم هاي شاد و خوشبخت نيازي نمي بينند که چنين احساساتي از خود نشان دهند. آنها مي دانند که بيشتر اين احساسات موقتي هستند و به ميزان استرس، درگيري ها يا آسيب هاي فردي بستگي دارند. انسان هاي خوشبخت دليلي نمي بينند که بخواهند عمداً به ديگران درد و رنج وارد کنند. آنها لازم نمي بينند تا با حس غرور و خودپسندي خود، ديگران را تحت کنترل خود درآورند.

 

اگر در طول زندگيتان با چنين انسانهايي برخورد داشته باشيد، خوب مي دانيد که ميخواهم در مورد چه کساني صحبت کنم. اگر خودتان هم چنين خصوصياتي داريد، مطمئن باشيد تا زماني که اين احساسات در شما هست، به خوشبختي دست نمييابيد.

 

اگر مي خواهيد ديگران را تحت تاثير خود قرار دهيد، بايد اين احساسات منفي را دور بريزيد و به تکنيک هاي حسي مثبت متوسل شويد. ممکن است بتوانيد با آن احساسات منفي تا مدت زماني کوتاه موفق شويد که ديگران را تحت کنترل خود درآوريد، اما مطمئناً خيلي زود متوجه خواهيد شد که هم به خودتان و هم به ديگران صدمات جبران ناپذيري وارد آورده ايد.

 

اگر کسي در زندگيتان است که اين احساسات را روي شما پياده مي کند، سه راه حل پيش روي شماست: اول اينکه سعي کنيد آن فرد را متوجه رفتارش و عواقب آن کنيد. دوم اينکه آن رفتارها را پذيرفته و سعي کنيد با آن کنار بياييد. و راه سوم اين است که از رابطه بيرون آييد و از آن فرد کناره بگيريد چون ماندن در چنين رابطه اي دير يا زود درهاي رسيدن به موفقيت را به رويتان مي بندد.

 

 

 

اختلافات را بپذيريد

 

همه ما در ديدگاه ها، ادراکات، رفتارها، احساسات، تجربيات و تاريخچه ي زندگيمان با يکديگر تفاوت داريم. هيچ فرد ديگري را در کل دنيا نمي توانيد پيدا کنيد که از نظر خصوصيات کاملاً شبيه به شما باشد.

 

همين تفاوت هاست که زندگي را جذاب و زيبا و البته چالش انگيز مي کند. برخورد با افراد ديگري که زندگي را از دريچه اي کاملاً متفاوت با ما مي بينند باعث زيبا شدن رابطه ها مي شود. اين اختلافات است که در زندگي فرصت رشد، بينش و آگاهي ايجاد مي کند. تنها نقطه تاسف در اين است که اين تفاوت ها گاهي ايجاد درگيري، استرس، و نااميدي ميکند.

 

آندسته از افرادي که زندگي هايي سعادتمند دارند و خوشبخت زندگي مي کنند، توانسته اند يگانگي هر انسان را بپذيرند و تفاوت هاي بين افراد مختلف را درک کنند. آنها سعي نمي کنند مردم ديگر را تغيير دهند، آنها را اصلاح کنند يا تحقيرشان کنند. آنها مي دانند که هر فردي در زندگي راه خودش را مي رود و کارهايي را انجام مي دهد که به نظر خودش درست بيايد.

 

افراد موفق و خوشبخت، خود را همان که هستند و به همان علت که هستند قبول ميکنند. آنها عجله اي براي رسيدن به پايان بازي ندارند. در مقابل رفتارهاي خود و ديگران صبور هستند چون مي دانند اين تفاوت ها لازمه ي زندگي است.

 

چه کسي را مي خواهيد تغيير دهيد؟ قصد داريد رفتار کداميک از دوستان يا اطرافيانتان را اصلاح کنيد؟ اگر افراد زيادي به ذهنتان رسيد، بدانيد که راه را اشتباه رفته ايد و تا رسيدن به خوشبختي فاصله ي زيادي داريد. پس بهتر است به جاي اصلاح ديگران، اول خودتان را بشناسيد!

 

چند اصل حاكم بر روابط زناشويي

-در يك رابطه، هر يك از دو طرف كه كمتر عاشق باشد، بيشترين كنترل را بر رابطه دارد.

2-روابط موفق با يافتن يك فرد مناسب و شايسته آغاز نميشوند، بلكه با مناسب و شايسته بودن خود فرد آغاز ميشوند.

3-فردي كه در آينده مجذوب وي ميشويم، عمدتاً بر پايه ي چيزي است كه ما در رابطه گذشته خود قادر به حل، كنار آمدن و يا دستيابي به آن نبوده ايم.

4-تنهايي و عزت نفس پايين دو عامل بسيار تاثير گذار ميباشند، كه بسياري را بر آن ميدارد كه در يك رابطه ناسالم وارد گردند. چراكه اين افراد تصور ميكنند يك رابطه ناسالم بهتراز فقدان رابطه و تنهايي است.

5-پول، قدرت، سكس، مذهب، سياست، مصرف سيگار و الكل، بستگان و خانواده از جمله مباحثي ميباشند كه مطرح كردنشان جنجال آفرين بوده و معمولاً به كشمكش و مشاجره مي انجامند.

6-زنان عمدتاً مجذوب مرداني ميشوند كه قدري از لحاظ احساسي غير قابل دسترس، تودار و خوددار ميباشند، چراكه آنها غير قابل پيش بيني بوده، زنان را به چالش كشانده، و با نيازمند جلوه دادن بي اندازه خود زنان را تحت فشار قرار نميدهند. مردان خيلي مؤدب و دلپذير اطلاعات را خيلي زود فاش ميسازند، و اينگونه مينمايند كه "اينكه تو چه كار ميكني و چگونه رفتار ميكني، براي من اهميت ندارد، من كماكان در كنار تو هستم."

7-افراد بطور ناخودآگاه وابسته فردي ميشوند كه نيازهاي احساسي آنان را ارضا ميكند.

8-افراد جذب كساني ميشوند كه درجاتي از استقلال احساسي و فكري را از خود بروز ميدهند. استقلال مالي و معيشتي نيز به همين منوال. در كل هر قدر وابستگي شما به ديگران در هر زمينه اي كمتر باشد نزد ديگران از احترام، مقبوليت و محبوبيت بيشتري برخوردار خواهيد بود.

9-افراد خواهان چيزي ميباشند كه نميتوانند داشته باشند. بنابراين خود را كاملاً در اختيار كسي قرار ندهيد. در همان ابتداي آشنايي تمام اطلاعات شخصي، دانش، استعدادها و عشق خود را براي شريكتان آشكار نسازيد. تمام وقت خود را به شريكتان اختصاص ندهيد و يا خيلي زود به رابطه جنسي تن ندهيد و آن را به بعد از ازدواج موكول كنيد.

10-انسانها تصميمات آگاهانه خود را بر اساس احساسات ناخودآگاه خود اتخاذ ميكنند، سپس تصميمات خود را با استدلالهاي خوشايند توجيه ميكنند.

11-شيفتگي و عاشقي يك نوع وابستگي است. بنابراين براي اينكه فردي را شيفته خود سازيد، بكوشيد نيازهاي احساسي و معنوي وي را برآورده سازيد، تا وي را وابسته خويش كنيد.

12-به خاطر داشته باشيد مردم از انسانهاي فاقد اعتماد بنفس، وابسته، مردد، بدون برنامه، غير ماجراجو و ترسو گريزانند.

13-رفتار ديگران براستي بازتاب نوع تفكر شما نسبت به آنان است.

14-ايجاد اعتماد در رابطه مستلزم آنست كه شما به شريكتان اجازه برخورداري از آزادي را بدهيد.

15-به ياد داشته باشيد كه كارهايي كه انجامشان نميدهيد به همان اندازه ي كارهايي كه انجامشان ميدهيد، حائز اهميت و تاثير گذار ميباشند.

16-روابط يك نوع  فرايند هستند و نه يك محصول. زندگي يك كلاس درس بزرگ است، و روابط معلمان آن. ما زنده هستيم تا پيوسته بياموزيم، عشق بورزيم، شاد باشيم و به ديگران خدمت كنيم. هر تجربه اي كه پشت سر ميگذاريم فرصتي است تا بيش از پيش پذيرش خود و ديگران را تمرين كنيم، حس شوخ طبعي خود را حفظ كرده و دامنه خرد و دانش خود را گسترش دهيم. هدف از ازدواج صرفاً رسيدن به نتيجه غايي و يا ثمره زندگي نيست، بلكه هدف از ازدواج بهبود فرآيند‌ِ نحوه رفتار ما با ديگران، يادگيري، رشد و رسيدن به كمال ميباشد. بحث كيفيت است و نه كميت. ازدواج ابزاري است براي رشد معنوي و اجتماعي انسان.

17-شما جزء اصلي هر رابطه اي ميباشيد. بنابراين هرگاه ميخواهيد يك رابطه سالم و محبت آميز با ديگران داشته باشيد، نخست بايد با خودتان رابطه اي سالم و محبت آميز برقرار كنيد. و اين امر ميسر نميشود مگر با كشف و شناخت "خود اصيل" و "خود حقيقي" تان.

18-روابط و ازدواج به ما كمك ميكنند تا صفاتي نظير صداقت، دلسوزي، بخشايش، خدمت كردن، از خود گذشتگي، فداكاري، مسئوليت پذيري، تعهد، همكاري، همدلي، اعتماد و عشق غير مشروط  را در خود پرورش دهيم. ازدواج به ما كمك ميكند تا مهارتهاي رفع اختلاف، روابط اجتماعي و ارتباط موثر را بياموزيم. روابط به ما كمك ميكنند تا به بلوغ هيجاني و اجتماعي نايل آييم.

19-تعريف يك رابطه موفق فقدان تضادها، اختلاف سليقه ها وعقايد متفاوت نيست، بلكه هنر تحمل پذيري، پذيرش، احترام گذاشتن و كنار آمدن با تفاوتها و تضادها است.

20-در رابطه خود را شكست ناپذير بنماييد. اثري از نيازمند بودن، حالت تدافعي داشتن، ضعف، وابسته بودن از خود بروز ندهيد. مردم افراد قوي، با صلابت و با استقامت را ميستايند در حالي كه از افراد ضعيف بيزارند. در صورت مواجهه با طرد و پاسخهاي منفي هرگز حالت تدافعي به خود نگيريد و يا اصرار، پافشاري و يا خواهش نكنيد.

 

پاسخ به چند سوال متداول در روابط

1- چگونه با حسد ورزي شريك خود كنار بيايم؟

حسادت در واقع شكلي از ناامني در رابطه است كه در مقاطعي توسط شما و يا شريكتان احساس ميشود. اما تمام حسد ورزي ها بد نيستند. اندكي حسادت در حقيقت سبب ميشود شريكتان قدر شما را بيشتر دانسته و شما را دست كم نگيرد. اين احساس حسادت اندك بيانگر آنست كه شما كماكان جذاب بوده و خطر از دست دادن شما شريكتان را تهديد ميكند. اما حسادت شديد و ناسالم اغلب به احساسات دروني مبني بر بي ارزشي و عزت نفس پايين شريكتان مربوط است، كه بايستي با شكيبايي، اطمينان خاطر دادن، توجه كردن و اعتماد آفريني با آن مقابله كرد.

 

2-چگونه براي  نخستين بار همسرمان را ببوسيم؟

آيا براي بوسيدن همسرتان براي بار اول بايد ابتدا از وي اجازه گرفت؟ و اگر نيازي به اجازه گرفتن نيست، چگونه بايد وي را بوسيد؟ آهسته و يا سريع؟ اجازه خواستن بدترين گزينه است، چراكه  شرم و حياي يك خانم اغلب شما را با پاسخ منفي از سوي وي روبرو خواهد كرد. رويكرد آهسته بهترين گزينه است. هر چند رويكرد آهسته ي بوسيدن شما را نسبت به طرد شدن آسيب پذيرتر ميسازد، اما رويكرد آهسته همواره بهترين روش است. چراكه همزمان هم نشان دهنده تهور و جسارت و هم  لطافت  و حساسيت شما است. شما با اين كار جسارت و اعتماد بنفس خود را به نمايش ميگذاريد. اما همزمان براي احساسات و تمايلات وي نيز احترام قائل بوده ايد، چراكه وي در صورت عدم تمايل فرصت آن را دارد تا سر خود را برگرداند.

 

3-نامزد من از رابطه دلزده شده و رابطه برايش ملالت بار شده است. چه كاري بايد انجام دهم؟

كسالت و ملالت در رابطه تنها فقدان اشتياق و شور است. علت ملالت وي آنست كه شما موقعيت هاي چالش برانگيز كافي اي براي  وي  فراهم نياورده ايد. براي برانگيخته و مشتاق نگاه داشتن يك زن به ويژه در مرحله آغازين آشنايي، شما بايستي كنترل رابطه را در دست بگيريد، بايد سعي كنيد وي  را در حالت ترديد نگاه داريد، كه آيا وي موفق به جلب نظر شما و ربودن دل شما شده يا نه؟ بايد اندكي ترس در وجود وي نيز حضور داشته باشد، كه در صورت بدرفتاري با شما با خطر از دست دادن شما مواجه خواهد شد. تحت فرمان وي نباشيد و هرگونه بي احترامي به خودتان را تاب نياورده و ناديده نگيريد. تا ميتوانيد خودانگيخته و غير قابل پيش بيني باشيد و وي را به حدس زدن واداريد. وقتي شريكتان از تمام جوانب زندگي و شخصيتي تان مطلع گردد، وقتي بدست آوردن شما برايش سهل گردد، وقتي احساس كند به رغم هر گونه بدرفتاري شما شكايتي نمي كنيد، وقتي داشتن شما برايش غنيمت نباشد، وقتي خطر از دست دادن شما در ميان نباشد، آن وقت است كه ديگر براي شريكتان جذابيت نخواهيد داشت.

 

4-آيا  براي دستيابي به يك رابطه موفق و خوب به تلاش زيادي نياز است؟

بله دستيابي به يك رابطه مطلوب زمانبر بوده و مستلزم كوشش بسيار است. يك رابطه در واقع يك موجود زنده و تنفس كننده است، كه براي بقاي خود نياز به پرورش، رسيدگي و نگهداري شما دارد. مهم نيست تا چه اندازه رابطه شما سالم و رضايت بخش است، شما بايستي همواره روي رابطه خود كار كنيد، حقايق زندگي پيوسته هر رابطه اي را به چالش ميكشاند. تصور كنيد يك خودروي مدل بالا و نو خريده ايد، در صورتي كه شما در نگهداري آن دقت كافي بعمل نياوريد و نقصهاي فني و عيوبي كه در روند استفاده خواه ناخواه در خودرو ايجاد ميگردد را برطرف نسازيد، خودروي نوي شما ديري نمي پايد كه مستعمل و فرسوده ميگردد. هر رابطه اي نيز پيوسته نيازمند نگهداري، رسيدگي، غبار روبي، استحكام بخشي، ترميم و بازسازي ميباشد.

آثار رسانه‌هاي گروهي بر انحرافات اجتماعي

مقدمه

امروزه شايد اطلاعات و آنچه رسانههاي همگاني در زمينههاي مختلف اجتماعي و سياسي عرضه ميدارند از جمله گرانبهاترين موضوع در جوامع انساني باشد. برخي نظريهپردازان ارتباطات بر اين اعتقادند که اهميت اين امر تا به آنجاست که امروزه اختيار جهان تنها در دست کسي است که نفوذ قابل ملاحظهاي بر رسانهها دارد. از اين رو هر کشور به فراخور و ظرفيت رسانههاي گروهي خود سعي دارد همه چيز را از اين طريق و به شيوه دلخواه و متناسب با آمال و آرزوهاي خود منعکس و اداره نمايد. در عصري که فرا ارتباطات ناميده ميشود و زندگي روزمره مردم با تمام وجود متأثر از چنين روشي است، به سختي مي‌توان منکر متغيري چنين قدرتمند در عرصه زندگي بشر گرديد.

بيتوجهي به اين مهم ميتواند جوامع را در معرض رکود و عقبماندگي جدي قرار دهد، به گونهاي که حتي بسياري از صاحبنظران تحولات اجتماعي قائل به تغييرات بسيار جدي و بنيادين در عرصه زندگي اجتماعي بشر و فرهنگ جوامع در آيندهاي نه چندان دور ميباشند. در اين ميان رسانهها به عنوان يکي از مهمترين نمادهاي اين تحول عظيم در عرصه زندگي بشر رفته رفته نقش و جايگاهي استراتژيک و پيچيده به خود گرفته و به عنوان عاملي سرنوشت ساز و تعيين کننده در انتخاب انسان امروز مطرح شدهاند. با تمام تعاريف و الزامات شمرده شده نبايد زواياي منفي ناهنجار و مشکلساز آن را نيز از نظر پنهان کرد، چرا که غفلت از آن ميتواند سبب تغييرات ناخواسته و حتي تهديدکنندهاي بر ارزشها و فرهنگ جوامع گردد.

رسانه‌هاي جمعي

امروزه رسانههاي جمعي يکي از پيچيدهترين عناصر قابل طرح در انحرافات اجتماعي هستند. دقيقتر آن که فرهنگ سنتي اکثر جوامع دستخوش تغيير و تحول شده و همه تا حدودي متأثر از آنچه فرهنگ واحد جهاني نام گرفته است، شدهاند. بدون ترديد رسانههاي قدرتمند و فعال در جهان تمام سعي و تلاش خود را جهت مسخ فرهنگ جهانيان و ديکته نمودن الگوها و هنجارهاي مورد نظرشان بکار گرفتهاند. تکنولوژيهاي جديد نظرات سلطه فرهنگي را افزايش ميدهد و با مظاهر فريبنده خود جوامع تحت سلطه را مدهوش فرهنگ مبتذلشان ميکنند.

که اين امر ناشي از سرمايهگذاري بسيار و برنامهريزي دقيق آنان در جهت بي‌هويت کردن کشورهاي تحت سلطه است. وسايل ارتباط جمعي در ذهن و فکر مردم عقايد ، ارزشها و هنجارهاي خاصي را توسعه داده يا تثبيت مي‌کنند. رسانههاي جمعي معمولا ارزشهاي کلان جامعه و جنبههاي هنري خردهفرهنگها را به مردم عرضه ميدارند. مثلا در بسياري از فيلمها و همچنين تلويزيون تأکيد بر ارزشهاي کلاني چون ميهن پرستي و مسايل ديني فراوان ديده ميشود.

