روانشناسي رنگها
رنگها بر نيازهاي روحي-رواني، شرايط يادگيري، کنترل رفتارهاي خشمگينانه، احساسات، درمان افسردگي و
اختلالات يادگيري و سطح انرژي اثر دارند.رنگها در کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتي خواب مفيد هستند و همچنين در درمان بيماريهايي مثل ميگرن، سرطان، اعتياد و امراض پوستي و حتي تومورهاي مغزي اثر دارند.
رنگها در هر جا از دنيا و به تناسب فرهنگ و عرف هر جامعه معاني متفاوت و حتي متضاد دارند.براي مثال سفيد در کشوري مثل ايران نشان شادي، پاکدامني است و براي مراسم جشن و عروسي استفاده مي شود، در حاليکه در کشوري ديگر نشان روحانيت است و در مراسم عزاداري کاربرد دارد.
شايد تا به حال از خودتان پرسيده باشيد که چرا کشتي و يا هواپيماي سياه نداريم؟و يا چرا هيچ جعبه شکلاتي سبز نيست؟شايد در اين مطلب جوابهايتان را پيدا کنيد.
متأسفانه به دليل جذابيت روانشناسي رنگها، اين شاخه از علم مورد سوء استفاده قرار گرفته است.در هر سايت، مجله، روزنامه و يا وبلاگي از اين مطالب زياد ديده مي شود ولي درست يا غلط بودنشان مشخص نيست.
پروفسور لوشر از دانشمنداني است که حدود بيست سال و اندي در اين مورد تحقيق کرده است.
حال بد نيست از نظر اين محقق در مورد روانشناسي رنگها براي بعضي از رنگهاي پر طرفدار نگاهي بياندازيم.
پروفسور لوشر مي گويد:
سياه:
سياه رنگي مطلق است که در فراسوي آن، زندگي تمام مي شود.سياه يعني نه، که نشانه اي از ترک عشق و انصراف از فعاليتهاي جمعي است.به معني نيستي، نااميدي به آينده و سکوتي ابدي است و حس سنگيني را به افراد القا مي کند.تأثير خوبي بر مزاج ندارد و در کودکان هم اثرات منفي دارد.دوستداران رنگ سياه معمولا" خسته و افسرده اند.اگر خسته نباشند، ناراضي اند.اگر ناراضي نباشند، مغرورند.اگر مغرور نباشند، انکار مي کنند.اگر انکار نکنند هم ناراضي اند، هم مغرور، هم خسته و هم انکار مي کنند اما احتمالا" خودشان هم خبر ندارند.
طرفداران سياه زياد هم نااميد نشوند چون از طرفي ديگر سياه نمادي از آبرومندي و شرافت است(ديده ايد ماشين هاي شيک و کلاس بالا معمولا" سياه و براقند1
).
قهوه اي:
آدمهاي قهوه اي را بدون قسم خوردن مي توان باور کرد، يعني حرفشان سند است.اما طرفداران اين رنگ معمولا" آواره اند(جالب است بدانيد که رنگ مورد علاقه آوارگان جنگ جهاني دوم، قهوه اي بوده است).قهوه ايها يا يک بيماري جسمي جدي دارند و يا مشکلي که به نظر آنها غير قابل حل است، پس اين افراد از نظر جسمي و روحي در خطرند.
خاکستري:
خاکستري را در کهنسالان و خانه سالمندان بايد پيدا کرد.اين افراد معمولا" غمگينند و محافظه کار و حتي اگر آهنگي گوش کنند(اگر خجالت نکشند)، غمگين است(مثلا" مثل اينکه ايرانيها داريوش گوش کنند)، مثل اينکه به آنها گفته اند خوشي بي خوشي.
قرمز:
قرمز پسندها پر از شوق زندگي، عاشق و مبارزه طلب، پرتکاپو و شجاع، اهل معاشرت، شلوغ و پر سروصدا هستند.ظاهرا" نيرويشان تمام نشدني است، خوب مشت مي زنند و کتک خورهاي خوبي هم هستند.در مجموع و خلاصه اينکه برونگرا هستند.قرمز باعث افزايش نبض و فشار خون مي شود.(هر چي باشه پرسپوليسه ديگه)
آبي:
آبيها خلاقند و هميشه فکرهاي تازه مي کنند، مورد احترام، آرام و دوست داشتني هستند و احساساتشان را خوب کنترل مي کنند.عاشق تنهايي، احساساتي و ملايم اند.نماد ابديت و عمق و کمال گرايي است.از ويژگيهاي افراد آبي دوست صلح، مهرباني و هماهنگي است.(طرفداران آبي به خودشون نگيرند، هميشه و همه جا استثنا هست).اين رنگ سبب کاهش نبض و فشار خون مي شود.
