علم روانشناسي

. هزاران سال است که «روح و روان» ، ذهن انسان را به خود مشغول کرده است: اين موضوع را مي‌توان با نگاهي به آثار برجاي مانده از گذشتگان استنباط کرد. انواع مختلفي از مراسم مذهبي يا غير مذهبي که براي آرامش ارواح مردگان يا دور کردن ارواح خبيثه انجام مي‌شد مويد اين مطلب است.



امروزه نيز به مانند گذشته «روح و روان» همان اهميت گذشته خود را با وجود تغييرات بنيادي در ارزش‌ها و تعاريف ما از مسائل حفظ کرده است و کمتر کسي را مي‌توان سراغ داشت که «علم روان شناسي» بي‌نياز باشد. اين علم با همه جوانب زندگي ما در ارتباط است. شيوه‌هاي تعامل والدين با فرزندان ، شيوه‌هاي فرزند پروري ، درمان مشکلات رواني و خانوادگي ، گزينش افراد مناسب براي يک کار ، تعليم و تربيت دانش آموزان استثنايي و ... همه نمونه‌هايي از مسائل مربوط به روان شناسي است.


 

تعريف روانشناسي

روان شناسي علمي است که به بررسي علمي رفتار و فرآيندهاي ذهني مي‌پردازد. منظور از «رفتار» در روان شناسي ، آن دسته از فعاليت‌هاي جاندار است که بوسيله يک جاندار ديگر يا با دستگاه‌هاي آزمايشگاهي قابل مشاهده است. و منظور از «فرآيندهاي ذهني» يعني آن دسته از فعاليت‌هاي جاندار که قابل مشاهده مستقيم نيست، ولي مي‌توان آن را از روي آثارش در رفتار فرد استنباط کرد. نمونه‌هايي از رفتار عبارتند از : مطالعه کردن ، صحبت کردن ، ورزش کردن ، خوابيدن ، حرف زدن در خواب ، آب دهان انداختن ، گره کردن مشتها و ... و نمونه‌هايي از فرآيندهاي ذهني عبارتند از : حل مسئله ، سبک تفکر ، تغييرات مربوط به حافظه و يادگيري ، ادراک و ...


تاريخچه

سال 1879 ميلادي سال آغاز روانشناسي علمي است، سالي که «ويلهم وونت» - بنيانگذار و پدر علم روانشناسي – اولين آزمايشگاه روان شناسي را رسما در دانشگاه لايپزيک آلمان تاسيس کرد. اين کار او باعث شد، روان شناسي از فلسفه جدا شود. روان شناسي وونت مبتني بر مکتب درون‌نگري به عنوان روشي براي براي مطالعه ذهن و روان بود. درون‌نگري يعني «مشاهده و تجزيه کردن فرآيندهاي ذهني هوشيار درون فرد (احساسات ، تصورات ، تفکرات) به همان صورتي که فرد (آزمودني) اظهار مي‌دارد. روش درون نگري از فلسفه به وونت رسيده بود ولي بنظر او درون نگري فلسفي به تنهايي کافي نبود، بلکه بايد با آزمايش کنترل شده تکميل شود.


مکاتب روانشناسي

مکتب زيست شناختي

مکتب رفتار گرايي

مکتب روان کاوي

مکتب گشتالت گرايي

مکتب شناخت گرايي

مکتب انسان گرايي

 

روش‌هاي تحقيق در روان شناسي

روش مشاهده

(روش آزمايش (تجربي

روش همبستگي

(روش باليني (کلينيکي

             روش روانکاوي

 

 

نقش مذهب در سلامت روان


روانشناسي بهداشت,در سالهاي اخير اهميت زيادي براي نقش راهبردهاي مقابله و سبك زندگي افراد در چگونگي وضعيت سلامت جسماني و رواني آنها قائل شده است . شيوه هاي مقابله,تواناييهاي شناختي و رفتاري اي هستند كه فرد مضطرب  به منظور كنترل نيازهاي خاص دروني و بيروني  فشارآور  به كار مي گيرد . 

در مقابله مذهبي از منابع مذهبي مثل دعا و نيايش,توكل و توسل به خداوند و .... براي مقابله استفاده مي شود. يافته هاي اخير نشان داده اند از آنجايي كه اين نوع مقابله ها هم منبع حمايت عاطفي و هم وسيله اي براي تفسير مثبت حوادث زندگي هستند,مي توانند مقابله هاي بعدي را تسهيل نمايند,بنابراين به كارگيري آنها براي اكثر افراد,سلامت ساز است.

 

 

 


 رفتارهاي مذهبي ارزش مثبتي در پرداختن به نكات معني دار زندگي دارند. رفتارهايي از قبيل  توكل به خداوند,زيارت و غيره .... مي توانند از طريق ايجاد اميد و تشويق به نگرش هاي مثبت,موجب آرامش دروني فرد شوند. باور به اين كه خدايي هست كه موقعيت ها را كنترل مي كند و ناظر بر عبادت كننده هاست,تا حد زيادي اضطراب مرتبط با موقعيت را كاهش مي دهد. به طوري كه اغلب افراد مؤمن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با يك دوست بسيار صميمي توصيف مي كنند و معتقدند كه مي توان از طريق اتكاء و توسل به خداوند,اثر موقعيت هاي غير قابل كنترل را به طريقي كنترل نمود. به همين دليل گفته مي شود كه مذهب مي تواند به شيوه فعالي در فرآيند مقابله مؤثر باشد. به طور كلي مقابله مذهبي,متكي بر باورها و فعاليت هاي مذهبي است و از اين طريق در كنترل استرس هاي هيجاني و
ناراحتي هاي جسمي به افراد كمك مي كند. داشتن معنا و هدف در زندگي,احساس تعلق داشتن به منبعي والا,اميدواري به كمك و ياري خداوند در شرايط مشكل زاي زندگي,برخورداري از حمايت هاي اجتماعي,حمايت روحاني و ..... همگي از جمله منابعي هستند كه افراد مذهبي با برخورداري از آنها مي توانند در مواجهه با حوادث فشارزاي زندگي,آسيب كمتري را متحمل شوند.
مذهب مي تواند در تمامي عوامل,نقش مؤثري در استرس زايي داشته باشد و در ارزيابي موقعيت,ارزيابي شناختي فرد,فعاليت هاي مقابله,منابع حمايتي و .... سبب كاهش گرفتاري رواني شود. بر اين اساس,مدتها است كه تصور مي شود بين مذهب و سلامت روان ارتباط مثبتي وجود دارد و اخيراً نيز روانشناسي مذهب,حمايت هاي تجربي زيادي را در راستاي اين زمينه فراهم آورده است . ويتر و همكاران او نشان دادند كه 20 تا 60 درصد متغيرهاي سلامت رواني افراد بالغ,توسط باورهاي مذهبي تبيين مي شود. در مطالعه ديگري,ويلتيز و كريدر نشان دادند كه در يك نمونه 1650 نفري با ميانگين سني 50، نگرش هاي مذهبي با سلامت رواني رابطه مثبتي دارند. به علاوه مذهبي بودن با رضايت زناشويي در مردان و زنان و رضايت شغلي در مردان مرتبط بود.

بر اساس مطالعات انجام شده ديگر,بين مذهبي بودن و معنا دار بودن زندگي و سلامت رواني ارتباط نزديكي وجود دارد. در يك بررسي كه 836 بزرگسال با ميانگين 4/ 73 سال شركت داشتند، معلوم شد كه بين سه شاخص مذهبي بودن       ( فعاليت هاي مذهبي غير سازمان يافته و فعاليت هاي مذهبي سازمان يافته ) و روحيه داشتن و دلگرمي به زندگي,همبستگي مثبتي وجود دارد . به علاوه اسپيكا  و همكارانش,36 مطالعه تجربي در مورد مرگ و درگيري مذهبي را مرور كردند و نتيجه گرفتند كه ايمان قوي تر,يا معتقد بودن به زندگي بعد از مرگ با ترس كمتر از مرگ همبستگي دارد. همچنين افرادي كه نمره بالاتري در شاخص مذهب دروني داشتند,ترس كمتري را از مرگ گزارش كردند.

مطالعات ديگر,تأثير مداخلات مذهبي را در كاهش اضطراب و تحمل فشارهاي رواني پس از بهبودي,نشان داده اند . به عنوان مثال,نتايج دو بررسي نشان داد,كساني كه به اعتقادات مذهبي پايبند بودند,اضطراب و ناراحتي كمتري را نسبت به كساني كه به اعتقادات مذهبي پاي بند نبودند,گزارش كرده اند. گارنتر و همكاران در زمينه سلامت رواني و اعتقادات مذهبي شش مقاله را مورد بررسي قرار دادند و دريافتند كه در تمام اين مطالعات بين اعتقادات مذهبي و سلامت رواني رابطه مثبتي وجود دارد . هانت سازگاري زناشويي 64 زوج را مورد بررسي قرارداد و نشان داد كه مذهب به طور مثبت با سازگاري زناشويي,خوشحالي و رضايت زناشويي بالاتر ارتباط دارد و همچنين نتيجه گرفت كه مذهب يك عامل مهم در جلوگيري از طلاق است.

زاكرمن و همكاران در پژوهشي گزارش كردند,در افراد سالمندي كه نمره كمتري در شاخص مذهبي بودن به دست آوردند,ميزان مرگ ومير 42% بود,در حالي كه اين ميزان براي افراد سالمندي كه نمره شاخص مذهبي بالايي داشتند 19% بود. در مطالعه ديگري,كونينگ,كلين و همكاران دريافتند كه سرطان در بين افرادي كه نمره بالاتري در شاخص مذهبي دروني كسب مي كنند كمتر شايع است . در بررسي ديگري,مشاهده كردند افرادي كه هميشه از مقابله هاي مذهبي استفاده مي كنند نسبت به افرادي كه كمتر و گاهي از اين مقابله ها استفاده مي كنند در 9 شاخص از 12 شاخص سلامت روانشناختي,نمرات بالاتري كسب كردند . موريس اثر زيارت مذهبي را روي افسردگي و اضطراب 24 بيمار سالمند بررسي كرد. او دريافت كه علائم آنها بعد از زيارت رفتن كاهش زيادي داشته و حداقل تا ده ماه بعد از برگشتن از زيارت هم اين اثر ادامه دارد . در مطالعه ديگري,مكين توش نقش مذهب را در سازگاري افراد با يك رويداد معني دار زندگي بررسي كرد. او با 124پدر و مادري كه كودك خود را به علت سندرم مرگ ناگهاني از دست داده بودند مصاحبه كرد و دريافت كه مذهبي بودن با يافتن معني در مرگ ارتباط مثبتي دارد. به علاوه مذهبي بودن با افزايش صلاحيت رواني و كاهش ناراحتي در بين والدين در طي 18 ماه بعد از مرگ كودكانشان,ارتباط داشت.

عليرغم اين كه اكثر تحقيقات ذكر شده در اديان ديگري صورت گرفته است و از آنجايي كه باور و اعتقاد ما مسلمانان بر اين است كه دين اسلام به عنوان يك ايدئولوژي,ارائه دهنده كامل ترين و سلامت سازترين سبك زندگي بشريت است و احكام و دستورات آن حوزه هاي وسيع اخلاقي,بين فردي,بهداشتي و اجتماعي را در بر مي گيرد,لذا مطالعه علمي اثرات و نقش متغيرهاي مذهبي در سلامت رواني يك ضرورت اساسي به نظر مي رسد .

12روش براي ايجاد نشاط در زندگي:.

1.   به خود اجازه دهيد تا شاد باشيد .