تاثير رسانه‌هاي گروهي بر زندگي افراد

تأثير راديو ، تلويزيون ، جرايد ،‌ ماهواره ، اينترنت و ... بر زندگي افراد سبب شده است تا افراد در شرايطي جديد و قهري برنامه خود را متناسب و همسو با آنها تغيير دهند. به عنوان نمونه معمولا اعضاي خانواده برنامه کار و زندگي خود را طوري تعيين ميکنند که بتوانند به موقع از تماشاي برخي از برنامهها بهرهمند شوند . قطعا تأثير رسانههاي متنوع و متعدد برحسب محيط و برداشت تماشاگران مختلف جامعه فرق ميکند و گروههاي تحصيل کرده با دارا بودن معلومات کافي و آگاهي وسيع ميتوانند مسايل را از ابعاد مختلف شناسايي و بررسي نموده و درباره آنها به قضاوت نشسته و داوري نمايند.1



ليکن گروههاي کم سواد و ناآگاه ، به واسطه محدوديت اطلاعات و درک ناکافي در موارد زيادي قادر به تجزيه و تحليل دادههاي دريافتي نبوده و به ناچار يا آنها را ميپذيرند و يا اين که خود را نسبت بدانها بيگانه احساس کرده و از اظهار نظر خودداري ميکنند. اما آن چه مسلم است، رسانهها به شيوه‌هاي متفاوتي با جرم و خشونت ارتباط دارند، در ميان رسانههاي جمعي ، فيلمهاي سينمايي به عنوان يک عامل مؤثر در انحراف و بزهکاري جوانان سابقهي قديم‎‎تري دارند. نمايش اعمال خشونتبار ، کشتار ، جنايت و نيز صحنههاي هيجانانگيز در فزوني و تشديد اعمال انحرافي و بزه اثر بسزايي دارد.1



نقش فيلمها در بزهکاري و جرم و جنابت از اين امر ناشي ميشود که آنها صحنههاي پرخاشگرانه مانند تندخويي ، بيرحمي ، آدمکشي و دعوا را با تمام فنون و بکارگيري آخرين و پيچيدهترين شگردهاي سينمايي ناشي از فنآوري روز در اين حوزه به نمايش ميگذارند. چيزي که امروز به نظر ميرسد، در بخش قابل توجهي از فيلمها و سريالهاي پخش شده از رسانه تصويري ملي ما ديده ميشود. تحقيقات نشان ميدهد که تعداد زيادي از بزهکاران در مقايسه با افراد عادي به ديدن فيلمهاي سينمايي خشونتبار و جنايي و از اين قبيل دلبستگي بيشتري داشتهاند.1



معتاد شدن به معني عام کلمه از اثرات منفي اين پديده است بخصوص اين امر در کودکان بيشتر ديده مي‌شود. کودک چنان به برنامههاي مورد علاقه خود گرايش پيدا ميکند که ضروريترين امور زندگي و تعامل اجتماعي را از ياد مي‌برد. برعکس هر گاه وسايل ارتباط جمعي يک سويه قابل انتظار است در حالي که بسياري از بزرگسالان به مکانيزمهاي دفاعي خاص خود مجهز شدهاند، اما اين موضوع در مورد کودکان مصداق کمتري دارد چرا که هنوز ذهن کودک رموز تحليل عقايد و سنجش و سپس پذيرش يا طرد منطقي آن را درک نکرده است، از اين رو وقتي کودکان بدون هيچ پناه و يا حفاظ در برابر وسايل ارتباط جمعي قرار ميگيرند ، سخت تأثير پذير شده و ناچار به سختي آسيبپذير خواهند شد.1



تلويزيون به مثابه رسانهاي همهگير و پرنفوذ تأثيري فراتر و بيشتر از ساير رسانههاي موجود دارد. نظر به اين که معمولا تصوير بيش از نوشته يا سخن انسان را متأثر ميسازد، بيشتر بررسيهاي مرتبط با تأثير وسايل ارتباط جمعي در رفتارهاي انحرافي به سينما ، تلويزيون و احتمالا نوارهاي مصور اختصاص يافته است. با اين وجود مرور برخي از تحقيقات و يافتههاي پژوهشي نشان ميدهد که تلويزيون تأثير قابل ملاحظهاي در افزايش خشونت يا تحميل عقايد و تغيير افکار ندارد. شايد مشکل در اين قبيل پژوهشها بدين سبب باشد که هيچگاه نميتوان تأثير تلويزيون را از متغيرهاي ديگري مانند پايگاه اجتماعي ، ساخت خانوادهها ، جنس ، سن ، تحصيلات و ساخت رواني فرد جدا کرد و درباره آن به داوري نشست.

بررسي رابطه بين جرم و رسانه‌هاي گروهي

از طرفي بررسي رابطه بين جرم و رسانههاي گروهي بينهايت پيچيده است، زيرا که جرم و بزه با پديدهها و نيروهاي اجتماعي تاريخي گستردهاي محاط مي‌شوند و رسانهها تنها جزئي از نظام اطلاعاتي نمادين گستردهاي هستند که شناخت اجتماعي درباره جهان را بوجود آورده و توزيع مينمايند. رسانهها به شيوه‎‎هاي مختلف همانند اثرات آنها بر سياستهاي همگاني و نگرشهاي اجتماعي کلي درباره خشونت با جرم مرتبط ميشود. افزون بر پيچيدگيهاي ارتباط رسانهاي سرچشمههاي متعدد ديگري وجود دارد که يا با ارتباط متقابل با رسانهها يا به تنهايي باعث بوجود آمدن جرم ميشوند. اين سرچشمهها از ويژگيهاي فردي تا جنبههاي تاريخي ، اجتماعي ، فرهنگي و ... را در بر ميگيرد.1



اهميت عاملهاي غيررسانهاي همانند شرايط خانوادگي ، ويژگيهاي ژنتيکي و روانشناختي فردي ، ساختار اجتماعي ، روابط نژادي و شرايط اقتصادي در بوجود آمدن جرم عموما شناخته شدهاند، لذا به نظر ميرسد بهتر آن باشد که نقش رسانهها را در شکلگيري جرم و بزهکاري در جوامع توأم با ساير عوامل موثر در جرم و بزهکاري مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد. البته اين بدان معنا نيز نخواهد بود که يا نقشي براي رسانهها در شکلگيري انحرافات اجتماعي قائل نباشيم، يا نقش و تأثير آن را کماهميت بدانيم، بلکه قصد آن است که بر اين نکته تأکيد شود که بايد ريشه جرم و انحراف را در بستري متشکل از متغيرهاي متعددي جستجو کرد که هر يک سهم و جايگاه خود را در شکلگيري آن دارا ميباشند.

آينده بحث

رسانهها به تنهايي نميتوانند يک فرد تابع قانون را به يک مجرم تبديل کنند و شايسته نيست علت جرم را به تنهايي متوجه رسانهها کرد، شايد به همين خاطر باشد که راهبردهاي انتخاب شده متکي بر اين نظريه تاکنون اثر چنداني در کنترل انحرافات اجتماعي نداشته است. به نظر ميرسد اين استدلال نيز واجد دلايل و مستندات قوي و محکمي نيست که نشان دهد رسانه نقش چنداني بر شکلگيري انحرافات اجتماعي ندارند. راديو ، تلويزيون ، فيلمهاي سينمايي ، مطبوعات و ساير ابزارهاي اطلاعرساني خود وسيله تعيينکنندهاي که موجد جرم باشند، محسوب نميشوند.1



بلکه ابزاري هستند که ميتوانند به شکل دلخواه مورد بهرهبرداري قرار گيرند. در پايان بايد افزود که رسانههاي جمعي نيز مانند بسياري از يافتهها و ساختههاي انساني در آن واحد ميتوانند مفيد يا مضر باشند، همانطور که از انرژي هستهاي ميتوان در مقاصد صلحآميز و يا به منظور جنگافروزي سود جست، از رسانههاي جمعي نيز ميشود استفاده و بهرهاي دو سويه برد. بنابراين پر واضح است که اين انسانها هستند که کاربرد و استفاده از اين ابزار را به خوبي يا بدي رقم ميزنند و باز انسانها هستند که مفاهيم نيکي و بدي را به محتواي برنامههاي منتشر شده نسبت ميدهند.

 

 

تعبير خواب از ديدگاه روانشناسي

مقدمه

همه ما خواب مي‌بينيم، اما اگر در مرحله خواب REM بيدارمان کنند، به ندرت به ياد مي‌آوريم که چه خوابي ديده‌ايم. فرضيه‌هاي بسياري درباره رويا وجود دارد. زيگموند فرويد اعتقاد داشت روياها بيان کننده ذهن ناخودآگاه ما هستند که غرايز مختلف را آشکار مي‌سازند. کارل يونگ يکي از هواخواهان فرويد نيز اهميت زيادي براي معاني روياها قائل است. اما نمادهايي را که يونگ ترسيم مي‌کند، بيشتر به فرضيه خود او يعني ، کهن الگوهاي جهاني و ضمير ناخودآگاه همگاني ، که اغلب از نوع معنوي و مذهبي هستند، نزديک است.


 

 

تعبير خواب از ديدگاه زيست شناسي و روانشناسي

فرانسيس کرک ، يکي از کاشفان DNA ، بر اين باور است که خواب ديدن ، راهي براي جداسازي و دور ريختن اطلاعات حسي است که در طول روز دريافت شده‌اند. هنگامي‌که چنين اتفاقي مي‌افتد، سيستم عصبي فعال شده و نهايتا منتهي به رويا مي‌شود. رابين رويستون ، روانپزشک ، بيش از 200 شرح رويا و خواب جمع‌آوري کرده است که ظاهرا مشکلات مربوط به سلامتي را بازگو مي‌کنند. براي مثال ، مردي خواب ديده بود که دو پلنگ سياه او را تعقيب مي‌کنند و يکي از آنها پنجه‌اش را در پشت او فرو مي‌کند. ماهها بعد ، اين مرد مبتلا به بيماري خطرناکي شد که ويژگي آن وجود خال سياهي در همان نقطه پشت است.

به نظر مي‌رسد، روياها گاهي الهامي براي حل خلاقانه مسائل هستند. مثلا ککوله ، کاشف بنزن ، بعد از اين که خواب ديد دايره‌اي از مارها هر کدام دم مار بعدي را در دهان دارد، موفق به کشف ساختمان شيميايي بنزن شد که حلقوي است نه خطي. روانشناسان مي‌گويند هر خوابي که مي‌بينيد، معني پنهاني دارد. در اين جا چند تعبير خواب از ديدگاه روانشناسي مي‌آيد، که البته فقط نوعي برداشت از خواب است و نمي‌تواند حکمي کلي و قطعي داشته باشيد و بيشتر به ارتباط بين اعمال و ذهن انسان بر مي‌گردد.


 

 

چند تعبير خواب از ديدگاه روانشناسي

  • پله: اگر خواب ببينيد که از پله بالا مي‌رويد، معمولا نشانه آن است که موفقيتي در آينده خواهيد داشت. پايين آمدن از پله به اين معني است که از شکست مي‌ترسيد زيرا اخيرا به نوعي ، خطر کرده‌ايد.
  • ماشين آلات: تقريبا هميشه نماد بدن و بخصوص مغز هستند. اگر خواب ببينيد قسمت‌هاي ماشيني را از يکديگر باز مي‌کنيد، نشانه آن است که شما در حال مبارزه با يک ضعف رواني مثل فراموشي هستيد. خواب ديدن ماشين روغن‌کاري شده و روان ، بيان کننده ميل به سارماندهي بهتر در زندگي است. ماشين آلات زنگ زده و از کار افتاده نشانه بيماري جسمي يا روحي هستند.
  • مو: موي بلند و باز نشان‌دهنده ميل به آزادي بيشتر است. اما اگر خواب ببينيد موي خود را کوتاه مي‌کنيد، معني‌اش اين است که احساس مي‌کنيد در بخشي از زندگي خود محدود شده‌ايد. شانه کردن مو به معني يافتن راه حل براي مشکلات پيچيده است.
  • منفذ: اگر خواب ببينيد در منفذي گير افتاده‌ايد، معني‌اش آن است که احساس مي‌کنيد زندگي‌تان تکراري شده است. سوراخ در لباس ، نشانه موفقيت مالي قريب‌الوقوع است.
  • مرگ: بندرت درباره مردن است. اگر خواب ببينيد که خودتان مرده‌ايد، نشانه آن است که مي‌خواهيد از شر تمام مشکلات دنيا خلاص شويد. مگر اينکه جدتان در گور بي نام و نشاني باشد که در اين صورت از شغل يا حادثه‌اي ناخوشايند مي‌ترسيد. ديدن مرگ شخصي ديگر در خواب ، حاکي از رسيدن خبرهاي تعجب برانگيز است و خواب ديدن مراسم عزداري يا تدفين ، پيامي از ضمير ناخودآگاه‌تان است که بايد چيزي را که به خاطرش افسوس مي‌خوريد، فراموش کنيد.
  • علف و سبزه: منعکس کننده وضعيبت زندگي شماست. علف سبز نشان مي‌دهد که همه چيز در وضعيت خوبي است. اما علف زرد رنگ و خشکيده به اين معناست که شما خوشبخت نيستيد، همنچنين به معني بيماري نيز برداشت مي‌شود.
  • آتش: اگر خواب ببينيد که خانه‌تان آتش گرفته است، بدان معني است که از کسي بي‌نهايت عصباني هستيد. اما اگر فقط خودتان در آتش باشيد، يعني تحت فشار احساسات غير قابل کنترل درباره کسي و يا از فقدان او هستيد.
  • دريا: ديدن درياي خالي ، خبر از احساس فقدان رابطه در زندگيتان را مي‌دهد و خواب ديدن ساحل ، به معني آن است که احساس مي‌کنيد سعادتتان در زندگي در حال از دست رفتن است.

 

روانشناسي شوخي

شوخي حالتي مثبت در ذهن است و موقعي ايجاد مي‌شود که فردي موضوعي ناهمخوان ، غيرمنتظره و يا سرگرم کننده را بگويد و يا انجام دهد يا اينکه براي برخي افراد به دلايل ديگري اتفاق مي‌افتد و مردم مي‌خندند.خنده دار بودن مسائل نوع خاصي از شادي است، لذا خنده در شادي حائز اهميت است.شوخي ويژگي رايج در زندگي است و غالبا پاسخي خودجوش به موقعيت‌ها در حضور ديگران است. شوخي ناشي از يک خلق مطلوب است و مي‌تواند تاثير عميقي بر شادي مردم داشته باشد. شوخي يکي از روشهاي القاء خلق مثبت است.

 

روانشناسي شوخي

اغلب روانشناساني که شوخي را مطالعه کرده‌اند نتيجه گرفته‌اند که ويژگي اصلي رويدادهايي که افراد را خوشحال مي‌کند ناهمخواني آنهاست و براي افرادي که تمايل به شوخ‌طبعي دارند ضرورت دارد. استفاده از شوخي با خود ابرازي و خودنگري قابل پيش‌بيني هستند و هر دو آنها به عنوان شاخص‌هاي مهارتي اجتماعي مطرح مي‌باشند. افراد احساسي لطيفه‌ها را خنده‌دارتر درک مي‌کنند و بيشتر مي‌خندند.




افراد متعصب لطيفه‌هاي جنسي را دوست دارند. افراد آزاد انديش لطيفه‌هاي بي‌معني را ترجيح مي‌دهند. بسياري از افراد خشک و متعصب از ناهمخواني لذت مي‌برند و از اين طريق تنش‌هاي خود را تخليه مي‌کنند. در بعضي مواقع نيز شوخي وسيله‌اي است براي بيان غير مستيم دلخوري‌ها و ناراحتي‌ها از شخص يا گروهي بخصوص که به صورت مستقيم نمي‌توان عنوان کرد.

شوخي و مقابله با استرس

شوخي در مقابله با استرس نقش مراقبتي ايفا مي‌کند و موجب کاهش تهديد و آسيب استرس مي‌شود. افراد داراي حس عميق شوخ طبعي ، بعد از رويدادهاي منفي زندگي بطور قابل ملاحظه‌اي خلق بهتري نشان مي‌دهند. شوخي موجب مي‌شود که فرد جنبه مثبت رويدادها را در نظر بگيرد باعث مي‌شود فرد توانايي پيدا کند تا رويدادها را از جهتي شوخي و خنده‌دار و لذا از ميزان استرس کاسته مي‌شود.

رابطه شوخي و مغز

شوخي به عملکرد بخشهاي خاصي از مغز بستگي دارد. شامي و استوس (1999) ، 21 بيمار مصدوم مغزي و تعدادي افراد سالم را مورد مطالعه قرار دادند. بيماران اگر ضايعه‌اي در بخشي از ناحيه قدامي لب راست پيشاني داشتند، شوخي را درک نمي‌کردند. اين ناحيه بخشي از مغز است که اطلاعات دريافتي را يکپارچه کرده و تفسير مي‌کند و خودآگاهي در آن قرار دارد، داروهاي خاصي نيز بر شوخي تاثير مي‌گذارند. فيتز جرالد و همکاران (1999) نشان دادند اولا نزاپين که حاوي سروتونين و دوپامين است از خنديدن افراطي در بيماران اسکيزوفرني جلوگيري مي‌کند. خنده نيز مانند ساير ابزارهاي چهره‌اي بخشي به لبهاي پيشاني و بخشي ديگر به نواحي مرکزي بستگي دارد.


 

مهارت اجتماعي شوخي کردن از کجا ناشي مي‌شود؟

مک گي (1979) مطالعه‌اي طولي را گزارش مي‌کند که در آن کودکان شوخ ارتباط نزديکي تا سن 3 سالگي با مادران خود داشتند و موقعي که بعد از سن سه سالگي ارتباط عاطفي مادران کاهش مي‌يابد اين تفکر شکل مي‌گيرد که شوخي مي‌تواند در مقابله با مشکلات و موقعيت‌هاي استرس‌زا نقش حمايتي داشته باشد. در سن 6 سالگي تفاوت جنسي مشهود است، پسرها لطيفه‌هاي بيشتري را تعريف مي‌کنند و تمسخر در آنها به نسبت دخترها بيشتر است.

شوخي در کودکان

کودکان خيلي زود تبسم مي‌کنند. در هفته‌هاي اول تولد ، تبسم اوليه ابتدا به سمت مادر و صدا است. آنها در 4 ماهگي مي‌خندند که در پاسخ به غلغلک يا ساير تحريکات لمسي ، بازي‌هاي دالي و در اواخر اولين سال زندگي در پاسخ به رويدادهاي عجيب از قبيل شير خوردن مادر از شيشه شير کودک مي‌باشد.به نظر مي‌رسد که ناهمخواني باعث برانگيختن خنده در مراحل اوليه تولد مي‌شود. اين کار در شرايطي امکان‌پذير است که موقعيت مطلوبي وجود داشته باشد.

از حدود 18 ماهگي به بعد ، کودکان به بازي‌هاي تخيلي مي‌پردازند. آنها مبالغه گويي‌ها، لاف‌زدن‌ها و ناهمخواني‌ها را شروع مي‌کنند. بازيهاي خيالي اغلب اجتماعي بوده و منبعي از شادماني است.هر چه کودکان بزرگتر مي‌شوند، لطيفه‌هاي خنده‌دار بحث‌برانگيزي را پيدا کرده و بعد از 6 الي 7 سالگي مي‌توانند معاني را به صورت چندگانه درک کنند، به خاطر اينکه به مرحله " تفکر عمليات عيني " پياژه مي‌رسند. از سنين اوليه کودکي يک عنصر اجتماعي قوي در شوخي کودکان وجود دارد.

در سن سه سالگي ميل قوي به گفتن لطيفه وجود دارد. کودک در شوخي ديگران شرکت مي‌کند تا آنها رابخنداند به خاطر اينکه خنديدن لذت بخش است و عضويت در گروه را شکل مي‌دهد.کودک 7 ساله در حضور ديگران بيشتر مي‌خندد و مخصوصا در جمع خنده همسالانش خنده‌اش بيشتر مي‌شود. کودک 8 تا 10 ساله درباره معماها مشغله ذهني پيدا مي‌کند و از لطيفه‌ها براساس معاني دوگانه آنها لذت مي‌برد.


 

شوخي بله ، نيش نه

چنانچه يک شوخي از مشخصات زير برخوردار باشد، در مييابيم که شوخي جدي نبوده و استفاده کننده قصد انتقاد و حمله را در سر نداشته است:

  • آيا از شوخي براي جهت دهي دوباره به گفتوگو استفاده ميشود؟ آيا هدف شخص اين بوده ا ست که از پيگيري موضوع خاصي خلاصي يابد؟
  • آيا شوخي مرتبط با يک مطلب جدي است؟ آيا از شوخي براي پرهيز از رويارويي استفاده ميشود؟
  • آيا شوخي شخص همراه با نشانههاي عطوفت آميز و رقت قلب است و فرد بدين واسطه همراهي و همدلي و درک خود را نشان ميدهد؟
  • آيا شوخي سرپوشي براي حالاتي چون ترس ، سرخوردگي ، حسادت و احساس خشم است؟
  • آيا شوخي مي‎‎تواند معنا و مفهوم تازهاي به جريان بحث و گفتوگو ببخشد؟

اشخاصي که از موقعيت زندگي خود راضي هستند و نسبت به موقعيت مادي و اجتماعي خود رضايت خاطر دارند، از شوخي به عنوان چاشني و مزهي گفتو گو استفاده ميکنند. چنين اشخاصي معمولاً از شوخي اغراض خاصي را دنبال نميکنند. در هر صورت، با ارزيابي کردن دقيق اشکال شوخي ميتوانيد از اهداف و اغراض ناپيداي اشخاص استفاده کننده از اين زبان و وسيله آگاه شده و بدين واسطه بهتر به شخصيت فرد برسيد.