سبز:
آدمهاي سبز مذهبي اند.در انجمنهاي خيريه يا بيمارستان يافت مي شوند!!!مضطرب و انعطاف پذيرند.اگر دنبال شريک(البته شريک تجاري نه زندگي) مي گرديد سعي کنيد سبز باشد(نه اينکه رنگ پوستش سبزه باشد).رنگي مقدس است.سبزها اصلاح گرند و بسيار علاقه به نصيحت کردن دارند.کوشش و پشتکار عجيبي دارند.
زرد:
آدمهاي زرد بر خلاف نظر عموم بيمار و رنجور نيستند و منتظر خوشبختيهاي بزرگند.آرام و قرار ندارند.توسعه طلب و اهل اختراعند.گاهي حسود و معمولا" بلند پرواز.
بنفش:
بنفش دوستها صميمي و حساسند وذوق عارفانه دارند.گاهي آنقدر صميمي مي شوند که قضاوت و تصميم درست نمي توانند بگيرند.
نارنجي:
نارنجي پسندها اهل مسابقه و سلطه طلبند و سرشار از آرزوهاي دور و درازند.
ارغواني:
ارغواني ها پايشان روي زمين است و سر و فکرشان در ابرها پرواز مي کند(البته فکر بد نکنيد!!).عاشق دين و عرفان اند.انديشمند و عاشق مناظره و اثبات حقايق، اما هنوز معلوم نيست که چرا يک دفعه از اين رو به آن رو مي شوند و بنابراين اصلا" به فکر پيش بيني آنها نباشيد.
تغيير رنگ محبوب با گذشت زمان امري
روانشناسي چهره
چـهره خـوانـي به اين مـعـنـا است كه شما فـقــط با نگاه كردن به صورت اشخاص پي بـه خـصـوصـيات اخلاقي و شخصيتي او ببريد. چـهره خـوانـي توسـط مردم در اعصار مختلف انجام شده است. شـناخـتـن افراد تنها از روي خصوصـات ظـاهـري آنها مساله بسيار جالبي است. نـكات ظـريف و دقيـق و پيچيدگيهاي بسياري در علـم چـهـره خـوانـي وجـود دارد ولي ما در اينجا به بيان نكات اصلي تر و مهمتر آن بسنده مي كنيم.
چهره خواني چيست؟
بشر در طول قرون متمادي سعي نموده تا با پيوند زدن خصـيصـه هـاي صـورت افـراد بـه ويژگيهاي شخصيتي، متوجه افكار و درون ديگران شود. با گـذشـت سـالها علم چهره شناسي نيز گسترش يافته و به شاخه هاي مختلف تـقسـيم شـده است. بـراي مثـال "متوپوسكپي" علم پي بردن به سيرت و درون آدمي از روي خطوط روي پيشاني است.
"فرنولوژي" علم جمجمه خواني و مطالعه طرز تشكيل جمجمه ميباشد كه به بنا نهادن شخصيت و اميال ذاتي و رواني افراد كمك مي كند.
"فيزيـوگـنومي" يا عـلم چـهره شـنـاسي، موضوعي است كه ما به آن خواهيم پرداخت. اين علم به ما مي آموزد كه چگونه از روي چهره افراد پي به شخصيت آنها ببريم.
امروزه دانشمندان به چنين علومـي، "شـبـه علـوم" اطـلاق كرده و بـهاي زيـادي بــه آن نمي دهند و هـمانند عـلومي مانـنـد "طالع بـيني" به آنها مي نگرند: اثبات نشده ولي بيضرر. با اين وجود هنوز بسياري از مردم چهره خواني را راهي مطمئن براي قضاوت در مورد افراد مي دانند. چيزي كه اهميت دارد اين اسـت كـه چـهره را بصورت كامل و دقيق مورد تجزيه و تحليل قرار داده و تا رسيدن به همه حقايق از قضاوتهـاي شـتابزده اجتناب كنيم.
اكنون گذري مي كنيم بر نكات بنيادين چهره خواني و چگونگي تشخص شخصيت افراد:
شكل صورت
دراز و كشيده: افرادي كه داراي چنين صورتي هستند عموما" داراي صـبر و تحمل زياد بوده و توانايي حل مشكلات در آنها بيشتر است. جـذابـيـت و خوش تركيب بودن افراد با چنين صورتي نشانگر اين است كه آنها معمولا كارهاي خـود را نـيـمـه تمام رها نكرده و عادت به انجام امور بطور تمام و كمال دارند.
گرد: اين شكل دلالت بر اميدواري زنده دلي و انرژي دارد. اينگونه افراد مي تـوانند اتاقي دلگير و ساكت را به بمبي از خنده و شادي تبديل كنند.
پهن: اينگونه اشخاص بردبار و مهربان و معمولا افراد روشنفكري مي باشند.