حتما در زندگي خود موفقيت هايي کسب کرده ايد که دوست داشته باشيد شاد باشيدو لذت ببريد ولي در همان زمان  زمزمه اي در سر خود شنيده ايد که: الان وقت شادي نيست.انسان موجود خارق العاده اي است که قادر است در آن واحد بسياري از حيجانات و احساسات را در ذهن خود تداعي و حس کند. هر گاه خود را از لذايذ زندگي بي  نصيب کنيد يعني از يک زندگي کامل محروم کرده ايد.اينجاست که بايد با خود عهدي ببنديد و آن اين است که موجب اين پيمان به خود اجازه بدهيد که از هر چيز پسنديده اي لذت ببريد.پ

شادي و نشاط را در طبيعت پيدا کنيد.

 

      2.   شادي و نشاط را در طبيعت پيدا کنيد.

آن قدر در برنامه روزانه خود غرق نشويد که از زيبايي هاي دنياي اطراف غافل شويد. هر چيزي که داراي استعداد بالقوه باشد ميتواند براي شما شادي آور باشد اين نکته را سر لوحه زندگي خود و فرزندانتان قرار دهيد.

 

 3.   به دنبال عوامل اصلي ايجاد شادي و نشاط باشيد.

منتظر نباشيد تا شادي به دنبال شما بياييد بلکه شما به دنبال انجام کارهايي باشيد که به زندگيتان نشاط هدف و معنا بدهد. مثلا خوب است که به فکر نوشتن يک برنامه زندگي براي خود باشيد. برنامه اي که در آن نکاتي درج شده که رعايت آن ها انگيزه ي شادي و نشاط را در شما زنده ميکند.مواردي از اين قبيل عشق ورزيدن بالا بردن سطح سلامتي و نشاط بچه ها تحکيم روابط دوستانه بودن فردي مجرب و قابل اعتماد تکيه گاهي مطمئن براي افراد کم تجربه و نا آزموده و بدين ترتيب داشتن زندگي پر محتوا.

 

4.       به هشدارهاي دروني شادي بخش توجه کنيد.
شادترين مردم کساني هستند که راه خود را در زندگي پيدا کرده اند و راهکارهاي لازم را براي رسيدن به هدفشان و کسب شرايط بهتر چه از نظر روحي و چه از نظر جسمي به دست آورده اند. به عنوان مثال ، اگر از موقعيت شغلي خود و در آمدتان راضي نيستيد طوري که روحيه و انگيزه کار را از دست داده ايد اين پايان راه نيست بلکه با يک راهکار کوچک ، مي توانيد خود را از نظر روحي تقويت کرده و در خود انگيزه ايجاد کنيد.


5.       شادي را خلق کنيد.
انجام کارهاي خارج از منزل ، تنظيم مخارج خانواده و يا حتي پرداخت صورتحساب هاي منزل از جمله کارهايي هستند که به شما کمک مي کنند تا قابليت هاي خود را پيدا کنيد و به حس خودباوري برسيد و از اين حس لذت ببريد . بدين ترتيب شما ميتوانيد بازتاب اين اعمال را در چهره راضي خانواده پيدا کرده و ببينيد.


6.       ايجاد صداهاي موزون و خوش آهنگ.
شوخ طبع باش، ترانه هاي روح بخش بخوان، از طريق صدا حس لذت و رضايت از زندگي را منتقل کن ، رضايت را با صداي بلند ابراز کن، سعي کن با ديگران بخندي اما يادت باشد هرگز به ديگران نخند.


7.       شاديمان را تقسيم کنيم.
با تقسيم شادي هايمان با ديگران مي توانيم آن را شدت ببخشيم. فرمول ساده ديگري که من آن را در زندگي دنبال مي کنم اين است که هميشه سعي مي کنم شخص مقابلمان را خوشحال کنم. امتحان کنيد خواهيد ديد که چه احساس خوبي به شما دست خواهد داد.


8.       از فرط شادي به هوا بپريد.
شما در حالت عادي و به طور معمول به بالا و پايين نمي پريد(گر چه ، اگر احساس مي کنيد انجام اين کار اشکالي ندارد و شما را راضي مي کند چرا که نه ؟) اين حالت زماني رخ مي دهد که شما از موضوعي که باعث نگراني و ناراحتي شما بوده رضايت و خشنودي کسب کرده باشيد . اگر شما فرد پر ذوق و شوقي باشيد افرادي هم که با شما در تماسند تمايل پيدا مي کنند تا در اين شادي شريک شوند يعني از شما انرژي مثبت بگيرند.


9.       اگر شادي را در ميدان ديد خود پيدا نمي کنيد پس چشم انداز را تغيير دهيد.
چشم هاي خود را به چيزي بدوزيد که به شما انرژي مثبت مي دهد، در غير اين صورت ميدان ديد خود را تغيير دهيد که آن مورد مي تواند يک فاکتور کوچک يا بالعکس بزرگ باشد. به عنوان مثال: من يک باغبان عاشق هستم، من اغلب به حياط نگاه مي اندازم به اين منظور که چه کارهايي لازم است تا انجام دهم و اين کار را با عشق انجام مي دهم و از انجام دادنش انرژي مي گيرم کارهايي از قبيل شخم زدن خاک، کندن علف هاي هرز ، کوتاه کردن شاخه هاي درختان و ...   و بايد بگويم که من به عکاسي نيز علاقه مندم و يک عکاس آماتور هستم تمام چشم انداز من يک شاخه گل يا برگ درخت است ولي با اين وجود از درون آن لنز و از آن چشم انداز کوچک و ساده زيبايي هاي زيادي را مي بينم و لذت مي برم. گاهي لازم است که حوزه ديد خود را گسترش دهيد، کنار مشکلات بايستيد و روي آن تمرکز داشته باشيد و در حين تمرکز ، با فکر کردن بر روي مسائلي که به شما انرژي مثبت مي دهد بر مشکل غلبه کنيد.   


10.   پيش به سوي پيروزي.
گاهي اوقات رتهي که شما در آن قدم گذاشته ايد مايوس کننده است و ديگر فرق نمي کند که چقدر حرکتتان کند است يا نگاهتان سرد است. در واقع، افق ديد شما کور شده است، اين سوپاپ اطميناني که ديگر وقت آن رسيده که روش جديدي را در زندگي در پيش بگيريد و براي دستيابي به اين روش نياز به برداشتن گامي بزرگ نيست بلکه با يک قدم کوچک به اندازه قدم يک کودک مي توان اين تحول را ايجاد کرد. بايد در پي دستيابي به يک برنامه ترغيب کننده و جديد در کارتان باشيد از مسيرهاي مختلف به منزل برويد ، با همسايه هاي جديد آشنا شويد. زبان جديد ياد بگيريد. با کسي دوست شويد که فکرش با شما متفاوت است . راه ها محدود نيستند اگر بخواهيد مي توانيد از مسيرهاي ديگري نيز وارد شويد.


11.   با نشاط از خواب برخيزيد.
به محض اينکه صبح از خواب بيدار مي شويد به اولين چيزي که ميتواند شما را خوشحال کند فکر کنيد و لبخند بزنيد. يک لبخند ساده مي تواند به شما حس اميدوار کننده اي نسبت به روزي که در پيش داريد بدهد. يا قبل از اينکه کارهاي روزانه را شروع کنيد، به يک فضاي سبز برويد، ورزش کنيد به آواي پرندگان گوش کنيد بدين ترتيب شما مي توانيد مقاومت بدن را در مقابل استرس ها بالا ببريد و سيستم ايمني بدنتان را نيز تقويت کنيد و در ضمن شادي را به زندگي بياوريد.


12.   به دنبال داشتن برنامه اي مفرح باشيد.  
اگر شما برنامه اي داشته باشيد که مشتاقانه در انتظار انجامش باشيد، انتظار انجام آن مي تواند روز شما را تا موقع انجام آن کار با نشاط و پر کند(انرژي مثبت). اين برنامه نبايد حتما برنامه شلوغ و حجيمي باشد بلکه مي تواند در يک پيک نيک خانوادگي با غذا خوردن با يک دوست خوب خلاصه شود. حداقل هر سه هفته يک بار يک برنامه تفريحي اين چنيني در تقويمتان ثبت کنيد شما مي توانيد در انتظار شادي بودن را تجربه کنيد.

 

شيوه‌هاي كار در روانشناسي باليني

   شيوه‌هاي كار در روانشناسي باليني

 

روان‌شناسي باليني و يا كلينيكي يكي از شاخه‌هاي كار در روانشناسي است كه منحصرا به شناخت و مداواي بيماري‌هاي رواني مي پردازد. اين نكته به اين معنا نيست كه آدم بايد مبتلا به اختلالات شديد رواني باشد و يا علائم شديد بيماري از خود نشان دهد تا براي مداواي آنها به مطب روانشاس رجوع كند. هر فردي در رابطه‌اي متقابل با محيطِ زندگي‌اش بسر مي‌برد و مدام در حال تاثيرگذاري و تاثيرگرفتن از محيط زنذگي‌اش است. به اين معنا هر فردي داراي يك دنياي درون و يك دنياي بيرون است كه شكل‌دادن به هردوي آن دنياها با روابطي كه خاص خود آن فرد هستند و توسط افکار, احساسات و رفتارهاي وي ساخته و بكار گرفته مي‌شوند صورت مي‌گيرد. بااين توصيف بسياري از اوقات در راه درست‌كردن تعادل بين اين دو دنيا چيزهايي سخت‌جاني مي‌كنند وتوان انسان را بيش‌از حد محدود كرده و فشارهاي زيادي را بوجودمي‌آورند كه براي حل آنها انسان احتياج به كمك پيدا مي‌كند. اشکال اين گونه کمکها بسيار متفاوت است اين كمك مي‌تواند بصورت گپي ازته دل و حمايتي واقعي از طرف دوستي كه واقعا دوست است صورت بگيرد و گاهي از اوقات اين کمک حتما بايد بصورت كمكي تخصصي و توسط متخصص باشد

در کار باليني با مراجعين به مطب هاي روانشناسي سه شکل اصلي براي برگزاري جلسات روان درماني وجود دارد که بنا به نوع مشکل و بهترين راه براي کار بر روي آنها هر مراجعه کننده با يکي و يا با هر سه اين شکل کار آشنا مي شود. اين سه شکل در زير قدري توضيح داده شده اند.

 


 

روان‌درماني فردي

 

منظور از روان‌درماني فردي آن شكلي است كه فرد با روان‌درمانگر خود در جلسات ملاقاتي كه فقط آن دو در آن شركت مي‌كنند حضور مي‌يابد. در روان‌درماني فردي اين امكان فراهم مي‌آيد كه فرد با احساسات و افكار خود آشنايي عميق بيابد، به علت وجود آنها پي‌ببرد، روابط فردي خود را با ديگران و با چيزهايي كه زندگي جمعي را مي‌سازند آشكارتر درك كرده و آنها را بهتر بشناسد و در نگاه كلي شخصيت خود را بهتر درك ‌كند. تنها بعد از اين مرحله است كه فرد مي‌تواند براي رفع مشكلاتي كه وي را فرسوده كرده‌اند اقدام كند، بدون اينكه مانند گذشته دائما حالت ضعف، ناتواني، درد، خودخوري، سركشي، پرخاش و خشونت و غيره جلوي رفع مشكلاتش را بگيرند. سرعت و شكل رفع مشكلاتي كه هر شخصي براي كنارآمدن با آنها به روانشناس رجوع مي‌كند از فرد تا فرد متفاوت است. ولي بصورت كلي مي‌توان گفت كه رهايي از مشكلات يعني يادگيري جديد، يعني يادگيري چيزها و روابط به نوعي ديگر، به نوعي كه ديگر فرد دست وپابسته اسير مسائلش نباشد. اين يادگيري روندي است كه سرعت و كيفيت آن در جريان روان‌درماني كاملا بعهده خود فرد است و روان‌درمانگر بحكم كسي است كه تشريح اين راه، نحوه شروع آن، پيش‌بردن آن و به سرانجام رساندن آنرا حمايت مي‌كند.