 

تکامل شوخي و خنده

با توجه به اينکه حتي کودکان کوچکتر نيز از شوخي لذت مي‌برند و مرکز شوخي در بخش معيني از مغز قرار دارد اين احتمال را مطرح مي‌سازد که شوخي مبناي فطري دارد. بنابراين با توجه به نقش عوامل زيستي در شوخي ، به نظر مي‌رسد که بايستي از برخي مزاياي تکاملي برخوردار باشد. شوخي و خنده از بازي‌هاي اجتماع مشتق شده است و افرادي که در آن مشارکت مي‌کنند از شوخي لذت مي‌برند. مک‌گي (1979)فکر مي‌کرد که ميمونها در صورتي شوخي را درک مي‌کنند که برخي مهارتهاي زباني را کسب کرده باشند چرا که در اين صورت آنها مي‌توانند برخي نمادها را دستکاري کنند.

اساسا شوخي يک پديده اجتماعي است که به خاطر هيجانهاي مثبت به پيوستگي اجتماعي منجر مي‌شود و باعث تخليه هيجانات منفي مي‌شود . البته اين کار ناشي از کنش عملي شوخي است. شوخي کردن با استفاده از روشهاي مختلف منبع مهم شادي است.شوخي تا اندازه‌اي غريزي است. شکل قديمي آن در نخستين‌هاي غيرانسان وجود دارد و کودکان کم سن از شوخي و شروع کردن آن لذت مي‌برند.کليد اصلي اغلب شوخي‌ها دو بخش از رويدادها يا داستانها را شامل مي‌شود . و بخش دوم و غير منتظره آن از ارزش کمتري برخوردار است.

مثلا گستاخي و بي‌پروايي بخش دوم بيشتر از بخش اول است. خنده بيان عاطفه مثبت است، اما شوخي تاثير علي روي خلق و شادي دارد. شوخي يکي از شايع‌ترين و موثرترين روشهاي القا خلق است و ضمن تاثير مثبت و شادي‌بخش رويدادهاي استرس‌زا را کم خطر مي‌سازد. همچنين کمک مي‌کند تا با استرس‌هاي اجتماعي که از تعارضات درون جامعه ناشي مي‌شود، نگاه متفاوتي داشته و موجب تخليه تنش‌ها شود.


 

شوخي در حيوانات

يک منشاء غريزي درباره شوخي وجود دارد که نقش عوامل زيستي را تائيد مي‌کند. تعدادي از حيوانات بطور غريزي اهل شوخي هستند . از جمله ميمونها. در اين گروه از موجودات که تماس بيشتري با انسانها دارند، علائم تکلمي که برخي مواقع شباهت زيادي با شوخي دارد را مي‌توان در آنها مشاهده کرد واشو از علامتي براي خنده براي دعوا کردن ، تعقيب کردن و دالي استفاده کرد. او يک با مسواک را به عنوان شانه بکار برد. کوکو نيز به جاي گذاشتن انگشت روي دهان ، انگشتش را روي گوشش گذاشت و با اين روش ، نشانه‌اي از نوشيدن را نشان داد او دوست داشت آزمايشگر را با دادن يک سري علائم غلط بخنداند. او حالت انسانها را نگاه مي‌کرد و بطور آشکاري منتظر وقوع يک پاسخ مثبت بود.

شوخ طبعي و روابط بين افراد

برخي مطالعات رابطه روشني بين شوخي و شادي به دست آورده‌اند، افراد شاد بيشتر مي‌خندند و احساس بهتري از شوخي دارند.برون‌گراها و ساير افرادي که مهارتهاي اجتماعي مطلوبي دارند ، زياد مي‌خندند و مسائل را خنده‌دار درک مي‌کنند، همبستگي قوي بين برون‌گراها و شادي وجود دارد . اين مساله مسلم است که برون‌گراها بيشتر مي‌خندند و در حال حاضر شاهديم که ارتباطات نزديک بطور وسيعي با شوخي تقويت مي‌شود.

 

 

روشهاي ارتباط با کودکان

انواع روشهاي برقراري ارتباط با کودکان

ديده مي‌شود که والدين مختلف شيوه‌هاي متفاوتي را براي ارتباط کودکان خود بکار مي‌برند. اين شيوه هاي مختلف مطمئنا نتايج مختلفي را به بار مي‌آورند و اينکه آيا ارتباط مناسبي هستند يا خير ، قابل بحث مي‌باشند. هر چند روشهاي متعددي هر يک از والدين مي‌توانند داشته باشند، اما همه آنها را در يک چهار دسته مي‌توان طبقه بندي کرد. اين دسته بندي بر اساس دو ويژگي مهم در ارتباط با کودک صورت مي‌گيرد شامل محبت و قاطعيت.

تعريف قاطعيت

با توجه به معناي لغوي قاطعيت در ارتباط با کودک به معني استواري و ثبات در رأي و نظر و غيره است. بطوري که با دليل خاصي کاري انجام شود و ادامه پيدا کند و براحتي تغيير نکند. برخي والدين بسيار قاطع و برخي فاقد کمترين قاطعيت هستند.

تعريف محبت

همانطور که پيداست منظور از محبت همان پذيرش و صميميتي است که والدين در مقابل کودک از خود نشان مي‌دهند. برخي از والدين بسيار صميمي و برخي طرد کننده هستند.

انواع والدين بر حسب نحوه برخورد با کودکان

والدين را بر حسب اينکه چه ميزاني از قاطعيت و محبت را در ارتباط با کودکان خود نشان مي‌دهند مي‌توان به چهار طبقه دسته بندي کرد.

والدين قاطع و محبت کننده

اين دسته از والدين آنهايي هستند که قاطعيت در کلام و گفتار دارند. بدون دليل کاري را انجام نمي‌دهند و وقتي دليلي براي انجام کاري وجود داشته باشد با قاطعيت آن را انجام مي‌دهند. يا برعکس ، اگر دليلي منطقي وجود نداشته باشد با قاطعيت از انجام آن خودداري مي‌کنند و تسليم خواسته‌هاي کودک نمي‌شوند. آنها در عين قاطع بودن ، صميمي و با محبت نيز هستند. به خواسته‌هاي کودک به صورت متعادل توجه دارند و از اينکه تمام خواسته‌هاي کودک را براي ساکت کردن او بپذيرند خودداري مي‌کنند. فرزندان اين والدين با اينکه محبت و صميميت زيادي از والدين خود دريافت مي‌کنند لوس بار نمي‌آيند.

مثال: علي پسر 4 ساله است. او چند دقيقه پيش يک بستني بزرگ خورده است. با اينحال يک بستني ديگر از مادرش مي‌خواهد. مادر احساس مي‌کند که خوردن بستني زياد براي سلامتي او خوب نيست. بنابراين تقاضاي او را با گفتن اين جمله که عزيزم همين حالا بستني خوردي ، فردا يکي ديگر برايت مي‌خرم. علي پاهايش را به زمين مي‌کوبد و بستني مي‌خواهد. مادر مجددا با همان لحن خوب و صميمي برايش توضيح مي‌دهد. علي قبول نمي‌کند و شروع به داد و بيداد مي‌کند. مادر با حفظ قاطعيت خود و تسليم نشدن در مقابل علي ناراحتي خود را يک اخم کوچک در چهره نشان مي‌دهد. علاوه بر اين علي قبلا هم ياد گرفته است که با اين شيوه‌ها نمي‌تواند نظر مادر را تغيير دهد. از او مي‌پرسد: فردا برايم مي‌خري؟

چنين مادراني کار تربيت کودک را با محبت و پذيرش جلو مي‌برند و از تنبيه بدني خودداري مي‌کنند. و از شيوه‌هايي مثل قطع کوتاه محبت (مثل اخم ، مثل نگاه تنبيه آميز) براي تنبيه استفاده مي‌کنند. همچنين روشهايي در طولاني مدتي تأثيرات خوبي روي رفتار کودک خواهند داشت.

والدين قاطع طرد کننده

اين دسته از والدين با وجود قاطعيت زيادي که دارند فاقد محبت و صميميت هستند. آنها در رفتار و گفتار خود چندان پذيرش و صميميتي از خود نشان نمي‌دهند. به عبارتي ديکتاتورمآب هستند، سختگير و خشک و خشن مي‌باشند. ممکن است از تنبيه‌هاي شديد هم استفاده کنند. کودکان اين والدين نيز با اينکه ياد گرفته‌اند به هيچ طريق قادر به تغيير نظر والدين خود نخواهند شد، اما هميشه احساس خلاء عاطفي مي‌کنند.

اين کودکان يا مثل والدين خود طرد کننده و سرد و خشن بار مي‌آيند يا شديدا نيازمند محبت. چنين شيوه ارتباطي عواقب وخيمي براي کودک مي‌تواند داشته باشد. چنين کودکاني اختيار ، عزت نفس و اعتماد به نفس کافي ندارند. در مثال فوق مادر قاطع و طرد کننده بودن اينکه توضيحي براي کودک بدهد از تسليم شدن در مقابل او خودداري مي‌کند و از تنبيه استفاده مي‌کند.

والدين با محبت فاقد قاطعيت

اين والدين شايد به همان اندازه والدين قاطع با محبت به کودکان خود محبت مي کنند اما قاطعيت کافي ندارند. بطوري که با کوچکترين اصرار و پافشاري تسليم کودک مي‌شوند. رفتارهاي خود را زود تغيير مي‌دهند و شيوه تربيتي و ارتباطي ندارند. اين کودکان ياد مي‌گيرند که با کمي اصرار مي‌توانند پدر يا مادر را راضي کند. در مثال فوق مادر با محبت و فاقد قاطعيت ممکن است با وجود عدم رضايت خود بستني دوم و سوم را نيز براي کودک خود بخرد.

والدين فاقد قاطعيت طرد کننده

اين دسته از والدين نه قاطعيت دارند نه محبت. معمولا کودکان را بحال خود مي‌گذارند. بر شيوه‌هاي تربيتي پايبند نيستند. و بسيار سهل‌ گير هستند. توجهي به نيازهاي کودک چه جسمي و عاطفي ندارند و عمدتا به دنبال نيازها و خواسته‌هاي خود هستند. اين کودکان ياد مي‌گيرند روي والدين خود حساب نکنند. داراي آزاديهاي مطلق هستند و سرخود بار مي‌آيند.
کدام شيوه ارتباطي مناسبتر است؟

بايد توجه داشته باشيم که قاطعيت و محبت و تعيين ميزان آن در ارتباط با کودک اهميت بسيار دارد. درجاتي از قاطعيت همراه با محبت براي ارتباط با کودک ضروريست. بطوري که سالمترين فرزندان را گروه والدين قاطع با محبت پرورش دهند. آنها اعتماد به نفس بالايي دارند و قدرت منطق و استدلال آنها در کنار تأمين شدن نيازهاي عاطفي‌شان رشد پيدا مي‌کند. آنها ياد مي‌گيرند بايد برخي خواسته‌ها را بنا به دلايلي به تأخير انداخت. همچنين در کنار محبتي که از والدين خود دريافت مي‌کند، مي‌داند که قاطعيت پدر و مادر به معني فقدان محبت آنها نسبت به او نيست.

توصيه‌هاي تربيتي براي ارتباط با کودک

  • اساسيترين بخش ارتباط با کودک از طريق زبان و گفتار است. در کنار اينکه سعي مي‌کنيم توضيحات خود را در حد درک و توان کودک ارائه کنيم، از بکار بردن واژه‌ها و اصطلاحات و تلفظ کودکانه خودداري کنيم. کودک شيوه صحيح ارتباط زباني را از پدر و مادر ياد مي‌گيرد، بنابراين شيوه درست برقراري ارتباط زباني را به او نشان دهيم.

 

  • از گول زدن و فريب دادن کودک بخاطر اينکه موقتا او را ساکت کرده باشيم يا بنا به دلايل ديگر خودداري کنيم. کودکان به زودي خواهند فهميد ما از همين شيوه‌اي استفاده مي‌کنيم و اين مسأله موجب خواهد شد اعتماد کافي بر ما نداشته باشند.

 

  • احساسات کودک را درک کنيم. کودکي که گريه مي‌کند نياز به درک شدن دارند. زماني که کودک حس کند با او همدردي مي‌شود، راحتتر آرام مي‌گيرد تا زماني که پدري به اجبار از وي مي‌خواهد بس کند. مثال: کودکي شديدا گريه مي‌کند چون جوجه اردک او مرده است. پدر از او مي‌پرسد: خيلي ناراحتي؟! کودک مي‌گويد: بله. پدر دوباره مي‌پرسد: خيلي اونو دوست داشتي؟ کودک کلي آرامتر مي‌گويد: بله ، اون دوست من بود و پدر مي گويد: آره خيلي بده آدم دوستش را از دست بده.

    در ارتباط فوق با دريافت همدردي پدر به سرعت آرام مي‌گيرد. در صورتي که قبلا هم به همين شيوه عادت کرده باشد. پدر و مادراني که اولين بار از اين شيوه استفاده مي‌کنند مراقب باشند که اين رفتار براي کودک تازگي دارد و ممکن است منظور شما را خوب درک نکند و در حاليکه منتظر واکنشهاي قبلي شماست رفتارهاي ديگري از خود نشان دهد. در هر حال تداوم چنين شيوه کودک را به اين مسأله عادت خواهد داد.

 

  • اگر مي‌خواهيد قاطعيت داشته باشيد، اين رفتار را در مقابل هر خواسته کودک نمي‌توان بکار برد. خواسته‌هايي را که شما دلايل منطقي براي رد آنها داريد با قاطعيت رد کنيد. در غير اينصورت اگر قرار است رفتاري را با اصرار کودک تسليم شده و انجام دهيد بدون اصرار او در همان مرحله اول خواستن انجام دهيد.

 

  • همينطور اگر خواسته‌اي از کودک داريد و مي‌خواهيد حتما کودک آن را انجام دهد تا آخرين مرحله يعني زماني که او رفتار مورد نظر را انجام مي‌دهد قاطع بمانيد.
  • با کودکان خود زياد صحبت کنيد. اين کار علاوه بر سرعت بخشيدن به رشد کلامي او رابطه مناسب و نزديکي را بين شما و او ايجاد مي کند.
  • روش ارتباطي توام با احترام با کودک در پيش بگيريد. به اين طريق او خود را موجودي ارزشمند خواهد دانست و عزت نفس او رشد پيدا خواهد کرد.

 

  • انتظارات خود را متناسب با تواناييهاي او در آوريم.
  • به او فرصت دهيد صحبت کند و دلايلش را توضيح دهد.
  • بازي بهترين موقعيت براي برقراري ارتباط با کودک است. ساعات زيادي را براي بازي با کودک اختصاص دهيم.
  • تنبيه را براي فرو نشاندن خشم و ناراحتي خود استفاده نکنيم. علاوه بر اينکه سعي مي‌کنيم تنبيه‌ها بدني نباشد آنها را به عنوان يک شيوه و با حفظ خونسردي خود بکار ببريم.

آيا ترتيب تولد بر شخصيت تاثيرگذار است؟

آيا فکر مي کنيد اينکه فرزند چندم خانواده باشيد، مي تواند بر شکل گيري شخصيت شما تاثير گذار باشد؟ اين مقاله را با ما دنبال کنيد تا به همه چيز در اين رابطه پي ببريد!

 

- تک فرزندان

 

نقاط مثبت: اين افراد همان ها هستند که دنيا را متحول مي کنند. افرادي تکليف-گرا، مرتب و منظم، با وجدان و وظيفه شناس، و بسيار قابل اطمينان مي باشند. آنها عاشق واقعيت، افکار و انديشه ها، و جزئيات هستند. و از قبول مسئوليت هاي مختلف واهمه اي ندارند.

 

نقاط منفي: يکي از خصيصه هاي منفي اين افراد سرسختي و خشونت شديد آنهاست. کمي کينه اي و پرتوقع هستند و معمولاً از قبول اشتباهاتشان سر باز ميزنندبه هيچ وجه انتقادپذير نيستند. در برابر ديگران افرادي بسيار حساس و نفوذ پذيرند که احساساتشان خيلي زود جريحه دار مي شود


فرزندان اول خانواده

 

نقاط مثبت:  آنها ذاتاً فرمانده به دنيا آمده اند. احتمالاً رئيس جمهورها، فضانوردان و مديرعاملين همه فرزندان اول خانواده هستند. فکر مي کنند که هميشه حق و اولويت در هر کاري با آنهاست. فرزندان اول به دو دسته تقسيم مي شوند: پرورش دهندگان افراد مطيع يا متحول کنندگاني سلطه جو. هر دو يکسان هستند فقط از متدهاي مختلفي استفاده مي کنند. معمولاً فرزندان اول خانواده، افرادي ايرادگير، مشکل پسند، و دقيق هستند و عاشق توجه به جزئيات مسائلند. افرادي وقت شناس، منظم، و با کفايتند که دوست دارند همه چيز به بهترين نحو انجام شود. از مسائل غافلگير کننده نيز به هيچ وجه خوششان نمي آيد.

نقاط منفي:  معمولاً اين افراد کمي بداخلاق، ترشرو بي احساس به نظر مي آيند. گه گاه به خاطر زورگويي و فشاري که بر سايرين مي آورند، تهديد کننده و رعب آور هستند. چون فکر مي کنند که هميشه حق با آنهاست و فقط خودشان همه چيز را مي دانند، به ديگران اطمينان کمي دارند. رياست مآب، ايرادگير و نسبت به اشتباهات حساس و نکته سنج هستند.

 


فرزندان وسط خانواده

نقاط مثبتفرزندان وسطي، افرادي خانواده دوست هستند که ديگران از بودن با آنها لذت مي برند. مهمترين نياز آنها، آرام نگاه داشتن اقيانوس پرتلاطم زندگي است و شعار آنها "آرامش به هر قيمتي" است. اينها افرادي بسيار آرام و بي سر و صدا، شيرين و دوست داشتني هستند و شنوندگان خوبي به شمار مي روند. مهارت زيادي در حل مشکلات دارند چون هميشه هر دو جنبه ي يک مشکل را بررسي مي کنند و دوست دارند همه را خوشحال کنند. همين مسئله باعث مي شود که مشاوران و ميانجيگران خوبي باشند.

 

نقاط منفينسبت به فرزندان اول خانواده، احساس سلطه گري کمتري دارند، اما دوست دارند همه آنها را ستايش کرده و دوست بدارنديا حداقل با آنها احساس شادي و خوشبختي کنند. از آنجا که سعي در راضي نگاه داشتن همه دارند، ممکن است به افرادي وابسته تبديل شوند. نمي توانند خوب تصميم بگيرند تا جايي که باعث رنجاندن ديگران مي شود. همچنين براي شکست و اشتباهات ديگران، خود را سرزنش مي کنند.

 


- فرزندان آخر خانواده

 

نقاط مثبتافرادي شاد و سرزنده اند که اين شادي و سرخوشي را با خود همه جا مي برند و ديگران را نيز از آن بهره مند مي کنند. مهارت هاي مردمي آنها بسيار قوي است و عاشق اين هستند که ديگران را با حرف ها و کارهايشان سرگرم کنند. هيچ کس براي آنها غريبه نيست و به سرعت با همه صميمي مي شوند. افرادي برونگرا هستند که از وجود ديگران انرژي مي گيرند. از ريسک کردن واهمه اي ندارند.

 

نقاط منفي:  خيلي زود خسته مي شوند. از طرد شدن واهمه داشته و افق توجهاتشان کوتاه است. افرادي خود گرا هستند. معمولاً به خاطر توقعات غير واقعيشان از رابطه، که تصور مي کنند در همه ي رابطه ها بايد هميشه خوشي و خنده برقرار باشد، رابطه هاي زيادي را به فنا مي دهند. اما نمي دانند که عمر چنين رابطه هايي بسيار کوتاه است.