مربعي: طرفدار استقلال فردي و فردگرايي، سختـكوشـي بـراي دسـتـيـابي بـه آرزوها، زيركي و فعال بودن از ويژگيهاي اين افراد محسوب مي شود.
پيشاني
صاف: كسانيكه كه داراي خطوط در پيشاني نيستـنـد، افـرادي انديشمند و هميشه در حال تفكر مي باشند و در تصميم گيريها سريع و منطقي عمل مي نمايند.
چروكيده: وجود خطوط در سطح پيشاني نشان مي دهد كه ايـنـگونه افراد به سرعت هيجان زده و احساساتي شده و سريع آشفته و پريشان حال مي گردند.
چشم
رمانها، داستانها و اشعار بسيار زيادي در مورد چشم و ارتباط آن با خصوصيات روحي و رواني انسان نوشته شده است. چشمها هيچگاه دروغ نمي گويند؛آنها بيانگر احساس دروني و واقعي ما مي باشند.
اضطراب: اگر مابين عنبيه و پـلك پـاييني هـر دو چشم مـقداري سفيدي وجود داشت، آن شخص انساني مضطرب و نگران است.
تندخويي: اگر بالاي عنبـيه بخشي سفيد رنگ وجود داشت، علاوه بر استرس نشانگر تندخويي و پرخاشگري در فرد است.
روان پريشي: چنـانچه دور تا دور عنبيه را سفيدي فرا گرفته باشد، نشانگر عدم تعادل و پايداري روح و روان فرد خواهد بود.
شادي: وجـود خـطوط كـوچـك در خـارج از چـشمها حاكي از خنده رويي و شادبودن فرد مي باشد.
ابرو
صاف: صافي و مستقيمي ابروها نشانگر انديشه، تفكر و ايده گرايي فرد مي باشد.
كماني: افرادي كه داراي ابروهاي خميده و كماني هسـتند از حـكايـتـها و داسـتـانـهـاي واقعي لذت مي برند.
باريك: اينگونه افراد معمولا داراي اعتماد به نفس اندكي مي باشند بخصوص اگر ابـروي آنها بجز باريكي، بالا و گرد نيز باشد.
پيوسته: پيوستگي ابروها نشانگر اين است كه فرد دائما" در حال تفكر و انديشـه بـوده و ايده هاي جالبي در سر دارد.
پلك
كوچك: اگر فاصـله بـين بالاي پلك و مژه كم باشد بيانگر اسـتقلال فرد مي باشد و اينكه آن فرد حتي ممكن است بصورت ارادي خودش را به ديگران نزديك نكند.
بزرگ: بزرگ بودن پلك دلالت بر وابستگي شديد فرد به ديگران دارد.
بيني
كوچك: گفته مي شود اشـخاصي كه بـيـني كـوچـك دارنـد ذاتـا" افـرادي ضعيف و اغلب غيرقابل اتكا بوده و در تصميم هايشان استوار و ثابت قدم نمي باشند.
بزرگ: بزرگي بيني نشانه ابتكار و عزم و اراده مي باشد. يك شـخصـيت قـوي كه اثرش را برجاي خواهد گذاشت.
تيز: تيز بودن نوك بيني نشانگر اين است كه فرد خود را مقيد به رعـايـت آداب و رسـوم ندانسته و با اطرافيانش به راحتي برخورد مي كند. ايـنگونه افراد خـود را بـاور داشـتـه و بي باكانه و متهورانه خود را به ديگران نزديك مي كنند.
عقابي: خودخواهي، دودلي و حساس بودن از جمله ويژگيهاي كساني است كه داراي چنين بيني مي باشند.
گوش
كوچك: كوچكي گوش نشانه تزلزل و احساس نا امنـي در افـراد اسـت هر چند اينگونه افراد مي دانند كه چه مي خواهد و معمولا" سخت كوش و كاركن هستند.
بزرگ و دراز: اين قبيل افراد معمـولا انـعـطاف پـذيـر نـبـوده و به سـختي آرام و بي خيال ميشوند.
پرمو: افرادي كه داراي گوشهايي پرمو هـستند مـعـمـولا وسـواسـي و نـكـته بين بوده و وقت زيادي را براي چيزهاي بي اهميت تلف مي كنند.
گونه
برجسته: برجسـتـگي گـونه نشـانگر قـدرت، انـرژي و اعـتماد بنفس است. كساني كه داراي گـونه بـرـسته مي باشند تمايل بيشتري براي پذيرفتن اشتباهات ديگران دارند.
گود: علاوه بر جذابيت و زيبايي دليلي بر خوش مشربي و سازگاري فرد مي باشد.
چانه و فك
فك چهارگوش: افـراد با فـك چـهار گـوش و مـربعي انـسانهاي تـسخير ناپذير و سركش مي باشند. آنها توانايي تبديل روياهايشان به واقعيت را دارند.