 


روان‌درماني گروهي

 

روان‌درماني گروهي شكل ديگري از روان درماني است كه براي مسائل معيني برقرار مي‌گردد. و معمولا شكل پيشرفته‌تري نسبت به روان‌درماني فردي دارد. براي تشخيص اينكه روان‌درماني گروهي بدرد چه كسي مي‌خورد هر فردي تعدادي جلسات روان‌درماني فردي را پشت سر مي‌گذاردو سپس مي‌تواند به جمعي از كساني كه همان مشكلات را دارند بپيوندد. در اين حال اعضاء شركت‌كننده در گروه رفته‌رفته به شكل روابط نزديك هر عضو ديگر درآمده و هر عضو گروه از حمايت كنترل‌شده اعضاي گروه برخوردار شده و تمام نقش‌هاي جديد و چيزهايي را كه مي‌خواهد يادبگيرد تا به رابطه بهتري با دنياي درون و دنياي بيرون خود دست بيابد در تمرين با ديگران آنها را در خود دروني كند.

 


مشاوره خانوادگي و خانواده‌درماني

 

در خانواده‌درماني تمام اعضاء يك خانواده به عنوان تك‌تك اعضاء يك سيستم شركت مي‌كنند. در ابتدا فقط مشكلاتي حضور دارند كه تاب و توان يكايك اعضاء را سلب كرده‌اند. هركدام از اعضاي خانواده عليرغم تلاشهاي بسيارشان براي كنترل دامنه مشكلات رفته‌رفته به جايي رسيده‌اند كه نمي‌توانند با يكديگر و بعنوان تك‌تك اعضاء يك سيستم مشكلاتشان را حل كنند. بلكه هركدام با رفتارشان باعث پايدار ماندن مشكلات و سختتر شدن آنها مي‌شوند. در اين حال مهم است اشاره شود كه در اينجا چيزي بعنوان تقصير و يا گناه وجود ندارد و اصلا مهم نيست كه چه كسي مسبب مسائل شده‌است. بلكه هدف اول در خانواده‌درماني فهميدن نقش تك‌تك اعضاء خانواده براي برنامه ريزي و ايجاد تغييرات لازم است. در اين شکل از كار درماني خانواده بعنوان يك سيستم حضور دارد و مي‌آموزد كه راهها و نظم‌هاي جديدي ايجاد كند و آنها را بكاربسته تا اين روابط جديد جانشين روابط قبلي شوند. خانواده بعنوان يك سيستم مي‌آموزد تا بجاي سرپوش‌گذاشتن بر مشكلات كه تنها موجب پابرجانگاه‌داشتن آنها مي‌شود براي يكايك مشكلات راههاي جديدي بيابد. طبيعي است كه شناخت پيدا كردن تك‌تك اعضاء خانواده از روندهاي فكري، احساسي و رفتاري خود و درك نقش و موقعيت خود بعنوان يك عضو از سيستم خانواده در تمام طول روان‌درماني نقش اساسي بازي مي‌كنند. مشكلات آموزشي و تربيتي که پدر و مادر و فرزندانشان با آن روبرو مي شوند نيز در اين شيوه از كار باليني به نحو بهتري نسبت به اشكال ديگر روان‌درماني نتيجه مي دهد


چه‌وقت مراجعه

به روان‌شناس ضروري مي‌شود؟

؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟

درمان اختلالات رواني به همان اندازه مهم و حقيقي است كه درمان بيماري‌هاي جسمي. بسياري از اوقات هم نمي‌توان اختلالات جسمي را از اختلالات رواني جدا كرد. طبق آمار رسمي سازمان بهداشت جهاني علت بيش‌از نيمي از بيماري‌هاي جسمي ناراحتي‌هاي رواني است كه در مدت طولاني با ايجاد اختلال در كاركرد طبيعي بدن مشكلات و دردهاي جسمي را بوجود مي‌آورند. طبعا هرنوع فشار رواني را نمي‌توان بيماري خواند، و كمتر كسي به محض برخورد با يك بحران رواني فورا به روانشناس رجوع مي‌كند. در مورد رجوع به روانشناس بخاطر درمان بيماري‌هاي رواني نيز مثل اختلالات جسمي، هركس مدتي را به مدارا با آن آزردگي مي‌پردازد و هنگامي كه فشار آن زيادتر از توان تحمل مي‌شود بدنبال كمك از افراد متخصص مي‌رود. براي مثال وقتي كسي سرما مي‌خورد در ابتداي سرماخوردن سعي مي‌كند با استفاده از ويتامين‌هاي لازم، مصرف نوشيدني‌هاي گرم و استراحت، به بهبود خود كمك كند؛ ولي اگر در عرض دو الي سه روز بهبودي حاصل نشد به پزشك معالج خود رجوع مي‌كند. اولين قدم به سمت بهبودي و تسلط يافتن بر اختلالات رواني نيز همينطور است. تشخيص اينكه چه زمان مراجعه به روانشناس ضروري مي‌شود به عهده خود فرد است، يعني زماني كه فرد نياز به كمك تخصصي را احساس مي‌كند به روانشناس رجوع مي‌كند. اين نكته به اين معني است كه افرادي به روانشناس رجوع مي‌كنند كه توان تشخيص دارند و مي‌دانند مساله‌اي دارند و اين مساله بايد حل شود. بطوركلي روان‌درماني شيوه‌اي است براي كمك به آندسته از افرادي كه توان تشخيص و مقابله با آزردگيهاي رواني را از دست نداده‌اند و شيوه‌اي است براي ايجاد رشد و از بين‌بردن چيزهايي كه رشد فرد را محدود مي‌كنند.

اكثرا وقتي اختلالات به شكل كهنه درمي‌آيند، يعني زماني كه فرد بدون توجه به آن‌ها فقط «مي‌سوزد و مي‌سازد» و يا راه‌حل‌هايي كه اختيار ميكند به اندازه كافي موثر نمي‌افتند، رفته‌رفته بحران اوليه شكل مذمن به خود مي‌گيرد و در كنار خود بسياري از اختلالات ديگر را مي‌سازد كه ديگر عنان زندگي را از انسان گرفته و زندگي را تلخ مي‌كنند. يك روان‌شناس در درجه اول مشاور بهداشت رواني است. ضرورت رجوع به روانشناس آن وقتي است كه فرد احساس كند در كاري و يا در حل مشكلي احتياج به كمك تخصصي دارد.

اما روانشناسان تنها به مداواي بيماري نمي‌پردازند. آيا كسي كه بخاطر مشكل تمركز فرزندش در مدرسه يا بخاطر امور تربيتي فرزندش و يا بخاطر اختلافات خانوادگي‌اش راه‌هايي را خود آزمايش كرده ولي نتايج مطلوب را نگرفته‌است؛ و يا كسي كه در مورد روابطش با كار، با همكاران، دوستان و غيره با مشكلاتي روبرو است؛ و يا كسي كه در مورد انتخاب شغل آينده‌اش مردد است، احتياجي به كمك تخصصي ندارد؟ طبيعي است كه براي همه اين امور مي‌توان به روانشناس مراجعه كرد.

 

  روانشناسي باليني

   ...........................................

 روان‌شناسي باليني شاخه‌اي ازعلم روانشناسي است که به بحث در زمينه اختلالات رواني و تشخيص آنها و درمان مي‌پردازد. از عمر روان‌شناسي به شکل علمي و منظم فقط حدود يک قرن مي‌گذرد. ولي رشد آن در چند سال اخير اعجاب آور بوده است. اين رشته هم مانند علوم ديگر فرمان با ازدياد روزافزون دانش رشته‌هاي تخصصي بوجود آمد و امروزه در امريکا حدود 30 - 20 بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصي را عرضه مي‌کند. ولي در 20 سال اخير هيچ يک از رشته‌هاي روان شناسي به اندازه روان‌شناسي باليني پيشرفت نکرده است و تعداد افرادي که در اين بخش تحقيق مي‌کنند از رشته‌هاي ديگر روان‌شناسي به مراتب بيشترند.


روان‌شناسي باليني در گذشته         

تکامل روان‌شناسي باليني به سبب تاثير عوامل متعدد صورت گرفت که بعضي از آنها خارج از حيطه روان‌شناسي بود. براي مثال پيشرفتهاي حاصله در بيولوژي ، فلسفه ، سياست و امثال آن نيز در تشکيل تاريخچه روان‌شناسي درماني موثر بوده است. از عمر روان‌شناسي باليني به عنوان يک رشته تخصصي و مستقل حدود 90 سال مي‌گذرد تاريخ آن با تکامل روان‌شناسي مرضي آميخته است و گذشته آن به زمان انسان اوليه مي‌رسد. بشر اوليه امراض رواني پديده‌اي ماورءالطبيعه مي‌دانست.

روشهاي درمان اينگونه بيماران که تصور مي‌شد دچار جن زدگي و ارواح خبيثه شده باشند عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پليد و به زنجير بستن، تنبيه جسمي و سوزاندن و انواع شکنجه‌هاي ديگر. در اواخر قرن هجده در فرانسه پزشکي به نام فيليپ پنيل رئيس بزرگترين بيمارستان رواني فرانسه شد. او با اصلاحات نوع دوستانه به درمان رواني کمک کرد. در قرن نوزدهم مسمزيسم بوجود آمد. مسمز فردي بود که با استفاده از هيپنوتيزم به درمان بيماران رواني پرداخت.


عوامل موثر در پيدايش روان‌شناسي باليني

پيدايش و تکامل روان‌شناسي باليني پيشرفت در ماهيت هوش و اندازه گيري آن ، تفاوتهاي فردي ، روان شناسي کودک نيز نقش داشته‌اند. حد فاصل ميان روان‌شناسي باليني و روان‌شناسي کودک از بعضي جهات بسيار نامشخص است. زيرا روان شناسي باليني در اصل به سبب علاقه به مسائل کودکان عقب افتاده بوجود آمد. پيدايش ابزارها و آزمونهاي رواني نيز در تکامل روان شناسي باليني نقش اساسي داشته‌اند.


روان شناسي باليني در ايران

در جريان تاريخ نود ساله روان شناسي باليني در دنيا ، ايران تاريخچه سي ساله‌اي دارد. اولين درس در اين رشته از روان شناسي در سال 1344 شمسي در گروه روانشناسي دانشگاه تهران تدريس شد و اولين کتاب در اين زمينه به نام روان شناسي باليني تاليف سعيد شاملو در سال 1345 شمسي از طرف دانشگاه تهران منتشر شد. نخستين کلينيک روان شناسي در سال 1346 و در دانشگاه تهان تحت عنوان مرکز مشاوره و راهنمايي ايجاد شد.



در اين مرکز براي اولين بار کار سيستمي مرکب از يک روان شناس باليني که سرپرست مرکز نيز بود، يک روانپزشک و يک مددکار اجتماعي به بررسي مسائل رواني دانشجويان پرداختند و با همکاري هم در تشخيص و درمان نابهنجاريهاي رفتاري آنها اهتمام ورزيدند. رشته روان شناسي باليني عمدتا در اوئل دهه سال 1350شمسي زماني رسميت يافت که در گروه روانپزشکي دانشکده پزشکي دانشگاه تهران واقع در بيمارستان روزبه برنامه‌اي به نام فوق ليسانس روان شناسي باليني ايجاد شد.