 
منبع:
http://www.mardoman.com/family/birthlevel.aspx

 

 

 

فراموشي چيست؟

همه ما در زندگي روزمره خود مواردي را سراغ داريم که نتوانسته باشيم مطلب ، اسم فرد يا مکان خاص و يا اطلاعات ديگري را يادآوري کنيم. شايد بسيار پيش آمده باشد که مدتها به دنبال دسته کليد يا وسائل شخصي ديگر خود گشته باشيم و خيلي موراد ديگر. همه اينها مواردي جزئي از اختلال در عملکرد حافظه را نشان مي‌دهد که تحت تاثير عوامل مختلف ممکن است بوجود بيايد. اين عوامل هرچه باشد، آنچه که براي ما پيش آمده اين است که نتوانسته‌ايم به اطلاعاتي که مطمئن از دانستن آنها هستيم، دست پيدا کنيم. به عبارتي حافظه نتوانسته به اطلاعاتي که قبلا ذخيره کرده‌ايم، دسترسي پيدا کند. پديده‌اي که همه آن را با عنوان فراموشي مي‌شناسيم که در بسياري موارد هم نتايج ناگواري به بار مي‌آورد، مثل کم شدن نمره امتحاني.

علل فراموشي

فراموشي به علل مختلفي ممکن است اتفاق بيافتد. اکثر فراموشي‌هاي عادي روزمره مربوط به مراحل حافظه مي‌باشند. وجود مشکل در هر يک از مراحل ، يادآوري اطلاعات را با مشکل مواجه خواهد ساخت. نظريات جديد حافظه به اين مطلب تاکيد دارند و فراموشي را ناشي از احتمال خطا در يک يا چند مرحله از مراحل سه گانه حافظه مي‌دانند. مراحل حافظه رمز گرداني ، اندوزش و بازيابي را شامل مي‌شود و مي‌دانيم که در مرحله رمز گرداني سپردن اطلاعات به حافظه اتفاق مي‌افتد. در مرحله اندوزش نگهداري اطلاعات در حافظه و در مرحله بازيابي فراخواني اطلاعات از حافظه. خطاي حافظه در هر يک از اين مراحل مشکل فراموشي را به بار خواهد آورد.

  • چنانچه خطايي در مرحله رمزگرداني يا سپردن اطلاعات به حافظه اتفاق بيافتد، در واقع به اين معني است که حافظه شرائط لازم براي رمزگرداني اطلاعات به نحو مناسب نداشته است. ممکن است کمبود توجه در حين سپردن اطلاعات به حافظه عامل اين خطا باشد. ما زماني که مي‌خواهيم مطلبي را به حافظه خود بسپاريم، به آن توجه مي‌کنيم. توجه ما رمزگرداني و سپردن آن را به حافظه امکان‌پذير مي‌سازد. ما خيلي از مطالبي را که مي‌شنويم، اما به آن توجه نمي‌کنيم، فراموش مي‌کنيم. به عبارتي تنها مطالبي که مورد توجه ما قرار مي‌گيرد، به حافظه سپرده مي‌شود. در غير اين صورت حافظه ما در هر لحظه در مقابل سيلي از اطلاعات قرار مي‌گرفت که چندان ضرورتي هم براي ما نداشتند.


 

  • زماني که خطا در مرحله اندوزش اتفاق مي‌افتد، به اين معني است که اطلاعات به شيوه درست و کاملي ذخيره نشده‌اند و يا در جاي مناسب خود قرار نگرفته‌اند. يکي از عواملي که اندوزش اطلاعات را ميسر مي‌سازد، مرور ذهني است. مرور ذهني به نيرومند شدن اطلاعات در حافظه کمک مي‌کند و دوام آنها را در حافظه طولاني‌تر مي‌سازد. بنابراين بدون مرور ذهني اطلاعات از حافظه محو شده و دسترسي به آنها ناممکن مي‌گردد.

    عامل ديگر که در مرحله اندوزش اتفاق مي‌افتد و فراموشي را سبب مي‌شود، جانشيني است، زماني که اطلاعات جديد جاي اطلاعات قديمي را مي‌گيرد و علت آن اغلب به گنجايش حافظه به خصوص در حافظه کوتاه مدت مربوط است. گنجايش حافظه کوتاه مدت معمولا محدود است و براي استفاده حداکثر از آن شگردهايي مورد استفاده قرار مي‌گيرد، مثل روش تقطيع. در هر زماني که اطلاعاتي که قصد اندوزش آنها را داريم، فراتر از گنجايش حافظه باشد، ذخيره نخواهد شد يا ناچارا اطلاعات قبلي را از بين خواهد برد.


 

  • در مرحله بازيابي نيز عواملي مثل تداخل و عوامل هيجاني ، يادآوري اطلاعات را با مشکل مواجه مي‌سازند. زماني که در حافظه ما اطلاعات مختلفي با نشانه مشترکي ذخيره شده باشند، به هنگام استفاده از آن نشانه براي بازيابي يکي از اطلاعات اطلاعات ديگر به ذهن خواهند آمد و مزاحم بازيابي اطلاعات مورد نظر خواهند شد. براي مثال اگر شماره تلفن جديد دوست خود را ياد بگيريد، بعد از مدتي يادآوري شماره تلفن قبلي او برايتان مشکل خواهد بود. به اين علت که نام دوست شما نشانه‌اي است که براي شماره تلفن فعلي او و شماره تلفن قبلي او نشانه مشترکي است و يادآوري يکي از آنها با اين نشانه با مشکل همراه خواهد بود.

فراموشي به عنوان يک اختلال

فراموشي‌هاي مربوط به مسائل جزئي زندگي روزمره هر از چند براي تمام افراد اتفاق مي‌افتد و جاي هيچ‌گونه نگراني ندارد، اما در برخي افراد شدت فراموشي يا موضوعات مربوط به فراموشي طوري است که نمي‌توان آن را حالتي طبيعي تلقي کرد.

  • افراد افسرده و افراد مضطرب معمولا با درجات شديدتري از فراموشي مواجه هستند و اغلب بيش از ديگران در مسائل روزمره زندگي دچار فراموشي مي‌شوند. از ناراحتيهاي اساسي آنها که نزد روانپزشک يا روان شناس از آن گله مي‌کنند، مشکل حافظه‌شان است که مشکلات زيادي را براي آنها ايجاد مي‌کند.


 

  • گاهي اوقات فراموشي در اثر ضايعات مغزي اتفاق مي‌افتد که معمولا به دنبال يک سانحه مثل تصادف است، ديده مي‌شود. در اين حالت بيمار ممکن است بخشي از اطلاعات مربوط به زندگي خود را فراموش کند. اين فراموشي ممکن است فراموشي پيش گستر يا پس گستر باشد.


 

  • در نوع ديگري از فراموشي که بسيار هم نادر است، هيچ علت جسمي خاصي وجود ندارد، ولي فرد با فراموشي گسترده‌اي مواجه است. بطوري که ممکن است فرد تمام اطلاعات مربوط به بخشي از زندگي خود را بطور کامل فراموش کند. اين نوع از فراموشي معمولا دلايل روان شناختي دارد و به آن فراموشي روانزاد گفته مي‌شود. گاه يک هيجان شديد ، يک شوک عصبي و ... دليل اين نوع فراموشي است.


 

  • نوع ديگري از فراموشي تحت عنوان آلزايمر شناخته مي‌شود که معمولا در سنين بالاتر اتفاق مي‌افتد و علل ژنتيکي براي آن شناخته شده است.

درمان فراموشي

براي فراموشي‌هايي که به صورت روزمره اتفاق مي‌افتند و يا براي جلوگيري از وقوع فراموشي در مطالب درسي و ... معمولا روشهاي بهسازي حافظه مفيد خواهد بود. در اين روشها مواردي آموزش داده مي‌شود که فرد با استفاده از آنها مي‌تواند مراحل رمزگرداني ، اندوزش و بازيابي اطلاعات را با دقت و سهولت بيشتري انجام دهد. زماني که فراموشي به عنوان نشانه يک اختلال رواني ديگر مثل اضطراب و افسردگي است، معمولا با درمان اين نوع اختلالات مشکل فراموشي نيز حل خواهد شد و براي اختلال فراموشي ناشي از ضايعات مغزي ، فراموشي روانزا و آلزايمر روشهاي اختصاصي‌تر به صورت درمان پزشکي و روان درماني استفاده مي‌شود.

 

ازدواج دختر و مسئله لزوم اجازه پدر


 

اگر دختر خواست به عقد كسي درآيد بايد از پدر اجازه بگيرد. البته در اين مسئله اختلا ف نظر وجود دارد كه اين اختلا ف بين فقهاي قديم و جديد است.

 

 

بررسي حقوق زن در اسلا م و احكام مربوط به آن اگر چه در مجموعه گزاره ها و آموزه هاي ديني بخش كوچكي به حساب مي آيد و درك جايگاه زن در نظام فكري و توصيه اي اسلا م، نيازمند خوانش كامل و نظام مند اسلا م به طور فراگير است، اما شايد بتوان گفت با توجه به آسيب تاريخي اي كه در تعريف اسلا م به احكام آن به وجود آمده است، توجهات براي درك نگاه اسلا م به زن معطوف به بخش احكام دين شده و ديگر گزاره  هاي ديني يعني گزاره هاي اعتقادي و آموزه هاي اخلا قي، عمداً يا سهواً مورد غفلت قرار گرفته است. در اين ميان آنچه بيشتر مورد اهتمام و توجه بوده، احكام اجتماعي و خانوادگي زنان بوده تا جايي كه بسياري از كساني كه به تصور خود بناي ايراد گرفتن به اسلا م و اثبات غيرعادلا نه بودن آن را داشته اند اين احكام را دستاويز قرار داده اند. گام اول براي فهم اين اشكالا ت و ايرادات براي توضيح و يا توجيه آنها، بي ترديد رسيدن به قضاوتي روشن در مورد درستي يا نادرستي آنان است. چه بسا نمونه هايي وجود داشته باشند كه در ذهن همه ما به عنوان احكامي ثابت و مسلم و مورد اتفاق تمامي فقها و دانشمندان احكام اسلا مي فرض مي شوند؛ در حالي كه واقعاً اين گونه نبوده و فضاسازي ها و ذوق سختگيران و يادگيري ساده انگاران باعث به وجود آمدن اين ذهنيت شده باشد. يكي از اين نمونه ها، مسئله لزوم اجازه پدر براي ازدواج دختران است؛ مسئله اي كه اگر چه اصل آن درست و مورد تاكيد همه فقهاست، اما فروع و تقسيماتي دارد كه ذهنيات نادرست، با توجه به آنها قابل اصلا ح به نظر مي رسد.
براي فهم مسئله لا زم است ابتدا سه حكم فقهي بيان تا درك فروعات آن ساده تر شود.
حكم اول: كه پدر و جد دختر و پسر نابالغ مي توانند براي فرزندان نابالغ خود عقد بخوانند و دختر و پسري را به ازدواج همديگر درآورند.
حكم دوم: براي ازدواج دختر بالغ و رشيد كه مي تواند براي خود تصميم بگيرد، بنا بر قول اكثر فقها، اجازه پدر در ازدواج لا زم است.
حكم سوم: براي ازدواج زني كه قبلا ً ازدواج كرده، اجازه پدر لا زم نيست.
در كنار اين سه حكم، چهار اصل كلي حاكم در فقه نيز وجود دارد:
اصل اول: اعمال ولا يت ولي فرزندان نابالغ، تنها در صورتي نافذ است كه به نفع آنان عمل كند شرعاً و عرفاً.
اصل دوم: هيچ عقدي با اكراه، بسته نمي شود و عقد از روي اكراه يا اضطرار باطل است.
اصل سوم: يكي از شرايط ازدواج، كفو بودن پسر و دختر است كه ملا ك تشخيص آن عرف است در كفو بودن عرفي و حاكم شرع است در كفو بودن شرعي.
اصل چهارم: به هيچ عنوان نمي توان با دختري قبل از بلوغ شرعي و رشد شرعي او عمل زناشويي انجام داد و ملا ك در تشخيص رشد حاكم شرع و عرف است.
با بررسي آن سه حكم و اين چهار اصل، چند نكته براي ما روشن مي شود:
نكته اول: انعقاد عقد ازدواج از سوي اولياي عقد يعني پدر و جد براي فرزندان نابالغ تنها در صورتي صحيح است كه اولا ً عرفاً و شرعاً براي آنان مفسده اي نداشته باشد و ثانياً پسر و دختر نابالغ عرفاً و شرعاً كفو باشند؛ بنابراين اگر پسر و دختر بعد از بلوغ نخواستند با هم زندگي كنند يا عرف قضاوت كند كه اين عقد خلا ف مصلحت آن دو بوده است و يا آن دو نفر كفو هم نيستند، ادامه اين زوجيت ناصواب است و در صورت اول يعني عدم تمايل دو نفر، صيغه طلا ق جاري مي شود و در دو صورت دوم، عقد از اول باطل به حساب مي آيد.
نكته دوم: پدر يا جد، پس از بلوغ دختر نمي توانند با توجه به ولا يت قبلي اي كه داشته اند دختر را به عقد هر كسي كه خواستند درآورند، چه به نفع دختر باشد يا نباشد. اين بدان معناست كه ولا يت پدر و جد در ازدواج دختر بلا فاصله پس از بلوغ و رشد عقلي و عرفي او از بين مي رود و تبديل به اجازه و اذن مي شود، يعني اگر دختر خواست به عقد كسي درآيد بايد از پدر اجازه بگيرد. البته در اين مسئله اختلا ف نظر وجود دارد كه اين اختلا ف بين فقهاي قديم و جديد است. كتاب عروه الوثقي درباره اين مسئله مي نويسد: فقها در مورد ثبوت ولا يت پدر و جد بر دختر بالغ رشيد باكره اختلا ف دارند. چند قول وجود دارد: ادامه ثبوت ولا يت، استقلا ل كامل دختر از پدر، استقلا ل دختر در عقد دايم و باقي ماندن ولا يت پدر و جد در عقد موقت، اعتبار اذن و اجازه هر دوي آنان در مسئله ازدواج و به هر حال مسئله مشكل است پس بهتر است كه هر دو (يعني دختر و پدر) راضي باشند.... اما نظر فقهاي امروز چيز ديگري است كه خواهد آمد.
نكته سوم: تنها پدر و جد اين ولا يت و حق اجازه را دارند و عمو و دايي و برادر بزرگ تر و هر كس ديگري مانند؛ مادر يا جد مادري و امثال آن اين حق را ندارند و دختر بالغ بدون اجازه آنها مي تواند ازدواج كند. ضمن آنكه اجازه آنها درخصوص دختر نابالغ نيز هيچ اثري ندارد و حاكم شرع، ولي كساني است كه ولي ، يعني پدر يا جد پدري ندارند.
نكته چهارم: با توجه به ممنوعيت عمل زناشويي با دختر، قبل از بلوغ و رشد او، ازدواجي كه اولياي عقد براي چنين فرضي جاري مي كنند تنها يك رابطه اعتباري است و تصميم اصلي در ادامه اين علقه زوجيت، با دو طرف است. اگر چه كه به هر حال هر عقدي ملزومات خود را دارد مثلا ً اگر پسر و دختر پس از بلوغ خواستند از هم جدا شوند پرداخت نصف مهريه بر پسر لا زم است؛ همچنان كه نگه داشتن عده طلا ق نيز بر دختر لا زم است.
اما سوِال اصلي آن است كه اگر دختر به ازدواج با

پسري ميل داشت و عرفاً هم، مورد مناسب به نظر مي رسيد آيا پدر يا جد حق دارند مانع اين ازدواج شوند، خواه اين ازدواج دائم باشد، خواه موقت و اگر اجازه ندادند دختر مي تواند بدون اجازه آنها عقد كند؟ با توجه به آنچه تاكنون گفته شد پاسخ فقها روشن است؛ با هم بخوانيم:
حضرت آيت الله بهجت: دختري كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است، يعني مصلحت خود را تشخيص مي دهد اگر بخواهد شوهر كند، چنان‘ه باكره باشد بنا بر احتياط بايد از پدر يا جد پدري خود اجازه بگيريد اگرچه اظهر استقلا ل است (يعني احتياط قبلي، احتياط مستحب است نه واجب) و اگر جد پدري يا پدر، غايب باشند و در ازدواج نكردن، ضرر يا حرج شديدي باشد، خود دختر مي تواند ازدواج كند و همچنين اگر پدر يا جد پدري، از ازدواج با كسي كه هم كفو اوست با وجود تمام مقدمات و شرايط ممانعت كنند و حال آنكه دختر و پسر تمايل به ازدواج دارند، مي توانند ازدواج كنند.
حضرت آيت الله خامنه اي: بنابر احتياط واجب، اذن پدر در ازدواج دختر باكره شرط است مگر در صورتي كه از تزويج به كفو منع كند و دختر نياز به ازدواج داشته باشد...
حضرت آيت الله سيستاني: اگر دختر باكره باشد ولي پدر يا جد پدري، اجازه ندهند با مردي كه شرعا و عرفاً همتاي اوست ازدواج كند، يا اينكه حاضر نباشند در امر ازدواج دختر به هيچ وجه مشاركت كنند... در اين موارد اجازه آنان لا زم نيست.
حضرت آيت الله مكارم: دختري كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است، يعني مصلحت خود را تشخيص مي دهد، چنانچه باكره باشد احتياط آن است كه با اجازه پدر يا جد پدري ازدواج كند، ولي اگر همسر مناسبي براي دختر پيدا شده و پدر مخالفت كند اجازه او شرط نيست.
با توجه به اين فتاوا فهميده مي شود:
اولا : در نظر فقهاي بزرگوار امروزي، پس از بلوغ، ولا يت پدر و جد، به اذن و اجازه تبديل مي شود.
ثانيا: هيچ كدام از فقها در اين مورد، فتواي صريح نداده اند و اكثراً احتياط كرده اند. اگر هم اختلا في وجود دارد در تعيين معناي رشيده است كه برخي از فقها راه هايي براي اثبات آن مشخص كرده اند كه خوانندگان مي توانند براي دستيابي به نظرات آنان به پايگاه هاي اينترنتي آنان، مراجعه كنند.
ثالثاً، اگر خواستگار مناسبي براي دختر پيدا شد و دختر هم به اين ازدواج، ميل داشت اصلا ً اجازه گرفتن از پدر از شرط بودن مي افتد و دختر خود مي تواند ازدواج كند. اگر پدر قبل يا بعد از عقد، مخالفت كرد مخالفت او اثري ندارد و اگر صيغه عقد خوانده شد يا دختر و پسر ادعا كردند كه بين خودشان صيغه خوانده اند، حرف آنان ثابت و ازدواج، شرعي است، اگر چه با توجه به قوانين، بايد بتوانند از طريق قانوني ادعاي خود را اثبات كنند.
با توجه به آنچه گفته شد، معلوم مي شود برخي رسوم از جمله لزوم اجازه برادران يا لزوم جلب رضايت پدر به هر قيمتي يا ولا يت پدر بر دختر بالغ و رشيد به نحوي كه خودش بتواند دخترش را به عقد هر كسي كه خواست درآورد، ذهنيت هاي نادرستي است كه معمولا ً در آداب و رسوم محلي، جايگاه دارد و متاسفانه به نام اسلا م بيان مي شود.

اختلالات شخصيت Nos

نگاه اجمالي

عنوان اختلالات شخصيت که بگونه‌اي ديگر مشخص نشده يا (Nos) است شامل گروهي از اختلالات شخصيت است که در قالب هيچ يک از ده نوع اختلال شخصيت رسمي Dsm-IV و در واقع در مورد ويژگيها و علائم اين اختلالات تحقيق و مطالعات زيادي وجود ندارد و به روشني شناخته نشده‌اند، اين اختلالات عبارتند از: '' اختلال شخصيت منفعل - مهاجم ، اختلال شخصيت افسرده ، اختلال شخصيت ساديستي و اختلال شخصيت سادو مازو خيستي (خود شکن).