چانه هاي برآمده: اينگونه افراد، اشـخاصي خود ستـا بوده و تصـور ميكنند هيچ چيزي جز خود آنها اهميت ندارد و جز خودشان حرف كس ديگري را قبول نداشته و خود را عقل كل مي دانند.
لب
قلوه اي: لبهاي قلوه اي علاوه بر زيباتر نمودن صورت،نشانه بخشش و گشاده دستي مي باشد. معمولا اينگونه افراد تمايل دارند در مورد خودشان صحبت و گفتگو كنند.
نازك: نازك بودن لب بيانگر خويشتن گرايي ذاتي در اشخاص است.
لب بالايي نازك پاييني قلوه اي: نشانه اين است كه فردي متـقـاعد كنـنـده و مـجاب كننده مي باشد.
مطلب آخر
چهره خواني يك علم دقيق و ثابت شده نيست و حتي با گذراندن دروه هاي آموزشي دقيق و پيشرفته نيز نمي توان بطور قطع در مورد شخصيت و درون افراد صــحبت نمود. نتايج شما در سنجش شخصيت، بستگي به تعداد فاكتورهاي مورد تحليل قـرار گرفـته دارد ولي با بـياد داشتن نكات ذكر شده مي توانيد قبل از صحبت كردن با افراد تا حدي متوجه شخصيت آنها شويد.
چگونه ميتوانيد نظر ديگران را در مورد خود تغيير دهيد؟
کسـب اعـتبار و شهرت شايد 20 سال طول بکشد، اما در
عـرض 5 دقيـقـه تـمـام آن از بيـن مـي رود؛ اگـــر بر روي اين
مـوضـوع کـــمي دقيق تر فکر کنيد، کارهايتان را طور ديگري
انجام خواهيد داد."
وارن بافت
در حيطه شغلي نقطه نظر ديگران نسبت به شما جزء امور
پر اهميت شناخته مي شود. تاثير اوليه در عرض چند ثانيه
شـکل مـي گيـرد امـا شـايـعـات بـي پـايه و اســاس آنچنان
صدماتي را به آبـروي شما مي زنند که در بسياري از موارد
قـابل جـبـران نـمي بـاشند. آيا مي دانيد ديدگاه همکارانتان
نسبت به شما چيست؟
کي؛ من؟
آيا کسي در مورد شما انتقاد مي کند؟ آيا کارفرماي شما در زمان ارزش يابي خدمه شما را سرزنش مي کند؟ آيا دوستان در مورد خصوصيات اخلاقي شما چيزهايي ميگويند؟ زبان جسماني انسان ها، و يا تغيير در لحن صحبت کردنشان زماني که به آنها مي پيونديد تغيير مي کند؟ شايد هم اصلا اينطور نباشد و تنها تصور شما مبني بر اين اصل باشد.
اگر مي خواهيد نظر واقعي ديگران را در مورد خودتان بدانيد بايد از کسي سؤال کنيد که واقعا به او اعتماد داشته باشيد و بدون هيچ گونه احساس رنجشي آنها را تحليل و بررسي نماييد.
شايد ديگران در مورد شما نظر درستي نداشته باشند، اما بهتر است به جاي اينکه عرصه را به خودتان تنگ کنيد و از ديدگاه هاي آنها آزرده خاطر شويد سعي کنيد تا نقطه نظر آنها را نسبت به خودتان تغيير دهيد. فقط بايد به خاطر داشته باشيد که برخورد و حرکات شما در اولين ملاقات و در همان ثانيه هاي ابتدايي است که نظر اصلي آنها را در مورد شما تشکيل مي دهد.
در اين قسمت 8 تصور اشتباه که ممکن است در ذهن ديگران نسبت به شما به وجود آيد به همراه راههاي جلوگيري از آنها را برايتان آورده ايم.
دست به کار شويد
1- تصور مي کنند شما تنبل هستيد
پيش قدمي کنيد
درخواست واگذاري مسئوليت هاي بيشتري کنيد و کمي بيشتر از ساعت مقرر کاري، در محل کار خود باقي بمانيد. بدون توجه به برنامه کاري شما بايد خود را طوري نشان دهيد که سخت کوش تر از سايرين به نظر بياييد.
کمالات خود را به نمايش بگذاريد
رجز خواني نکنيد. از خودتان کمي خلاقيت به خرج دهيد تا شايعات بي اساسي که پشت سر شما وجود دارند، تبديل به تشکر و قدرداني شوند. مردم از اينکه کسي از آنها تشکر و قدرداني کند لذت مي برند. مي توانيد چيزي شبيه به اين بگوييد: "از اعداد و ارقامي که در اختيار من گذاشتي واقعا ممنونم، اونها به من در گزارشي که براي هيئت مديره مي نوشيتم جدا کمک کردند."