ويژگيهاي روان شناسي باليني

وظايف روان شناسي باليني متنوع و مختلف است و به موسسه‌اي که روان شناسي در آن کار مي‌کند و همچنين به نوع تحصيلات و تعليمات عملي که داشته است بستگي دارد. براي مثال وظايف روان شناسي باليني در بيمارستان رواني ممکن است منحصر به تشخيص بيماري از طريق تست باشد يا به روان درماني بپردازد يا مشغول تحقيقات شود و يا تعليم عده اي را به عهده بگيرد. روان شناس باليني ممکن است در مدارس ، مراکز مشاوره کودکان ، زندانها ، بيمارستانها ، دانشگاهها ، پرورشگاهها ، کودکستانها ، وزارت کار ، کارخانه‌ها و انواع ديگر موسسات انجام وظيفه کند.


انواع روان شناسي باليني

چهار نوع روان شناسي باليني وجود دارد: دسته‌اي که براي درمان بيماري با روانپزشکان و روانکاوان اشتراک مساعي مي‌کنند و بيشتر به کشف ماهيت بيماري و طرز معالجه يک فرد خاص توجه مي‌کنند. دسته بعد روان شناساني که وقت خود را بطور عمده صرف اندازه گيري خصوصيات افراد بوسيله تستهاي روان شناسي مي‌کنند. دسته ديگر فعاليتهاي دسته اول و دوم را بطور مساوي انجام مي‌دهند يعني هم به تشخيص و هم به درمان مي‌پردازند.



دسته آخر روان شناساني هستند که به تحقيق و آزمايش خصوصيات بيماران رواني علاقه دارند و از طريق تجربي براي کشف علل ، علائم و طرق درمان مي‌کوشند. روان شناسان معتقدند که آگاهي از تمام اين روشها براي آماده ساختن روان شناسي باليني ضروري است و روان شناسي بدون آشنايي با آنها نمي‌تواند به نحو موثري انجام وظيفه نمايد.


 

تشخيص در روان شناسي باليني

روان شناسان باليني از روشهاي مختلف براي تشخيص اختلالات استفاده مي‌کنند. از جمله اين روشها مشاهده رفتار بيمار ، مصاحبه کلينيکي ، آزمونهاي رواني ، بررسي تاريخچه فردي و ... است.


درمان در روان شناسي باليني

روشهاي مختلف درماني در روان شناسي باليني وجود دارد که روان شناساني با توجه به رويکرد نظري که در روان شناسي دارند يکي از آنها بکار مي‌برند. مثل شناخت درماني ، رفتار درماني ، روانکاوي و ... برخي از روان شناسان باليني ديدگاه التقاطي دارند و از تمام شيوه‌هاي درماني بهره مي‌برند.

 

روانشناسي بعضي از رنگها

برخي از روانشناسان عقيده دارند رنگي که برگزيده و دلخواه کسي است ميتواند گوياي خصوصيات اخلاقي و روانشناسي او باشد. نوشتار زير چکيده اي است که بر اساس اين نظريه و پس از سالهاي پژوهش روانشناسان نگاشته شده:

 


قرمز: خوش قلب اما خودپرست


اين رنگ مظهر شدت و زياده روي است که گاهي در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاري و خشونت و خون و آتش. كسي كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگي بي تفاوت باشد.اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمي عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق براي آنها فراوان است.قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزي حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.دو عيب بزرگ خودپرستي و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبي و حس بزرگ طلبي است. به طور كلي دوستداران رنگ قرمز داراي خصوصيات متضادي هستند.

 



صورتي: مورد علاقه ديگران

رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمي ملايمتر دارا مي باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندي نشان نمي دهيد.ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار مي كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري هاي زندگي را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.

 



آبي: نظم، پشتكار، تنهايي

رنگ آبي از رنگهايي است كه طرفداران زيادي دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً مي توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.در خريد و پوشش لباس قناعت مي كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروري كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل مي كند و كساني كه از نظر هوش و فهم بر شما برتري دارند شما را ناراحت مي كنند.كارهاي خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معيني انجام مي دهيد. يكي از صفات مشخص شما پشتكار شماست.

 



ارغواني: رنگ عارفها و روانگران

رنگ اسرارآميز و باشکوهي است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايي ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعي هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوي بيشتر مي پردازند. ارغواني رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!

 



قهوه اي: قابل اعتماد

اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً مي توان روي شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمي فيلسوف مآب هستيد.به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم مي گيريد اما هر بار كه تصميمي بگيريد آن را به مورد عمل مي گذاريد.شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهي اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزي در پيش مي گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.

 



خاكستري: احساس بي نيازي

اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشي هاي دنياست. كساني كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت مي كنند، خاكستري رنگ عقلا است و جواناني كه به اين رنگ اظهار علاقه مي كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بي نيازي مي كنند.در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كساني كه از نظر فكر و ايده به آنها برتري دارند خيلي آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.

 



پرتقالي: صداقت آري، هوسبازي هرگز

رنگي است تركيبي و آنهايي كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود مي دانند متكي به نفس نيستند. اجتماعي و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار مي كنند.نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسي كه آنها را دوست بدارد مي تواند با او به آساني ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسي دوستي كنند صداقت و فداكاري دارند. اگر افراد اين دسته با كسي كه خصوصيات اخلاقي خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند مي شوند.

 



سبز: كنجكاوي

رنگ سبز طبيعت وتازگي است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراواني با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالي داريد روابط شما با ديگران بر پايه ي اصول و قرارداد است.دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثي به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهاي زندگي ديگران توجه داريد.

 



فيروزه اي: اسرارآميز و پند ناپذير

دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتي و كارهاي شخصي خود را به خوبي اداره مي كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهاي خود كمتر توجه دارند. فيروزه اي معمولا رنگ مورد علاقه ي خانمها است.

 



سياه: خوش ذوقي و ظرافت طبع
اين رنگ برخلاف عقيده ي همگان رنگ نوميدي و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقي و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام مي گذاريد و براي آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكي به آنها دريغ نمي كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آساني مي پذيريد.

 




يک نکته ي قابل توجه

توجه و علاقه شما به رنگها در طي زمان تغيير مي كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگي ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است




 

روانشناسي مرضي

در يک نگاه وسيع روان شناسي مرضي (Psychopathology) شاخه‌اي از روان شناسي است که به بررسي رفتار نابهنجار (مرضي) مي‌پردازد، ولي در يک معناي محدودتر يکي از پايه‌هاي اصلي روانپزشکي و روان شناسي باليني است که به توصيف ، طبقه‌بندي ، تعيين علت و بررسي فرايند اختلالهاي رواني مي‌پردازد

 

     ديد کلي

رفتار نابهنجار چيست؟

بر اساس چه ملاکهايي رفتار نابهنجار را از رفتار بهنجار تميز مي‌دهيم؟

مرز بين بهنجاري و نابهنجاري کجاست؟

عوامل متعددي بر اين نکته اشاره دارند که امروزه ، فشار زندگي بيش از قرن گذشته است. مصرف زياد داروهاي آرامبخش ، قرصهاي خواب آور ، سو مصرف مواد و جنايات خشونت‌بار ، انواع شيوه‌هاي درماني علمي و غيرعلمي و … ، اما اکثر مردم به اختلالات رواني دچار نمي‌شوند. آنها به نحوي با مشکلات خود کنار مي‌آيند و به فعاليت خود ادامه مي‌دهند.

در عين حال افرادي وجود دارند که در برابر مشکلات تسليم شده‌اند و ديگر نمي‌توانند شخصا از عهده کارها برآيند و نيز افرادي وجود دارند که سبک زندگي آنها را بر مدار خودويرانگري (Self-Destruction) مي‌چرخد. اين افراد و رفتارشان به عنوان نابهنجار (Abnormal) نامگذاري شده و از افراد و رفتار بهنجار جدا شده است. اما تعيين مرز مشخص بين بهنجار و نابهنجار با وجود ملاکهاي متعددي که وجود دارد، کار آساني نيست.

 

مفهوم بهنجاري و نابهنجاري.

 

واژه «نابهنجار» اصولا به معني «دور بودن از طبيعي» است. بنابراين انحراف از بعضي معيارها را شامل مي‌شود. درباره اختلالهاي جسمي مي‌توان با استمداد از علم پزشکي و ابزارهاي پيشرفته و فنون دقيق مرز مشخصي بين بهنجاري و نابهنجاري ترسيم نمود، ولي در حوزه اختلالهاي رواني به دليل نبودن ابزارها و فنون تشخيصي پيشرفته و دقيق و نسبي بودن ملاکها و عدم عينيت کافي ، تعيين مرز دقيق بين آنها دشوار و گاه غيرممکن است.1



در واقع ، در حوزه روان شناسي مرضي «انحراف از يک هنجار» در تعريف يک ملاک و معيار ممکن است به اندازه‌اي ناچيز جلوه‌گر شود که موجب هيچ نوع نگراني نشود و همين انحراف در تعريف ملاک ديگري ممکن است به اندازه‌اي قابل توجه باشد که درباره ماهيت نابهنجار (مرضي) آن ترديدي باقي نماند. بنابراين يک مرز مشخص و آشکار بين بهنجاري و نابهنجاري در روان شناسي مرضي وجود ندارد، بلکه آن بر اساس ملاکهاي مختلف (نظير ملاک آسيب شناختي هنجار ، ملاک آماري و … ) مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

...................................................................

ملاکهاي تشخيص بهنجاري و نابهنجاري

 

ملاک هنجارهاي اجتماعي

هر جامعه‌اي معيارهاي ويژه يا هنجارهايي براي رفتار قابل قبول دارد. رفتاري که بطور مشخصي از اين معيارها منحرف شده باشد، رفتار نابهنجار شناخته مي‌شود و هر رفتاري که مورد قبول جامعه باشد، بهنجار است. اگرچه سازگاري با معيارهاي اجتماعي و ارزشهاي فرهنگي براي زندگي اجتماعي لازم و انحراف از آنها بر فرد و جامعه زيان آور است، ولي پذيرش اين ملاک مشکلاتي از قبيل نسبي بودن ارزشهلاي فرهنگي از جامعه‌اي به جامعه ديگر و پايدار نبودن ارزشهاي فرهنگي _ اجتماعي يک جامعه در طول زمان را بوجود مي‌آورد.

ملاک هنجارهاي آماري

کلمه «رفتار بهنجار» يعني رفتاري که از لحاظ آماري زياد ديده مي‌شود و معمولا رفتار نابهنجار رفتاري است که از لحاظ آماري به صورت کم ديده مي‌شود. بنابراين هر رفتاري که به صورت آماري کم باشد، نابهنجار است. با پذيرش اين ملاک اين سوال پيش مي‌آيد که تکليف افرادي که بسيار باهوش ، بسيار خوشحال ، بسيار زرنگ و … هستند و از لحاظ آماري تعدادشان کم است، چه مي‌شود؟ آيا اين افراد نيز جز افراد نابهنجار محسوب مي‌شوند؟

ملاک آسيب شناختي

بر اساس اين ملاک رفتاري نابهنجار (مرضي) تلقي مي‌شود که بر اساس نشانه‌هاي باليني قابل تشخيص باشد. اين ملاک به دو دليل قابل قبول نيست: نخست آنکه در اين ملاک فرض بر اين است که نبودن نشانه‌هاي مرضي دليلي بر بهنجاري است. با اين ملاک افرادي که بيمار هستند، ولي فاقد علائم هستند، سالم تشخيص داده مي‌شوند. دوم آنکه با وجود علامتها و نشانه‌ها ، فرد بيمار و مريض است. در آن صورت تعداد افرادي که فاقد نشانه‌هاي مرضي باشند، بسيار کم است. اگر اين ديدگاه را ملاک قرار دهيم، تمام افراد و رفتارها نابهنجار خواهد بود.