اختلال شخصيت منفعل-مهاجم (Passive Aggressive Disorder)

ويژگي باليني

بهترين توصيف از شخصيت‌هاي منفعل - مهاجم اين است که اين افراد بلي مي‌گويند و به نه عمل مي‌کنند، آنان پرخاشگري پنهاني خود را بصورت انفعال ، عدم کارايي ، رفتارهاي منفي و فراموشي عمدي نشان مي‌دهند؛ اما براي اين رفتارهاي منفي خود دليل تراشي (Rationalization) مي‌کنند و اشتباه را به ديگران (که با آنها ارتباط دارند) نسبت مي‌دهند؛ ولي با آنها قطع رابطه نمي کنند. بيماران مبتلا به اختلال شخصيت منفعل - مهاجم به نفرت خود بيشتر از رضايت خويش وابسته هستند و ممکن است هرگز ندانند براي لذت بردن خود چه چيزي مي‌خواهند.

ملاکهاي تشخيص افتراقي اختلال شخصيت منفعل- مهاجم

  • الگوي مستمر مقاومت منفي در مقابل در خواست ديگران براي عملکرد کافي که در اوايل بزرگسالي شروع شده و در زمينه‌هاي گوناگون ظاهر مي‌شود. براي تشخيص اختلال وجود حداقل چهار علامت از علائم زير ضروري است :

 

  1. منفعلانه در انجام تکاليف شغلي و اجتماعي مقاومت مي‌کند.
  2. از اينکه ديگران اورا درک نکرده و قدرش را نمي‌دانند، شکايت مي‌کند.
  3. ترشرو و اهل جر و بحث است.
  4. بطور غير منطقي انقاد کرده و به اوليا امور اهانت مي‌کند.
  5. نسبت به کساني که ظاهرا شانس بيشتري دارند رشک و تقويت مي‌کند.
  6. از بدبختي‌هاي خود بطور اغراق آميز و مستمر شکايت مي‌کند.

 

  • اختلال منحصرا در جريان دوره‌هاي افسردگي روي نمي‌دهد و اختلال افسرده خويي (Dysthymic Disorder) توجيه بهتري براي آن نيست.

يک مثال

آقاي حسن.ج. 35 ساله به دعوت دوستش براي کار در فروشگاه جواب مثبت داد و شخصيت منفعل - مهاجم او باعث شکست کاري او گرديد. و براي کمک گرفتن به يک مشاور مراجعه کرد. متن زير قسمتي از مصاحبه مشاور با ايشان است :


م :...
م : مشکل از کجا شروع شد!
ب : بگذار به تو بگويم. کاري که دوستم کرد اين بود که صبح يک روز براي کارکنان سخنراني گذاشت. اين اولين باري بود که از او رنجيدم. او از اين راه مي‌خواست نامردانه به ما فشار بياورد که سر وقت بيايم.
م : در اين مورد (ديرآمدن) با او مشکل پيدا کرديد؟
ب : مشکل؟ ما با هم دوست بوديم. ولي بعضي وقت‌ها من دير مي‌آمدم چون يا ما ماشينم خراب مي‌شد يا کاري برايم پيش مي‌آمد. ولي او چيزي به من نمي‌گفت ولي حس مي‌کردم که خوشش نمي‌آيد.
م : دوستت خودش هم دير مي‌کرد؟
ب : شوخي مي‌کني! اين يارو هميشه کار مي‌کند. از صبح اول وقت تا غروب آنجا کار مي‌کند. اگر من مي‌دانستم که او اينطوي از آدم بيگاري مي‌کشد راهم به آنجا نمي‌افتاد (بيمار اين پيش فرض را در ذهن خود دارد که هر کس براي دوستش کار کند مي‌تواند از او انتظاراتي داشته باشد مثل: دير آمدن ، سخت نگرفتن و از زير کار شانه خالي کردن به همين دليل از پرکاري دوستش انتقاد مي‌کند و آن را روش براي بيگاري کشيدن تفسير مي‌کند)

 

اختلال شخصيت افسرده (Depressed Personality Disorder)

ويژگي باليني

ويژگي هميشگي اين افراد در طول عمرشان قرا گرفتن در طيف افسردگي است. اين افراد بدبين ، ناتوان از احساس لذت ، فاقد اعتماد به نفس و بطور مزمن غمگين هستند. اين اختلال تازه در Dsm-Iv طبقه بندي شده است. ولي تعدادي از روان پزشکان اروپايي ويژگي اين افراد توصيف کرده‌اند. توصيف کلاسيک شخصيت افسرده در سال 1963 توسط آرتور تويز (Arthur Toyes) و لاورنس کولب (Lourence Kolb) ارائه شده است.

اين افراد از شادي طبيعي زندگي سهم اندکي برده‌اند، تنها ، عبوس ، غمگين ، بدبين و خود ملامت گر هستند. مستعد ابراز احساس پشيماني و بي‌کفايتي و نااميدي هستند. غالبا دقيق ، کمال طلب و با وجدان و دل مشغول کار هستند. عميقا احساس مسوليت مي‌کنند و به آساني تحت شرايط تازه احساس دلسردي مي‌کنند. از عدم مقبوليت مي‌ترسند و در سکوت رنج را تحمل مي‌کنند به آساني ، هر چند معمولا نه در حضور ديگران ، اشک مي‌ريزند. ميل به ترديد ، بلا تصميمي و احتياط احساس ناامني ذاتي آنها را فاش مي‌کند.

تشخيص افتراقي شخصيت افسرده

تشخيص افتراقي بين اختلال افسردگي (که در محور I کدگذاري مي‌شود) و اختلال شخصيت افسرده ضروري است. بدين ترتيب که اختلال افسردگي شديدتر و معمولا دوره‌اي است ولي اختلال شخصيت افسرده خفيف‌تر و مربوط به تمام عمر است.

درمان

  • روان درماني: روان درماني درمان انتخابي براي اختلال شخصيت افسرده است. واين بيماران چون واقعيت سنگين خوبي دارند به روان درماني بينش گرا و روان کاوي به خوبي پاسخ مي‌دهند، اگر چه احتمالا درمان طولاني خواهد بود. همچنين مي‌توان از شناخت درماني ، گروه درماني و روشهاي خود ياري استفاده کرد.
  • دارو درماني: همراه با روان درماني استفاده از ضدافسردگي مي‌تواند بعضي از علائم را بهبود بخشيده ، نتايج روان درماني را به حداکثر برساند.

اختلال شخصيت ساديستي (sadistic Personality Disorder)

ويژگي باليني

بيماران ساديستيک الگوي مستمر از رفتار خشن ، تحقيرآميز و سوء استفاده گرانه نشان مي‌دهند که متوجه افراد ديگر است. خشونت فيزيکي همراه با قساوت و بي‌رحمي براي ايجاد درد در ديگران صورت مي‌گيرد. آنها دوست دارند مردم را جلو ديگران تحقير نموده و خوار سازند. آنها اين رفتار و گفتار خود لذت مي‌برند. بطور کلي شخصيت‌هاي ساديستي مفتون خشونت ، اسلحه ، جراحت و شکنجه هستند. ساديسم ماخوذ از رسم مارکي دوساد (Marguisde Sade) نويسنده قرن 18 فرانسه است که بارها با نوشته‌ها و رفتار جنسي خشونت آميز خود زنداني گرديد.

تشخيص افتراقي اختلال شخصيت ساديسمي

اين اختلال بيشتر در قالب اختلال ساديسم جنسي (sexual Sadism Disorder) مشاهده مي‌شود. در اختلال شخصيت ساديستي لذت بردن به تنهايي کافي است و لازم نيست که حتما اين لذت شامل لذت جنسي هم باشد. ولي در اختلال ساديسم جنسي شخص بايد از اعمال خود لذت جنسي بدست آورد. همچنين اختلال ساديسم جنسي در محور I کدگذاري مي‌شود و جزو اختلالات جنسي است.

يک مثال

''متن زير قسمتي از مصاحبه بين مسئول درمانگاه و شوهر يک بيمار است که همسرش در اثر ضرب و شتم او دچار آسيبهاي شديد بدني شده و در بيمارستان بستري است. او به بيمارستان آمد، تا همسر خود را ببرد ولي همسرش حاضر نيست حتي شوهرش را ببيند :


م : سلام آقاي ... من مسئول اينجا هستم. پرستار گفتند شما مي‌خواهيد مرا ببينيد؟
ش : (بلند مي‌شود و به طرف مصاحبه‌گر مي‌رود و با صداي آهسته و فشرده حاکي از خشم مي‌گويد) درست فهميدي. مي‌خواهم همسرم را ببرم ولي پرستار مي‌گويد که او حتي حاضر نيست با من حرف بزند.
م : (با نگاهي شگفت زده به صورت او) شما مي‌خواهيد او را ببريد؟
ش : شما نمي‌توانيد او را اينجا نگه داريد؟
م : يک لحظه صبر کنيد ... پرستار به شما چه گفت؟
ش : او گفت همسرم اينجا بستري است. ولي حاضر نيست با من صحبت کند. حتي وقتي تلفن زدم او حاضر نشد با من تلفني صحبت کند.
م : ظاهرا همسر شما خواسته‌اش را واضح گفته است.
ش : من باور نمي‌کنم. اينها يک مشت مزخرفات هستند. زن من جرات اين کار را ندارند!
م : شما گفتيد همسرتان جرات اين کار را ندارد (با تعجب) نمي‌فهم؟
ش : (با صداي بلند ولي فشار کمتر) توي زندگي زنانشويي ما ، زن من زنه و من هم مرد هستم. او نبايد ضد من باشد.
م : از کجا اينقدر قاطع حرف مي‌زنيد؟
ش : گوش کن ، من هيچ توضيحي به تو بدهکار نيستم. ولي باشه ، به تو مي‌گويم. وقتي ما ازدواج کرديم همسرم کاملا نا‌بالغ بود. هر وقت ما بحثمان مي‌شد به مادرش زنگ مي‌زد و جريان را به او مي‌گفت. من به اين کثافت کاري خاتمه دادم.
م : چطور اين کار را کرديد؟
ش : مثل اينکه حرف مرا باور نمي‌کنيد. من به زنم گفتم به مادرش تلفن نزند ولي او يواشکي به مادرش نامه نوشت. من هم وقتي متوجه شدم نامه را از دستش گرفتم و حسابي زدمش، و بعد مجبورش کردم که نامه را با صداي بلند بخواند و من فقط نگاه کردم. وقتي خواندن نامه تمام شد به او گفتم: بخورش او بمن نگاه کرد. مي‌دانست منظورم چيه. مجبورش کردم نامه را ريز ، ريز کرده و بخورد. حالا او از اين کثافت کاري دست برداشته و قوانيني را که دست کم مي‌گرفت از حفظه.

 

اختلال شخصيت مازوخيستي (خود شکن) (Masochism Personality Disorder)

مازوخيسم (Masochism) ماخوذ از نام لئوپولدفون ساخر- مازوخ (Leopold Vinsacher Masoch) رمان نويس قرن 19اتريش است که قهرمان داستانهاي او از مورد آزار و تسلط واقع شدن بوسيله زن‌ها لذت جنسي مي‌برند.

ويژگي باليني

اين بيماران علايق خود را بخاطر ديگران فدا مي‌کنند. از چيزهايي که دوست دارد و از موقعيت‌هاي شغلي که برايش پيش مي‌آيد به نفع شخص ديگري کنار مي‌رود و چون کسي از او نخواسته که دست به فداکاري بزند، در نتيجه کارهاي او باعث رنجش ديگران و طرد او مي‌شود (و نه حس قدراني و پذيرش) با اين حال تفسيرهاي اشتباه بيمار در مورد علت طرد باعث مي‌شود که او اين اعتقاد را پيدا کند که بقدر کافي ايثار نکرده است و در نتيجه بر حقارت خود مي‌افزايد. اين بيماران خواسته‌ها و نيازهاي شخصي را به خود خواهي نسبت مي‌دهند و از دنبال کردن آنها نفرت دارند، حتي صحبت در مورد آنها را گناه مي‌دانند.

به قول فرويد اين بيماران مجبور به تکرار اشتباهاتشان هستند. از لحاظ جنسيت ، زنان معمولا افرادي مورد سوء استفاده ''جسمي ، جنسي ، و رواني قرار مي‌گيرند و مردان افراد منفعلي هستند که با دستمزد اندک وفادار نه بکار و ديگران وابسته‌اند.

يک مثال

مصاحبه زير مربوط به زني است به نام ‘‘ل’‘ 47 ساله که شوهرش با بي وفايي او را ترک کرده و مدت 6 هفته است که به علت ‘‘اختلال افسردگي اساسي (Major Depressive Disorder) در بيمارستان بستري و تحت درمان قرار گرفته است :


م : خانم ل مدتي است که اينجا با مايي. الان خوب مي‌خوابي، اشتهاي خوبي داري و وضعيت بهتري شده. ولي احساس مي‌کنم بار عذاب بزرگي بر دوشت سنگيني مي کند.
ب : بلي ، اينجا هستم؛ در حاليکه بايد توي خانه باشم و از بچه هايم مراقبت کنم (بيمار 11 فرزند دارد).
م : بلي ، نگرانم، چون خودت خواستي بيشتر اينجا بماني، من فکر کردم بهتره کمي بيشتر اينجا بماني.
ب : اما من واقعا احساس مي‌کنم بهتر شدم لااقل از دو هفته پيش بهتر شدم.
م : (متعجب و کمي تحريک شده) چرا به من نگفتي؟ من که هر روز با تو صحبت مي‌کنم.
ب : فکر کردم، شما به من بگوييد چه وقت آماده هستم.
م : (با ترديد) اما تو خودت را منزوي مي‌کني و توي تختخوابت مي‌خوابي و از اتاقت بيرون نمي‌روي؟
ب : چون نمي خواهم ديگران را با مشکلات خودم ناراحت کنم. آنها بقدر کافي براي خودشان مشکلات و گرفتاري دارند. من واقعا الان احساس مي‌کنم که بايد پيش بچه‌هايم باشم.
م : الان چه کسي از بچه‌هايت مواظبت مي‌کند؟
ب : خواهرم و شوهرش. اما اين درست نيست. آنها نبايد اين کار را فقط براي من بکنند. من خيلي آنها را ناراحت کرده‌ام (احساس گناه مي کند و اشک در چشمانش پرمي‌شود).
م : شوهرت چکار مي کند؟
ب : او گذاشته رفته (ترک کرده).
م :او رفته؟ ... چرا هيچ وقت چيزي در اين مورد به من نگفتي؟
ب :خجالت مي‌کشيدم. ما هنوز زن و شوهر هستيم ... .
م : چه اتفاقي افتاده که ترکت کرده؟
ب : حدس مي‌زنم خيلي به او سخت گذشت!
م : منظورت چيه؟
ب : خوب ، وقتي خانه مي‌آمد بچه‌ها هميشه خانه بودند. بچه‌ها همه جا بودند. فکر مي‌کنم نمي‌توانست تحمل کند (او به اين فکر نمي‌کند که هر چقدر هم بچه‌ها شلوغ باشند، باز هم پدر بچه‌هايش است و مسوليت بچه‌ها را دارد، در عوض همه چيزا را گردن خودش مي‌اندازد و اين تفسير را دارد که کم‌کاري کرده و با کم‌کاريش باعث زحمت خواهر و شوهرخواهرش و همچنين رنجش شوهرش شده است).

101 راهكار براي ابراز عشق و علاقه به همسرتان

  1.  به او بگوييد که دوستش داريد
  2. بغل کردن يا بغل شدن
  3. اطمينان پيدا کردن از اين موضوع که به اندازه کافي براي او احترام و ارزش قائليد
  4. بوسيدن هنگاميکه ديگران در حال نگاه کردن به شما هستند
  5. بوسيدن زمانيکه مردم شما را نگاه نمي کنند
  6. به او بگوييد که برايش ارزش قائل هستيد
  7. دست هاي يکديگر را بگيريد
  8. رفتن به يک دوچرخه سواري طولاني مدت
  9. تهيه يک هديه ويژه
  10. هر زمان که نياز به يک دوست خوب داشت، شما در دسترس باشيد
  11. وقت گذراندن در کنار يکديگر
  12. رفتن به سينما
  13. قدم زدن در جنگل، شانه به شانه هم
  14. ضبط کردن يک نوار پر از آهنگ هاي عاشقانه
  15. صحبت کردن در مورد احساساتتان
  16. روياهايتان را با يکديگر در ميان بگذاريد
  17. يکديگر را با تمام وجود در آغوش بگيريد
  18. با هم روي نيمکت پارک بنشينيد
  19. با هم قدم بزنيد
  20. براي صرف غذا بيرون برويد
  21. پيک نيک برويد
  22. با هم فريزبي بازي کنيد
  23. از هم تعريف کنيد
  24. با هم داخل جکوزي ريلکس شويد
  25. استخر برويد
  26. با هم به خريد وسايل خانه برويد
  27. فقط نزديک هم باشيد
  28. با کمک هم غذا درست کنيد
  29. يکديگر را با عشق و علاقه لمس کنيد
  30. تکاليفتان را با هم انجام دهيد
  31. براي يک سفر تفريحي برنامه ريزي کنيد
  32. با هم به مهماني برويد
  33. کيک بپزيد
  34. به کتابخانه برويد
  35. داخل موزه بچرخيد
  36. فقط در کنار او باشيد
  37. ببينيد چه چيز براي ديگري جالب است - و آنرا انجام دهيد
  38. با هم ورزش کنيد
  39. به يکديگر خيره شويد
  40. اتومبيل هاي يکديگر را بشوييد ( يا دوچرخه!)
  41. با هم به ماهيگيري برويد
  42. با هم صحبت کنيد
  43. به نگراني هاي يکديگر گوش دهيد
  44. ناخن انگشت پاي يکديگر را بگيريد
  45. آهنگ مورد علاقه او را انتخاب کنيد
  46. به شادي هاي هم گوش دهيد
  47. يکديگر را در نزديکي خود نگه داريد
  48. با چشم هاي او صحبت کنيد
  49. براي هم نامه بنويسيد
  50. تماس تلفني داشته باشيد
  51. به هم اعتماد کنيد
  52. به او يک حلقه، کادو بدهيد
  53. خانواده هاي يکديگر ملاقات کنيد
  54. با هم به کوهپيمايي برويد
  55. در حق هم از خودگذشتگي نشان دهيد
  56. براي هم شکلات بفرستيد
  57. به هم احترام بگذاريد
  58. زير نور ماه قدم بزنيد
  59. يادداشت عاشقانه اي بنويسيد و آنرا را در جايي پنهان کنيد که او پيدا کند
  60. نگاه هاي تحريک کننده به هم کنيد
  61. شعر بنويسيد
  62. گل بفرستيد
  63. شام را در روشنايي شمع صرف کنيد
  64. کنسرت برويد
  65. طلوع خورشيد را با هم نگاه کنيد
  66. سالگرد ها را فراموش نكنيد
  67. روي يکديگر اسم هاي مستعار بگذاريد
  68. به ديدن مناظر زيبا برويد
  69. يک فيلم اجاره کنيد و با هم به تماشاي آن بنشينيد
  70. بدون سؤال براي هم کاري انجام دهيد
  71. برنامه ازدواج بريزيد
  72. يک جمله زيبا در گوش ديگري زمزمه کنيد
  73. دوستان خوبي براي هم باشيد
  74. با هم خوش بگذرانيد
  75. برقصيد
  76. موزيک گوش کنيد
  77. با هم شوخي كنيد 
  78. با هم به يک چيز بامزه بخنديد
  79. نسبت به هم با وفا باشيد
  80. همديگر را تحت تاثير قرار دهيد
  81. ليستي از چيزهايي که در مورد يکديگر دوست داريد، تهيه کنيد
  82. کتاب بخوانيد و در مورد آن با هم بحث کنيد
  83. دوستان يکديگر را ملاقات کنيد
  84. اسب دواني کنيد
  85. غذاي مورد علاقه ديگري را براي او درست کنيد
  86. ببنيد چه چيزي او را خوشحال مي کند
  87. براي هم هديه درست کنيد
  88. موهاي او را بشوييد
  89. غروب خورشيد را تماشا کنيد
  90. با اتوبوس به سفر برويد
  91. درخواست کنيد تا آهنگ مورد علاقه او را از راديو برايش پخش کنند
  92. يک کارت جالب و بامزه برايش بفرستيد
  93. روياهاي آينده را با او در ميان بگذاريد
  94. با هم بازي کنيد
  95. براي هم جوک تعريف کنيد
  96. به هم فکر کنيد
  97. ببينيد چه چيز اورا عصباني مي کند
  98. با هم اسکيت کنيد
  99. حلقه رد و بدل کنيد
  100. با هم از يک بستني بخوريد
  101. عکس دو نفري بيندازيد

آيا فرد شادي هستيد؟

مقدمه

آيا تا به حال دقت کرده‌ايد که بعضي افراد بدون توجه به مسائل و مشکلات ، چقدر در سرزندگي و شاد بودن توانا هستند؟ تحقيقات نشان مي‌دهد اين حالت ذاتي يا خدادادي نيست بلکه يک مهارت است که اين افراد آن را در خود پرورش داده‌اند. شما هم اگر بخواهيد مي‌توانيد اين مهارت را کسب کنيد و زندگي خود را لبريز از شادي و نشاط سازيد.