مراقب حرکات جسماني خود باشيد
سعي کنيد قوز نکنيد و به ديوار کناري يا ميز خود لم ندهيد. پاهايتان را با يک فيگور مناسب از ميز دور نگه داريد. با انرژي و اشتياق کامل بر سر کار حاضر شويد و توانايي رويارويي با کليه فشارهاي کاري را در خود تقويت کنيد.
2- تصور مي کنند شما آماتور هستيد
نحوه آداب و معاشرت خود را تغيير دهيد
ادب و تواضع همه گير مي باشد. زماني که شما با ديگران با احترام و ادب برخورد کنيد؛ اين امر کار را براي آنها مشکل مي سازد که هر طور دلشان خواست بر روي شما قضاوت کنند، کارهايتان را به باد انتقاد بگيرند و در آخر به شما بي احترامي نمايند.
انتقاد پذير باشيد
زماني که بازخوردهاي اجتماعي رفتارهايتان را دريافت کرديد؛ لازم به رنجش نيست. با روي باز از انتقادها استقبال کنيد و به آن دسته اي که برايتان سازنده است گوش دهيد چرا که نشانه اي از بلوغ، کمال و حرفه اي بودن شما هستند.
حرف دهان خود را مزه مزه کنيد
براي اينکه توي دردسر نيفتيد پيش از صحبت کردن به خوبي فکر کنيد. بدون توجه به اينکه تا چه حد عصباني هستيد و يا اينکه کار ديگري تا چه اندازه نامرتب و پر اشکال است، خونسردي خودتان را حفظ کنيد. مراقب حرف زدن خودتان باشيد و دقت کنيد که با چه کسي در حال صحبت کردن هستيد.
به جزئيات دقت کنيد
لباس هاي مرتب بر تن کنيد و درست صحبت کنيد. با خط مشي و زبان صنفي که در آن مشغول کار کردن هستيد آشنايي پيدا کنيد. براي جلسات رسمي آماده باشيد و سعي کنيد محل کارتان هميشه مرتب و سازمان يافته به نظر رسد.
3- تصور مي کنند شما لوده ترين فرد هستيد
دهان خود را ببنديد
شما به دفتر خود مي رويد تا کار کنيد نه اينکه جوک تعريف کنيد و ديگران را بخندانيد. بعد از کار ساعت ها وقت داريد تا با همکارانتان در رستوران بنشينيد و مسخره بازي درآوريد. زماني که همکارانتان شما را تحت فشار قرار مي دهند تا آنها را سرگرم کنيد توجه آنها را به شخص ديگري جلب کنيد. "من امروز مخم براي تعريف کردن چيزهاي جالب کار نمکنه، چطوره تو امروز ما رو يک کمي بخندوني رامين." بدون اينکه کسي متوجه شود حواس آنها را از خودتان پرت کرده و شخص ديگري را مخاطب قرار دهيد.
کمتر بخنديد
خيلي خوب است که شما به عنوان يک مرد مهربان و خندان شناخته شويد اما هر چيز اندازه اي دارد. زماني که جمعي از همکارانتان در کنار هم جمع شده اند و مشغول خنديدن هستند و تمام محدوديت ها را پشت سر گذاشته اند خيلي راحت به آنها بگوييد که کارتان زياد است و بايد به کار باز گرديد.
مرتب و منظم باشيد
سعي کنيد محل کارتان کاملا حرفه اي به نظر برسد. کاريکاتورهاي مضحک را از روي کامپيوتر خود پاک کنيد و سعي کنيد تعداد جوک هايي را که براي دوستانتان forward مي کنيد، به حداقل برسانيد.
4- تصور مي کنند شما فقط در فکر مهماني رفتن هستيد
اوضاع را آرام کنيد
سعي کنيد در مورد تجربيات خود در اين زمينه با کسي گفتگو نکنيد. اينکه تا چه ساعت از شب در بيرون از خانه مي مانيد و چه مقدار نوشيدني ميل مي کنيد چيزي نيست که همه بايد در مورد آن بدانند. در ساعات کاري طوري برخورد نکنيد که تصور شود به مهماني آمده ايد و به اصطلاح در خانه خاله به سر مي بريد.
جدي باشيد
سعي کنيد هيچ گاه ديرتر از زمان مقرر در سرکار خود حاضر نشويد مگر اينکه بخواهيد ديگران از فعاليت هاي فوق برنامه تان باخبر شوند. به هرحال بهتر است هميشه گوش به زنگ باشيد و نيروي خلاقيت خود را در زمينه هاي مختلف به کار گيريد.
5- تصور مي کنند شما مشتاق به جنس مخالف هستيد
با احتياط عمل کنيد
در مورد روابط جنسي خود لاف نزنيد. بدون در نظر گرفتن اينکه تا چه حد دچار وسوسه شده ايد سعي کنيد هيچ گاه با همکاران، کارفرما، خدمه و ارباب رجوع بگو بخند راه نيندازيد.