ملاک پريشاني شخص

در اين ملاک رفتارها و علائم و نشانه‌ها مورد توجه نيست، بلکه ميزان رنج و ناراحتي که فرد تجربه مي‌کند، ملاک تشخيص است. در واقع اکثر مردم نشانه‌هاي بيماري و اختلال را دارند و اغلب آنها بيمار يا داراي اختلال تشخيص داده نمي‌شوند. چون احساس پريشاني و ناراحتي ندارند و افرادي که بيمار رواني شناخته مي‌شوند، به شدت دچار پريشاني هستند. اين گونه افراد مضطرب ، افسرده و ... هستند و توانايي سازش و سازگاري با خواسته‌هاي خود و محيط را ندارند.

ملاک حقوقي

از لحاظ حقوقي ، رفتار نابهنجار مبتني است بر ناتواني شخص در قضاوت بين درست و نادرست، يا توانايي وي در کنترل رفتار خود که بر اساس آن شخص ديوانه اعلام مي‌شود. اين ملاک از ساير ملاکها اعتبار تشخيص کمتري دارد و در روان شناسي مرضي بکار برده نمي‌شود.

ارتباط با ساير علوم

روان شناسي مرضي جهت «توصيف و طبقه‌بندي» رفتار نابهنجار از ساير گرايشهاي روان شناسي استفاده‌هاي زيادي مي‌برد. برخي از اين گرايشها عبارتند از: روان شناسي رشد ، روان شناسي يادگيري ، روان شناسي احساس و ادراک ، روان شناسي شخصيت و روان سنجي و … .

..........................................................................................

کاربردها

يکي از کاربردي ‌ترين گرايشهاي روان شناسي اين گرايش است. روان شناسي مرضي با توصيف ، تشريح و طبقه‌بندي انواع اختلالات رواني در تشخيص و درمان اين اختلالات به روان پزشکان ، روانشناسان باليني و مشاوره کمک زيادي مي‌کند.

 

 

  روان درماني

 

روان درماني به هر نوع فرآيند باز آموزي اطلاق مي‌شود که هدفش کمک به فرد رنجور با استفاده از روشهاي درماني اساسا رواني است و اين با درمانهاي جسماني مانند تجويز دارو مغاير است

 

 

 

 

 

      سابقه فرهنگي - تاريخي روان درماني

 

بقراط روان درماني علمي - تجربي را از پيش خبر داده بود. اين روش از اواسط قرن هيجده بطور مستمر در دنياي غرب مورد استفاده قرار داشته است. آنتوان مسمر نخستين کسي بود که روش درماني خود را استفاده علمي از خواب مصنوعي حيوان ناميد. با آن که نظريه‌هاي او بي‌اعتبار قلمداد شدند، روان درماني علمي - تجربي به شکل هيپنوتيزم ادامه يافت و بعد به لطف نبوغ فرويد از شهرتي همگاني برخوردار گرديد. در دهه‌هاي اخير روان درماني علمي - تجربي با استفاده از نظريه‌هاي پاولف و اسکنير و نظريه‌هاي شناختي بيش از پيش گسترش يافته است. 

 

    انواع روان درماني

 

روان درماني انواع خاص بسياري دارد و تقسيم بنديهاي مختلفي بر مبناهاي مختلف براي آن صورت گرفته است. از يک تقسيم بندي که طول زماني روان درماني مورد توجه بوده روان درماني را به دو نوع بلند مدت و کوتاه مدت تقسيم بندي کرده‌اند. در تقسيم بندي ديگري بر حسب تعداد افراد شرکت کننده در روان درماني دو نوع روان درماني فردي و روان درماني گروهي را معرفي کرده‌اند. مهمترين تقسيم بندي بر حسب نوع رويکرد مورد استفاده در طول درمان انجام گرفته است. در اين دسته روان درماني مبتني بر رويکرد روانکاوي ، رفتار درماني ، شناخت درماني و روان درمانيهاي مبتني بر روند انسان گرايانه قرار مي‌گيرند.

 

    چه افرادي تحت روان درماني قرار مي‌گيرند؟

 

نظر به اينکه روان درماني يک نهاد متکي بر فرهنگ است اشخاصي که مناسب آن تشخيص داده مي‌شوند در جوامع مختلف متفاوتند. ولي بطور کلي افراد ذيل عمدتا از روان درماني بهره مي‌برند:

روان پريشها: براي اين که بتوانند با شناسايي تشويقهاي خود در موقعيتي قرار گيرند تا با اين استرسها برخورد موثرتري داشته باشند.

روان رنجورها: اشخاصي که براي روبروشدن با فراز و نشيبهاي زندگي تحت تاثير تجربه‌هاي احتمالا ناخوشايند گذشته که به فرآيند رشد و يادگيري آنها لطمه زده است با دشواري روبرو مي‌شوند. اين اشخاص و همينطور اشخاصي که تحت تاثير مشکلات موقت زندگي دچار واکنشهاي رواني مثل داغ ديدگي شده‌اند بزرگترين ميزان افرادي را تشکيل مي‌دهند که تحت روان درماني قرار مي‌گيرند.

گروه بعد افرادي را شامل مي‌شود که رفتار و حالات رواني آنها براي خودشان بلکه براي ديگران آزار دهنده است و اغلب از طرف اطرافيان براي درمان هدايت مي‌شوند.

 

     اهداف روان درماني

 

عليرغم تفاوتهاي قابل ملاحظه کليه روشهاي روان درماني شش هدف را مد نظر دارند.

رابطه درماني را تقويت مي‌کنند. ايجاد يک رابطه درماني مناسب و قوي از الزامات اساسي در روان درماني است. بدون بوجود آمدن چنين رابطه تداوم درمان ميسر نخواهد شد.

ايجاد اميدواري در بيمار براي دريافت کمک و ادامه درمان

روشها و منطق درماني به بيمار کمک مي‌کند تا با کسب اطلاعات تازه درباره مسائل خود و راههاي موجود براي کنار آمدن شناخت بيشتري پيدا کنند.

ايجاد انگيزش در بيمار

افزايش احساس تسلط بر خود و زندگي در بيمار

کاربرد آموخته‌ها در طول روان درماني در زندگي واقعي

 

         شرايط لازم براي روان درماني

 

اين شرايط را به سه دسته کلي مي‌توان تقسيم بندي کرد: شرايط مربوط به موقعيت و مکان روان درماني ، ويژگيهاي روان درمانگر و نوع بيماري.1



در شرايط مربوط به موقعيت و مکان روان درماني اتاقي که روان درماني در آن صورت مي‌گيرد از حيث آرامش و به دور بودن از هر گونه مزاحمت ، آرايش و لوازم مورد نياز مورد توجه بوده است. ويژگيهاي مربوط به درمانگر در مرحله نخست آشنايي و تسلط او را بر روان درماني شامل مي‌شود. اغلب روان درمانگرها براي هدايت فعاليتهاي خود از چارچوب خاصي استفاده مي‌کنند و اين چارچوب اغلب متناسب با شخصيت و علايق آنهاست.1



برخي از درمانگرها در کار استفاده از هيپنوتيزم مهارت دارند. بعضي در گروه درماني موفق‌ترند. برخي به اصلاح شناختهاي فرد مبادرت مي‌ورزند و جمعي ديگر معتقد به تغييرات رفتاري هستند. ارتباط محترمانه و در عين حال جدي ، سلامت روان و پختگي شخصيت روان درمانگر از ديگر ويژگيهاي مهم آنهاست. انتخاب شيوه روان درماني از سوي ديگر با نوع اختلال تحت درمان نيز مرتبط است. برخي اختلالات همچون ترسها عمدتا با رفتار درماني بهبود سريعتر و بهتري مي‌يابند و برخي همچون افسردگي با درمان شناختي.

 


       مجريان روان درماني

از دوران مسمر تا اواسط قرن بيستم روان درماني از سوي پزشکان ، متخصصين اعصاب و بعدا روانپزشکان مورد استفاده قرار مي‌گرفت. در دهه‌هاي اخير بايد به اين گروه مددکاران اجتماعي دست اندرکار روانپزشکي و کمي ديرتر روان شناسان باليني و پرستارهاي رواني را اضافه کرد. اما بطور کلي مجريان روان درماني بسته بر فرهنگ و شرايط ديگر موجود در هر جامعه با اندک تفاوتهايي همراه است.

در ايالات متحده کثرت تقاضا براي روان درماني موجب گسترش مراکزي که خدمات روان درماني ارائه مي‌دهند شده است. در ايران اين خدمات در بيمارستانهاي رواني ، بخشهاي اعصاب و روان ساير بيمارستانها ، مراکز دولتي از جمله بهزيستي و درمانهاي اخير در ساير ادارات و کارخانجات که بخشهاي مشاوره و روان درماني داير کرده‌اند و همچنين در کلينيکهاي خصوصي مشاوره و روان درماني توسط روان شناسان ارائه مي‌شود

 

 

 

 

   

تصاويري که ميبينيد رو به دقت نگاه کنيد .

نظر شخصي و مبحث روانشناسي راجع به موضوع رو بنويسيد.

 

  مکانيزمهاي دفاعي  

فريد تصور مي کرد که انسان هميشه در تعارض قرار دارد و اگر فشار اين تعارضات بيش از حدشود باعث بوجود آمدن اضطراب مي شود ؛ که اين اضطراب ممکن است از طرف غرايز باشد يا از طرف وجدان فرد يا از طرف محيط که من بايد براي دفاع از خودش و مبارزه با اضطرابها دست به يکسري دفاعها بزند که فرويد آنها را مکانيزمهاي دفاعي ناميد. چون اضطرابها تقريبآ هميشه وجود دارند،پس انسان تا اندازه اي هميشه از اين مکانيزمها استفاده مي کند.من در اينجا به برخي از اين مکانيزمها اشاره مي کنم.

سرکوبي : انکار ناهشيار وجود چيزي است که موجب اضطراب مي شود. سرکوبي (واپس راني) ، انتقال چيزي از آگاهي هشيار است. نوعي فراموشي ناهشيار وجود چيزي است که موجب رنج يا ناراحتي ما مي شود و اساسي ترين و رايج ترين مکانيزم دفاعي است. سرکوبي مي تواند بر خاطرات،ادراک و حتي کارکرد فيزيولوژيکي بدن را تحت تأثير قرار دهد.مثلآ: يک مرد مي تواند سايق جنسي را چنان با قدرت سرکوب کند که عنين شود.

 انکار : به سرکوبي مربوط است و شامل انکار وجود برخي از تهديدهاي بيروني يا رويدادهاي آسيب زاست که اتفاق افتاده است . مثلآ : والديني که کودکشان مرده است ، ممکن است بوسيله بدون تغيير نگهداشتن اتاقش، فقدان او را انکار کنند.

 واکنش وارونه:نشان دادن تکانه و رفتاري که با تکانه اي که واقعآ شخص را تحريک مي کند، مخالف است.شخصي که قويآ توسط تکانه هاي جنسي تحريک مي شود، ممکن است آنرا سرکوب کرده و با رفتاري که از نظر اجتماعي پذيرفتني است، عوض کند. مثلآ: فردي که توسط تمايلات جنسي تهديد شده، امکان دارد آنرا وارونه کند و تبديل به مبارزي عليه هرزه نگاري شود. شخص ديگري ممکن است پرخاشگري خود را بصورت نگراني بيش از حد براي رفاه ديگران و يا صميميت نشان دهد.

فرافکني: نسبت دادن تکانه هاي ناراحت کننده به فرد ديگر . تکانه هاي شهواني ، پرخاشگري و غير قابل قبول ديگر، به صورتي ديده مي شود که ديگران از آنها برخوردارند و نه خود شخص. در واقع شخص مي گويد: " من از او متنفر نيستم ،او از من متنفر است."