 

 

اشخاص شاد با زندگي همراهي مي‌کنند.

هر کسي تقديري در زندگي دارد و اين به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد يا با آن همکاري کند. اما ايا اين حرف به اين معني است که فرد بايد دراز بکشد و بگذارد زندگي روند خود را طي کند؟ مسلما نه! در عوض مي‌تواند روشي در پيش گيرد که به بهترين وجه ممکن با مسايل مواجه شود و حداکثر تلاش خود را در اين زمينه نشان دهد. در آن صورت متوجه راه‌هاي جديدي مي‌شود و با کشف آن‌ها انرژي تازه‌اي کسب مي‌کند. زندگي مي‌خواهد شخص ، تقدير و سر نوشت خود را بفهمد آيا ترجيح نمي‌دهيد به جاي جنگ با زندگي کنار بياييد؟

اشخاص شاد فقط مثبت نمي‌انديشند، بلکه مثبت عمل مي‌کنند.

مثبت‌انديشي مسلما جاي خودش را دارد. براي شاد بودن بايد افکار خود را عوض کنيد. اما منتظر از راه رسيدن احساسات نباشيد. اشخاص داراي قدرت کنترل مستقيم بر چگونه عمل کردن و چگونه انديشيدن خود هستند. اگر مي‌خواهيد شخص شادتري باشيد، شادمانه‌تر عمل کنيد. اگر مي‌خواهيد شخص مهربان‌تري باشيد، باعاطفه‌تر عمل کنيد. اگر مي‌خواهيد منش دوستانه‌تري داشته باشيد، دوستانه‌تر عمل کنيد. احساسات پس از عمل کردن از راه مي‌رسند. اشخاص شاد آن چه را که احتياج دارند طلب مي‌کنند.

از شکايت کردن نيز چيزي عايد اشخاص نمي‌شود.

همان طور که نعمت‌ها معمولا از آسمان به زمين نمي‌افتند، از شکايت کردن نيز چيزي عايد اشخاص نمي‌شود. اگر به ظرب‌المثل هر چه بکاريد همان را درو مي‌کنيد اعتقاد داريد، پس به جاي شکايت کردن به دنبال خواسته‌هاي خود برويد. اين انتخاب شماست. مي‌توانيد به همين رويه ادامه بدهيد، ديگران را متهم کنيد و همچنان چيزي عايدتان نشود يا مي‌توانيد خيلي راحت آن چه را که مي‌خواهيد، طلب کنيد.

اشخاص شاد مشتاق تغيير هستند.

ثابت ماندن و تغيير نکردن مخالف همه قوانين طبيعت است. اگر تلاش کنيد که ثابت و راکد بمانيد، در اين صورت هميشه ناراحت خواهيد بود. اگر اجازه بدهيد ترس از تغيير کردن شما را متوقف سازد، با محروم شدن از خواسته‌هاي خود موافق هستيد.شما مي‌توانيد بر اين باور باشيد که تغيير ، باعث آزار اشخاص مي‌شود و در مقابل آن ، مقاومت به خرج دهيد. يا در عوض مي‌توانيد تغييرات را با آغوش باز پذيرا باشيد و معتقد باشيد که وجود آنها به شما کمک خواهد کرد. همه اين‌ها بستگي به اين موضوع دارد که تصميم بگيريد کدام عقيده را باور کنيد.

اشخاص شاد به خود اجازه شکست خوردن نمي‌دهند.

شکست به اين معني نيست که هيچ‌گاه به هدف خود نرسيد و يا دليلي بر دست کشيدن از هدف نيست. به هدف دست نيافتن تنها يک معني دارد: شما به تمرين و تجربه بيشتري احتياج داريد و مشتاق اشتباه کردن باشيد و تسليم نشويد. اجازه ندهيد يک شکست شما را به گونه‌اي تحت تاثير قرار بدهد که همه تلاش‌هاي خود را از بين ببريد و درست مثل يک دونه لذت به خط پايان رسيدن را حس کنيد.

اشخاص شاد در زمان حال زندگي مي‌کند.

اگر نسبت به لحظه حال آگاه هستيد و در کنار آن منتظر آينده نيز هستيد، قادر خواهيد بود تا از فرصت‌ها سود ببريد. اگر با خودخوري غم گذشته را مي‌خوريد چشمانتان به روي امکانات و فرصت‌هاي حال بسته خواهد بود. در عين حال منافع آينده را نيز از دست خواهيد داد. زندگي شاد محصول زندگي کردن در لحظه حال است که اگر از آن خوب استفاده بشود، تکيه گاه و ضريب اطميناني براي داشتن آينده‌اي خوب و فوق‌العاده است. اشخاص فقط با آن چه که امروز انجام مي‌دهند مي‌توانند آينده خود را تحت تاثير قرار دهند.

اشخاص شاد براي آينده برنامه‌ريزي مي‌کنند.

انسان‌هاي شاد مي‌دانند بايد تسلط داشتن بر زندگي را تمرين کنند و بر زندگي خود کنترل داشته باشند تا در برابر احساساتي مانند قرباني بودن يا بي‌دفاع بودن مقاوم باشند. برنامه‌ريزي در جهت درست انجام دادن کارها امري ضروري است. نه اين که وقت خود را بر هر چيزي که توجه فرد را به خود جلب مي‌کند، صرف کند. براي آن چه که برايتان مهم است، برنامه‌ريزي کنيد و تصميم بگيريد تا وقت پول انرژي و منابع محدود خود را براي آن صرف کنيد.

 

احساس شادکامي و خوشبختي

مقدمه

هيچ چيز مثل زندگي مثبت‌نگرانه نمي‌تواند احساس شادکامي و خوشبختي را در انسان بوجود بياورد. انسانهايي که احساس خوشبختي مي‌کنند افرادي هستند که کمتر با افکار و مسائل منفي سروکار دارند و اجازه نمي‌دهند بيش از مقدار لازم و طبيعي با مسائل منفي درگير شوند. با نيمه پر ليوان زندگي مي‌کنند و اتفاقات را از جانب مثبت ارزيابي مي‌کنند. افکار روزانه آنها حول و حوش مسائل خوب دور مي‌زند و با ديدگاهي مثبت کارها و امور زندگي خود را دنبال مي‌کنند. آنها کمتر از نمي‌شود، نمي‌توان و ... استفاده مي‌کنند. مثبت‌بيني نيروي انسان و اراده او را در جهت رسيدن به اهداف و خواسته‌هايش تامين مي‌کند.


 

 

معنويات نقش مهمي در شادکامي دارند.

امور معنوي و پيوندهاي قلبي انسان با آنها بسيار موثر هستند. اين پيوندها علاوه بر کمک به انسان در جهت داشتن نگرشي مثبت به زندگي به او کمک مي‌کنند در شرايط سخت و منفي و آزار دهنده نيز تسلط بيشتري روي مسائل داشته باشند. انسان بدون معنويات و ارتباطش با اين منابع بي‌تکيه‌گاه است. در مراسم معنوي شرکت کنيد، هر چند وقت به اماکن متبرکه و زيارت‌گاهها برويد.

انگيزه خود را تقويت کنيد

انگيزه موتور حرکتي انسان انسان بي‌انگيزه راکد و کسل و بي‌تحرک است. با عوامل مخل انگيزه بجنگيد و عواملي را که انگيزه شما را قدرتمند و قوي مي‌سازند را تقويت کنيد.

شبکه اجتماعي خود را وسعت دهيد

داشتن روابط گسترده براي زندگي سالم و کم استرس مفيد است. افراد تنها بيشتر دچار استرس مي‌شوند و بيشتر دچار کسالت و بي‌حوصلگي مي‌شوند. روابط خود را بيشتر و بيشتر کنيد. اين نوع روابط علاوه بر پر کردن اوقات فراغت شما در شرايط سختي و ناراحتي نيز تکيه‌گاه خوبي را براي شما فراهم مي‌کند.

برنامه ريزي داشته باشيد

بدون برنامه ريزي زندگي بهم ريخته و نامنظم است و بي‌نظمي مخل آسايش و خوشبختي. نظمي به زندگي خود بدهيد کارها و وظايف خود را مشخص کنيد و هر چيز را سر جاي خود قرار دهيد و براي هر کاري وقتي تنظيم کنيد. به اين ترتيب شما در بين کارها و وظايف و مشغله‌هاي مختلف گير نخواهيد افتاد و کمتر و کمتر دچار ناراحتي و استرس خواهيد شد طبعا شادمان‌تر و شاداب‌تر خواهيد بود.

به ظاهر خود توجه کنيد.

ظاهر انسان ، آينه‌اي از درون اوست. افرادي که به ظاهر آراسته خود اهميت نمي‌دهند علاوه بر تاثير منفي خود روي اطرافيان روي روحيه خود نيز تاثير منفي دارند. به لباس ، زيبايي و جواني خود توجه کنيد. زماني را براي حفظ زيبايي و جواني اختصاص دهيد.


 

 

هدفمند باشيد

داشتن اهداف بيشتر برنامه‌ها و امور زندگي انسان را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. راه و روش زندگي شما در راستاي اهداف‌تان از زندگي شکل مي‌گيرد. اهداف بلند مدت و کوتاه مدت خود را معين کنيد. خلاقيت بيشتري به خرج بدهيد و روشهاي جديدي را براي رسيدن به اهداف خود ياد بگيريد. اهداف به شما انگيزه مي‌دهند و شيوه‌هاي خوب زندگي را برايتان ترسيم مي‌کنند.

درآمد خود را افزايش دهيد

علاوه بر همه کارهايي که براي ايجاد شادابي در خود انجام مي‌دهيد موضوع درآمد و رفاه را فرموش نکنيد. به فکر راههاي سالمي باشيد که درآمدهاي شما را افزايش مي‌دهند. به اين ترتيب راه را بر برخي مشکلات مالي که ممکن است در زندگي داشته باشيد ببنديد. علاوه بر اين با اين کار احساس کفايت ، استقلال و خواسته‌هاي خود را نيز تامين کرده‌ايد.

8 خصيصه آقايون كه خانمها مخفيانه دوست ميدارند

خيلي سخت است که بتوان بر طبق خصوصيات اخلاقي که جنس مخالف آنها را ميپسندد رفتار کرد. معمولاً هنگاميکه زمان قرارهاي ملاقات فرا مي رسد، خانم ها از هر نظر به خودشان مي رسند، اما در مقابل آقايون همان چهره خسته و عرق کرده باشگاه را ترجيح مي دهند. نکته مهمي که آقايون نبايد هيچ گاه از نظر خود دور کنند اين است که خانم ها هميشه آنطور که وانمود مي کنند، نيستند و هيچ گاه حقيقت چيزهايي را که دوست دارند در همسر خود ببينند را به زبان نمي آورند. شايد برخي از خانم ها نسبت به بعضي از خصوصيات اخلاقي همسرشان دل خوشي نداشته باشند و هميشه از او ايراد بگيرند و به او غر بزنند؛ اما بد نيست که در اين قسمت از برخي خصوصياتي که مي تواند يک خانم را همواره علاقمند به شوهرش نگه دارد نيز چيزهايي بدانيم. شايد خانم ظاهراً از تعدادي از رفتارهاي بخصوص آقا رضايت نداشته باشد، اما واقعيت اين است که او در باطن خود، از زور خوشحالي در حال انفجار ميباشد. تعجب آور است؟!

اين مقاله را بخوانيد تا ببينيد کداميک از رفتارهاي "مردانه" تان حس علاقه همسرتان را بر مي انگيزد و براي تغيير آنها مجددا فکر کنيد.

1-  مرد مردها

هر چند خانم ها ادعا مي کنند که از مردهاي مرتب و تميز و شيک پوش خوششان مي آيد، اما گاهي اوقات اگر با لباس هاي ورزشي کج و کوله جلوي آنها ظاهر شويد، غذا را بدون رعايت آداب ويژه بخوريد، و در کوچه فوتبال بازي کنيد، شايد به نظر خانم ها خيلي جذاب تر هم جلوه کنيد. او بدش نمي آيد که هر چند وقت يکبار براي نجاتش تلاش کنيد، و يا اگر از عهده تعمير برخي وسايل بر مي آييد اين کار را انجام دهيد، و يا حتي با دوستان خود گپ بزنيد.

يک خانم با يک آقا قرار نمي گذارد تا بر سر اين موضوع که کدامشان کفش ها و يا موهاي شيک تري دارند با او به رقابت بپردازد؛ بلکه اين تفاوت هاي موجود ميان شما دو نفر است که منجر به اتصال هر چه بيشتر شما به هم مي شود. البته نبايد فراموش کنيد که زمانيکه براي مشاهده تئاتر و يا صرف شام به بيرون مي رويد، او از شما انتظار دارد که لباسهاي مناسب و آراسته اي به تن کنيد، اما در عين حال بايد در نظر داشته باشيد که در بقيه ساعات بيشتر از حس مردانگي شما لذت مي برد - هر چند اين امکان وجود دارد که هرگز به اين موضوع اعتراف نکند- هميشه لازم نيست شيک ترين لباس ها را به تن کنيد و درهاي مختلف را پيش از او برايش باز کنيد، فقط کافي است که آروغ هاي بعد از نوشيدني را در زمان مناسب و هنگاميکه با دوستانتان هستيد بزنيد.

2-  نه گفتن

شما بايد تصميماتي که به ذهنتان را مي رسد را انجام دهيد و بر طبق آنچه عقلتان به شما دستور مي دهد، عمل کنيد؛ حتي اگر اين کار سبب عصباني شدن خانم شود. آقايون تصور مي کنند که دخترخانم ها به دنبال نامزدهايي مي گردند که او را بتوانند روي يک انگشت خود بچرخانند و هر چه که مي گويند انجام دهد. اگر بخواهيد هميشه مطابق آنچه به شما ديکته مي شود، عمل کنيد، ديري نخواهد گذشت که رابطه تان کسل کننده و ملال آور مي شود. خانم ها به دنبال مردي هستند که چيزي براي ارائه کردن در دست داشته باشد و بتواند عقايد و ملاحظات شخصي خود را در بحث ها وارد کند. آنها به دنبال مردي هستند که شخصيت منحصر بفردي داشته باشد. اگر تمام زندگي يک مرد را تنها "همسرش" تشکيل دهد، آنگاه ديگر چيزهاي زيادي براي گفتن ندارد و برايش سورپرايزهاي زيادي باقي نمي ماند که بتواند در مواقع ضروري آنها را رو کند.

حتي اگر همسر شما از آن دست خانم هايي باشد که دوست دارند قدرت و کنترل خانواده را بدست بگيرند، باز هم بدش نمي آيد که گه گاه با شما قدرت آزمايي و جدلي برابر داشته باشد. بنابراين اگر تا به حال تصور مي کرديد که بايد کنترل تمام امور را به دست او بسپاريد، بهتر است از اين به بعد دست از اين كار برداريد؛ به منظور حفظ رابطه و نگه داشتن او حتماً نبايد خودتان را به يک خدمتكار خانگي دست آموز تبديل کنيد.

3- داشتن شهوت جنسي شديد

کاملاً روشن است که اگر يک رابطه، تنها به برقراري روابط جنسي محدود شود، طرف مقابل احساس مي کند که مورد سوء استفاده قرار مي گيرد؛ اما از سوي ديگر بايد اين امر را نيز در نظر گرفت که يك خانم زمانيکه مي بيند شوهرش در مقابل او کنترل خود را از دست ميدهد و ابزار علاقه مي کند انگار دنيا را به وي داده اند. اگر همسر شما شاغل است و شب هنگام پس از يک روز سخت کاري و سرو کله زدن با ارباب رجوع و همکاران او را در خانه مي بينيد هيچ چيز جز معاشقه نمي تواند او را خوشحال کند؛ اين امر سبب مي شود که او خودش را در راس تمام شادي هاي جهان قرار دهد. اگر او شغل حساس و با ارزشي دارد و در سمت مهمي قرار دارد، بهتر است شما شروع کننده ارتباط جنسي باشيد. اين امر به او اجازه مي دهد که با خيال راحت از رابطه خود لذت ببرد.

4- مستقل بودن

شايد هميشه خانم ها به اين دليل که همسرشان ادعا مي کنند سرشان بيش از اندازه شلوغ است، به آنها توجه کافي مبذول نمي دارند، وقت زيادي را در محل کار خود سپري مي کنند و يا با دوست هاي خود خوش گذراني مي کنند، ناراحت مي شوند. بايد توجه داشت باشيد که اگر مي خواهيد همسرتان در کنارتان باقي بماند، بايد مانند يک پرنسس با او رفتار کنيد؛ اما از طرف ديگر، همواره در نظر داشته باشيد که اگر سرگرمي، تفريح و کارهاي ديگري براي انجام دادن نداشته باشيد، ممکن است خانم احساس کند که در حال خفه شدن در رابطه است. همان اندازه که شما در رابطه نياز به فضا داريد، خانم ها نيز از آزادي خود لذت مي برند و شديداً به آن محتاج هستند. يک مرد مستقل و متکي به نفس در نظر خانم ها از جذابيت بيشتري برخوردار مي باشد. يک مرد محتاج و بدون آرزو هاي بزرگ، براي بيشتر خانم ها هيچ گونه جذابيتي ندارد. بنابراين شما مجاز هستيد که با دوستان مختلف خود قرار ملاقات بگذاريد و شغل و سرگرمي مخصوص به خودتان را داشته باشيد.

5- حسود بودن

حسادت يکي از احساسات قوي به شمار مي رود. هر چند انسان ها نمي توانند ميزان دقيق حسادت خود را کنترل نمايند، اما مقدار کمي حسد، آن هم به طور گاه گاه و اتفاقي، به راحتي مي تواند حس جاذبه شما را در نظر او افزايش دهد. اگر شما نسبت به مردهايي که با اوصحبت مي کنند، هيچ گونه عکس العملي از خود نشان ندهيد، او تصور مي کند که به هيچ وجه برايش ارزش قائل نيستيد، به همين دليل به دنبال کسي مي رود که اين خلا را برايش پر کند. اگر او در مورد يک همکار مذکر خيلي صميمي و يا مربي اش بازخواست نماييد، شايد در ظاهر به شما غر بزند، اما در باطن لبخندي بر لب هايش نقش خواهد بست. توجه: زمانيکه نوبت به حسادت مي رسد، مقدار کمي از آن مي تواند مثمر ثمر واقع شود، پس در خرج کردن آن به شدت صرفه جويي کنيد. از قدرت فوق العاده آن با خبر شويد: او مي تواند عاشق مردي شود که نسبت به دارايي هاي شخصي او حساس بوده و از آنها محافظت کند.