رفتار خود را باز بيني کنيد
حرف هاي مربوط به مسائل جنسي را به زبان نياوريد، جوک هاي داراي چنين محتوايي را براي يکديگر نفرستيد و در زمان کار سايتهاي پورنوگرافي را زيرورو نکيد.
6- تصور مي کنند شما هميشه تاخير داريد
وقت شناس باشيد
زودتر از خواب بلند شويد و جزء اولين کساني باشيد که وارد شرکت مي شوند. با برنامه شغلي خود واقع بينانه برخورد کنيد و زمان بيشتري به وجود آوريد. اگر به طور مکرر از برنامه هاي زمانبندي شده عقب بمانيد خيلي زرود از شما انتقاد خواهد شد. تاخير به عنوان نوعي بي احترامي و بي برنامگي به شمار مي رود.
از برنامه جلو باشيد
يک ليست از کل کارهايي که بايد انجام دهيد تهيه کنيد و هر چند وقت يکبار آنرا از نو چک کنيد. براي اطمينان بيشتر زمان بيشتري را براي انجام کارهاي مختلف در نظر بگيريد. هيچ کاري را معوق نگذاريد. اگر زمان خود را به خوبي مديريت کنيد به راحتي قادر خواهيد بود که تمام پروژه هايتان را پيش از زمان تحويل به اتمام برسانيد و اصلا مهم نيست که در طول مسير ممکن است چه اتفاق هاي غير منتظره اي رخ دهند.
7- تصور مي کنند شما به اخلاقيات پايبند نيستيد
درستکار باشيد
به پيشنهادهايي که مي دهيد دقت کنيد. هيچ موقع به همکاران خود اين نظر را ندهيد که نتيجه تحقيق فرد ديگر و يا ايده هاي ديگران را سرقت کنيد. هر ادعايي که در مورد مسائل مختلف مي کنيد بايد داراي منبع موثق و اثبات شده باشد.
درستي خود را ثابت کنيد
از رهنمودهايي که شرکت براي کارمندهاي خود در نظر گرفته پيروي کنيد و هيچ گاه از دارايي هاي شرکت به نفع خود سوء استفاده نکنيد. براي مثال تماس هاي تلفني راه دور را با استفاده از تلفني که در اختيارتان قرار داده اند و استفاده هاي غير مجاز از دستگاه کپي موجود در شرکت.) خط مشي شرکت را در مورد دريافت کردن هديه از مشتري ها و فروشنده ها به خوبي مطالعه کنيد تا هيچ گونه شک و شبه هاي باقي نماند.
مسئول باشيد
اگر اشتباهي از شما سر زد، آنرا بپذيريد. به جاي اينکه بهانه جويي کرده و اشتباه را به گردن ديگران بيندازيد مسئوليت کارها را به گردن بگيريد و در جبران آنها بکوشيد.
درست تصميم بگيريد
اگر از شما درخواست شد تا کاري را انجام دهيد که به نظر خودتان درست نمي آمد و در نهايت تاثيرات منفي بر روي آينده شغلي تان داشت مي توانيد به راحتي از انجام آن سرباز زنيد.
به انجمن هاي خيريه کمک کنيد
در صندوق هاي صدقه پول بيندازيد. پيشنهاد کنيد که در شرکت يک گروهي تشکيل دهند و از آن طريق به نيازمندان و انجمن هاي خيريه کمک کنند و يا براي بانک هاي جمع آوري فراورده هاي غذايي براي نيازمندان غذاهاي فاسد نشدني جمع کنند.
8- تصور مي کنند که شما در کارهاي گروهي ضعيف ظاهر مي شويد
برخوردي دوستانه از خود نشان دهيد
اسم هاي افراد را ياد بگيريد و در روابط خود از آنها استفاده کنيد. در مورد علايق و توانايي هاي شغلي همکارانتان اندکي بيشتر اطلاعات جمع آوري کنيد.
به آنها اتکا کنيد
از افکار شخصي ديگران کپي برداري نکنيد تا هر کجا که لازم شد آنها را بعدا به نفع خود به اتمام برسانيد. هر زمان که مي توانستيد به همکاران خود در انجام کارهايشان کمک کنيد و پس از اين که کاري با موفقيت انجام شد از آنها قدرداني و تشکر کنيد. زماني که مقامات بالا از زبان همکارانتان شنيدند که کار کردن با شما برايشان لذت بخش است شما خود به خود به يک رهبر تبديل مي شويد.