 واپس روي: برگشتن به دوران پيشين زندگي که لذت بخش تر و بدون ناکامي بوده است و نشان دادن رفتارهاي بچه گانه ي وابسته اي که ويژگي آن دوران امن تر است.

دليل تراشي: تعبير مجدد رفتار براي اينکه منطقي تر، پذيرفتني تر و کمتر تهديد کننده باشد. مثلآ: فرد دوست داشتني که پيشنهاد شما را رد مي کند،اکنون به نظر مي رسد که معايب زيادي دارد.

 جا به جايي:جا به جايي تکانه از موضوعي تهديد کننده يا غير قابل دسترس به موضوعي جانشين که در دسترس است. مثلآ : شخصي ناراحتي خود از رئيسش را به کارمند زير دستش جا به جا کند و سر او داد بزند.

والايش: تغيير دادن يا جابجا تکانه ها بوسيله ي منحرف کردن انرژي غريزي به رفتارهايي که از نظر اجتماعي قابل قبولند. مثلآ : انرژي جنسي مي تواند به رفتارهايي که از نظر هنري خلاق هستند، منحرف شود يا والايش يابد. نتيجه گيري:در آخر بايد اين نکته را عرض کنم که دفاعها تقريبآ‌ هميشه ناهشيار هستند، باعث ارضاي کامل غريزه نمي شوند بلکه آنرا منحرف يا انکار مي کنند و اينکه براي بهداشت رواني ما ضروري هستند.

 

 

    

خصوصيات افراد با اعتماد به نفس بالا

.......................

* برخوردار از مركز كنترل دروني: غم و شادي آنان وابسته به عوامل خارجي نيست.

* از لحاظ جسماني، احساسي، ذهني و معنوي از خود مراقبت ميكنند.

* ميانه روي را در افكار، احساسات و رفتارهاي خويش حفظ ميكنند.

* قادر به پذيرش و پند گيري از اشتباهات خود ميباشند. قادر به بيان جمله "من اشتباه كردم"

 ميباشند.

* توانايي بخشش اشتباهات خود و ديگران را دارند.

* مسئوليت اداره زندگي خود را بعهده ميگيرند.

* تفاوتهاي فردي ميان افراد را ارج مينهند.

* به نقطه نظرات ديگران گوش ميدهند.

* همواره مسئوليت ادراكات، احساسات و واكنشهاي خود را بعهده گرفته و هيچگاه آنها را

 فرافكني نميكنند.

* از نقاط ضعف و قوت خود آگاهي دارند.

* همواره در حال پيشرفت و ترقي بوده و از ريسكهاي مثبت در زندگي بيم ندارند.

* داراي اعتماد بنفس و خود باوري بوده و به خود ارج ميدهند.

* اعتماد بنفس آنان بدور از خودبيني و غرور ميباشد.

* از آنكه مورد انتقاد قرار گيرند نمي هراسند.

* هنگامي كه از آنان پرسشي ميگردد حالت تدافعي بخود نميگيرند.

* در برابر موانع و مشكلات به آساني تسليم نميگردند.

* نيازي به تحقير و تمسخر ديگران ندارند.

* از آنكه در كاري شكست بخورند ويا در حضور ديگران نادان بنظر برسند ابايي ندارند.

* هيچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شديد قرار نميدهد.

* توانايي خنديدن به خود و زياد جدي نگرفتن خود را دارند.

* به خويشتن و توانايي خودشان ايمان و اعتماد دارند.

* به تصميم گيري هايشان اعتماد دارند.

* باور دارند كه فردي با ارزش، با قابليت، دوست داشتني، پذيرفتني و مهم ميباشند.

* نيازي به كمالگرايي ندارند.

* هيچگاه خودشان را با ديگران مقايسه نميكنند.

* از آنكه ديگران چگونه نسبت به آنان مي انديشند واهمه و نگراني ندارند.

* نيازي به اثبات و توجيه افكار و عقايد خود به ديگران ندارند.

 

علم النفس در ايران

روانشناسي با عنوان

 

 علم النفس در ايران

 

روانشناسي تحت عنوان علم النفس يا اخلاق ، بيش از هزار سال به عنوان يکي از شاخه‌هاي اصلي فلسفه در مراکز علمي ايران تدريس شده است. از رازي و ابن سينا و ناصر خسرو تا ملاصدرا کمتر متفکري را سراغ داريم که در آثار خود به اين علم نپرداخته است. در آثار اين دانشمندان نه تنها مباحث اصلي روانشناسي مانند احساس ، ادراک ، عاطفه ، تفکر ، تخيل و تواناييهاي ذهني مورد بحث قرار گرفته ، بلکه حتي با روشهاي تمثيلي و شبه تجربي در مورد نظريه‌هاي معارض در زمينه‌هاي احساس و ادراک يا لذت و الم داوري شده است.


 

روانشناسي به عنوان يکي از علوم طبيعي ايران

 

غرب سنت ارسطويي روانشناسي را چند صد سال بعد با آغاز رنسانس پذيرا شد. اما تا اوايل سده نوزدهم روانشناسي مغرب زمين بخشي از فلسفه باقي ماند، با مباحثي کم و بيش شبيه آنچه در روانشناسي سنتي ايران مطرح بود. با اين حال خيزش موج انقلاب صنعتي در اروپا ، روانشناسي آن سامان را به صورت يکي از علوم طبيعي در آورد، در حالي که در ايران کندي آهنگ رشد اجتماعي و علمي و فني سبب شد که روانشناسي ايران در همان حد سنتي متوقف شود.

تنها پس از تأسيس دارالمعلمين و دانشگاه تهران و بويژه دانشسراهاي مقدماتي و دانشسراي عامي بود که روانشناسي به صورت يکي از علوم جديد ايران مطرح شد. دکتر علي اکبر سياسي و دکتر محد باقر هوشيار را بايد از نخستين پيشتازان روانشناسي در ايران دانست. کتاب دکتر سياسي تحت عنوان علم النفس يا روانشناسي از لحاظ تربيت و کتاب دکتر هوشيار تحت عنوان سنجش هوش يا روانشناسي عملي تقريبا بطور همزمان انتشار يافتند.


 

روانشناسي ايران از دهه 1340 به بعد

 

به رغم رونق و شکوه آغازين ، تا اوايل دهه 1340 فعاليت چشمگيري در روانشناسي وجود نداشت و اين علم يا به عنوان بخشي از برنامه‌هاي رشته فلسفه و علوم تربيتي و يا به صورت بخشي از دوره‌هاي تربيت معلم تدريس مي‌شد. دهه 1340 را بايد دهه گسترش سازماني روانشناسي در ايران ناميد، چون طي اين ده سال دوره ليسانس روانشناسي نخست در دانشگاه تهران و بعدها در ساير دانشگاههاي ايران تأسيس گرديد. در دانشگاه تهران دوره فوق ليسانس روانشناسي بوجود آمد و مؤسسه روانشناسي بنيان گذارده شد. برخي از اين تحولات حاصل کوششهاي دکتر محمود صناعي بود که در همان دوره پا به صحنه روانشناسي ايران گذاشت. خدمت بزرگ دکتر صناعي ترجمه کتاب اصول روانشناسي نوشته فرمان مان در سال 1342 بود.

در سال 1344 دکتر سعيد شاملو بنيان گذار روانشناسي باليني ايران اولين کلينيک مرکز مشاوره و راهنمايي در دانشگاه تهران را تأسيس کرد و بعدها بتدريج چنين مراکزي در ديگر دانشگاهها تأسيس شد. با گسترش دوره‌هاي روانشناسي در دانشگاههاي کشور کوششهاي فراواني در زمينه تأليف و ترجمه مکتب درسي در اين رشته به عمل آمد. از آن جمله اصول روانشناسي عمومي (1348) تاليف دکتر سيروس عظيمي ، کليات روانشناسي علمي (1349) به ترجمه دکتر امير هوشنگ مهريار و دکتر رضا شاپوريان. اصول روانشناسي (1352) به ترجمه و اقتباس دکتر محمد ساعتچي.


 

روانشناسي ايران و پژوهش

 

پژوهش در روانشناسي جايگاه ضعيفي داشته است. به شهادت کتب و مجلاتي که از بدو رواج روانشناسي نوين در ايران انتشار يافته ، صرفنظر از تحقيقات پراکنده در زمينه استعدادها و شخصيت در ساير زمينه‌ها پژوهشهاي جمعي صورت نمي‌گرفت. دکتر محمد قي براهني علاوه بر انتشار کتابهايي در حوزه پژوهش و آزمونها همچون کتاب مباني نظري آزمونهاي رواني و کتاب روان آزمايي نخستين گامها را در راه فعاليتهاي آزمايشي و تجربي يا به بيان دقيقتري ، علمي شدن مفهوم پژوهش و تحقيق در اين شاخه از دانش بشري برداشت. نخستين اقدام براي تهيه هنجاريابي آزمونها بويژه آزمونهاي شناختي در اين مسير قرار داشت. ضرورت وجود اين قبيل آزمونها در وزارت علوم و نيز آموزش و پرورش و همچنين براي بسياري از برنامه ريزيهاي آموزشي کلان کشوري از دير زمان احساس مي‌شد.


 

روانشناسي ايران در دهه‌هاي اخير

 

روانشناسي ايران در دهه‌هاي اخير پيشرفت خوبي داشته است. در چند دانشگاه ديگر رشته روانشناسي در مقاطع مختلف تأسيس شده است. مهمترين رخدادهاي روانشناسي در طول دهه‌هاي اخير تجديد حيات نوين روانشناسي ايران توسط دکتر سعيد شاملو بوده است. همچنين ايشان از پيشگامان طراحي سازمان نظام روانشناسي بوده‌اند. از لحاظ کاربرد علم روانشناسي نيز ، در حيطه‌هاي مختلف گسترش خوبي مشاهده مي‌شود، بطوري که در مراکز و مؤسسات و کارخانجات بزرگ حضور بخش روانشناسي احساس شده و برخي از اين مراکز و ادارات و کارخانجات اقدام به تأسيس واحد روانشناسي کرده‌اند. کلينيکهاي مشاوره و روان درماني چه به صورت دولتي و خصوصي گسترش پيدا کرده و آگاهيهاي عمومي در ارتباط با نقش روانشناسي در زندگي با انجام اطلاع رسانيهاي مختلف افزايش يافته است.

 

روانشناسي کودک

 

 

                              (Child Psychology)

بدون شک يکي از مهمترين و موثرترين دوران زندگي آدمي دوران کودکي است. دوراني که در آن شخصيت (Personality) فرد پايه‌ريزي شده و شکل مي‌گيرد. امروزه اين حقيقت انکارناپذير به اثبات رسيده است که کودکان در سنين پايين (طفوليت) فقط به توجه و مراقبت جسماني نياز ندارند، بلکه اين توجه بايد همه ابعاد وجودي آنها شامل رشد اجتماعي ، عاطفي ، شخصيتي و هوشي را دربر گيرد. اين ابعاد عوامل تعيين کننده و اساسي يک انسان هستند که از دوران کودکي پايه‌گذاري و شکل مي‌گيرند.

 

 

اهميت روان شناسي کودک

 

روان شناسي کودک اهميت خود را از کودک مي‌گيرد، چرا که دوران کودکي انسان اهميت فوق‌العاده‌اي دارد. شايد نگاهي به دوران کودکي انسان و توانائيهاي نوزاد انسان در مقايسه با ساير موجودات اهميت اين دوران را آشکارتر ‌سازد. نوزاد انسان در ميان ساير موجودات عالم طولاني‌ترين زمان را نياز دارد که قابليت‌ها و توانائيهاي خود را پرورش و آشکار سازد. در واقع انسان حدود 18 سال اول زندگي خود را در حال رشد و تکامل در ابعاد مختلف است و اين زمان طولاني و با‌ اهميتي در زندگي انسان است.