6- آسيب پذيري گاه به گاه

هر انساني دوست دارد که احساس کند ديگران به وجود او نيازمند هستند و از آنجايي که کمتر اتفاق مي افتد يک خانم بتواند از شوهر خود محافظت کند، بد نيست که به او اجازه دهيد اين کار را از طريق روش هاي ديگر به شما اثبات کند. براي مثال بد نيست که به او اجازه دهيد تا به شما گوشزذ کند نياز به جوراب هاي بيشتري داريد، يا اينکه هميشه يادتان مي رود رخت ها را به خشک شويي ببريد، و براي بستن کروات خود به کمک او احتياج داريد.

شايد احمقانه به نظر برسد اما گاهي اوقات همين موارد ساده و پيش پا افتاده سبب مي شود که او احساس بهتري نسبت به خودش پيدا کند و بيش از پيش جذب شما شود. البته اين امر بدان معنا نيست که سعي کنيد از او براي خود يک مادر بسازيد - هر چند او از اين کار بدش نمي آيد - اما اين امر شايد جزء آخرين چيزهايي باشد که او انتظارش را از شما دارد؛ فقط زمانيکه نياز به کمک داشتيد و احساس مي کرديد که او مي تواند به شما کمک کند، از او درخواست همکاري کنيد. با اين کار بدون شک به او احساس  قدرت، سودمند واقع شدن، و مهم بودن دست خواهد داد. اغلب مردها تصور مي کنند که براي کشاندن خانم ها به سمت خود بايد از خودشان يک قهرمان دست نيافتني بسازند، اما اين امر صحت ندارد. مقداري نيازمندي و کمک خواستن سبب مي شود که شما در نظر او تا حدي آسيب پذير جلوه کنيد، و در چنين موقعيتي تمام خانم ها حاضر ايستاده اند تا به داخل رابطه شما آمده و به شما کمک کنند.

7- پنهان کردن احساسات

شايد او هميشه اعتراض مي کند که چرا نبايد بداند که شما در حال فکر کردن به چه موضوعي هستيد. شايد دوست داشته باشد بداند که در طول روز و در محل کار براي ما چه اتفاقاتي رخ داده، شايد هميشه از شما بخواهد تا در مورد همه چيز با او صحبت کنيد، و به اصطلاح سفره دلتان را براي او باز کنيد تا بتواند به عميق ترين نقطه از احساساتتان دسترسي پيدا کندشما مي دانيد که خانم ها با دوست هاي دختر در مورد جزييات تمام مسائل به خصوص در مورد نگراني هاي خود، صحبت مي کنند. به همين دليل اگر بخواهيد تمام احساست خود را در مقابل او بازگو کنيد، خيلي راحت مي تواند به شما نمره دهد.

در برخي مواقع اگر کمي از او دوري کنيد و خود را کمي اسرار آميز جلوه دهيد، او علاقه بيشتري به شما پيدا خواهد کرد. نکته جالب اينجاست که خودش به شخصه براي پيدا کردن حقيقت تلاش مي کند. خانم ها لذت مي برند تا بدون اينکه شما به آنها چيزي بگوييد، خودشان بتوانند از اسرار شما سر در بياورند. شايد آنقدرها هم که شما تصور مي کنيد از اين کار متنفر نباشد.

8- سرتاپاي او را وارسي کنيد

خانم ها به اندازه آقايون دوست دارند که ديگران آنها را به خاطر توانايي هاي ذهني و عملي شان تحسين کنند، و زمانيکه کاري را درست انجام دادند مورد تشويق قرار بگيرند؛ آنها در چنين حالتي انتظار ترفيع رتبه و تشويقي نيز دارند. اگر يک خانم با حالت جذابي صحبت ميكند دلش مي خواهد مورد توجه قرار بگيرد. البته اين امر به شرايط و کسانيکه به او توجه مي کنند هم بستگي دارد.

اما زمانيکه نوبت به مردي مي رسد که خانم دوستش مي دارد، با کمال ميل به او اجازه مي دهد که کليه متعلقاتش را چک کندخانم ها هم مانند آقايون از تعريف و تمجيد لذت مي برند. اگر به او توجه کنيد او واقعا خوشحال مي شود و اين خوشحالي شما را به هر کجا که بخواهيد خواهد رساند.

هميشه بهترين رفتارهايتان را رو نکنيد

هر چند خانم ها در بيشتر موارد، زماني که غر زدن هايشان را شروع مي کنند کاملاً جدي هستند، (به ويژه زمانيکه آشغال غذاهاي خود را روي ميز بگذاريد و يا جوراب هايتان را برنداريد) اما بايد اين امر را هم در نظر داشته باشيد که اگر بخواهيد هميشه با او موافقت کنيد و مطابق خواسته هايش رفتار کنيد، او دلش براي خود واقعي شما تنگ خواهد شد.

اين دست رفتارها به دو قسمت تقسيم مي شوند: آنهايي که خود واقعي شما را نمايان مي سازند و آن دسته اي که شما را به او نشان مي دهند. از آنجايي که ما کاملاً واقف هستيم که خانم ها نيازمند توجه هستند و همين توجه باعث جذب خانمها به آقايون مي شود، اين احتمال وجود دارد که برخي رفتارهاي منحصر بفرد شما باعث شود تا گل لبخند را بر روي لب هاي او بنشاند و در وجود او جذابيت بيشتري نسبت به شما ايجاد نمايد. بنابراين هيچ گاه نبايد به ظاهر صحبت هاي او توجه کنيد؛ در بيشتر مواقع او شما را فقط به خاطر وجود خودتان دوست مي دارد.

مشاور عزيز،

به کمک شما نياز دارم. من با خداي غرولند ازدواج کـرده ام
و تصور مي کنم که حتي براي يک لحظه ديگر هم نميتوانم
بـا او بـه جر و بحث بپردازم و گله و شکايت ها و آزار و اذيـت
هايش را تحمل کنم. از آن زمانيکه پـايم را در خانه ميگذارم
تا زماني که به رخت خواب مي روم، او يـک ريز غر مي زند
و متوقف هم نمي شود.

رابــطه ما به آنجايي رسيده است که هيچ گفتگويي با هم
نداريم بجز جر و بحث در مورد کارهايي که من در طول روز،
هـفـتــه، ماه و يا اصلا از ابتداي زندگي مشترکمان، اشتباه انجام داده ام.

شرايط آنقدر بد شده که من حتي از رئيسم تقاضا مي کنم که مرا براي اضافه کاري نگه دارد. فکر نمي کنم شما حتي بتوانيد فکرش را هم بکنيد. من ترجيح مي دهم کار کنم تا اينکه به خانه بيايم. تصور شنيدن غر زدن هايش آنقدر استرس زاست که در حين رانندگي از محل کار به سمت خانه دچار سردرد مي شوم. ميدونم که نبايد اينطوري باشه، من بايد با خوشحالي محل کارم را به سمت منزل ترک کنم و با اشتياق کامل نزد همسرم بروم.

پدرم سابق بر اين به من گفته بود که خانم ها عادت دارند شکايت کنند و نق بزنند اما متاسفانه من هيچ وقت حرف هاي او را باور نکردم تا زمانيکه خودم شخصا ازدواج کردم. حتي دوستانم نيز به من مي گفتند که همسرانشان نق نقو هستند. آيا اين حقيقت دارد که خانم ها به طور طبيعي افراد نق نقويي هستند يا من اونقدر بد شانس هستم که با يک چنين خانمي ازدواج کرده ام؟

رامين، داراي مشکل شنوايي

طوفان مشکلات
اگر زبان همسر شما سريعتر از طوفان مي غرد، انگاه شما داراي يک مشکل اساسي هستيد: عدم توانايي در برقراري ارتباط با او.

ممکن است از خودتان بپرسيد: "اين آدم داره در مورد کدوم مشکل ارتباطي صحبت مي کنه؟" من فکر مي کنم مشکل شما وجود ارتباط بيش از اندازه است، شايد اگر مقداري آنرا کمتر کنيد همه چيز درست شود.

در ابتدا، بهترين نظري که به ذهنتان مي سرد همين مورد است، اما اگر دقيق تر به مطلب نگاه کنيد متوجه مي شويد که مشکل شما چيزي جز ارتباط بيش از اندازه نيست. شايد شما دو نفر بيش از اندازه با يکديگر صحبت کنيد، اما زياد حرف زدن نشان از آن نيست که مشکلات را از راه درست پيگيري مي کنيد و بهتر است از خودتان بپرسيد که آيا اصلا در مورد مشکل مورد نظر بحث مي کنيد يا خير.

حقايق را بپذيريد
99% از مشکلات زناشويي از قبيل خيانت، افسردگي، بدرفتاري، آزار و اذيت، و نق زدن به دليل عدم توانايي در برقراري ارتباط ايجاد مي شود.

آخر بعد از همه اين حرف ها، خانم ها هر چند وقت يکبار از خودشان سوال مي کنند که "چرا اون نبايد از صحبت کردن با من لذت ببره؟" و يا اينکه آقايون از خود سوال مي کنند "فکر مي کنم که همسرم چندان مجذوب نيست."  پاسخ به چنين سوالاتي مي تواند تمام مشکلات را حل کند اما مشکل اينجاست که ما توانايي سوال پرسيدن (برقراري ارتباط) را نداريم و شايد نمي دانيم که چگونه بايد از راه درست وارد شد.

حقيقت اينجاست که اگر خانم شما غر مي زند به اين دليل است که قصد دارد چيزي را به شما بگويد اما شما گوش شنيدن آنرا نداريد. به همين خاطر به اين کار ادامه ميدهد تا شما بالاخره به حرف او گوش کنيد. البته تمام تقصيرها هم به گردن شما نيست شايد دليل گوش ندادن شما اين باشد که او از راه مناسب وارد نشده.

تنها چيزي که لازم داريد اين است که کمي بيشتر بر روي مبحث ارتباط کار کنيد تا مجددا خودتان را در دوران ماه عسل ببينيد.

راه غلط
يک شب آقا تنها به اين خاطر که مطمئن شود همسرش پشت در منتظر اوست، از سر کار خود دير تر به خانه بر مي گردد. قبل از اين که اين فرصت را پيدا کند که کفش هايش را در بياورد، خانم از او اينچنين پذيرايي مي کند:

خانم: تو واقعا ظالمي، چرا اينقدر دير کردي؟ مي خواستي باز هم از من دوري کني؟ از دست من خسته شدي، نه؟

آقا: صداتو رو من بلند نکن،  دوباره رفتيم سر خونه اولمون، به من ميپري و بعد هم خيلي زود نتيجه گيري ميکني.

خانم: چرا تو مي خواهي مثل يک حيوون با من رفتار مي کني؟ نمي تونستي زنگ بزني بگي براي شام نمياي؟ تو واقعا بي کله هستي.

آقا: (در حاليکه دور مي شود)  دست از سرم بردار، خسته ام، مي خواهم کمي استراحت کنم.

خانم: چرا تو مثل بچه ها رفتار مي کني؟ درسته! کار ديگه اي جز بيرون رفتن از اتاق که بلد نيستي! ميدوني مشکلت چيه؟ انتقاد سازنده رو نمي توني قبول کني.

چه چيز اشتباه است؟

چيزي که خانم بايد بگويد اين است که "نمي توني انتقاد ويران کننده را بپذيري" به خاطر اينکه حرف هايش کاملا مخرب هستند. به جاي اينکه در مورد چيزي که واقعا احساس مي کند با يک راه حل منطقي صحبت کند، او با بدنام کردن آقا، خصومت و خشونت خود را بيرون مي ريزد. اين امر باعث لطمه ديدن همسر مي شود.

زماني که طرف مقابل شما به حالت دفاعي فرو مي رود، راه ارتباط مسدود مي شود و سبب مي شود تا زوجين نتوانند مشکل خود را پي گيري نمايند. بنابراين چه اتفاقي روي مي دهد؟ هيچ کس گوش نمي دهد، خانم همان حرف هاي قديمي را پيش ميکشد و آقا هم تصور مي کند که همسرش يک فرد غرغروست. اما اتفاقي که مي افتد اين است که در اين حالت هيچ کس به ديگري توجه نمي کند.

ذهنيت خود را سامان بخشيد
پيش از صحبت کردن بايد به دقت فکر کنيد. چيزي که اين خانم و آقا بايد بدانند اين است که در ميان انها يک مشکل ارتباطي در حال رخ دادن است.

زمانيکه به اين ادراک دست پيدا کنند، در اين زمان با استفاده از تکنيکي که من در زير به شما معرفي مي کنم مي توانيد کليه مشکلات حل نشدني خود را حل و فصل کنيد.

تقصير تو نيست، مشکل از من است
زماني که مي خواهيد مشکلي را حل کنيد، بايد بدانيد که پيش از هر چيز چگونه ميتوانيد آنرا به درستي انتقال دهيد تا طرف مقابل آنرا به درستي درک کند و راه بحث منطقي را باز بگذارد.

در مثال بالا خانم به جاي اينکه کاري کند که آقا به حالت تدافعي فرو رود و يکدفعه به سمت او حمله ور شود بايد با احترام با او صحبت کند. به جاي آنکه هميشه بگوييد "تو" از ضمير "من" هم استفاده کنيد و يا بگوييد "من، خودم."

اجازه دهيد به جملات "تو" يي که خانم در مثال بالا در مقابل آقا استفاده کرده نگاه کوتاهي بيندازيم:

  • تو واقعا ظالمي
  • چرا تو با من مثل يک حيوان برخورد مي کني؟
  • تو مثل يک بچه رفتار مي کني

خيلي راحت هر کسي متوجه مي شود که چرا استفاده از جمله هاي با مظمون "تو" به طرف مقابل به راحتي آسيب مي رساند. همانطور که ديديد به محض اينکه خانم از اين کلمات استفاده مي کند آقا در مقابل او جبهه گيري کرده و به سخنان او گوش نميدهد.

با استفاده از جملات شامل "تو" شما فرد مقابل را بيرحمانه قضاوت مي کنيد. اگر از "من" استفاده کنيد ديگر نمي توان گفت که شما ديگران را بدون هيچ عذر و بهانه اي در ترازوي قضاوت قرار داده ايد.

سيستم "من، خودم"
چرا زبان "من، خودم" اينقدر موثر است؟ به اين دليل که مزاياي متعددي هم براي گوينده و هم براي شنونده دارد: آزار و اذيت را از بين مي برد، صداقت را زياد مي کند، تنها بر اساس اطلاعات صحيح استنتاج صورت مي گيرد، و هر دو طرف دقت بيشتري بر روي گفته هاي خود کرده و بيشتر سعي مي کنند بينديشند.

خوب، بدون هيچ گونه اتلاف وقتي اجازه دهيد تا در مورد سيستم "من، خودم" بيشتر بدانيم، اين روش به شما کمک مي کند تا بتوانيد مکالمه منطقي با همسر خود داشته و هيچ گونه جروبحثي هم نداشته باشيد.

اين روش داراي 4 بخش مي باشد. رفتار شما را شرح مي دهد، تعبير طرف مقابل از رفتار شما را بيان مي کند، احساسات و در آخر نتايجي را که از رفتارهاي شما ميگيرد را برايتان روشن مي کند.

در اين قسمت مي بينيد که خانم براي اينکه آقا را وادار به گوش  دادن به حرف هايش کند بايد چه چيزي مي گفت:

خانم:  عزيزم تو در تمام طول اين هفته بدون اين که حتي با من کوچکترين تماسي برقرار کني دير به خانه آمدي (رفتار) آيا مي خواهي از من دور باشي؟ از کنار من بودن خسته شدي؟ يا اينکه با کس ديگري آشنا شده اي (تعبير)؟

من، احساس مي کنم از طرف تو خواسته نمي شوم و از اين بابت اصلا خوشحال نيستم. من واقعا آزرده خاطر شده ام ( احساسات) اگر اين رفتار ادامه پيدا کند، من دچار عصبانيت و نگراني خواهم شد.( نتيجه گيري)

آقا: عزيزم، من خودم واقعا شرمنده هستم، هيچ وقت فکر نمي کردم همچين احساسي داشته باشي، من هيچ وقت قصد دوري کردن از تو را ندارم، من واقعا تو را تحسين مي کنم و از تو ممنونم، من به دنبال هيچ کس بجز تو نخواهم رفت؛ عزيزم.

من کارهاي زيادي دارم که مجبور مي شوم بيشتر از محدوده زمان کاري در اداره بمانم و آنها را تکميل کنم. من واقعا تحت فشار هستم. زماني که به خانه مي آيم، وقتي ميخواهم که با خودم خلوت کنم. نمي خواهم تو همچين احساسي نسبت به من داشته باشي و قول مي دم که از اين به بعد حتي اگر چند دقيقه هم مي بايست بيشتر در محل کار خود بمانم به تو حتما اطلاع دهم.

زمان مناسب
در مثال بالا مي بينيد که مشکل بين اين زوج چقدر راحت حل شد. اما استفاده از لغات و کلمات مناسب در حين مکالمه تنها رمز پيروزي نيست.

گاهي اوقات حتي بهترين نمونه هاي جمله هاي "من، خودم" اگر در زمان مناسب و با لحن مناسب بيان نشوند تاثير گذار نخواهند بود. اگر مي خواهيد از اين بابت که فرد مقابل به حرف هاي شما گوش مي دهد مطمئن شويد، بايد چند لحظه پيش از شروع کردن به صحبت مکث کنيد.

به عنوان مثال اگر خسته و کوفته از سر کار به خانه آمده بوديد و همسرتان قصد صحبت کردن با شما را داشت، به اين خاطر که وارد جو قضاوت کردن يکديگر نشويد به او بگوييد "عزيزم، من يک روز سخت کاري را پشت سر گذاشته ام، اگر اشکالي نداشته باشد اجازه بده تا ساعتي استراحت کنم و بعد با هم پيرامون اين مطلب صحبت خواهيم کرد." خوشبختانه خانم شرايط شما را درک مي کند، البته به آن شرط که شما نيز به قولتان عمل کنيد.

به طور کلي آقايون تمايل چنداني به صحبت کردن ندارند. بنابراين اگر خانمتان خواست صحبت کند، بايد در يک موقعيت و زمان مناسب اين کار را انجام دهيد. اين مقاله را پرينت بگيريد و از همسرتان تقاضا کنيد که آنرا مطالعه کند. دفعه آينده که خواستيد تمرين روش "من، خودم" را بکنيد، من، خودم، تضمين مي کنم که مي توانيد به راحتي خود را از قضاوت هاي زنانه برحذر داريد.

 

روان‌شناسي باليني

مقدمه

روان‌شناسي باليني شاخه‌اي از علم روانشناسي است که به بحث در زمينه اختلالات رواني و تشخيص آنها و درمان مي‌پردازد. از عمر روان‌شناسي به شکل علمي و منظم فقط حدود يک قرن مي‌گذرد. ولي رشد آن در چند سال اخير اعجاب آور بوده است. اين رشته هم مانند علوم ديگر فرمان با ازدياد روزافزون دانش رشته‌هاي تخصصي بوجود آمد و امروزه در امريکا حدود 30 - 20 بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصي را عرضه مي‌کند. ولي در 20 سال اخير هيچ يک از رشته‌هاي روان شناسي به اندازه روان‌شناسي باليني پيشرفت نکرده است و تعداد افرادي که در اين بخش تحقيق مي‌کنند از رشته‌هاي ديگر روان‌شناسي به مراتب بيشترند.

روان‌شناسي باليني در گذشته

تکامل روان‌شناسي باليني به سبب تاثير عوامل متعدد صورت گرفت که بعضي از آنها خارج از حيطه روان‌شناسي بود. براي مثال پيشرفتهاي حاصله در بيولوژي ، فلسفه ، سياست و امثال آن نيز در تشکيل تاريخچه روان‌شناسي درماني موثر بوده است. از عمر روان‌شناسي باليني به عنوان يک رشته تخصصي و مستقل حدود 90 سال مي‌گذرد تاريخ آن با تکامل روان‌شناسي مرضي آميخته است و گذشته آن به زمان انسان اوليه مي‌رسد. بشر اوليه امراض رواني پديده‌اي ماورءالطبيعه مي‌دانست.