روي اهدافتان متمرکز شويد
چه ديدگاه همکاران نسبت به شما درست باشد چه اشتباه همين نظرها است که ميتواند شما را به موفقيت نزديک سازد و يا اينکه موجب شکست خوردن شما در زمينه شغلي گردد. از يکي از همکاران قابل اعتماد بپرسيد که ديگران در مورد شما چه ميگويند. اين پرسش را مي توانيد با به جا آوردن مراتب از کارفرماي خود نيز بپرسيد. شما مي توانيد انتقادات منفي را به نظرات مثبت تبديل کنيد. بسياري از نظرات چند منظوره بوده و قابل تغيير مي باشند. فقط بايد به خاطر داشته باشيد که نبايد از آنها آزرده خاطر شويد.
تلاش کردن براي تغيير نظرات ديگران در مورد خود اصلا به اين معنا نيست که شما آنها را پذيرفته ايد بلکه فقط تلاش مي کنيد تا کساني که با شما در حال کار کردن هستند ديد روشن تري نسبت به شما پيدا کنند. پس لازم نيست که سعي در تغيير شخصيت خودتان داشته باشيد. بي ريا و درستکار باقي بمانيد و همواره نسبت به ارزش هايتان پايبند باشيد. و اگر تمام تلاش هايتان به بن بست رسيد با يک نيروي جديد در يک کارخانه ديگر شروع به کار کنيد.
وابستگي آفت عشق
|
وابستگي آفت عشق |
|
|
|
دوست عزيزم تو بيشتر به چه يا کي وابسته اي؟ به پدر؟ مادر؟ همسر؟ فرزند؟ يا شغل ، مدرک ، موقعيت و ثروت؟ يا به سلامتي ات؟ تفکراتت؟ احساساتت؟ يا اعتقاداتت؟ فرقي نمي کنه ، وابستگي يعني اينکه خودت را به شيئي غير از اصل خودت ، چنان ببندي که آزاديت را بگيرد. انسان نامحدود و البته آزاد آفريده شده است . و همه هستي مسخّر و در اختيار اوست. هيچ چيزي ارزش آن را ندارد تا انساني را به خود ببندد و وابسته و زنداني خود کند. و همه هستي رشد و ارتقاءاشان در اينست که در خدمت آدمي باشند نه بر عکس. اشرف مخلوقات و سرور کائنات يعني اين. من از کجا غم و شادي اين جهان ز کجا من از کجا غم باران و ناودان ز کجا چرا به عالم اصلي خويش وانروم دل از کجا و تماشاي خاکدان ز کجا چو خر ندارم و خربنده نيستم اي جان من از کجا غم پالان و کودبان ز کجا هزارساله گذشتي ز عقل و وهم و گمان و از کجا و فشارات بدگمان ز کجا تو مرغ چارپري تا بر آسمان پري تو از کجا و ره بام و نردبان ز کجا کسي تو را و تو کس را به بز نميگيري تو از کجا و هياهاي هر شبان ز کجا هزار نعره ز بالاي آسمان آمد تو تن زني و نجويي که اين فغان ز کجا چو آدمي به يکي مار شد برون ز بهشت ميان کژدم و ماران تو را امان ز کجا دلا دلا به سررشته شو مثل بشنو که آسمان ز کجايست و ريسمان ز کجا شراب خام بيار و به پختگان درده من از کجا غم هر خام قلتبان ز کجا شرابخانه درآ و در از درون دربند تو از کجا و بد و نيک مردمان ز کجا طمع مدار که عمر تو را کران باشد صفات حقي و حق را حد و کران ز کجا اجل قفس شکند مرغ را نيازارد اجل کجا و پر مرغ جاودان ز کجا خموش باش که گفتي بسي وکس نشنيد که اين دهل زچه بامست و اين بيان زکجا حالا وقتي خودت را وابسته به موقعيت يا فردي مي کني ، در واقع خود را از موقعيت برتر و آزادي که داري به جايگاه پَست و محدودي تنزّل داده و گره مي زني. خود را شکننده مي کني. افراد و اشياء ديگر زوال پذير و رفتني اند. شغل ، مدرک ، ثروت ، سلامتي ، احساس و ... ، همه تغيير پذير و از بين رفتني اند. و هرکس به آنها وابسته باشد نيز رنج فرسودگي ، تنهايي، جدايي و پست شدن را ناچاراً ، همواره با خود دارد. و اما عشق عشق فراتر از هر گونه وابستگي هاست. اگر تو به يک نفر وابسته شدي و بدون او مي ميري ، نام آن را عشق مگذار. مثل نوزادي که به شير مادر وابسته است ، اگر شير مادر نباشد کودک مي ميرد، چون وابسته است. عشق وابستگي نيست که با نبود معشوق ، فرد مردني شود. اصلاً معشوقي که اکنون باشد و فردا نباشد ، چگونه مي تواند عشق ايجاد کند، صرفاً يک نوع وابستگي