از طرف ديگر ، نوزاد انسان با کمترين توانايي‌ها و امکانات (نظير بازتابها) به دنيا مي‌آيد و به مراقبت زياد و شديدي نسبت به ساير موجودات نياز دارد (براي مثال در نظر بگيريد که چگونه گوساله گاو پس از به دنيا آمدن روي پاي خود مي‌ايستد، ولي نوزاد انسان حتي نمي‌تواند سر خود را راست نگه دارد). ابن مراقبت توسط پدر و مادر در وهله اول و توسط اطرافيان و جامعه در وهله دوم اعمال مي‌شود، ولي اين مراقبت بدون آگاهي ، دانش و آموزش شيوه‌هاي فرزند‌پروري صحيح امکان ندارد و اهميت روان شناسي کودک نيز از اين دو موضوع (زمان طولاني رشد کودکي و شيوه‌هاي صحيح فرزند‌پروري) ناشي مي‌شود.


 

اهداف روان شناسي کودک

 

روان شناسي کودک به عنوان يکي از زير‌مجموعه‌هاي «روان شناسي رشد» با هدف نگاه دقيق و علمي به کودک و نيازهاي او و يافتن شيوه‌هاي صحيح پرورشي و آموزشي کودک از اولين سالهاي تاسيس روان شناسي علمي مورد توجه بوده است. (البته موضوع کودک و مسائل مربوط به او هميشه مورد توجه بوده است). در طول اين سالها روان شناسان زيادي نظير ژان پياژه (Jean Piaget) ، استانلي هال (Stanley Hall) به مطالعه و تحقيق در مورد جنبه‌هاي مختلف رشد کودک پرداخته‌اند.


مطالعه در مورد جنبه‌هاي مختلف رشد کودک

 

رشد يک فرايند چند بعدي است. اين رشد شامل رشد جسمي ، رشد زباني ، رشد عاطفي ، رشد شناختي (Cognitive Development) ، رشد اجتماعي ، رشد اخلاقي و رشد شخصيتي است و توجه به مطالعه در مورد تمام اين جنبه‌ها يکي از اهداف روان شناسي رشد است. اهميت اين توجه به تمام ابعاد رشدي باعث آگاهي و شناختي متعادل و چند‌بعدي در مورد کودک مي‌شود و والدين و ساير افراد مرتبط با کودک را در درک و رفتار صحيح با کودک ياري مي‌نمايد.


 

مطالعه در مورد نيازهاي کودک در سنين مختلف

 

کودکان داراي نيازهاي (Needs) متعددي هستند و در سنين مختلف يکي يا چند مورد از اين نيازها در مقايسه با ساير نياز در اولويت مي‌باشد. براي مثال ، در مرحله نوزادي (صفر تا دو سالگي) نيازهاي جسماني در اولويت قرار دارد. در حاليکه در دوران نوجواني (سنين بعد از 12 سالگي) نياز به استقلال فردي در اولويت مي‌باشد.

 


 

مطالعه در مورد شيوه‌هاي صحيح فرزند‌پروري

 

شيوه‌هاي صحيح فرزند‌پروري ، نحوه تعامل و روابط مناسب با فرزندان از مهمترين موضوعات براي روان شناسان کودک مي‌باشد. بيشتر پدر و مادرها فرزند‌پروري را کاري ساده تلقي مي‌کنند و بر اين باور هستند که هر کسي مي‌تواند از عهده اين امر برآيد. (البته اين ديدگاه بيشتر در والدين بدون فرزند ديده مي‌شود) اما فرزند‌پروري نياز به آگاهي و آشنايي با نحوه عملکرد و اصول آن دارد و تحقيقات حوزه روان شناسي کودک اصول و روشهاي متعددي را متناسب با سنين مختلف يافته است.

 


 

مطالعه در مورد مقابله با برخي مشکلات رفتاري _ رواني دوران کودکي

 

کودکان نيز همچون بزرگسالان دچار آشفتگي‌هاي رواني _ رفتاري مي‌شوند و اين مسئله باعث تحقيقات و مطالعات دامنه‌داري در زمينه انواع اين آشفتگي‌ها و تفاوت آنها با آشفتگيهاي رفتاري _ رواني بزرگسالان و همچنين شيوه‌هاي درماني اين آشفتگيها شده است. برخي ار اين مشکلات و آشفتگيهاي رفتاري _ رواني کودکان عبارتند از: اتيسم (Otism) ، اختلالات يادگيري ، اختلالات توجه ، اختلالات دفعي ، ناخن جويدن و ... .

 


 

مباحث مرتبط با عنوان

 

  • آشفتگي رواني رفتاري
  • اتيسم
  • اختلالات توجه
  • اختلالات دفعي
  • اختلالات يادگيري
  • استقلال فردي
  • رشد اجتماعي
  • رشد اخلاقي
  • رشد شخصيتي
  • رشد شناختي
  • رشد عاطفي
  • روان شناسي رشد
  • فرزند‌پروري
  •  

  

 

طبقه بندي اختلالات رواني

 

·         عقب ماندگي ذهني

·          

·         اختلالات يادگيري (اختلال خواندن ، اختلال در رياضيات ، اختلال در بيان کتبي)

·          

·         اختلالات نافذ مربوط به رشد (اختلال اوتيستيک ، اختلال رت ، اختلال آسپرگر)

·          

·         اختلالات کمبود توجه

  • اختلالات تغذيه‌اي و خوردن شيرخوارگي واوان کودکي (هرزه خواري ، اختلال
  •  
  • نشخوار)
  •  
  • اختلالات تيک (تيک توره ، تيک حرکتي يا صوتي مزمن ، تيک گداز)
  •  
  • اختلالات ارتباطي (اختلال زبان بياني ، اختلال زبان دريافتي بيان مختلط ، لکنت
  •  
  • زبان)
  • اختلالات دفعي (بي‌اختياري ادراري ، بي‌اختياري مدفوع)
  •  
  • ساير اختلالات دوران شيرخوارگي ، کودکي و نوجواني (اختلال اضطراب جدايي ‌،
  •  
  •  گنگي انتخابي ، اختلال دلبستگي واکنشي ، اختلال حرکتي کليشه‌اي)
  •  
  • اختلالات نسياني ، دليريوم و دمانس
  •  
  • اختلالات مربوط به مصرف مواد
  •  
  • اسکيزوفرني و ساير اختلالات سايکوتيک
  •  
  • اختلالات خلقي (افسردگي اساسي ، اختلالات دو قطبي و ...)
  •  
  • اختلالات اضطرابي (اختلال هراس ، جمع هراسي ، اختلال وسواسي ، جبري ،
  •  
  • اختلال استرس پس از سانحه و ...)
  •  
  • اختلالات شبه جسمي (اختلال جسماني کردن ، اختلال تبديلي ، خود بيمار انگاري ،
  •  
  • اختلال بدريختي بدن)
  •  
  • اختلالات ساختگي
  •  
  • اختلالات تجزيه‌اي (فراوموشي تجزيه اي ، گريز تجزيه‌اي ، اختلال شخصيت چند
  •  
  • گانه و اختلال مسخ شخصيت)
  •  
  • اختلالات هويت جنسي و جنسيتي
  •  
  • اختلالات خواب
  •  
  • اختلالات کنترل تکانه (اختلال انفجار دوره‌اي ، جنون دزدي ، جنون آتش افروزي ،
  •  
  • قمار بازي بيمار گونه و وسواس کندن مو)
  •  
  • اختلال انطباقي
  •  
  • اختلالات شخصيتي (پارانوئيد ، اسکيزوئيد ، اسکيزوتايپي ، ضداجتماعي ، مرزي ،
  •  
  • نمايشي ، خودشيفته ، دوري گزين ، وابسته و اختلال شخصيت وسواسي و جبري)
  •  

نظريه‌هاي مربوط به رابطه جسم و روان

نظريه ارسطو

ارسطو اعتقاد داشت که جسم و روان دو جنبه متفاوت از يک جوهر هستند. جسم ماده اين جوهر و روح صورت اين جوهر است. او به استقلال جسم و روح از يکديگر اعتقاد داشت.

نظريه دکارت

دکارت به وجود دو جوهر مستقل اعتقاد داشت. يکي جوهر جسم و ديگري جوهر روح. از نظر او جسم و روح دو امر جداگانه هستند که هيچ يک بر ديگري تاثير ندارد. نه علت‌هاي رواني مي‌توانند معلولهاي جسمي بوجود آورند و نه علت‌هاي جسمي قادر به ايجاد معلولهاي رواني هستند.

نظريه لايپ نيتس

لايپ نيتس (Liebnitz) اعتقا داشت، روح و جسم مستقل از يکديگر هستند، اما در مسيرهاي موازي حرکت مي‌کنند. در واقع هر رويه رواني به يک رويه جسمي مربوط مي‌شود، ولي هيچ يک از آنها عامل تغيير ديگري نيست. اين ديدگاه به نظريه توازي (Parllelisme Theory) معروف است.

نظريه واتسون

واتسون بنيانگذار رفتارگرايي معتقد بود که آنچه را روح مي‌ناميم، چيزي جز رفتار نيست و هنگامي که بدين واقعيت توجه کنيم، مي‌بينيم که روح و جسم در واقع يک ماهيت دارند، زيرا رفتار شکل بخصوصي از فعاليت فيزيولوژيک (جسم) است. اين ديدگاه به نظريه هم ماهيتي (‌Identity Theary) معروف است.

 

 

رشته‌هاي مرتبط با روان شناسي فيزيولوژيک

 

با توجه به هدف اساسي روان شناسي فيزيولوژيک که رابطه بين جسم و روان و تعملاتي بين آن دو برقرار است مي‌باشد. ارتباط اين رشته با شاخه‌هاي مختلف روانشناشي و علوم زيستي روشن مي‌شود. در حوزه‌هاي مختلف روان شناسي مي‌توان گفت با تمامي آنها ارتباط دارد، هر چند برخي روابط صورتي روشن و واضح دارند و روابطي مستقيم و تنگاتنگ هستند.

در هر حال روان شناختي فيزيولوژيکي به دنبال پايه‌هاي فيزيولوژيک براي مباحث مختلفي مي‌گردد که در حوزه‌هاي مختلف روان شناسي مطرح هستند. مثل پايه‌هاي فيزيولوژيک براي يادگيري و حافظه در روان شناسي يادگيري ، پايه‌هاي فيزيولوژيک براي بحث بلوغ در روان شناسي رشد ، خشونت و پرخاشگري در روان شناسي اجتماعي ، هيجانها در روان شناسي عمومي ، بيماريهاي رواني در روان شناسي باليني و ... .

از سوي ديگر اين شاخه پيشرفت خود را مديون يافته‌هايي است که علوم زيستي مطرح هستند. بين فيزيولوژي ، علم پزشکي و درماني ، فارماکولوژي روابط روشني ديده مي‌شود. به عنوان مثال در شاخه علوم پزشکي و روانپزشکي آنچه به عنوان دارو درماني براي درمان بيماريهاي رواني مورد استفاده قرار مي گيرد، تا حدودي مديون يافته‌هاي روان شناسي فيزيولوژيک است.