روشهاي درمان اينگونه بيماران که تصور مي‌شد دچار جن زدگي و ارواح خبيثه شده باشند عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پليد و به زنجير بستن، تنبيه جسمي و سوزاندن و انواع شکنجه‌هاي ديگر. در اواخر قرن هجده در فرانسه پزشکي به نام فيليپ پنيل رئيس بزرگترين بيمارستان رواني فرانسه شد. او با اصلاحات نوع دوستانه به درمان رواني کمک کرد. در قرن نوزدهم مسمزيسم بوجود آمد. مسمز فردي بود که با استفاده از هيپنوتيزم به درمان بيماران رواني پرداخت.

عوامل موثر در پيدايش روان‌شناسي باليني

پيدايش و تکامل روان‌شناسي باليني پيشرفت در ماهيت هوش و اندازه گيري آن ، تفاوتهاي فردي ، روان شناسي کودک نيز نقش داشته‌اند. حد فاصل ميان روان‌شناسي باليني و روان‌شناسي کودک از بعضي جهات بسيار نامشخص است. زيرا روان شناسي باليني در اصل به سبب علاقه به مسائل کودکان عقب افتاده بوجود آمد. پيدايش ابزارها و آزمونهاي رواني نيز در تکامل روان شناسي باليني نقش اساسي داشته‌اند.

روان شناسي باليني در ايران

در جريان تاريخ نود ساله روان شناسي باليني در دنيا ، ايران تاريخچه سي ساله‌اي دارد. اولين درس در اين رشته از روان شناسي در سال 1344 شمسي در گروه روانشناسي دانشگاه تهران تدريس شد و اولين کتاب در اين زمينه به نام روان شناسي باليني تاليف سعيد شاملو در سال 1345 شمسي از طرف دانشگاه تهران منتشر شد. نخستين کلينيک روان شناسي در سال 1346 و در دانشگاه تهان تحت عنوان مرکز مشاوره و راهنمايي ايجاد شد.

در اين مرکز براي اولين بار کار سيستمي مرکب از يک روان شناس باليني که سرپرست مرکز نيز بود، يک روانپزشک و يک مددکار اجتماعي به بررسي مسائل رواني دانشجويان پرداختند و با همکاري هم در تشخيص و درمان نابهنجاريهاي رفتاري آنها اهتمام ورزيدند. رشته روان شناسي باليني عمدتا در اوئل دهه سال 1350شمسي زماني رسميت يافت که در گروه روانپزشکي دانشکده پزشکي دانشگاه تهران واقع در بيمارستان روزبه برنامه‌اي به نام فوق ليسانس روان شناسي باليني ايجاد شد.

ويژگيهاي روان شناسي باليني

وظايف روان شناسي باليني متنوع و مختلف است و به موسسه‌اي که روان شناسي در آن کار مي‌کند و همچنين به نوع تحصيلات و تعليمات عملي که داشته است بستگي دارد. براي مثال وظايف روان شناسي باليني در بيمارستان رواني ممکن است منحصر به تشخيص بيماري از طريق تست باشد يا به روان درماني بپردازد يا مشغول تحقيقات شود و يا تعليم عده اي را به عهده بگيرد. روان شناس باليني ممکن است در مدارس ، مراکز مشاوره کودکان ، زندانها ، بيمارستانها ، دانشگاهها ، پرورشگاهها ، کودکستانها ، وزارت کار ، کارخانه‌ها و انواع ديگر موسسات انجام وظيفه کند.

انواع روان شناسي باليني

چهار نوع روان شناسي باليني وجود دارد: دسته‌اي که براي درمان بيماري با روانپزشکان و روانکاوان اشتراک مساعي مي‌کنند و بيشتر به کشف ماهيت بيماري و طرز معالجه يک فرد خاص توجه مي‌کنند. دسته بعد روان شناساني که وقت خود را بطور عمده صرف اندازه گيري خصوصيات افراد بوسيله تستهاي روان شناسي مي‌کنند. دسته ديگر فعاليتهاي دسته اول و دوم را بطور مساوي انجام مي‌دهند يعني هم به تشخيص و هم به درمان مي‌پردازند.



دسته آخر روان شناساني هستند که به تحقيق و آزمايش خصوصيات بيماران رواني علاقه دارند و از طريق تجربي براي کشف علل ، علائم و طرق درمان مي‌کوشند. روان شناسان معتقدند که آگاهي از تمام اين روشها براي آماده ساختن روان شناسي باليني ضروري است و روان شناسي بدون آشنايي با آنها نمي‌تواند به نحو موثري انجام وظيفه نمايد.

تشخيص در روان شناسي باليني

روان شناسان باليني از روشهاي مختلف براي تشخيص اختلالات استفاده مي‌کنند. از جمله اين روشها مشاهده رفتار بيمار ، مصاحبه کلينيکي ، آزمونهاي رواني ، بررسي تاريخچه فردي و ... است.

درمان در روان شناسي باليني

روشهاي مختلف درماني در روان شناسي باليني وجود دارد که روان شناساني با توجه به رويکرد نظري که در روان شناسي دارند يکي از آنها بکار مي‌برند. مثل شناخت درماني ، رفتار درماني ، روانکاوي و ... برخي از روان شناسان باليني ديدگاه التقاطي دارند و از تمام شيوه‌هاي درماني بهره مي‌برند.

10 روش براي از بين بردن خستگي كار

خستگي کاري را به تازگي آغاز کرده ايد ولي احساس خستگي مي کنيد. چه اولين کار شما باشد و چه شغلتان را تغيير داده باشيد، به هر حال وارد اين حرفه شده ايد و احساس مي کنيد گير افتاده ايد. کارها به نظرتان ملالت آور، خسته کننده و تکراري مي آيد و زمانتان را نمي توانيد آنطور که دوست داريد بگذرانيد.

قبل از اينکه برگه ي استعفاي خود را امضا کنيد، مدتي وقت صرف کنيد و به درستي درمورد کارتان فکر کنيد. فرصتي هم به اين کار بدهيد. شايد آنقدرها هم که فکر ميکرديد خسته کننده نباشد.

راه حل هاي کوتاه مدت

1-  کارهاي روزانه تان را يادداشت کنيد
همه ي کارهايي را که تا قبل از اتمام زمان کاري مي بايست انجام دهيد يادداشت کنيد. و با انجام هر کار کنارش تيک بزنيد. با اين کار زمان برايتان سريعتر مي گذرد و شما از کارهايي که انجام داده ايد به خوبي اطلاع مي يابيد. اين کار در مواقعي هم که اطرافيان مي گويند شما سريعتر از ساير کارمندان کار نمي کنيد بسيار کمک کننده است زيرا نشان مي دهد که کارهايتان را کامل و به سرعت انجام داده ايد.

2-  طالب کار بيشتري باشيد
با رئيس خود رک و راست باشيد و از او کار بيشتري طلب کنيد و مسئوليت هاي خود را بيشتر کنيد. اگر در شرکت شما کارها به صورت گروهي انجام مي گيرد، مي توانيد کارهايتان را با همکارانتان جابه جا کنيد. يا اينکه به همکارانتان در انجام کارها کمک کنيد. اما هميشه مراقب باشيد که همکارانتان با انداختن کارهايشان گردن شما سوء استفاده نکنند. حتماً در اين مواقع رئيس را در جريان کارها بگذاريد.

3-  براي کارهايي که در حيطه ي مسئوليت شما نيست هم داوطلب باشيد
در کميته ي اجتماعي شرکتتان نام نويسي کنيد. با اين کار مي توانيد در کارهاي فوق برنامه هم شرکت داشته باشيد که شما را سرگرم نگاه خواهد داشت. در هر زمينه اي که مي توانيد، استعدادها و مهارت هايتان را نشان دهيد.

4-  به کارهايتان ارزش دهيد
به رئيس خود نشان دهيد که چه توانايي هايي داريد. براي اين منظور، کارهاي اضافه بر سازمان انجام دهيد. اما نه طوري که رئيس فکر کند قصد خودنمايي داريد. اين کارها را بدون اينکه کسي از همکارانتان متوجه شود انجام دهيد، فقط رئيس از اين کار اطلاع داشته باشد. بعد که رئيس با پيشنهادتان موافقت کرد، چند روز بعد کار را به او تحويل دهيد. با اين کارها مي توانيد توانايي ها و علاقه خود را بالاتر برده و خستگي و بيحوصلگي را از خود دور کنيد.

5-  ابتکار به خرج دهيد و کار جديدي را شروع کنيد
هميشه شروع کننده شما باشيد. پيشنهاد کارها و پروژه هاي جديد بدهيد. اين مطالب را با دست اندرکاران مربوطه در ميان بگذاريد. هدفتان اين باشد که علاقه ي خود را به کار کردن نشان دهيد، اما نگذاريد ديگران بد به شما نگاه کنند و فکر کنند با اين کارها قصد خودنمايي داريد.

6-  ديدگاهتان را درمورد کارتان تغيير دهيد
در هر پستي که کار مي کنيد، سعي کنيد نگاه خوبي به کارتان داشته باشيد. کار خود را دست کم نگيريد. اگر در قسمت اينترنت شرکت هستيد، خود را رابط حياتي به زنجيره ي ارتباطات بدانيد. اگر در قسمت جوابگويي به تلفن ها هستيد، خود را يکي از موثرترين افراد اداره بدانيد که رضايت مشتريان را جلب مي کند. در هر پستي، نقش خود را در پيشبرد اهداف شرکت موثر بدانيد. با اين طرز تفکر کار خود را بهتر انجام خواهيد داد و به سرعت ترفيع پيدا مي کنيد.

7-  از زمان استراحتتان بهترين استفاده را ببريد
اگر مي بينيد که کار باعث خستگيتان شده است، کمي استراحت کنيد. همراه چند تن از دوستان به کافه ترياي شرکت رفته و چاي يا قهوه اي بنوشيد. از ساعات استراحت خود نهايت استفاده را ببريد تا خستگيتان را کاملاً از تنتان بيرون کند و بتوانيد دوباره با انرژي کارتان را دنبال کنيد.  

راه حل هاي طولاني مدت

8-  در مورد شرکت محل کارتان بيشتر بدانيد
سعي کنيد اطلاعات بيشتري در مورد شرکت کسب کنيد. از همکارانتان در اين زمينه سوال کنيد. از روابط شرکت آگاهي پيدا کنيد. همکارانتان را بشناسيد و از سياست ها و خط مشي شرکت آگاهي يابيد.

9-  آموزش هاي خود را بالاتر ببريد
از حالت يکنواخت هميشگي بيرون بياييد و دانش خود را در زمينه ي حرفه تان بالاتر ببريد. همينطور که از نردبان ترقي بالا مي رويد، زمان برايتان لرزش زيادي پيدا مي کند. بنابراين سعي کنيد معلومات و علم خود را در کاري که انجام مي دهيد افزايش دهيد.  

10-  مربي داشته باشيد
در هر مرحله اي از کارتان، خوب است که براي خود مربي پيدا کنيد تا شما را در انجام کارهايتان راهنمايي کند. او مي تواند به شما کمک کند تا اين صنعت را بهتر درک کنيد و در کارتان موفق تر باشيد.

هشيار باشيد و مثبت فکر کنيد
هر کس بايد در جايي شروع کند. ممکن است از خود انتظار داشته باشيد که کاري مهمتر و چالش برانگيزتر داشته باشيد اما شکايت نکنيد. از منفي بافي در مورد کارتان دوري کنيد، و سعي کنيد که بهترين استفاده را از موقعيت فعليتان ببريد. آگاهي هايتان را افزايش دهيد و مهارت هايتان را توسعه دهيد. در حد توانايي هايتان کار کنيد و به زودي خواهيد ديد که خستگي و ملالت ناپديد مي شود.


بر گرفته از سايت مردمان

9 تصور غلط در مورد ازدواج به همراه حقايق آنها

در جـامـعه مـا بـرخـي عـوامـل اجـتـماعي و عقيدتي باعث
گرديده دربـاره پـديـده ازدواج تـصـوراتـي اشتـبـاه در اذهــان
عـمومي شـكـل گيـرد كـه همـيـن امـر سبب ميگردد افــراد
با توجه به همين تصورات اقدام به ازدواج نمـوده و يــا از آن
امتناع ورزيده و در اين راستا دچار مشكلاتي گردند. اكنون
به 9 مورد از اين اشتباهات بـهـمراه واقعـيـتهاي آنها اشاره
ميكنيم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: ازدواج منافع بيشتري براي مردان دارد تا زنان.

حقيقت: پژوهشهاي اخير نشان داده اند كه هم زنان و هم مردان از ازدواج بـه يك ميزان منتفع ميگردند. هم مردان و هم زنان هنگامي كه ازدواج ميكنند شادتر، خوش بخت تر، سلامت تر و غني تر زندگي كرده و طول عمرشان نيز بيشتر مي شود. الـبـتـه مـردان از لحاظ بهبود سلامتي منفعت بيشتر و زنان از لحاظ مالي بيشتر منفعت كسب ميكنند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 2
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: صاحب فرزند شدن زوج متـاهـل آنهـا را بـه يـكديـگر نزديـكتـركـرده، و مـيــزان خوشبختي زناشويي آن دو را افزايش ميدهد.

حقيقت: بسياري از بررسـي ها نـشانـگر آن اسـت كـه ورود نـخسـتـين كودك به زندگي زوجين سبب دورتر شدن مرد و زن از يكديگر شده و اسـتـرس بيـشـتري بـر زنـدگيـشـان تحميل مي گردد. هر چند كه زوجهاي صاحب فرزند نرخ طـلاق كمتري نسبت به زوجهاي فاقد فرزند دارا ميباشند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 3
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: راه حلهاي كاميـابـي دراز مـدت در ازدواج، خـوش اقـبالي و عشق رومانتيك ميباشد.

حقيقت: بيش از شانس و عشق،عـلل مهمتري كه سبب موفقيت در زندگي زناشويي ميگردد تعهد و دوستي و همدلي ميباشد. يـك زوج موفق اينگونـه از ازدواجشـان سـخن بميان مي آورند: دستيابي به زندگي مـطلوب مسـتـلزم فـداكاريها، از خود گذشتگيهاي زيـاد و تـلاش بســيار بوده و تعهد به يكديگر و نهاد خانواده مبنا و اساس آن مي بـاشـد. خوشبخت ترين زوجها، دوستاني مي بـاشـنـد كـه زنـدگيـشان را بـا يـكديـگر بـه اشتراك گذاشته و ارزشها و منافع يكسان و همسويي دارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 4
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: هر مقدار زن تحصيل كرده تر باشد، احتمال آنكه وي ازدواج كند كمتر است.

حقيقت: بررسي هاي اخير نشان دهنده آن است كـه احــتمال آنكه زنان فارغ التحصيل دانشگاهي ازدواج كنند از همرديفان فاقد تحصيلات دانشگاهي آنها بيشتر ميباشد.

 

تصورات غلط ديگر...


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 5
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: زوجهايي كه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند، و بـيـشـتر از تفاهم داشتن ميان خودشان مطلع مي بـاشند، ازدواج رضايت بخـشتر و ماندگار تري نسبت به زوجهاي ديگر دارند.

حقيقت: بسياري از بررسي ها نشان مي دهد كـه افـرادي كـه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند (خارج از چارچوب ازدواج) از ازدواجشان رضايت كمتري داشته و احتمال آنكه عاقبت از يكديگر جدا گردند بطور قابل ملاحظه اي بيشتر است. يـك عـلت آن اين مي باشد كه افرادي كه با يكديگر همخانه بوده اند نسبت به تـعهد سهل انگار تر بوده و آن را كمتر جدي مي گيرند و احتمال اينكه در صـورت بـروز مشـكلات زير همه چيز بزنند بيشتر است. علاوه برآن زندگي مشترك خارج از نهاد ازدواج، خوشبختي در ازدواج را دشوار تر و انگيزه كمتري را براي يافتن راه حل براي مناقشاتشان در آنها ايجاد ميكند. اما يك استـثـنـاي مـهـم وجود دارد: افـرادي كـه پـيـش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند و تصميم دارند در آينده نزديك بـا يـكديـگر ازدواج كرده و بـراي همـيـشه در كنار هم بمانند شانس برابري با افرادي كه قبلا با يكديگر زندگي نكرده اند براي دستيابي به يك ازدواج موفق و سعادتمند دارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 6
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: زن در صورت ازدواج در معرض خطر خشونت خانوادگي بيـشتـري نسبت به زماني كه مجرد باقي بماند قرار ميگيرد.

حقيقت: بررسيها نشانگر آن ميباشد كه مجرد ماندن زن و از آن مهمتر زندگي كردن زن با يك مرد خارج از چهارچـوب ازدواج قـانـوني وي را در معرض خطر خشونتهاي خانوادگي بيشتري قرار ميدهد. شايد يك دليل آن اين موضوع ميباشد كه زنان متاهل ممكن است خشونت هاي خانوادگي را بطور قابل ملاحظه اي كمتر گزارش دهند. و يا آن كـه احتمال آن كـه زنـي حــاضر گردد با يك مرد خشن ازدواج كند بسيار اندك است. امـا در حـقـيـقت احتمال آنكه مرد متاهلي دست به خشونت بزند كمتر مي باشد زيرا وي براي سلامتي همسر خود و تشكيل خانواده سرمايه گذاري بيشتري (نسبت به مرداني كه صرفا با يك زن همخانه ميباشند)كرده اند و در واقع آنها را وارد يك اجتماع يكپـارچه تر و داراي قوانين بيشتري كرده است. فـشارهـاي اجتـماعي بـنـظر مـيرسد مردان را وادار ميكند تا بيشتر مراقب رفتار خشونت آميز خود باشند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 7
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: افراد متـاهـل رضـايـت كـمتـري از روابـط جنـسي خـود داشـتـه و اصولا روابط جنسي كمتري نسبت به افراد مجرد دارند.

حقيقت: بنابر تحقيقات گسترده، افراد متاهل روابط جنسي بيشتـر و بـهتـري نسبت به همتايان مجرد خود دارند و نـتنها آنان روابط جنسي متعدد تري دارند بلكه لذت بيشتري نيز از آنها ميبرند هم از لحاظ فيزيكي و هم احساسي.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 8
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: زندگي مشترك همانند ازدواج است اما بدون "يك تكه كاغذ"

حقيقت: همخانگي منافعي همچون سلامت جسماني، دارايـي و سـلامـتـي روحـي و هيجاني كه يك ازدواج برايشان به ارمغان مي آورد را براي افراد فـراهـم نـمي آورد. و ايـن گونه افراد بيشتر به مجردها شباهت دارند تا افراد متاهل. بـخشـي از آن بـه ايـن عـلــت ميباشد كه همخانه ها كمتر از افراد متاهل به يكديگر متعهد ميباشند و گرايش بيشتري به خود مختاري شخصي داشته و گرايش كمتري نسبـت بـه سـلامـتـي عمومي شريك زندگي خود دارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 9
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: افراد متاهل امروزه به پاس پيشـرفتـهاي زيـاد در زميـنه علم و رفاه عمومي خوشبخت تر از افرادي هستند كه در گذشته ازدواج ميكرده اند.

حقيقت: سطح كلي خوشبختي در زندگي زناشويي نه تنـهـا افـزايـش نـيـافـتـه، بـلـكه كاهش نيز يافته است. يافته ها حاكي از آن است كه ازدواجـهاي امـروزي در مـقايسه با ازدواج هــاي 20 يا 30 سال پيش بطور قابل ملاحظه اي دشوارتر و اسـترس زا تـر بـوده و مشاجرات و اختلافات زناشويي افزايش و تعامل ميان زوجين كاهش يافته است.