مي آورد. و صد البته هنگام از بين رفتن هم تاثر و اندوه. آري عشق هميشه رو به تزايد است. عشق آزاد و رهاست و پيرو آن عاشق و معشوق هم چنين اند. عشق ، عاشق را هر روز فربه تر مي کند. شادتر مي کند. حرکت عشق فقط رو به جلوست. غم و شادي در عشق واقعي ، مساوي و لذت بخش است. معشوق شکستني نيست، مردني نيست، پژمردني نيست ، بي وفا نيست. لذا عاشق هم به همين صورت پايدار ، قوي و رو به رشد است. و بيت زير نيز توصيف چنين عشقي است. مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم وابستگي ، انسان را از بي نهايت هستي ، به محدوده اي گره مي زند، به مانند چشمي که از اين همه رنگ ، فقط رنگ سياه و سفيد را ببيند. مانند اين همه اندام آدمي که به هنگام سرطان ، صرفاً يکنوع از سلولهايش شروع به رشد و توده شدن، مي نمايد. کسي که معتاد به مواد مخدر مي شود ، از بي نهايت لذتي که مي تواند از تمام اعضاء و جوارح خود ببرد ، صرفاً به يک لذت بسنده مي کند، کسي که وابسته به سکس مي شود ، از بي نهايت پتانسيل خود ، به لحاظ وابستگي اش ، محروم مي ماند. کسي که به يک فرد وابسته مي شود ، از تمامي انسانها ، و بي نهايت هستي، فقط يکي را به عنوان مجراي تنفس خود بر مي گزيند. کسي که خود را به شغل ، ثروت ، ... ، وابسته مي کند، از تمام جنبه هاي آدمي ، و موفقيت هاي گوناگون خود چشم پوشي مي کند. به چشم هايمان بايد ، ياد بدهيم که از ديدن کوه ، دشت ، آسمان ، دريا ، سبزه ، زمين، ستاره، ماه، خورشيد ، انسانها و ... لذت ببرند. از دستهايمان بخواهيم که مزه نوازش کردن را حس کنند . گوشهايمان را نجوا کنيم که لذت شنيدن آواي پرندگان ، صداي گرم مادر بزرگ، موسيق باران و خنده هاي مستانه کودکانه را بشنوند. با پاهايمان صميمانه دشت را بدويم ، کوهها را بپيمائيم ، عصاي ضعيفان و تکيه نيازمندان شويم. با زبانمان کلام التيام بخش غمديدگان شويم و لذت ببريم همانطور که از گفتن جملـــــــــــــه « دوستت دارم » به دلبر ، هيجان زده مي شويم. آري تنفس لذت بخش هواي بهاري ، بوي پائيز و نوازش برف بر صورتمان ، همه و همه ميتوانند موجب احساسي باشند که موجب آرامش زندگي در کالبد منجمد و وابسته امان شود و ما را از تک بعدي بودن و چسبندگي به اشياء و افراد رهايي بخشد. عشق به مفهوم لذت بردن از همه هستي و هستي آفرين در کمال رهايي و آزادگي است، بدون ترس از دست دادن شي يا فردي خاص. پس بر دست پينه بسته پدر و بر پيشاني پر چروک مادرت بوسه بزن گل را ببو، باران را حس کن و آسمان پرستاره را به تماشا بنشين دست نوازشت را بر سر کودک يتيم بکش و سينه ات را سنگ صبور دوستان کن گستره آسمان را دليل کوچکي غمهايت بدان و شرم "پدري خجالت زده از دست خالي در پيش کودکانش" را به خود بيفزا لايحه علمت را چون نسيم بهاري بين همنوعانت منتشر کن. روي گشاده و لبخندت را ، ارزاني مردمان خسته از کاري کن، که هنگام غروب در خيابان هاي شلوغ با چشماني خواب آلود رو به خانه دارند. آرامش بخش کساني باش که با تو مرتبطند. به نوعي که اگر جهان را ترک کني، شکاف نبودنت را حس کنند. با اين وجود ديگران را وابسته به خودت نکن و آنها را مالامال عشق کن. آنها را بزرگتر از آني بنما که شي يا فردي آنها را به خود وابسته کند. عشق را از هر کجا شروع کنيد به زودي متوجه مي شويد بسيار سيار و روان است. و همه آفرينش را در خود جاي مي دهد. وقتي عشق چنين عظيم و بزرگ است ، پس در انحصار شئي يا شخصي نيست، که آن را از ما بگيرد و ما را تنها بگذارد. همه هستي در وجود ماست ، پس، از دست دادن هيچ چيز ، موجب کاستي در اين بي نهايت عشق ما ، نمي شود. ارزش تو به اندازه آن چيزي است که به آن دل مي بندي پس مواظب باش که به کمتر از بي نهايت عشق ، دلبسته نشوي. |