 

موضوعات روانشناسی

( جهت حفظ امانت وپرهيز از هرگونه سرقت اطلا عاتي لازم به توضيح است كه اكثريت مطالب اين مجموعه از سايت دانشگاه آزاد فيروز آباد برگرفته شده است)

مقدمه :

روان‌شناسي باليني شاخه‌اي از علم روانشناسي است که به بحث در زمينه اختلالات رواني و تشخيص آنها و درمان مي‌پردازد. از عمر روان‌شناسي به شکل علمي و منظم فقط حدود يک قرن مي‌گذرد. ولي رشد آن در چند سال اخير اعجاب آور بوده است. اين رشته هم مانند علوم ديگر فرمان با ازدياد روزافزون دانش رشته‌هاي تخصصي بوجود آمد و امروزه در امريکا حدود 30 - 20 بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصي را عرضه مي‌کند. ولي در 20 سال اخير هيچ يک از رشته‌هاي روان شناسي به اندازه روان‌شناسي باليني پيشرفت نکرده است و تعداد افرادي که در اين بخش تحقيق مي‌کنند از رشته‌هاي ديگر روان‌شناسي به مراتب بيشترند.

 

روان‌شناسي باليني در گذشته

تکامل روان‌شناسي باليني به سبب تاثير عوامل متعدد صورت گرفت که بعضي از آنها خارج از حيطه روان‌شناسي بود. براي مثال پيشرفتهاي حاصله در بيولوژي ، فلسفه ، سياست و امثال آن نيز در تشکيل تاريخچه روان‌شناسي درماني موثر بوده است. از عمر روان‌شناسي باليني به عنوان يک رشته تخصصي و مستقل حدود 90 سال مي‌گذرد تاريخ آن با تکامل روان‌شناسي مرضي آميخته است و گذشته آن به زمان انسان اوليه مي‌رسد. بشر اوليه امراض رواني پديده‌اي ماورءالطبيعه مي‌دانست.


روشهاي درمان اينگونه بيماران که تصور مي‌شد دچار جن زدگي و ارواح خبيثه شده باشند عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پليد و به زنجير بستن، تنبيه جسمي و سوزاندن و انواع شکنجه‌هاي ديگر. در اواخر قرن هجده در فرانسه پزشکي به نام فيليپ پنيل رئيس بزرگترين بيمارستان رواني فرانسه شد. او با اصلاحات نوع دوستانه به درمان رواني کمک کرد. در قرن نوزدهم مسمزيسم بوجود آمد. مسمز فردي بود که با استفاده از هيپنوتيزم به درمان بيماران رواني پرداخت.

 

عوامل موثر در پيدايش روان‌شناسي باليني

پيدايش و تکامل روان‌شناسي باليني پيشرفت در ماهيت هوش و اندازه گيري آن ، تفاوتهاي فردي ، روان شناسي کودک نيز نقش داشته‌اند. حد فاصل ميان روان‌شناسي باليني و روان‌شناسي کودک از بعضي جهات بسيار نامشخص است. زيرا روان شناسي باليني در اصل به سبب علاقه به مسائل کودکان عقب افتاده بوجود آمد. پيدايش ابزارها و آزمونهاي رواني نيز در تکامل روان شناسي باليني نقش اساسي داشته‌اند.

 

روان شناسي باليني در ايران

در جريان تاريخ نود ساله روان شناسي باليني در دنيا ، ايران تاريخچه سي ساله‌اي دارد. اولين درس در اين رشته از روان شناسي در سال 1344 شمسي در گروه روانشناسي دانشگاه تهران تدريس شد و اولين کتاب در اين زمينه به نام روان شناسي باليني تاليف سعيد شاملو در سال 1345 شمسي از طرف دانشگاه تهران منتشر شد. نخستين کلينيک روان شناسي در سال 1346 و در دانشگاه تهان تحت عنوان مرکز مشاوره و راهنمايي ايجاد شد.


در اين مرکز براي اولين بار کار سيستمي مرکب از يک روان شناس باليني که سرپرست مرکز نيز بود، يک روانپزشک و يک مددکار اجتماعي به بررسي مسائل رواني دانشجويان پرداختند و با همکاري هم در تشخيص و درمان نابهنجاريهاي رفتاري آنها اهتمام ورزيدند. رشته روان شناسي باليني عمدتا در اوئل دهه سال 1350شمسي زماني رسميت يافت که در گروه روانپزشکي دانشکده پزشکي دانشگاه تهران واقع در بيمارستان روزبه برنامه‌اي به نام فوق ليسانس روان شناسي باليني ايجاد شد.

ويژگيهاي روان شناسي باليني

وظايف روان شناسي باليني متنوع و مختلف است و به موسسه‌اي که روان شناسي در آن کار مي‌کند و همچنين به نوع تحصيلات و تعليمات عملي که داشته است بستگي دارد. براي مثال وظايف روان شناسي باليني در بيمارستان رواني ممکن است منحصر به تشخيص بيماري از طريق تست باشد يا به روان درماني بپردازد يا مشغول تحقيقات شود و يا تعليم عده اي را به عهده بگيرد. روان شناس باليني ممکن است در مدارس ، مراکز مشاوره کودکان ، زندانها ، بيمارستانها ، دانشگاهها ، پرورشگاهها ، کودکستانها ، وزارت کار ، کارخانه‌ها و انواع ديگر موسسات انجام وظيفه کند.

 

انواع روان شناسي باليني

چهار نوع روان شناسي باليني وجود دارد: دسته‌اي که براي درمان بيماري با روانپزشکان و روانکاوان اشتراک مساعي مي‌کنند و بيشتر به کشف ماهيت بيماري و طرز معالجه يک فرد خاص توجه مي‌کنند. دسته بعد روان شناساني که وقت خود را بطور عمده صرف اندازه گيري خصوصيات افراد بوسيله تستهاي روان شناسي مي‌کنند. دسته ديگر فعاليتهاي دسته اول و دوم را بطور مساوي انجام مي‌دهند يعني هم به تشخيص و هم به درمان مي‌پردازند.

دسته آخر روان شناساني هستند که به تحقيق و آزمايش خصوصيات بيماران رواني علاقه دارند و از طريق تجربي براي کشف علل ، علائم و طرق درمان مي‌کوشند. روان شناسان معتقدند که آگاهي از تمام اين روشها براي آماده ساختن روان شناسي باليني ضروري است و روان شناسي بدون آشنايي با آنها نمي‌تواند به نحو موثري انجام وظيفه نمايد.

 

تشخيص در روان شناسي باليني

روان شناسان باليني از روشهاي مختلف براي تشخيص اختلالات استفاده مي‌کنند. از جمله اين روشها مشاهده رفتار بيمار ، مصاحبه کلينيکي ، آزمونهاي رواني ، بررسي تاريخچه فردي و ... است.

 

درمان در روان شناسي باليني

روشهاي مختلف درماني در روان شناسي باليني وجود دارد که روان شناساني با توجه به رويکرد نظري که در روان شناسي دارند يکي از آنها بکار مي‌برند. مثل شناخت درماني ، رفتار درماني ، روانکاوي و ... برخي از روان شناسان باليني ديدگاه التقاطي دارند و از تمام شيوه‌هاي درماني بهره مي‌برند.

 

مشاوره

 روانشناسي فيزيولوژيک (Physiological Psyhology) به بررسي مباحثي مي‌پردازد که در ارتباط با کارکردهاي رواني و رفتاري و پيوسته‌هاي فيزيولوژيکي آنهاست. به عبارتي در اين شاخه از روان شناسي ارتباطي که ممکن است بين رفتارها ، صفات و کارکردهاي رواني افراد با عوامل فيزيولوژيک بدني وجود داشته باشد مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد.


 

تاريخچه روانشناسي فيزيولوژيک

 

پژوهشهاي فيزيولوژيکي که روانشناسي نوين را تحرک بخشيد و به آن جهت داد، دست آورد اواخر قرن نوزدهم است. کوشش در اين زمينه نيز مانند همه زمينه‌هاي ديگر پيشينه خودش را داشت، يعني کارهاي اوليه‌اي که زير بناي فيزيولوژي قرار گرفتند. فيزيولوژي در خلال سالهاي دهه 1830 به صورت يک رشته علمي مبتني بر آزمايش در آمد و اين کار در وهله نخست تحت نفوذ يوهاني مولد فيزيولوژيست آلماني که از بکار بستن روشهاي آزمايشي در فيزيولوژي جانب داري مي‌کرد، صورت پذيرفت.

 

رويکردهاي مهم روانشناسي فيزيولوژيک

 

يکي از رويکردهاي مهم در روان شناسي ، رويکرد « عصبي _ زيستي » (Neuro-Biological) يا « زيست‌شناختي » است. در اين رويکرد بسياري از جنبه‌هاي عادي و غيرعادي رفتار انسان در فرايندهاي زيستي جاري در جسم وي ريشه‌يابي مي‌شود. مطالعات به روشني نشان داده‌اند که رابطه نزديکي بين تجربه‌ها و رفتار فرد با فعاليتهاي عصبي (Neuro System) و غدد درون ريز (Endocrine Sestem) وجود دارد. ارتباط پديده‌هاي بهنجاري نظير « بازتابهاي شرطي و غيرشرطي ، عادات ، عواطف ، انگيزش و هيجان ، يادگيري و حافظه ، خواب و رويا و ... » و پديده‌هاي نابهنجار (Abnormal) نظير« اسکيزوفرني (Schizophrenia)، اختلالات رشد و ... » با فعاليت دستگاه عصبي و غدد درون ريز انکار ناپذير است.


اين چنين ارتباط و تاثيرگذاري تنگاتنگي بين « جسم و روان » يا « جسم و رفتار » خود شاهدي است بر اهميت مطالعه و تحقيق در حوزه « مباني فيزيولوژيک رفتار » اين حوزه از روان شناسي به مطالعات اين علم غنا و عمق مي‌بخشد و به شناخت انسان از خودش وسعت مي‌دهد.

رابطه جسم و روان (جسم و رفتار)

 

رابطه جسم و روان (جسم و رفتار) آن چنان نزديک است که روان را « مجموعه تجربه انساني که تابع يک نظام عصبي است. » تعريف کرده‌اند. مي‌توان گفت هيچ موضوع رواني وجود ندارد که نتوان آنرا از ديدگاه فيزيولوژيک بررسي کرد. از طرف ديگر ، مرز مشخصي بين فيزيولوژي (جسم) و روان شناسي (روان) وجود ندارد. براي مثال ، وقتي بينايي را مطالعه مي‌کنيم، در قلمرو « فيزيولوژي » هستيم، حال آنکه مطالعه « ادراک بينايي » جز روان شناسي است، ولي به درستي نمي‌دانيم مطالعه « حس بينايي » در کجا خاتمه پيدا مي‌کند و مطالعه ادراک بينايي از کجا آغاز مي‌شود.



در يک ديد کلي مي‌توانيم بگوييم که تجزيه و تحليل رواني رفتارهاي مختلف در واقع دنباله تجزيه و تحليل‌هاي فيزيولوژيکي رفتار اعضا مختلف است، با يک حرکت مضاعف از روان شناسي به فيزيولوژي و از فيزيولوژي به روان شناسي.


 

 

ارسال مقاله

با عرض سلام وخسته نباشید برای همکاران روانشناسی

به اطلاع میرساند تاپایان اردیبهشت ماه ۸۷ میتوانند مقالات چاپ نشده  ونگارشهای اخیر خود را به گروههای آموزشی استان آذربایجانغربی ارسال تا در صورت انتخاب به دبیرخانه جهت چاپ وگرفتن حق امتیاز تالیف ارسال دارند. مقالات ارسالی درباره ی هر موضوعی که ارتباط با روانشناسی داشته باشد پذیرفته شده  ومحدودیتی  در بار ه ی عنوان مقاله ی پذیرفته شده در کار نمیباشد .

از همکاران دعوت میشود که از این فرصت استثنائی جهت کسب امتیاز ات حاصله استفاده کنند .

با تشکر از همکاری همکاران .   گروه روانشناسی استان .